بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تقسیم‌بندی سرپیچی‌کنندگان از احکام خدا

کسانی که احکام خدا را رعایت نمی‌کنند دو گونه‌اند: دسته اول احکام خداوند را قبول دارند، اما به سبب ضعف نفس و غلبة شهوت، غضب و هوای نفس به حکم خدا عمل نمی‌کنند و مرتکب گناه می‌شوند. شاهد اینكه آنان حکم خدا را قبول دارند این است که پس از فروکش کردن شهوت و غضب، به خود می‌آیند و از آنچه انجام داده‌اند احساس گناه و پشیمانی می‌کنند. گرچه خوارج این گروه را که مرتکب گناه کبیره شده‌اند کافر و از جرگة ایمان و اسلام خارج می‌دانند، بر اساس دیدگاه صحیح و رایج بین مسلمانان، آنان مسلمان‌اند و نمی‌توان ایشان را از جرگه مسلمانان خارج شمرد و احکام و حقوق مسلمانان را بر آنان مترتب ندانست؛
دستة دوم نیز کسانی هستند که حکم خدا را قبول ندارند و گاه حتی احکام الاهی را مسخره می‌کنند. کسی که مرتکب گناه می‌شود، در مراحل آغازین که باور و اعتقاد خود را به احکام الاهی و حقانیت آنها از دست نداده، پس از انجام گناه احساس شرمندگی می‌کند و ضعف ایمان و غلبة هوای نفس را عامل انجام گناه می‌داند. اما اگر بر گناه اصرار ورزید و پی‌درپی مرتكب گناهان بزرگ شد، به جایی می‌رسد که ارتکاب گناه و
﴿ صفحه 263 ﴾
مخالفت با دستورات الاهی ملکه و خصلت ثابت او می‌شود و نفاق درون او را فرامی‌گیرد و ایمان خود را به كلی از دست می‌دهد، و در چنین وضعی به تکذیب و تمسخر احکام الاهی نیز می‌پردازد:
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون؛(206) سپس سرانجام کسانی که کارهای بد کردند این شد که آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را مسخره می‌کردند.
در صدر اسلام در گیرودار برخی جنگ‌ها وقتی مردم فقیر قدری از مال خود را در اختیار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌گذاشتند تا صرف جنگ با مشرکان کنند، منافقان آنان را مسخره می‌کردند و می‌گفتند خداوند با این اموال ناچیز چه می‌خواهد بکند؟ مگر با این کمک‌های ناچیز می‌توان هزینة جنگ را تأمین کرد؟ وقتی افراد ثروتمند نیز کمک‌های کلان در اختیار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌نهادند، آنان می‌گفتند که ایشان قصد خودنمایی دارند. در برخی تفاسیر آمده است سالم بن عمیر انصاری یک مَن خرما به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بخشید و گفت: دیشب من اجیر جریر بودم و در برابر کاری که برای او کردم دو من خرما به من داد. نیمی از آن را برای مصرف خانواده‌ام نگاه داشتم و نیم دیگر را به پروردگارم قرض می‌دهم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دستور دادند آن خرما‌ها را بین صدقه‌ها قرار دهند. منافقان او را مسخره کردند و گفتند خداوند از این خرما بی‌نیاز است؛ او با این خرمای اندک می‌خواهد چه کند. همچنین وقتی ابوعقیل صدقة فراوانی در اختیار پیامبر نهاد، گفتند او می‌خواهد خودنمایی كند. پس از این قضیه خداوند این آیة نورانی را نازل کرد:(207)
الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلا جُهْدَهُم
﴿ صفحه 264 ﴾
فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛(208) کسانی که بر مؤمنانی که [افزون بر صدقة واجب] به دلخواه و از سَرِ میل صدقات [مستحب] می‌دهند عیب می‌گیرند و کسانی را که جز به قدر توان و تلاش خویش بیشتر نیابند [که ببخشند] مسخره می‌کنند خداوند نیز آنان را مسخره می‌کند و آنان را عذابی است دردناک.

نشانه تزلزل ایمان

ایمان مراتبی دارد، و با هر گناهی که انسان مرتکب می‌شود، رگه‌ای از نفاق در دل او پدید می‌آید و به تبع آن از ایمان وی کاسته می‌شود، و اگر مخالفت با فرمان‌های الاهی ادامه یابد، انسان به مرحله‌ای می‌رسد که ایمانش را به كلی از دست می‌دهد. برخی افراد سست‌عنصر در آغاز که به احکام الاهی شناخت تفصیلی ندارند، یا پس از آشنایی با بخشی از احکام كه مطابق میلشان است اجمالاً ایمان می‌آورند، اما وقتی با احکامی روبه‌رو می‌شوند که عمل به آنها را برای خود دشوار می‌بینند، با آنها مخالفت می‌ورزند. چنین ایمانی بی‌تردید پذیرفته نیست. ایمان در صورتی پدید می‌آید که آدمی از صمیم دل و با رضایت کامل همة احکام الاهی را بپذیرد و به همة آنها عمل كند، نه اینكه هرچه را مطابق میل خود یافت انجام دهد و هرچه را ناسازگار با میل خود دید کنار نهد.
در صدر اسلام برخی کسانی که بعدها بدعت آوردند، وقتی شوکت و عظمت دین را دیدند و توان رویارویی با آن را در خود نیافتند، برای حفظ جان و مال و موقعیت اجتماعی خود به‌ظاهر اسلام آوردند. اما همانان پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وقتی موقعیت را مناسب دیدند، پرده از نفاق خود برداشتند و به بدعت‌گذاری در دین خدا پرداختند و در برابر سنت پیامبر قد برافراشتند. بی‌تردید بدعت‌گذاری این دسته که از اول بهره‌ای از ایمان نداشتند دور از انتظار نبود. اما برخی که در آغاز اطلاع کافی از
﴿ صفحه 265 ﴾
احکام ندارند، اجمالاً ایمان می‌آورند، ولی وقتی به تفصیل با احکام الاهی آشنا می‌شوند و برخی از آنها را دشوار و تحمل‌ناپذیر می‌یابند، نه‌تنها به آنها تن نمی‌دهند، بلکه در مشروعیت و اعتبار آنها تشکیک می‌کنند و در برابر آنها می‌ایستند. بی‌تردید اینان ایمان ندارند. فرق است میان کسی که احکام الاهی را پذیرفته است و در مشروعیت و اعتبار آنها شک ندارد، اما به سبب غلبة شیطان و هوای نفس به برخی از آنها عمل نمی‌کند، با کسی که در درستی و اعتبار احکام الاهی تشکیک می‌کند و در دل تسلیم احکام خداوند نیست و آن بخش از احکام را که موافق میلش است می‌پذیرد و بقیه را رد می‌کند. چنین شخصی از نظر قرآن کافر و بی‌ایمان است:
إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً * أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا؛(209) کسانی که به خدا و فرستادگان او کافر می‌شوند و می‌خواهند میان خدا و پیامبران او جدایی افکنند و می‌گویند به برخی ایمان می‌آوریم و به برخی کافر می‌شویم، و می‌‌خواهند میان این [دو] راهی برای خود برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساخته‌ایم.
پس در تحصیل ایمان، صرف پذیرش خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اکراه و اجبار کافی نیست و برخورد گزینشی با احکام الاهی باعث زوال ایمان می‌شود؛ زیرا ایمان تجزیه‌پذیر نیست و کسی که همة احکام الاهی را می‌پذیرد و به طور كامل تسلیم خداوند است، مؤمن به شمار می‌آید، گرچه در مقام عمل به سبب غلبة شیطان یا هوای نفس یا به دلیل اوضاع اجتماعی و نداشتن توان لازم برای مقاومت در برابر موقعیت، برخی از احکام الاهی را رعایت نکند. فراوان‌اند کسانی که احکام خدا را قبول دارند، اما برای
﴿ صفحه 266 ﴾
انطباق یافتن و همرنگ شدن با جامعة گرفتار فساد، پاره‌ای از احکام را رعایت نمی‌کنند. چنین افرادی، به‌ویژه پیش از انقلاب، فراوان بودند.
پیش از انقلاب در سفری که به مشهد داشتیم، خانم بی‌حجابی در اتوبوس بود. وقتی ماشین به قهوه‌خانه رسید، آن خانم چادری از کیفش بیرون آورد و بر سر کرد و وضو گرفت و نماز خواند. سپس وقتی خواست سوار ماشین شود چادر را از سر برداشت و در کیف نهاد. در داخل ماشین خانم‌ها دربارة این موضوع با او صحبت کردند. آن خانم در پاسخ آنان گفت من نمازم را می‌خوانم و مقیدم که خمس مالم را نیز بدهم و سعی می‌کنم در انجام وظایف و عبادات شخصی خود کوتاهی نکنم. به حجاب هم معتقد هستم. اما چون فامیل و خانواده من با حجاب مخالف‌اند و آن را مسخره می‌کنند و من نمی‌توانم در برابر آزارها و مسخره کردن‌های آنان مقاومت کنم،‌ به‌اجبار حجاب را رعایت نمی‌کنم. چنین شخصی از ایمان خارج نشده است و مؤمن عاصی به شمار می‌آید. اما باید توجه داشت که اصرار بر گناه، به بی‌اعتنایی به احکام الاهی می‌انجامد و در نهایت باعث گسترش نفاق در دل و حتی انکار و تشکیک در احکام می‌‌شود.

مخالفت با برخی احکام الاهی در صدر اسلام

در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برخی در آیاتی که آن حضرت برای مردم می‌خواندند تشکیک می‌کردند و تعصبات قومی، فرهنگی، سنت‌ها و آداب رایج بین آنها مانع پذیرش برخی سخنان خداوند می‌شد. برای نمونه، پس از نزول آیة 196 سوره بقره(210) که از آن
﴿ صفحه 267 ﴾
استفاده می‌شود پس از انجام عمرة تمتع و بیرون آمدن از احرام آن و قبل از شروع حج تمتع، چیزهایی که برای شخص محرم جایز نیست، مانند شکار کردن و آمیزش با همسران، برای حاجی جایز می‌شود و او می‌تواند از آنها بهره‌ بَرَد برخی که حکم مزبور در آیه را مخالف سنت رایج بین اعراب در زمان جاهلیت یافتند با آن مخالفت كردند. در این‌باره از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
هنگامی که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌خواست حج واجب را به جای آورد چهار روز مانده به پایان ماه ذیقعده حرکت کرد و نماز را در «شجره» خواند و آن‌گاه مرکب خود را به طرف «بیدا»همة مردم احرام بستند و هرگز نیت عمره نداشتند و از موضوع متعه (حج تمتع) باخبر و مردم نیز با ایشان طواف کردند. پس دو رکعت نماز طواف در مقام به جای آورد و استلام حجر کرد، و ‌سپس فرمود: به آنچه خدا ابتدا کرده ابتدا می‌کنم و به طرف صفا رفت و هفت‌‌بار بین صفا و مروه سعی کرد. پس از اتمام سعی هفتم در مروه، برای سخنرانی ایستاد و فرمود: ‌احرام را بشکنید و عملتان را عمره قرار دهید؛ این دستور خداست. مردم احرام را شکستند. حضرت فرمود: من هم اگر آنچه را در آخر دریافت خواهم کرد در اول داشته بودم و با خود قربانی نیاورده بودم، مانند شما احرام می‌شکستم، ولی خدا می‌فرماید:‌ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَكُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ؛(211) و تا قربانی به قربانگاه نرسیده سر خود را متراشید.
سراقة بن جعثم کنانی گفت: هم‌اکنون دین خود را فرا گرفتیم، گویا امروز آفریده شده‌ایم. آیا این دستور مختص همین سال است یا همیشه باید چنین کنیم؟ حضرت فرمود: این دستور ابدی است. مردی به‌پاخاست و گفت: ای رسول خدا،برای حج
﴿ صفحه 268 ﴾
بیرون شویم در حالی که از سرهایمان آب غسل جنابت می‌چکد؟ حضرت فرمود:‌ تو هرگز به این حکم ایمان نخواهی آورد.(212)
در روایتی دیگر آمده است آن شخص، یعنی عمر بن خطاب، بی‌ادبانه گفت: «رسول خدا به ما دستور داد که با زنانمان آمیزش کنیم و در حالی که از آلت‌هایمان منی می‌چکد، در عرفه حاضر شویم!»(213)
با اینكه تحلیل محرمات احرام پس از انجام عمرة تمتع به نفع مردم بود و آنان پیش از احرام و اشتغال به اعمال حج تمتع می‌توانستند با زنان خویش هم‌بستر شوند و از دیگر کارهایی که هنگام احرام بر آنان حرام بود بهره‌مند گردند، به جهت رسم و عادتی که بین اعراب وجود داشت و بر اساس آنْ کسی حق نداشت پیش از اتمام اعمال حج محرمات احرام را انجام دهد، گروهی، از جمله عمر، با حکم جدید الاهی مخالفت ورزیدند و عمر با آن سخن گستاخانة خود، مخالفت خویش با حکم الاهی را نشان داد و وقتی به حکومت و خلافت رسید، متعة حج را تحریم کرد و حکم الاهی را معلق گذاشت و اجازه نداد کسی پس از انجام اعمال عمره با همسر خود نزدیکی کند.
گاهی ضعف نفس و تقید و اصرار بر حفظ عادات قومی و محلی موجب می‌شود که انسان زیر بار حکم خداوند نرود. مثلاً در برخی شهرها و بین برخی قبایل و مردم ایران رسم است که دخترعمو حتماً باید با پسرعموی خود ازدواج کند، و ازدواج با غیر پسرعمو را زشت و ناپسند می‌دانند؛ با اینكه بر اساس حکم الاهی، هیچ فرقی بین ازدواج با پسرعمو و دیگران نیست، و به این ترتیب، چنین رسم خرافی و باطلی باعث می‌‌شود که برخی زیر بار حکم خداوند نروند. همچنین برخی تفاوت بین ارث زن و مرد را خلاف حکم عقل و فرهنگ امروز جامعه می‌دانند و می‌گویند اختلاف ارث زن
﴿ صفحه 269 ﴾
و مرد مربوط به روزگاری بود که زن در جامعه و خانواده فاقد ارزش و جایگاه بود؛ اما امروز که بشر حقوق و جایگاه زن را بازشناخته و به آنها اهمیت می‌دهد و در برخورداری از حقوق و مزایا زن و مرد را یکسان می‌داند، نمی‌توان به تفاوت ارث زن و مرد تن داد. طبیعی است که مخالفت با حکم الاهی، به هر بهانه‌ای، حتی اگر در دل انسان صورت گیرد و بر زبان جاری نشود، وی را به کفر باطن آلوده می‌کند و در این صورت گرچه انسان در ظاهر مسلمان به شمار می‌آید، به سبب مخالفت با احکام الاهی در واقع کافر است و گرفتار عذاب الاهی می‌‌شود. البته اگر مخالفت با احکام و ضروریات دین به انکار رسالت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بینجامد، شخص مرتد به شمار می‌آید و احکام مرتد بر او جاری می‌شود. اگر کسی از سَرِ جهل با حکم الاهی مخالفت کند یا با هدف خدمت به اسلام چیزی را به دین بیفزاید، ایمانش محفوظ است. اما اگر کسی عالمانه و عامدانه برخی از احکام الاهی را نادرست بداند و معتقد باشد که باید احکام دیگری جایگزین آنها شود، ایمانش را از دست داده و به کفر باطن آلوده شده است.
﴿ صفحه 271 ﴾