بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

سرپیچی مسلمانان سست‌عنصر از دستورات رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

در صدر اسلام برخی چون دیدند حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) ادعای پیغمبری دارد و برای
﴿ صفحه 260 ﴾
اثبات ادعای خود معجزاتی می‌‌آورَد، به ایشان ایمان آوردند و سربسته آنچه را ایشان مأمور بود از سوی خدا بیاورد پذیرفتند و ملتزم گشتند که به آنها عمل کنند. بی‌تردید ایمان آنان ناقص بوده است؛ زیرا اگر می‌دانستند در میان آنچه پیامبر می‌آورد پذیرش پاره‌ای احكام و عمل به آنها برای ایشان دشوار است، از همان ابتدا آنها را نمی‌پذیرفتند. (ایمان کامل وقتی تحقق می‌یابد که فرد همة آنچه پیامبر خدا آورده تصدیق کند و بپذیرد و در مقام عمل نیز خالصانه به آنها عمل کند، خواه موافق میل او باشند، خواه مخالف.)
وقتی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دستور جهاد می‌دادند، برخی مسلمانان راحت‌طلب و سست‌عنصر، چون از به خطر افتادن جان خود می‌ترسیدند، بهانه می‌آوردند و از شرکت در جنگ خودداری می‌کردند.‌ قرآن در این‌باره می‌فرماید:
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِّنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا؛(203) و آن‌گاه که گروهی از آنان گفتند: ای اهل مدینه شما را جای ماندن نیست، پس [به مدینه] باز گردید و گروهی از آنها از پیامبر رخصت [بازگشت] می‌خواستند و می‌گفتند: خانه‌های ما بی‌حفاظ است (از دزد و دشمن در امان نیست) و حال آنكه آن خانه‌ها بی‌حفاظ نبود، اینان آهنگی جز گریختن نداشتند.
همچنین برخی از آنان که به شدت دلبستة اموال خود بودند، وقتی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از آنها می‌خواست که زکات مالشان را بدهند، زیر بار فرمان آن حضرت نمی‌رفتند و می‌گفتند ما کافر نیستیم كه جزیه بدهیم. قرآن كریم می‌فرماید:
وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ * فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَى یَوْم
﴿ صفحه 261 ﴾
یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ یَكْذِبُونَ؛(204) و از آنان کسانی هستند که با خدا پیمان بستند که اگر ما را از فزونی و بخشش خود بدهد هر آینه صدقه [زکات] دهیم و از نیکان و شایستگان باشیم. پس چون از فضل خویش بدیشان داد به آن بخل ورزیدند و [به پیمان] پشت کرده، روی برگردانیدند. پس در دل‌های آنان تا روزی که به دیدار او رسند [مرگ یا رستاخیز] دورویی از پی در آورد، از آن روی که با خدای در آنچه پیمان بسته بودند خلاف کردند و بدان سبب که دروغ می‌گفتند.
در تفسیر مجمع البیان آمده است كه برخی گفته‌اند این آیات دربارة یكی از انصار به نام ثعلبة بن حاطب نازل شده است. وی از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست که دعا کند خدا مالی به او روزی فرماید. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به او فرمودند:
مال کم که از عهدة شکرش برآیی بهتر است از مال فراوانی که نتوانی شکرش را به جای آوری. آیا رسول خدا برای تو اسوه نیکویی نیست [تا بدیشان تأسی جویی]؟ قسم به آن خدایی که جانم در کف قدرت اوست، اگر بخواهم و اراده کنم کوه‌ها برایم طلا و نقره می‌شوند [ولکن نمی‌خواهم].
پس از مدتی دوباره نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: یا رسول‌الله، از خدا بخواه مرا مالی روزی فرماید. قسم به آن خدایی که تو را به حق و رسالت مبعوث کرد، اگر مال به من روزی کند، من حق همة صاحبان حق را می‌پردازم. حضرت فرمود:
الَلَهُّمَ اَرزُقْ ثَعَلَبَةَ مَالاً؛ بارالها ثعلبه را مالی روزی فرما.
ثعلبه گوسفندی خرید و گوسفند زادوولد فراوان کرد، چنان‌که در مدینه جایی برای
﴿ صفحه 262 ﴾
چرای آنها نبود. وی مجبور شد گوسفندان خود را در بیرون مدینه و در یکی از بیابان‌های اطراف جای دهد و بچراند و همچنان بر گلة او افزوده می‌شد و او از مدینه دورتر می‌‌گشت و به همین دلیل از نماز جمعه و جماعت باز ماند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مأمور ‌گرد‌آوری زکات را نزد او فرستاد تا زکات گوسفندانش را بستاند. ثعلبه زیر بار نرفت و بخل ورزید و گفت: این زکات در حقیقت جزیه و باج دادن است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه. چیزی نگذشت که آیات فوق دربارة ثعلبه نازل شد.(205)

تقسیم‌بندی سرپیچی‌کنندگان از احکام خدا

کسانی که احکام خدا را رعایت نمی‌کنند دو گونه‌اند: دسته اول احکام خداوند را قبول دارند، اما به سبب ضعف نفس و غلبة شهوت، غضب و هوای نفس به حکم خدا عمل نمی‌کنند و مرتکب گناه می‌شوند. شاهد اینكه آنان حکم خدا را قبول دارند این است که پس از فروکش کردن شهوت و غضب، به خود می‌آیند و از آنچه انجام داده‌اند احساس گناه و پشیمانی می‌کنند. گرچه خوارج این گروه را که مرتکب گناه کبیره شده‌اند کافر و از جرگة ایمان و اسلام خارج می‌دانند، بر اساس دیدگاه صحیح و رایج بین مسلمانان، آنان مسلمان‌اند و نمی‌توان ایشان را از جرگه مسلمانان خارج شمرد و احکام و حقوق مسلمانان را بر آنان مترتب ندانست؛
دستة دوم نیز کسانی هستند که حکم خدا را قبول ندارند و گاه حتی احکام الاهی را مسخره می‌کنند. کسی که مرتکب گناه می‌شود، در مراحل آغازین که باور و اعتقاد خود را به احکام الاهی و حقانیت آنها از دست نداده، پس از انجام گناه احساس شرمندگی می‌کند و ضعف ایمان و غلبة هوای نفس را عامل انجام گناه می‌داند. اما اگر بر گناه اصرار ورزید و پی‌درپی مرتكب گناهان بزرگ شد، به جایی می‌رسد که ارتکاب گناه و
﴿ صفحه 263 ﴾
مخالفت با دستورات الاهی ملکه و خصلت ثابت او می‌شود و نفاق درون او را فرامی‌گیرد و ایمان خود را به كلی از دست می‌دهد، و در چنین وضعی به تکذیب و تمسخر احکام الاهی نیز می‌پردازد:
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون؛(206) سپس سرانجام کسانی که کارهای بد کردند این شد که آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را مسخره می‌کردند.
در صدر اسلام در گیرودار برخی جنگ‌ها وقتی مردم فقیر قدری از مال خود را در اختیار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌گذاشتند تا صرف جنگ با مشرکان کنند، منافقان آنان را مسخره می‌کردند و می‌گفتند خداوند با این اموال ناچیز چه می‌خواهد بکند؟ مگر با این کمک‌های ناچیز می‌توان هزینة جنگ را تأمین کرد؟ وقتی افراد ثروتمند نیز کمک‌های کلان در اختیار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌نهادند، آنان می‌گفتند که ایشان قصد خودنمایی دارند. در برخی تفاسیر آمده است سالم بن عمیر انصاری یک مَن خرما به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بخشید و گفت: دیشب من اجیر جریر بودم و در برابر کاری که برای او کردم دو من خرما به من داد. نیمی از آن را برای مصرف خانواده‌ام نگاه داشتم و نیم دیگر را به پروردگارم قرض می‌دهم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دستور دادند آن خرما‌ها را بین صدقه‌ها قرار دهند. منافقان او را مسخره کردند و گفتند خداوند از این خرما بی‌نیاز است؛ او با این خرمای اندک می‌خواهد چه کند. همچنین وقتی ابوعقیل صدقة فراوانی در اختیار پیامبر نهاد، گفتند او می‌خواهد خودنمایی كند. پس از این قضیه خداوند این آیة نورانی را نازل کرد:(207)
الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلا جُهْدَهُم
﴿ صفحه 264 ﴾
فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛(208) کسانی که بر مؤمنانی که [افزون بر صدقة واجب] به دلخواه و از سَرِ میل صدقات [مستحب] می‌دهند عیب می‌گیرند و کسانی را که جز به قدر توان و تلاش خویش بیشتر نیابند [که ببخشند] مسخره می‌کنند خداوند نیز آنان را مسخره می‌کند و آنان را عذابی است دردناک.

نشانه تزلزل ایمان

ایمان مراتبی دارد، و با هر گناهی که انسان مرتکب می‌شود، رگه‌ای از نفاق در دل او پدید می‌آید و به تبع آن از ایمان وی کاسته می‌شود، و اگر مخالفت با فرمان‌های الاهی ادامه یابد، انسان به مرحله‌ای می‌رسد که ایمانش را به كلی از دست می‌دهد. برخی افراد سست‌عنصر در آغاز که به احکام الاهی شناخت تفصیلی ندارند، یا پس از آشنایی با بخشی از احکام كه مطابق میلشان است اجمالاً ایمان می‌آورند، اما وقتی با احکامی روبه‌رو می‌شوند که عمل به آنها را برای خود دشوار می‌بینند، با آنها مخالفت می‌ورزند. چنین ایمانی بی‌تردید پذیرفته نیست. ایمان در صورتی پدید می‌آید که آدمی از صمیم دل و با رضایت کامل همة احکام الاهی را بپذیرد و به همة آنها عمل كند، نه اینكه هرچه را مطابق میل خود یافت انجام دهد و هرچه را ناسازگار با میل خود دید کنار نهد.
در صدر اسلام برخی کسانی که بعدها بدعت آوردند، وقتی شوکت و عظمت دین را دیدند و توان رویارویی با آن را در خود نیافتند، برای حفظ جان و مال و موقعیت اجتماعی خود به‌ظاهر اسلام آوردند. اما همانان پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وقتی موقعیت را مناسب دیدند، پرده از نفاق خود برداشتند و به بدعت‌گذاری در دین خدا پرداختند و در برابر سنت پیامبر قد برافراشتند. بی‌تردید بدعت‌گذاری این دسته که از اول بهره‌ای از ایمان نداشتند دور از انتظار نبود. اما برخی که در آغاز اطلاع کافی از
﴿ صفحه 265 ﴾
احکام ندارند، اجمالاً ایمان می‌آورند، ولی وقتی به تفصیل با احکام الاهی آشنا می‌شوند و برخی از آنها را دشوار و تحمل‌ناپذیر می‌یابند، نه‌تنها به آنها تن نمی‌دهند، بلکه در مشروعیت و اعتبار آنها تشکیک می‌کنند و در برابر آنها می‌ایستند. بی‌تردید اینان ایمان ندارند. فرق است میان کسی که احکام الاهی را پذیرفته است و در مشروعیت و اعتبار آنها شک ندارد، اما به سبب غلبة شیطان و هوای نفس به برخی از آنها عمل نمی‌کند، با کسی که در درستی و اعتبار احکام الاهی تشکیک می‌کند و در دل تسلیم احکام خداوند نیست و آن بخش از احکام را که موافق میلش است می‌پذیرد و بقیه را رد می‌کند. چنین شخصی از نظر قرآن کافر و بی‌ایمان است:
إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً * أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا؛(209) کسانی که به خدا و فرستادگان او کافر می‌شوند و می‌خواهند میان خدا و پیامبران او جدایی افکنند و می‌گویند به برخی ایمان می‌آوریم و به برخی کافر می‌شویم، و می‌‌خواهند میان این [دو] راهی برای خود برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساخته‌ایم.
پس در تحصیل ایمان، صرف پذیرش خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اکراه و اجبار کافی نیست و برخورد گزینشی با احکام الاهی باعث زوال ایمان می‌شود؛ زیرا ایمان تجزیه‌پذیر نیست و کسی که همة احکام الاهی را می‌پذیرد و به طور كامل تسلیم خداوند است، مؤمن به شمار می‌آید، گرچه در مقام عمل به سبب غلبة شیطان یا هوای نفس یا به دلیل اوضاع اجتماعی و نداشتن توان لازم برای مقاومت در برابر موقعیت، برخی از احکام الاهی را رعایت نکند. فراوان‌اند کسانی که احکام خدا را قبول دارند، اما برای
﴿ صفحه 266 ﴾
انطباق یافتن و همرنگ شدن با جامعة گرفتار فساد، پاره‌ای از احکام را رعایت نمی‌کنند. چنین افرادی، به‌ویژه پیش از انقلاب، فراوان بودند.
پیش از انقلاب در سفری که به مشهد داشتیم، خانم بی‌حجابی در اتوبوس بود. وقتی ماشین به قهوه‌خانه رسید، آن خانم چادری از کیفش بیرون آورد و بر سر کرد و وضو گرفت و نماز خواند. سپس وقتی خواست سوار ماشین شود چادر را از سر برداشت و در کیف نهاد. در داخل ماشین خانم‌ها دربارة این موضوع با او صحبت کردند. آن خانم در پاسخ آنان گفت من نمازم را می‌خوانم و مقیدم که خمس مالم را نیز بدهم و سعی می‌کنم در انجام وظایف و عبادات شخصی خود کوتاهی نکنم. به حجاب هم معتقد هستم. اما چون فامیل و خانواده من با حجاب مخالف‌اند و آن را مسخره می‌کنند و من نمی‌توانم در برابر آزارها و مسخره کردن‌های آنان مقاومت کنم،‌ به‌اجبار حجاب را رعایت نمی‌کنم. چنین شخصی از ایمان خارج نشده است و مؤمن عاصی به شمار می‌آید. اما باید توجه داشت که اصرار بر گناه، به بی‌اعتنایی به احکام الاهی می‌انجامد و در نهایت باعث گسترش نفاق در دل و حتی انکار و تشکیک در احکام می‌‌شود.