بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اطلاق‌های ایمان و کفر در قرآن

1. اطلاق و كاربرد اسلام در برابر شرک:
قُلْ إِنِّیَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَینَ؛(197) بگو: من مأمورم که نخستین کسی باشم که اسلام آورده است و [به من فرمان داده شده که] هرگز از مشرکان مباش.
تقابل بین اسلام و شرک از آن روست که اسلام به معنای تسلیم در برابر خداوند است و مسلمان کسی است که تسلیم فرمان خداست و تنها در برابر خالق خود کرنش می‌کند. اما در برابر، مشرک به کرنش در برابر بت‌ها می‌پردازد و آنان را معبود خود قرار می‌دهد.
2. اطلاق ایمان در برابر کفر:
وَمَن یَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ؛(198) و هرکه کفر را به جای ایمان گیرد همانا راه راست را گم کرده است.
این آیه ایمان را در برابر کفر قرار داده است؛ زیرا ایمان تصدیق قلبی و تسلیم درونی در برابر خداوند و عقاید اسلامی است، و در مقابل، کفر پوشاندن حق است و کافر چون حق را می‌پوشاند و بدان گردن نمی‌نهد، در برابر مؤمنی که به تصدیق زبانی و قلبی حق می‌پردازد، قرار می‌گیرد.
3. اطلاق و كاربرد اسلام در برابر ایمان:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ؛(199) بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: اسلام آوردیم (به زبان تسلیم شدیم) و هنوز ایمان در دل‌هاتان درنیامده است.
﴿ صفحه 258 ﴾
در این آیه منظور از اسلام، تصدیق و تسلیم زبانی و پذیرش ظاهری اسلام، و منظور از ایمان تصدیق قلبی اسلام است. وقتی کسی در ظاهر اسلام آورَد و شهادتین را بر زبان جاری سازد، گرچه قلباً اعتقادی به اسلام نداشته باشد، در جرگة مسلمانان قرار می‌گیرد و از مزایا و حقوق دنیویِ آنان بهره‌مند می‌شود. اما این اسلام ظاهری که درونی نشده و با تصدیق قلبی و اعتقاد درونی به آموزه‌های اسلام همراه نگردیده، و به تعبیر دیگر، در پی آن ایمان قلبی در شخص پدید نیامده است، سعادت دنیوی و اخروی انسان را تأمین نمی‌کند و موجب نجات از عذاب جهنم نمی‌شود.
4. اطلاق اسلام بر نصاب و مرتبة اول ایمان، یعنی تسلیم و تصدیق زبانی و قلبی:
الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَكَانُوا مُسْلِمِینَ؛(200) آنان که به آیات ما ایمان آوردند و مسلمان بودند.
5. در برخی آیات قرآن، اسلام بر اسلام واقعی و مرتبة تسلیم کامل در برابر خداوند که عالی‌ترین مرتبة ایمان است اطلاق می‌‌شود. مرتبه‌ای که در آن، افزون بر تصدیق و تسلیم زبانی و قلبی، غرایز و قوا و حتی انگیزه‌های انسانْ تسلیم خداوندند و فرد با تمام وجود تسلیم دستورها و تكلیف‌های الاهی می‌‌شود. این همان مرتبه‌ای است که انبیای الاهی و دوستان خدا بدان نایل آمده‌اند و حضرت ابراهیم و حضرت یعقوب فرزندان خود را بدان وصیت کرده‌اند:
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ؛(201) و ابراهیم فرزندان خود را به همین [کیش] سفارش کرد و یعقوب نیز که ای فرزندان من، خدا این دین را برای شما برگزیده است. پس نمیرید مگر آنكه گردن نهاده و تسلیم باشید.
﴿ صفحه 259 ﴾

عدم کفایت معرفت و اسلام ظاهری برای نیل به سعادت

گفتن شهادتین و ادعای اسلام اگر با عمل و تصدیق قلبی همراه نشود، موجب نجات انسان و نیل به سعادت نمی‌گردد. با اسلام ظاهری، انسان به‌ظاهر وارد جرگة مسلمانان می‌شود و باید در پی آن، ایمان و اعتقاد قلبی و عمل نیز تحقق یابد. صِرف اینكه انسان خدا و پیامبر را بشناسد بسنده نیست؛ زیرا فرعون نیز از این سطح شناخت برخوردار بود و از این روی حضرت موسی(علیه السلام) خطاب به وی فرمود:
قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصَائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّكَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً؛(202) گفت: هر‌ آینه می‌دانی که اینها [نشانه‌ها] را جز خداوند آسمان‌ها و زمین نفرستاده است. حجت‌هایی روشن و هویدا [که بدان‌ها حق را دریابید] و همانا من تو را ای فرعون، هلاک شده می‌دانم.
حضرت موسی(علیه السلام) با تأکید (که با «لام» و «قد» صورت گرفته) می‌فرماید: ای فرعون، تو می‌دانی معجزاتی که من آورده‌ام ساختة خدای آسمان‌ها و زمین است و تدبیر عالم به دست اوست و او همه‌کاره است. همچنین می‌دانی که من، یعنی آورندة این معجزات، پیامبر و فرستادة خدایم. اما فرعون گرچه چنین معرفتی داشت، مشرک و کافر بود و از ایمان بی‌بهره‌ بود؛ زیرا ایمان غیر از دانستن، و عبارت است از باور و حالت روانی و قلبی تسلیم و پذیرش خداوند و دستورات او، که پس از این تسلیم قلبی، انسان دانسته‌های خود را ملاک رفتار خود قرار می‌دهد و به مقتضای آن عمل می‌کند، و در نتیجه رفتارش همسو با همان دانسته‌ها و ایمان قلبی‌اش می‌‌شود.

سرپیچی مسلمانان سست‌عنصر از دستورات رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

در صدر اسلام برخی چون دیدند حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) ادعای پیغمبری دارد و برای
﴿ صفحه 260 ﴾
اثبات ادعای خود معجزاتی می‌‌آورَد، به ایشان ایمان آوردند و سربسته آنچه را ایشان مأمور بود از سوی خدا بیاورد پذیرفتند و ملتزم گشتند که به آنها عمل کنند. بی‌تردید ایمان آنان ناقص بوده است؛ زیرا اگر می‌دانستند در میان آنچه پیامبر می‌آورد پذیرش پاره‌ای احكام و عمل به آنها برای ایشان دشوار است، از همان ابتدا آنها را نمی‌پذیرفتند. (ایمان کامل وقتی تحقق می‌یابد که فرد همة آنچه پیامبر خدا آورده تصدیق کند و بپذیرد و در مقام عمل نیز خالصانه به آنها عمل کند، خواه موافق میل او باشند، خواه مخالف.)
وقتی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دستور جهاد می‌دادند، برخی مسلمانان راحت‌طلب و سست‌عنصر، چون از به خطر افتادن جان خود می‌ترسیدند، بهانه می‌آوردند و از شرکت در جنگ خودداری می‌کردند.‌ قرآن در این‌باره می‌فرماید:
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِّنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا؛(203) و آن‌گاه که گروهی از آنان گفتند: ای اهل مدینه شما را جای ماندن نیست، پس [به مدینه] باز گردید و گروهی از آنها از پیامبر رخصت [بازگشت] می‌خواستند و می‌گفتند: خانه‌های ما بی‌حفاظ است (از دزد و دشمن در امان نیست) و حال آنكه آن خانه‌ها بی‌حفاظ نبود، اینان آهنگی جز گریختن نداشتند.
همچنین برخی از آنان که به شدت دلبستة اموال خود بودند، وقتی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از آنها می‌خواست که زکات مالشان را بدهند، زیر بار فرمان آن حضرت نمی‌رفتند و می‌گفتند ما کافر نیستیم كه جزیه بدهیم. قرآن كریم می‌فرماید:
وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ * فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَى یَوْم
﴿ صفحه 261 ﴾
یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ یَكْذِبُونَ؛(204) و از آنان کسانی هستند که با خدا پیمان بستند که اگر ما را از فزونی و بخشش خود بدهد هر آینه صدقه [زکات] دهیم و از نیکان و شایستگان باشیم. پس چون از فضل خویش بدیشان داد به آن بخل ورزیدند و [به پیمان] پشت کرده، روی برگردانیدند. پس در دل‌های آنان تا روزی که به دیدار او رسند [مرگ یا رستاخیز] دورویی از پی در آورد، از آن روی که با خدای در آنچه پیمان بسته بودند خلاف کردند و بدان سبب که دروغ می‌گفتند.
در تفسیر مجمع البیان آمده است كه برخی گفته‌اند این آیات دربارة یكی از انصار به نام ثعلبة بن حاطب نازل شده است. وی از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست که دعا کند خدا مالی به او روزی فرماید. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به او فرمودند:
مال کم که از عهدة شکرش برآیی بهتر است از مال فراوانی که نتوانی شکرش را به جای آوری. آیا رسول خدا برای تو اسوه نیکویی نیست [تا بدیشان تأسی جویی]؟ قسم به آن خدایی که جانم در کف قدرت اوست، اگر بخواهم و اراده کنم کوه‌ها برایم طلا و نقره می‌شوند [ولکن نمی‌خواهم].
پس از مدتی دوباره نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: یا رسول‌الله، از خدا بخواه مرا مالی روزی فرماید. قسم به آن خدایی که تو را به حق و رسالت مبعوث کرد، اگر مال به من روزی کند، من حق همة صاحبان حق را می‌پردازم. حضرت فرمود:
الَلَهُّمَ اَرزُقْ ثَعَلَبَةَ مَالاً؛ بارالها ثعلبه را مالی روزی فرما.
ثعلبه گوسفندی خرید و گوسفند زادوولد فراوان کرد، چنان‌که در مدینه جایی برای
﴿ صفحه 262 ﴾
چرای آنها نبود. وی مجبور شد گوسفندان خود را در بیرون مدینه و در یکی از بیابان‌های اطراف جای دهد و بچراند و همچنان بر گلة او افزوده می‌شد و او از مدینه دورتر می‌‌گشت و به همین دلیل از نماز جمعه و جماعت باز ماند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مأمور ‌گرد‌آوری زکات را نزد او فرستاد تا زکات گوسفندانش را بستاند. ثعلبه زیر بار نرفت و بخل ورزید و گفت: این زکات در حقیقت جزیه و باج دادن است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه. چیزی نگذشت که آیات فوق دربارة ثعلبه نازل شد.(205)