بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

بررسی اجمالی دیدگاه‌های گوناگون دربارة ایمان و کفر

مسئلة ایمان و کفر و نصاب و ملاك آنها، از صدر اسلام و به‌ویژه از هنگامی که مکاتب کلامی شکل گرفتند بین فرقه‌های اسلامی مطرح بوده و دربارة آن آرای متفاوتی ارائه شده است. پیش از آنكه به اختصار به اختلاف آرای متکلمان بپردازیم، بر مفهوم لغوی و اصطلاحی ایمان و کفر نظری می‌افكنیم.
اهل لغت ایمان را به معنای تصدیق و ضد تکذیب می‌دانند؛ اما دربارة تعریف اصطلاحی آن، متکلمان اختلاف نظر دارند. اغلب متکلمان و فقها، از جمله متکلمان و فقهای امامیه، ایمان را تصدیق قلبی به توحید و دیگر اصول عقاید همراه با تصدیق زبانی و اقرار به آنها می‌دانند. کفر در لغت به معنای پوشاندن، و در اصطلاح به معنای ایمان نیاوردن به اصول اعتقادات اسلام است. متکلمان و فقها عمل را ثمره و کمال ایمان معرفی می‌کنند و جزو ایمان به شمار نمی‌آورند. در برابر، خوارج عمل را جزو ایمان به شمار می‌آورند، و از این روی، مرتکب گناه کبیره را کافر و فاقد ایمان می‌دانند.
﴿ صفحه 255 ﴾
خوارج می‌گفتند کسی که مرتکب گناه کبیره می‌شود، در واقع از پذیرش حکم خدا سر باز زده‌ و با خدا مخالفت كرده است، و کسی که با خدا مخالفت کند کافر است. اساس این اعتقاد در جنگ صفین و قضیة حَکَمیت شکل گرفت که برخلاف نظر امیر مؤمنان(علیه السلام) و یاران صادق ایشان، خوارج بر انتخاب ابوموسی اشعری اصرار ورزیدند. بدین ترتیب آنان، افزون بر تحمیل اصل حكمیت، فردی نادان را كه با امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز میانة خوبی نداشت به نمایندگی از سوی سپاه امیر مؤمنان(علیه السلام) برای شرکت در حکمیت برگزیدند و پذیرش او را بر حضرت تحمیل كردند. در نتیجه حکمیت به نفع معاویه و به زیان سپاه کوفه تمام شد و خوارج که به اشتباه خود پی ‌بردند، به جای آنكه سرپیچی از خواست امیر مؤمنان(علیه السلام) را سبب شكست خود بدانند، اصل حكمیت را زیر سؤال بردند و آن را گناه كبیره و مخالفت با قرآن قلمداد کردند، و چون علی(علیه السلام) حکمیت را پذیرفت و با اصل آن مخالفت نكرد، وی را کافر دانستند؛ با این توجیه که خداوند در قرآن حُکم غیر خود را برنمی‌تابد:
إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُواْ إِلا إِیَّاهُ...؛(194) حکم و فرمان جز برای خدا نیست؛ فرمان داده که جز او را نپرستید.
در مقابل این دیدگاه افراطی، مرجئه(195) بر این باورند که عملْ هیچ ارتباطی با ایمان ندارد و نه فقط عمل جزو ایمان نیست، بلکه از ثمرات و کمال ایمان نیز به شمار نمی‌آید. از این روی، از نظر آنان صرف ایمان و تصدیق قلبی و تصدیق زبانی برای تحقق ایمان و نیل به سعادت اخروی کافی است و عمل به دستورات دین در سعادت انسان نقشی ندارد و بر این اساس ایمان شخص معصوم با ایمان یک فرد کاملاً آلوده
﴿ صفحه 256 ﴾
یکسان است. آنان معتقدند باید به ایمان اهمیت داد نه عمل. اعتقاد به ایمان منهای عمل خطرناک‌ترین جریان فکری بود که در قرن دوم هجری شکل گرفت و موجب رواج اباحه‌گری، تساهل در دین و فساد در جامعة اسلامی شد. از این روی، پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به پیروان خود هشدار می‌دادند که مانع نفوذ آن اندیشه، به‌ویژه در میان جوانان شوند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
بَادِرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ؛(196) از طریق نشر حدیث به تعلیم فرزندان خود بپردازید، پیش از آنکه مرجئه بر شما سبقت بگیرند (و فرزندان شما را فاسد و آلوده کنند).
در برابر این دو دیدگاه افراطی و تفریطی، فقها، محدثان و متکلمان فِرَق اسلامی عمل را جزو ایمان به شمار نمی‌آورند، بلکه آن ‌را از نتایج و دستاوردها و کمال ایمان می‌دانند. بر این اساس، آنان فاسق و مرتکب کبیره را مسلمان و برخوردار از حقوق مسلمانان شمرده، احکام اسلامی را بر او مترتب می‌دانند، اما به سبب فسق و عمل نكردن به مقتضای ایمان و ارتکاب گناهان کبیره، او را از سعادت اخروی و فوز و رستگاری بی‌بهر‌ه می‌دانند. البته در بین کسانی که عمل را جزو ایمان به شمار نمی‌آورند و در نتیجه مرتکب کبیره را کافر نمی‌دانند دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه نخست از آنِ اکثر فقها، متکلمان و فرق اسلامی است که ارتکاب گناه کبیره را موجب خروج از ایمان ندانسته و در نتیجه مرتکب گناه کبیره را مؤمنِ فاسق می‌دانند. دیدگاه دوم مربوط به معتزله است که معتقدند مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، و از این دیدگاه به «منزلة‌ بین المنزلتین» تعبیر می‌‌کنند.
اما برای شناسایی ملاک ایمان و کفر و مراتب آنها باید به قرآن و سنت مراجعه كرد. در این مجال بایسته است که به پاره‌ای از اطلاقات ایمان، کفر و اسلام در قرآن بپردازیم.
﴿ صفحه 257 ﴾

اطلاق‌های ایمان و کفر در قرآن

1. اطلاق و كاربرد اسلام در برابر شرک:
قُلْ إِنِّیَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَینَ؛(197) بگو: من مأمورم که نخستین کسی باشم که اسلام آورده است و [به من فرمان داده شده که] هرگز از مشرکان مباش.
تقابل بین اسلام و شرک از آن روست که اسلام به معنای تسلیم در برابر خداوند است و مسلمان کسی است که تسلیم فرمان خداست و تنها در برابر خالق خود کرنش می‌کند. اما در برابر، مشرک به کرنش در برابر بت‌ها می‌پردازد و آنان را معبود خود قرار می‌دهد.
2. اطلاق ایمان در برابر کفر:
وَمَن یَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ؛(198) و هرکه کفر را به جای ایمان گیرد همانا راه راست را گم کرده است.
این آیه ایمان را در برابر کفر قرار داده است؛ زیرا ایمان تصدیق قلبی و تسلیم درونی در برابر خداوند و عقاید اسلامی است، و در مقابل، کفر پوشاندن حق است و کافر چون حق را می‌پوشاند و بدان گردن نمی‌نهد، در برابر مؤمنی که به تصدیق زبانی و قلبی حق می‌پردازد، قرار می‌گیرد.
3. اطلاق و كاربرد اسلام در برابر ایمان:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ؛(199) بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: اسلام آوردیم (به زبان تسلیم شدیم) و هنوز ایمان در دل‌هاتان درنیامده است.
﴿ صفحه 258 ﴾
در این آیه منظور از اسلام، تصدیق و تسلیم زبانی و پذیرش ظاهری اسلام، و منظور از ایمان تصدیق قلبی اسلام است. وقتی کسی در ظاهر اسلام آورَد و شهادتین را بر زبان جاری سازد، گرچه قلباً اعتقادی به اسلام نداشته باشد، در جرگة مسلمانان قرار می‌گیرد و از مزایا و حقوق دنیویِ آنان بهره‌مند می‌شود. اما این اسلام ظاهری که درونی نشده و با تصدیق قلبی و اعتقاد درونی به آموزه‌های اسلام همراه نگردیده، و به تعبیر دیگر، در پی آن ایمان قلبی در شخص پدید نیامده است، سعادت دنیوی و اخروی انسان را تأمین نمی‌کند و موجب نجات از عذاب جهنم نمی‌شود.
4. اطلاق اسلام بر نصاب و مرتبة اول ایمان، یعنی تسلیم و تصدیق زبانی و قلبی:
الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَكَانُوا مُسْلِمِینَ؛(200) آنان که به آیات ما ایمان آوردند و مسلمان بودند.
5. در برخی آیات قرآن، اسلام بر اسلام واقعی و مرتبة تسلیم کامل در برابر خداوند که عالی‌ترین مرتبة ایمان است اطلاق می‌‌شود. مرتبه‌ای که در آن، افزون بر تصدیق و تسلیم زبانی و قلبی، غرایز و قوا و حتی انگیزه‌های انسانْ تسلیم خداوندند و فرد با تمام وجود تسلیم دستورها و تكلیف‌های الاهی می‌‌شود. این همان مرتبه‌ای است که انبیای الاهی و دوستان خدا بدان نایل آمده‌اند و حضرت ابراهیم و حضرت یعقوب فرزندان خود را بدان وصیت کرده‌اند:
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ؛(201) و ابراهیم فرزندان خود را به همین [کیش] سفارش کرد و یعقوب نیز که ای فرزندان من، خدا این دین را برای شما برگزیده است. پس نمیرید مگر آنكه گردن نهاده و تسلیم باشید.
﴿ صفحه 259 ﴾

عدم کفایت معرفت و اسلام ظاهری برای نیل به سعادت

گفتن شهادتین و ادعای اسلام اگر با عمل و تصدیق قلبی همراه نشود، موجب نجات انسان و نیل به سعادت نمی‌گردد. با اسلام ظاهری، انسان به‌ظاهر وارد جرگة مسلمانان می‌شود و باید در پی آن، ایمان و اعتقاد قلبی و عمل نیز تحقق یابد. صِرف اینكه انسان خدا و پیامبر را بشناسد بسنده نیست؛ زیرا فرعون نیز از این سطح شناخت برخوردار بود و از این روی حضرت موسی(علیه السلام) خطاب به وی فرمود:
قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصَائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّكَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً؛(202) گفت: هر‌ آینه می‌دانی که اینها [نشانه‌ها] را جز خداوند آسمان‌ها و زمین نفرستاده است. حجت‌هایی روشن و هویدا [که بدان‌ها حق را دریابید] و همانا من تو را ای فرعون، هلاک شده می‌دانم.
حضرت موسی(علیه السلام) با تأکید (که با «لام» و «قد» صورت گرفته) می‌فرماید: ای فرعون، تو می‌دانی معجزاتی که من آورده‌ام ساختة خدای آسمان‌ها و زمین است و تدبیر عالم به دست اوست و او همه‌کاره است. همچنین می‌دانی که من، یعنی آورندة این معجزات، پیامبر و فرستادة خدایم. اما فرعون گرچه چنین معرفتی داشت، مشرک و کافر بود و از ایمان بی‌بهره‌ بود؛ زیرا ایمان غیر از دانستن، و عبارت است از باور و حالت روانی و قلبی تسلیم و پذیرش خداوند و دستورات او، که پس از این تسلیم قلبی، انسان دانسته‌های خود را ملاک رفتار خود قرار می‌دهد و به مقتضای آن عمل می‌کند، و در نتیجه رفتارش همسو با همان دانسته‌ها و ایمان قلبی‌اش می‌‌شود.