بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

برخی جلوه‌های کفرورزی در قرآن

بی‌شک بدعت‌گذاران مراتبی دارند و گرچه همة آنها فاقد ایمان‌اند، از آن نظر که نوع و شمار بدعت‌هایشان در یک سطح نیست، خطر آنان برای جامعه و کیفری که در انتظارشان است یکسان نخواهد بود. همان‌گونه كه ایمان مراتب دارد و مؤمنان از حیث مرتبة ایمانشان با یکدیگر متفاوت‌اند، گناهان و کفر و شرک نیز مراتب دارند و همة گنهکاران و کفار و مشرکان در یک ردیف قرار نمی‌گیرند. مثلاً کافری كم‌بهره‌ از عقل در محیط و وضعیتی که به دین حق دست‌رس ندارد، و اگر دین حق در اختیارش قرار می‌گرفت آن را می‌پذیرفت، مستضعف و قاصر به شمار می‌آید، و چنین كسی در پایین‌ترین مرتبة کفر قرار دارد و در پیشگاه خداوند معذور و مصون از عذاب است.
﴿ صفحه 252 ﴾
قرآن در مواردی کسانی را که در ظاهر مسلمان‌اند، به سبب رفتارشان کافر می‌شمارد. مثلاً وقتی منافقان که در ظاهر مسلمان بودند، به ساختن مسجد اقدام کردند، با اینكه مسجد محل عبادت و بهترین مکان است، كار آنان را برخاسته از کفر و به منظور ایجاد اختلاف بین مسلمانان معرفی می‌كند؛ زیرا ایشان با این کار در پی جبهه‌گیری برابر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و ایجاد پایگاهی برای ضربه زدن به اسلام بودند:
وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلا الْحُسْنَى وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * لا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ * أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛(191) و کسانی (منافقانی) که مسجدی گرفتند (ساختند) برای گزند رساندن و کفر ورزیدن و جدایی افکندن میان مؤمنان و ساختنِ کمینگاهی برای کسانی که با خدا و پیامبر او از پیش در جنگ بودند و سخت سوگند می‌خوردند که ما جز نیکی نخواستیم و خدا گواهی می‌د‌هد که آنان دروغگویند. هرگز در آنجا [به نماز] نایست. همانا مسجدی (مسجد قبا) که از نخستین روز بر پرهیزگاری بنیاد نهاده شده سزاوارتر است که در آن [به نماز] بایستی؛ که در آنجا مردانی‌اند که دوست دارند پاکی ورزند و خدا پاکی‌ورزان را دوست دارد. آیا کسی که بنای خود را بر پروای از خدا و خشنودی او بنیاد نهاده بهتر است یا آنکه بنای خویش را بر لبة پرتگاهی سست و فروریختنی بنیاد نهاده است، پس او را به آتش دوزخ دراندازد؟ و خدا مردم ستمکار را راه ننماید.
﴿ صفحه 253 ﴾
همچنین قرآن کسانی که حکم و قضاوت خود را بر اساس قوانین الاهی که در قرآن گرد آمده سامان نمی‌دهند، کافر می‌خواند:
وَمَن لَّمْ یَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ؛(192) و کسانی که بدانچه خدا فرو فرستاده حکم نکنند، آنان خود کافرند.
در آیه‌ای دیگر خداوند کسانی را که از پذیرش احکام قضایی صادر شده از سوی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خودداری می‌‌ورزند و از صمیم دل در برابر آنها تسلیم نمی‌شوند، فاقد ایمان معرفی می‌کند:
فَلا وَرَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا؛(193) نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه میان آنان مایة اختلاف است داور کنند و آن‌گاه در دل‌های خویش از حکمی که کرده‌ای هیچ ننگی و رنجشی نیابند و به راستی بر آن گردن نهند.
در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برخی منافقان برای قضاوت و داوری نزد علمای اهل کتاب می‌رفتند تا ایشان به نفع آنان حکم کنند. خداوند متعال در این آیه با تأکید به آنان و دیگران گوشزد می‌کند که به خداوند و رسول او ایمان نیاورده‌اند، مگر آنكه در اختلافات و مشاجرات خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) را داور و قاضی خود قرار دهند. طبیعی است وقتی دو نفر نزد قاضی می‌روند، هرکدام خود را بر حق می‌داند و می‌خواهد که به نفع او حکم صادر شود، اما سرانجام وقتی حکم علیه او صادر گردید، ناراحت می‌شود. خداوند می‌فرماید در صورتی مسلمانان ایمان آورده‌اند که از صمیم دل به قضاوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رضایت
﴿ صفحه 254 ﴾
دهند و با زبان و در دل مخالفتی با آن نداشته باشند و از حکم پیامبر احساس نگرانی و آزردگی نکنند. مدلول این آیه به عهد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) اختصاص ندارد و حاکی از ضرورت تسلیم در برابر احکام الاهی و عدم مخالفت و حتی رضایت قلبی به آنها در همة ادوار و اعصار است. بر این اساس، وقتی بین افراد جامعه بر سر مسائل مالی و غیرمالی اختلافی رُخ می‌دهد و آنان برای رفع اختلاف نزد قاضی عادل می‌روند تا بین آنان داوری شود، طبیعی است کسی که حکم علیه او صادر شده ناراضی و ناراحت می‌گردد، به‌ویژه اگر مورد اختلاف، ارزش مالی بالایی داشته باشد. اما کسی که واقعاً به اسلام و آموزه‌های آن ایمان دارد، نه‌فقط در ظاهر با حکم صادر شده مخالفت نمی‌کند، بلکه در دل خود نیز از آن راضی است و هیچ رنجش و کراهتی از آن ندارد.

بررسی اجمالی دیدگاه‌های گوناگون دربارة ایمان و کفر

مسئلة ایمان و کفر و نصاب و ملاك آنها، از صدر اسلام و به‌ویژه از هنگامی که مکاتب کلامی شکل گرفتند بین فرقه‌های اسلامی مطرح بوده و دربارة آن آرای متفاوتی ارائه شده است. پیش از آنكه به اختصار به اختلاف آرای متکلمان بپردازیم، بر مفهوم لغوی و اصطلاحی ایمان و کفر نظری می‌افكنیم.
اهل لغت ایمان را به معنای تصدیق و ضد تکذیب می‌دانند؛ اما دربارة تعریف اصطلاحی آن، متکلمان اختلاف نظر دارند. اغلب متکلمان و فقها، از جمله متکلمان و فقهای امامیه، ایمان را تصدیق قلبی به توحید و دیگر اصول عقاید همراه با تصدیق زبانی و اقرار به آنها می‌دانند. کفر در لغت به معنای پوشاندن، و در اصطلاح به معنای ایمان نیاوردن به اصول اعتقادات اسلام است. متکلمان و فقها عمل را ثمره و کمال ایمان معرفی می‌کنند و جزو ایمان به شمار نمی‌آورند. در برابر، خوارج عمل را جزو ایمان به شمار می‌آورند، و از این روی، مرتکب گناه کبیره را کافر و فاقد ایمان می‌دانند.
﴿ صفحه 255 ﴾
خوارج می‌گفتند کسی که مرتکب گناه کبیره می‌شود، در واقع از پذیرش حکم خدا سر باز زده‌ و با خدا مخالفت كرده است، و کسی که با خدا مخالفت کند کافر است. اساس این اعتقاد در جنگ صفین و قضیة حَکَمیت شکل گرفت که برخلاف نظر امیر مؤمنان(علیه السلام) و یاران صادق ایشان، خوارج بر انتخاب ابوموسی اشعری اصرار ورزیدند. بدین ترتیب آنان، افزون بر تحمیل اصل حكمیت، فردی نادان را كه با امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز میانة خوبی نداشت به نمایندگی از سوی سپاه امیر مؤمنان(علیه السلام) برای شرکت در حکمیت برگزیدند و پذیرش او را بر حضرت تحمیل كردند. در نتیجه حکمیت به نفع معاویه و به زیان سپاه کوفه تمام شد و خوارج که به اشتباه خود پی ‌بردند، به جای آنكه سرپیچی از خواست امیر مؤمنان(علیه السلام) را سبب شكست خود بدانند، اصل حكمیت را زیر سؤال بردند و آن را گناه كبیره و مخالفت با قرآن قلمداد کردند، و چون علی(علیه السلام) حکمیت را پذیرفت و با اصل آن مخالفت نكرد، وی را کافر دانستند؛ با این توجیه که خداوند در قرآن حُکم غیر خود را برنمی‌تابد:
إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُواْ إِلا إِیَّاهُ...؛(194) حکم و فرمان جز برای خدا نیست؛ فرمان داده که جز او را نپرستید.
در مقابل این دیدگاه افراطی، مرجئه(195) بر این باورند که عملْ هیچ ارتباطی با ایمان ندارد و نه فقط عمل جزو ایمان نیست، بلکه از ثمرات و کمال ایمان نیز به شمار نمی‌آید. از این روی، از نظر آنان صرف ایمان و تصدیق قلبی و تصدیق زبانی برای تحقق ایمان و نیل به سعادت اخروی کافی است و عمل به دستورات دین در سعادت انسان نقشی ندارد و بر این اساس ایمان شخص معصوم با ایمان یک فرد کاملاً آلوده
﴿ صفحه 256 ﴾
یکسان است. آنان معتقدند باید به ایمان اهمیت داد نه عمل. اعتقاد به ایمان منهای عمل خطرناک‌ترین جریان فکری بود که در قرن دوم هجری شکل گرفت و موجب رواج اباحه‌گری، تساهل در دین و فساد در جامعة اسلامی شد. از این روی، پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به پیروان خود هشدار می‌دادند که مانع نفوذ آن اندیشه، به‌ویژه در میان جوانان شوند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
بَادِرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ؛(196) از طریق نشر حدیث به تعلیم فرزندان خود بپردازید، پیش از آنکه مرجئه بر شما سبقت بگیرند (و فرزندان شما را فاسد و آلوده کنند).
در برابر این دو دیدگاه افراطی و تفریطی، فقها، محدثان و متکلمان فِرَق اسلامی عمل را جزو ایمان به شمار نمی‌آورند، بلکه آن ‌را از نتایج و دستاوردها و کمال ایمان می‌دانند. بر این اساس، آنان فاسق و مرتکب کبیره را مسلمان و برخوردار از حقوق مسلمانان شمرده، احکام اسلامی را بر او مترتب می‌دانند، اما به سبب فسق و عمل نكردن به مقتضای ایمان و ارتکاب گناهان کبیره، او را از سعادت اخروی و فوز و رستگاری بی‌بهر‌ه می‌دانند. البته در بین کسانی که عمل را جزو ایمان به شمار نمی‌آورند و در نتیجه مرتکب کبیره را کافر نمی‌دانند دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه نخست از آنِ اکثر فقها، متکلمان و فرق اسلامی است که ارتکاب گناه کبیره را موجب خروج از ایمان ندانسته و در نتیجه مرتکب گناه کبیره را مؤمنِ فاسق می‌دانند. دیدگاه دوم مربوط به معتزله است که معتقدند مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، و از این دیدگاه به «منزلة‌ بین المنزلتین» تعبیر می‌‌کنند.
اما برای شناسایی ملاک ایمان و کفر و مراتب آنها باید به قرآن و سنت مراجعه كرد. در این مجال بایسته است که به پاره‌ای از اطلاقات ایمان، کفر و اسلام در قرآن بپردازیم.
﴿ صفحه 257 ﴾

اطلاق‌های ایمان و کفر در قرآن

1. اطلاق و كاربرد اسلام در برابر شرک:
قُلْ إِنِّیَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَینَ؛(197) بگو: من مأمورم که نخستین کسی باشم که اسلام آورده است و [به من فرمان داده شده که] هرگز از مشرکان مباش.
تقابل بین اسلام و شرک از آن روست که اسلام به معنای تسلیم در برابر خداوند است و مسلمان کسی است که تسلیم فرمان خداست و تنها در برابر خالق خود کرنش می‌کند. اما در برابر، مشرک به کرنش در برابر بت‌ها می‌پردازد و آنان را معبود خود قرار می‌دهد.
2. اطلاق ایمان در برابر کفر:
وَمَن یَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ؛(198) و هرکه کفر را به جای ایمان گیرد همانا راه راست را گم کرده است.
این آیه ایمان را در برابر کفر قرار داده است؛ زیرا ایمان تصدیق قلبی و تسلیم درونی در برابر خداوند و عقاید اسلامی است، و در مقابل، کفر پوشاندن حق است و کافر چون حق را می‌پوشاند و بدان گردن نمی‌نهد، در برابر مؤمنی که به تصدیق زبانی و قلبی حق می‌پردازد، قرار می‌گیرد.
3. اطلاق و كاربرد اسلام در برابر ایمان:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ؛(199) بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: اسلام آوردیم (به زبان تسلیم شدیم) و هنوز ایمان در دل‌هاتان درنیامده است.
﴿ صفحه 258 ﴾
در این آیه منظور از اسلام، تصدیق و تسلیم زبانی و پذیرش ظاهری اسلام، و منظور از ایمان تصدیق قلبی اسلام است. وقتی کسی در ظاهر اسلام آورَد و شهادتین را بر زبان جاری سازد، گرچه قلباً اعتقادی به اسلام نداشته باشد، در جرگة مسلمانان قرار می‌گیرد و از مزایا و حقوق دنیویِ آنان بهره‌مند می‌شود. اما این اسلام ظاهری که درونی نشده و با تصدیق قلبی و اعتقاد درونی به آموزه‌های اسلام همراه نگردیده، و به تعبیر دیگر، در پی آن ایمان قلبی در شخص پدید نیامده است، سعادت دنیوی و اخروی انسان را تأمین نمی‌کند و موجب نجات از عذاب جهنم نمی‌شود.
4. اطلاق اسلام بر نصاب و مرتبة اول ایمان، یعنی تسلیم و تصدیق زبانی و قلبی:
الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَكَانُوا مُسْلِمِینَ؛(200) آنان که به آیات ما ایمان آوردند و مسلمان بودند.
5. در برخی آیات قرآن، اسلام بر اسلام واقعی و مرتبة تسلیم کامل در برابر خداوند که عالی‌ترین مرتبة ایمان است اطلاق می‌‌شود. مرتبه‌ای که در آن، افزون بر تصدیق و تسلیم زبانی و قلبی، غرایز و قوا و حتی انگیزه‌های انسانْ تسلیم خداوندند و فرد با تمام وجود تسلیم دستورها و تكلیف‌های الاهی می‌‌شود. این همان مرتبه‌ای است که انبیای الاهی و دوستان خدا بدان نایل آمده‌اند و حضرت ابراهیم و حضرت یعقوب فرزندان خود را بدان وصیت کرده‌اند:
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ؛(201) و ابراهیم فرزندان خود را به همین [کیش] سفارش کرد و یعقوب نیز که ای فرزندان من، خدا این دین را برای شما برگزیده است. پس نمیرید مگر آنكه گردن نهاده و تسلیم باشید.
﴿ صفحه 259 ﴾