بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نسبت بین بدعت و کفر باطنی

بنابراین با صرف‌نظر از بُعد اجتماعی و اخلاقی بدعت، که خیانت به جامعه است و دیگران را از هدایت الاهی محروم می‌سازد، از بُعد فردی، بدعت به انکار توحید در ربوبیت تشریعی و سلب ایمان می‌انجامد، و بدعت‌گذار گرچه در ظاهر ادعای اسلام
﴿ صفحه 236 ﴾
می‌کند، اما باطن و درون او آکنده از کفر است. او دارای اسلام ظاهری است و از حقوق یک مسلمان برخوردار است و از این جهت بدنش پاک و ذبیحه‌اش حلال است و از خویشان مسلمان خود ارث می‌برد، اما کفر باطنی دارد و گرفتار قهر و غضب خداوند است؛ مانند منافقان صدر اسلام که با مسلمانان حشر و نشر داشتند و در صف نماز جماعت پشت سر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز می‌گزاردند، اما چون در باطنْ ایمان نداشتند و به اخلال در امور مسلمانان می‌پرداختند و از اطاعت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سر می‌پیچیدند، در نهان کافر بودند و مستوجب عذاب ابدی و اخروی خداوند شدند. کسی که در ظاهر مسلمان باشد و به‌ظاهر کافر قلمداد نشود، احکام ظاهری اسلام بر او مترتب می‌گردد،‌ اما چون ایمان باطنی و واقعی باعث نجات از عذاب اخروی و بهره‌مندی از نعمت‌های ابدی بهشت می‌گردد، از بهشت و رضوان الاهی محروم است. قرآن دربارة کسانی که در ظاهر و با گفتن شهادتین مسلمان شدند، اما ایمان قلبی و به تبع آن پایبندی به احکام اسلام در آنها پدید نیامده بود، می‌فرماید:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلٰـكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ...؛(176) [برخی] بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، لیکن بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دل‌های شما داخل نشده است.
حاصل سخن اینكه ایمان نجات‌بخش، پذیرش و پایبندی عملی به همة آن چیزی است که از سوی خداوند نازل شده است و اگر کسی حتی یکی از هزاران حکم خداوند را نپذیرفت، حدّنصاب ایمان به خدا را ندارد. البته ممکن است برای کسی حکم خدا ثابت نشده باشد و به این دلیل در آن تشکیک کند. چنین كسی مستضعف و قاصر به شمار می‌آید، اما به این شرط كه وقتی حکم خدا را به او بشناسانند
﴿ صفحه 237 ﴾
بپذیرد؛ ولی کسی که می‌داند حکم خدا در قرآن یا روایات آمده و فقها نیز بر آن اجماع دارند و با این حال آن را انکار می‌کند و می‌گوید من آن حکم را نمی‌پذیرم، از نصاب ایمان بی‌بهره است. هرچند چنین كسی در ظاهر مسلمان و پاك است و دیگران می‌توانند با او معاشرت داشته باشند، اما از منظر کلامی او چون توحید در ربوبیت تشریعی را نپذیرفته و از پیش خود به وضع حکم و قانون می‌پردازد، فاقد ایمان و دارای کفر باطنی و واقعی است و در جهان آخرت گرفتار عذاب ابدی خداوند خواهد بود.
﴿ صفحه 239 ﴾

گفتار هجدهم: ماهیت بدعت و آثار زیان‌بار آن(2)

نقش بدعت در ایجاد فتنه و تنش در جامعة اسلامی

در گفتار پیشین از دو منظر به اهمیت بررسی موضوع بدعت، و خطری که برای دین، و جامعه بدعت‌گذار دارد، پرداختیم. از جنبة فردی، فقدان ایمان در بدعت‌گذار موجب می‌شود که او عقاید باطل خود را در برابر اعتقادات و آموزه‌های حق مطرح سازد و حکم و قانون جعل کند و برای خودْ حق تشریع قائل شود و خویش را در ربوبیت تشریعی شریک خداوند بداند. همچنین از جنبة اجتماعی به خطر و زیان بدعت و بدعت‌گذار برای جامعه و گمراه ساختن دیگران پرداختیم. شکی نیست که رسالت و نقش پیامبران رساندن پیام خدا، بدون کاستن و افزودن، به مردم بود. اگر کسی در دین خدا تصرف کرد و چیزی را که خدا و پیامبرش نفرموده به نام دین مطرح ساخت یا بخشی از دین را که از سوی خداوند فرستاده شده، نپذیرفت و آن را حذف کرد، در نقطة مقابل انبیا و در جبهة شیطان قرار گرفته است و باعث گمراهی مردم و حرمان آنان از هدایت و سعادت می‌شود.
﴿ صفحه 240 ﴾
نکتة سومی که در نهج البلاغه نیز مورد توجه و تأکید قرار گرفته این است که بدعت موجب پیدایش فتنه(177) در جامعة اسلامی می‌شود: وقتی کسی به بدعت در دین پرداخت و گروهی به او پیوستند و از وی حمایت کردند، کسانی که بدعت و فساد در دین را برنمی‌تابند در برابر آنان قد علم می‌کنند. در نتیجه بین آنان مجادله‌های گفتاری و درگیری‌های فیزیکی رخ می‌دهد، و چه‌بسا کار به ایجاد فساد‌های بزرگ اجتماعی و ریخته شدن خون انسان‌ها می‌انجامد. اگر وقایع و فتنه‌های صدر اسلام را بررسی كنیم، درمی‌یابیم که خاستگاه آنها بدعت‌هایی بود که در عقاید، اخلاق و احکام دین نهاده شد و آن فتنه‌ها وضعیتی را پیش آوردند که پس از گذشت چند دهه از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، کسانی که خود را مسلمان می‌دانستند و برخی با ادّعای قصد قربت و به امید دست‌یابی به بهشت، با سید‌الشهدا(علیه السلام) و یاران ایشان جنگیدند و همه، حتی كودك شش‌ماهه را شهید کردند. در تاریخ آمده است، وقتی عمر بن سعد می‌خواست فرمان حمله به سپاه سیدالشهدا(علیه السلام) را صادر کند فریاد زد: «یَا خَیْلَ الله ارْكَبی و بِالْجَنَّةِ أَبْشری».(178)
در آن زمان آتش فتنه‌ها و انحرافات چنان در جامعة اسلامی دامن‌گستر بود که
﴿ صفحه 241 ﴾
گروهی مسلمان، و از جمله برخی اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که شاهد محبت‌ها و اظهار علاقه‌های فراوان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به سیدالشهدا(علیه السلام) بودند و سخنان آن حضرت را دربارة فرزند خود شنیده بودند، با فرزند وی جنگیدند. البته فتنه‌ها به صدر اسلام اختصاص ندارد و طی تاریخ اسلام، در گوشه و کنار، فتنه‌های فراوانی رخ داده و اکنون نیز جامعة اسلامی از فتنه‌هایی که به دلیل انحراف و بدعت در دین پدید می‌آید مصون نیست. از این روی جا دارد که تحلیلی دربارة عوامل و انگیزه‌های فتنه صورت گیرد، تا جامعه با علم و آگاهی جلو فتنه‌ها را بگیرد و خود را از انحرافات حفظ کند. امیر مؤمنان(علیه السلام) در یکی از خطابه‌های خویش دربارة برخی عوامل فتنه می‌فرمایند:
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ، یُخَالَفُ فِیهَا كِتَابُ اللهِ، وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَىٰ غَیْرِ دِینِ اللهِ. فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ، وَلَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ، وَلَكِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَمِنْ هَـٰذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ، فَهُنَالِكَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَىٰ أَوْلِیَائِهِ، وَیَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنى؛(179) همانا آغاز هر فتنه و فساد، پیروی از هوس‌ها و احکام بدعت‌آمیزی است که با کتاب خدا سازگار نیست و بر اساس آن (بدعت)‌ها و برخلاف دین خدا، کسانی بر دیگران ولایت می‌یابند. پس اگر باطل از آمیزة حق جدا شود (و با آن مخلوط نگردد) بر حق‌جویان مخفی نماند (و امر برایشان مشتبه نشود)، و نیز اگر حق از باطل جدا و خالص گردد، زبان (نكوهشگر) دشمنان بسته شود. ولی هنر دشمن این است که مشتی از این و مشتی از آن برگیرد و درهم سازد و در چنین موقعیتی است که شیطان بر دوستانش چیره شود. اما آنان که از پیش در پرتو هدایت و لطف الاهی بوده‌اند، نجات یابند.
﴿ صفحه 242 ﴾