بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شرک شیطان در ربوبیت تشریعی

آن‌گونه كه از قرآن کریم و روایات برمی‌آید، شیطان شقی‌ترین و بدترین خلایق است و خداوند او را مشمول لعنت ابدی خود قرار داده است:
وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ؛(171) و همانا لعنت من تا روز حساب و پاداش بر توست.
اما شیطان منکر توحید در خالقیت نبود، و یگانگی خداوند را باور داشت. از این روی، وقتی خداوند به او فرمود: چون به تو فرمان دادم که بر آدم سجده کنی چه چیز تو را از این کار بازداشت، شیطان گفت:
أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛(172) من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل.
شیطان افزون بر اینكه توحید در خالقیت را قبول داشت و جز خداوند به خالق دیگری عقیده نداشت، ربوبیت تکوینی خداوند را نیز باور داشت و تدبیر و ادارة تکوینی همه چیز را در اختیار او می‌دانست. از این روی، به پروردگار خویش گفت:
رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛(173) پروردگارا، پس مرا تا روزی که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.
﴿ صفحه 235 ﴾
همچنین گفت:
رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ؛(174) پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان می‌آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت.
آنچه باعث رانده شدن شیطان از درگاه خداوند و خذلان ابدی او شد، انکار ربوبیت تشریعی خداوند و ردّ فرمان و دستور خداوند بود. او معتقد نبود که آنچه خداوند تشریع می‌کند و دستور می‌دهد بهترین است و باید از او اطاعت کرد. از این روی بر دستور خداوند به سجده بر آدم خرده گرفت و گفت:
لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ؛(175) من آن نیستم که برای بشری که او را از گِلی خشک برآورده از لجنی بدبو آفریده‌ای سجده کنم.
شیطان چون ربوبیت تشریعی خداوند را نپذیرفت مغضوب و مطرود خداوند شد و بدعت‌گذار از شیطان پست‌تر است؛ زیرا شیطان ربوبیت تشریعی خداوند را انکار کرد اما برای دیگران قانون و حکم وضع نکرد، ولی بدعت‌گذار افزون بر اینكه ربوبیت تشریعی خداوند را انکار می‌کند، با وضع حکم و قانون برای دیگران، آنان را از ربوبیت تشریعی خداوند نیز محروم می‌سازد.

نسبت بین بدعت و کفر باطنی

بنابراین با صرف‌نظر از بُعد اجتماعی و اخلاقی بدعت، که خیانت به جامعه است و دیگران را از هدایت الاهی محروم می‌سازد، از بُعد فردی، بدعت به انکار توحید در ربوبیت تشریعی و سلب ایمان می‌انجامد، و بدعت‌گذار گرچه در ظاهر ادعای اسلام
﴿ صفحه 236 ﴾
می‌کند، اما باطن و درون او آکنده از کفر است. او دارای اسلام ظاهری است و از حقوق یک مسلمان برخوردار است و از این جهت بدنش پاک و ذبیحه‌اش حلال است و از خویشان مسلمان خود ارث می‌برد، اما کفر باطنی دارد و گرفتار قهر و غضب خداوند است؛ مانند منافقان صدر اسلام که با مسلمانان حشر و نشر داشتند و در صف نماز جماعت پشت سر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز می‌گزاردند، اما چون در باطنْ ایمان نداشتند و به اخلال در امور مسلمانان می‌پرداختند و از اطاعت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سر می‌پیچیدند، در نهان کافر بودند و مستوجب عذاب ابدی و اخروی خداوند شدند. کسی که در ظاهر مسلمان باشد و به‌ظاهر کافر قلمداد نشود، احکام ظاهری اسلام بر او مترتب می‌گردد،‌ اما چون ایمان باطنی و واقعی باعث نجات از عذاب اخروی و بهره‌مندی از نعمت‌های ابدی بهشت می‌گردد، از بهشت و رضوان الاهی محروم است. قرآن دربارة کسانی که در ظاهر و با گفتن شهادتین مسلمان شدند، اما ایمان قلبی و به تبع آن پایبندی به احکام اسلام در آنها پدید نیامده بود، می‌فرماید:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلٰـكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ...؛(176) [برخی] بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، لیکن بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دل‌های شما داخل نشده است.
حاصل سخن اینكه ایمان نجات‌بخش، پذیرش و پایبندی عملی به همة آن چیزی است که از سوی خداوند نازل شده است و اگر کسی حتی یکی از هزاران حکم خداوند را نپذیرفت، حدّنصاب ایمان به خدا را ندارد. البته ممکن است برای کسی حکم خدا ثابت نشده باشد و به این دلیل در آن تشکیک کند. چنین كسی مستضعف و قاصر به شمار می‌آید، اما به این شرط كه وقتی حکم خدا را به او بشناسانند
﴿ صفحه 237 ﴾
بپذیرد؛ ولی کسی که می‌داند حکم خدا در قرآن یا روایات آمده و فقها نیز بر آن اجماع دارند و با این حال آن را انکار می‌کند و می‌گوید من آن حکم را نمی‌پذیرم، از نصاب ایمان بی‌بهره است. هرچند چنین كسی در ظاهر مسلمان و پاك است و دیگران می‌توانند با او معاشرت داشته باشند، اما از منظر کلامی او چون توحید در ربوبیت تشریعی را نپذیرفته و از پیش خود به وضع حکم و قانون می‌پردازد، فاقد ایمان و دارای کفر باطنی و واقعی است و در جهان آخرت گرفتار عذاب ابدی خداوند خواهد بود.
﴿ صفحه 239 ﴾

گفتار هجدهم: ماهیت بدعت و آثار زیان‌بار آن(2)