بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نمونه‌هایی از بدعت و تشریع حرام در صدر اسلام

باید توجه داشت که تا زمان امیر مؤمنان(علیه السلام) بدعت‌هایی که در احکام الاهی نهاده شدند، در مقایسه با انحرافات دیگر چندان گسترده نبودند. یکی از آن بدعت‌ها اقامة نماز تراویح با جماعت است. واژة «تراویح» جمع «ترویحه» از «راحة» به معنای آسایش و آرامش، مشتق شده است. «ترویحه» در اصل به معنای راحت نشستن است. علت اینكه نشستن پس از رکعت چهارم نماز‌های شب‌های ماه رمضان را ترویحه می‌گویند، این است که مردم پس از هر چهار رکعت استراحت می‌کنند.(168)
﴿ صفحه 230 ﴾
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برای معطر ساختن فضای معنوی خانه و ایجاد محیطی به‌دور از هیاهو، برای خلوت با خدا و راز و نیاز با او، اصرار می‌ورزیدند که نمازهای مستحبی، در خانه و به‌دور از جماعت برگزار شود، و آن‌گاه که مشاهده کردند مردم می‌خواهند آن نماز‌ها را به امامت ایشان برگزار کنند، آنان را از این عمل باز داشتند. امام باقر(علیه السلام) در این‌‌باره فرموده اند:
إِنَّ النَّبِی(صلى الله علیه وآله) كَانَ إِذَا صَلَّىٰ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ انْصَرَفَ إِلَىٰ مَنْزِلِهِ ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ آخِرِ اللَّیْلِ إِلَى الْمَسْجِدِ فَیَقُومُ فَیُصَلِّیٰ فَخَرَجَ فِی أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِیُصَلِّیَ كَمَا كَانَ یُصَلِّی فَاصْطَفَّ النَّاسُ خَلْفَهُ فَهَرَبَ مِنْهُمْ إِلَىٰ بَیْتِهِ وَ تَرَكَهُمْ فَفَعَلُوا ذٰلِكَ ثَلَاثَ لَیَالٍ فَقَام(صلى الله علیه وآله) فِی الْیَوْمِ الرابّعِ عَلَىٰ مِنْبَرِهِ فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الصَّلَاةَ بِاللَّیْلِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مِنَ النَّافِلَةِ فِی جَمَاعَةٍ بِدْعَةٌ...؛(169) رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، پس از اقامة نماز عشا به منزل خود برمی‌گشتند و سپس در پایان شب به مسجد بازمی‌گشتند و به شب‌زنده‌داری و نماز مشغول می‌شدند. در آغاز شبی از ماه مبارک رمضان برای انجام نمازهای نافله به مسجد آمدند و مشغول نماز شدند و مردم نیز پشت سر آن حضرت صف کشیدند تا نمازهای نافلة خود را به جماعت بخوانند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با مشاهدة آن وضع از جمع آنان گریختند و به خانة خود برگشتند و مردم را ترک گفتند. تا سه شب متوالی مردم همان کار را تکرار کردند (وقتی رسول خد(صلى الله علیه وآله) شبانگاه نمازهای نافلة خود را در مسجد می‌خواندند به ایشان اقتدا می‌کردند). تا اینكه روز چهارم رسول خدا(صلى الله علیه وآله)«ای مردم، با جماعت خواندنِ نافله‌های شب، در ماه رمضان، بدعت است».
اما پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در زمان خلافت عمر، نماز تراویح و نافله‌های
﴿ صفحه 231 ﴾
شب‌های ماه رمضان در مسجد و به جماعت اقامه شد، و این بدعت عمر سبب شد که بیشتر فقهای اهل‌‌سنت بدون در نظر گرفتن سیرة نبوی که در منابع روایی آنان نیز نقل شده است، به استحباب اقامة نماز تراویح به جماعت فتوا بدهند.

علت برخورد شدید امیر مؤمنان(علیه السلام) با بدعت‌گذاری در دین

برای آنكه روشن شود چرا امیر مؤمنان(علیه السلام) چنین واكنش سختی در برابر بدعت دارند، مثالی می‌زنیم. بی‌شك نیاز به پزشک و دارو برای یک جامعه نیازی مهم و اساسی است و کسانی که بیمار می‌شوند ناگزیرند به پزشک مراجعه و برای درمان خویش از او چاره‌جویی کنند. چه‌بسا کسانی که ناراحتی شدیدی دارند یا دچار بیماری‌ای هستند که آنان را در آستانة مرگ قرار داده است، و با عمل به دستور پزشک بهبود یابند. حال اگر کسی به دروغ خود را پزشک معرفی کند یا کسی که فاقد تخصص پزشکی خاصی است خود را متخصص بخواند و به جای داروی مناسب، داروی تقلبی تجویز کند و باعث گسترش بیماری و بروز عوارض خطرناک در بیمار گردد، سزاوار نکوهش و برخورد نیست؟ بی‌تردید او نه‌تنها ارزش یک پزشک را که به جامعه خدمت می‌کند ندارد، بلکه بارها بدتر از کسانی است که هیچ فایده‌ای برای جامعه ندارند و به دیگران خدمت نمی‌کنند؛ چون آنان جز کوتاهی در خدمت به جامعه، آسیبی به جامعه نمی‌رسانند، اما آن پزشک قلابی با فریب و نیرنگ و تجویز نابجای خود، باعث هلاکت دیگران می‌شود.
بر همین قیاس، بدعت‌گذار نیز در حالی که قرآن کتاب هدایت و پاسخگوی همة نیازهای بشر است و مشکلات فردی و اجتماعی در پرتو آموزه‌های آن برطرف می‌گردد، به خود اجازه می‌دهد تا برای انسان‌ها قانون و حکم صادر کند. به واقع، او چون هدایت خداوند، پیامبران و قرآن را ناکافی می‌داند به خود اجازه می‌دهد که از
﴿ صفحه 232 ﴾
پیش خود به وضع قانون بپردازد. اما او چون شایستگی وضع قانون را ندارد و نمی‌تواند مسیر هدایت را به انسان‌ها بنمایاند، حاصل بدعت او انحراف، انحطاط و هلاکت خود و کسانی خواهد بود که بدو گرایش دارند.

خسارت‌های فردی و اجتماعی بدعت

از بُعد اجتماعی، رفتار بدعت‌گذار خسارتی جبران‌ناپذیر برای جامعه دارد و خطر او برای جامعه بسیار فراتر از خطر پزشک قلابی است که با تجویز داروهای تقلبی جان و سلامت مردم را به خطر می‌افکند؛ زیرا او حداکثر فرصت زندگی را از مردم می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد که آنان زمان بیشتری در دنیا بمانند و از نعمت‌ها و لذت‌های آن بیشتر بهره برند، اما به آخرت و زندگی ابدی ایشان آسیب نمی‌رساند، ولی بدعت‌گذار با قانونی که به نام دین می‌گذارد و احکامی که از پیش خود جعل می‌کند، دین مردم را فاسد می‌كند و آنان را از سعادت دنیوی و نیز سعادت ابدی و جاودانة آخرت، که در پرتو دین به دست می‌آید، محروم می‌سازد. پس خیانت او در حق جامعه از هر خیانتی بزرگ‌تر است.
از بُعد فردی نیز، بدعت‌گذار که خود را در مقام واضع قوانین و احکام قرار داده و مدعی است احکامی که در اسلام نیامده ولی برای جامعه مفیدند آورده، دین خدا را ناقص می‌داند، و از این روی، در پی تکمیل آن برآمده است؛ یا اینكه معتقد است آموزه‌های دین و اسلام کهنه شده‌اند و فایده‌ای برای مردم ندارند و او سخنانی نو و تازه آورده که ضامن سعادت جامعه است. در این صورت، او بر این باور است که دین خدا نسخ شده و او جایگزین بهتری برای آن آورده است. در هر دو صورت، او خود را شریک خداوند در تشریع می‌داند و منکر ربوبیت تشریعی اوست، و خود را در عرض خداوند شایستة قانون‌گذاری می‌داند!
﴿ صفحه 233 ﴾
آنچه درباره شرک مطرح شده و از جمله قرآن نیز بدان پرداخته است، اعتقاد به شرک در ربوبیت و نفی توحید در ربوبیت است، وگرنه شرک در خالقیت و نفی توحید در خالقیتْ قائلان اندکی داشته است. مثلاً بت‌پرستان و مشرکان مکه، خداوند را خالق هستی می‌دانستند و شرک ایشان متوجه ربوبیت خداوند بود و آنان به هیچ روی به چند خالق اعتقاد نداشتند. آنها معتقد بودند خداوند پس از آفرینش هستی و موجودات، اختیار پاره‌ای از امور را به غیر خود، نظیر بت‌ها، فرشتگان یا جنّیان سپرده است. قرآن دربارة اعتقاد آنان به توحید در خالقیت و شرک ایشان در ربوبیت خداوند می‌فرماید:
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ قُلْ أَفَرَأَیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ إِنْ أَرَادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِف(علیه السلام)اتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللهُ عَلَیْهِ یَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ؛(170) و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، خواهند گفت: خدا. بگو: چه گویید دربارة آنچه جز خدا می‌خوانید؟ اگر خدا بخواهد که به من گزندی رسد آیا آنان توانند گزند او را بردارند؟ یا [اگر] برای من نیکویی و بخشایشی خواهد آیا آنها بازدارندة بخشایش او هستند؟ بگو: خدا مرا بس است؛ توکل‌کنندگان تنها بر او توکل می‌کنند.
پس بیشتر شرک‌هایی که در عالم مطرح بوده و پیامبران الاهی با آنها مبارزه ‌کرده‌اند شرک در ربوبیت خدا بوده است. کسانی که پیامبران با آنان مبارزه می‌کردند، نمی‌گفتند ما چند خالق و چند واجب‌الوجود داریم، بلکه می‌گفتند همة کارها و تدبیر همه امور در اختیار خداوند نیست و مثلاً باران برای خود ربّی دارد و پیروزی و جنگ نیز ربّی.
﴿ صفحه 234 ﴾
تنها به ثنویان نسبت داده شده که قائل به دو خالق بوده‌اند و شرور را مخلوق خدای دیگری جز خدای خیر می‌دا‌نسته‌اند.