بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مروری بر نکوهش بدعت در پاره‌ای گزیده‌های نهج ‌البلاغه

در پاره‌ای سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام) دربارة بدترین و مبغوض‌ترین مردمان، که در گفتارهای پیشین بدان پرداختیم، چند ویژگی تکرار و بر آنها تأکید شده است. یکی از آن ویژگی‌ها بدعت‌گروی است. امیر مؤمنان(علیه السلام) نزدیك به بیست مورد در نهج البلاغه به اوصاف بدعت‌گذاران در دین می‌پردازند و آنان را سرزنش می‌كنند. از این روی، با توجه به تأکید امام(علیه السلام) بر نکوهش بدعت، باید مفهوم بدعت را روشن سازیم و عوامل گرایش به بدعت‌گذاری را معرفی كنیم. در این گفتار در پی آنیم تا پاره‌ای سخنان آن حضرت را در این‌باره، که برخی از آنها در گفتارهای پیشین نیز مطرح شد، یادآوری ‌كنیم. حضرت در خطبة هفدهم در معرفی دستة اول از بدترین و دشمن‌ترین آفریدگان در پیشگاه خداوند، فرمودند:
مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ؛ آزمندانه سخن بدعت گوید و به گمراهی دعوت کند.
«مشغوف» و واژگان هم‌خانوادة آن، شیفتگی، علاقه و محبت شدید را می‌رسانند.
﴿ صفحه 221 ﴾
«شغاف» غلاف قلب است و خداوند دربارة محبت و علاقة شدید زلیخا به حضرت یوسف، از قول زنانی که در خانة زلیخا گرد آمده بودند، می‌گوید: امْرَأَةُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا ...؛(158) زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت خاطرخواه او شده است. گفته‌اند فاعل «شغفها» حضرت یوسف است و معنای جمله آن است که محبت آن حضرت غلاف قلب زلیخا را پاره کرد و در درون قلب او جای گرفت.(159)
در خطبة هجدهم، امام(علیه السلام) پس از آنكه دربارة قضات ناصالح و اسیر هوا و هوس فرمودند آنان بر اساس رأی خود حکم صادر می‌کنند، با لحنی کوبنده در نکوهش آنان فرمودند:
أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالٰـى بِالِاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ، أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ، أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَىٰ إِتْمَامِهِ، أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا وَ عَلَیْهِ أَنْ یَرْضَىٰ، أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ(صلى الله علیه وآله) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ؛ آیا خداوند به اختلاف فرمانشان داده است و اینان خدا را فرمان برده‌اند؟ یا خداوند از اختلاف نهیشان فرموده و اینان نافرمانی‌اش کرده‌اند؟ یا خداوند سبحان دین ناقصی فرستاده و از آنان برای اتمام آن کمک خواسته است؟ یا آنان انبازان خدایند که هرچه بخواهند بگویند و او می‌باید راضی شود؟ یا دین کاملی فرو فرستاده، ولی پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تبلیغ و بیان آن کوتاهی کرده است؟
همچنین امام(علیه السلام) در خطبة 87 دربارة عالم‌نمای جاهل فرمودند:
قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ، وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ، یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَ یُهَوِّنُ كَبِیرَ الْجَرَائِمِ، یَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ، وَ یَقُولُ اَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ؛ کتاب خدای را به رأی و نظر خود تفسیر می‌کند و هوس‌های خود را در
﴿ صفحه 222 ﴾
پوشش حق بیان می‌كند. مردم را از بلایای عظیم رستاخیز ایمن انگارد و گناهان بزرگ را کوچک و حقیر جلوه دهد. گوید که از شبهه‌ها پرهیز کند، ولی در عمل بدان درافتد. نیز گوید که از بدعت‌ها دوری کند، در حالی که در متن آنها منزل گزیند.
در گزیده‌ای از خطبة 104، حضرت مردم را از تکیه کردن بر نادانی و جهالت و پیروی از هوس‌ها که زمینه‌ساز بدعت‌اند برحذر می‌دارند و می‌فرمایند:
عِبَادَ اللهِ لَا تَرْكَنُوا إِلَى جَهَالَتِكُمْ وَ لَا تَنْقَادُوا لِأَهْوَائِكُمْ فَإِنَّ النَّازِلَ بِهَذٰا الْمَنْزِلِ نَازِلٌ بِشَفَا جُرُفٍ هَارٍ، یَنْقُلُ الرَّدَى عَلَى ظَهْرِهِ مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ لِرَأْیٍ یُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْیٍ، یُرِیدُ أَنْ یُلْصِقَ مَا لَا یَلْتَصِقُ، وَ یُقَرِّبَ مَا لَا یَتَقَارَبُ؛ ای بندگان خدا، به نادانی‌تان تکیه نزنید و از هوس‌هاتان پیروی نکنید که بی‌تردید هرکس چنین کند، در لبة پرتگاهی سست‌پی جای دارد، با کوله‌باری از تباهی که با آرای شخصی و بی‌ریشة خود جابه‌جاشان می‌کند. او می‌خواهد چیزهایی را که به تناسبی با هم ندارند به یکدیگر پیوند دهد و چیزهایی را كه یکدیگر نزدیک نیستند، نزدیک سازد.
کسی که در پی کسب علم برنمی‌آید و زحمت دستیابی به قله‌های معرفت را بر خود هموار نمی‌سازد، اندیشه و باورهای خود را بر مدار نادانی و جهالت سامان می‌دهد. وی اگر در بین پیروان دین و قرآن موقعیتی بیابد، می‌كوشد با تکیه بر نادانی‌ها، افکار پوچ و هوس‌های خود، برداشت‌های بدعت‌آمیز از آموزه‌های دینی ارائه دهد. وی با این کارْ خود را در معرض نابودی و بر لبة پرتگاه هلاکت قرار داده و خشم و غضب ابدی خداوند را برای خود فراهم آورده است. این فرجام برای او بسیار سخت و ننگین خواهد بود؛ فرجامی که در پی جهالت‌ورزی، ارائة آرای پوچ و نادرست، انحراف در دین و برپا ساختن بنیان بدعت پدید آمده است:
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا
﴿ صفحه 223 ﴾
جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛(160) آیا کسی که بنای خود را بر پروای از خدا و خشنودی او بنیاد نهاده بهتر است یا آنكه بنای خویش را بر لبة پرتگاهی سست و فروریختنی بنیاد نهاده، پس او را به آتش دوزخ دراندازد؟ و خدا مردم ستمکار را راه ننماید.
چنین انسان نادان و جهالت‌پیشه‌ای که گرفتار هوس است و هوای مطرح کردن خود را در سر می‌پروراند، با ابراز پی‌در‌پی آرا و نظریات سست و بی‌پایه‌اش، پلشتی‌ها و آلودگی‌ها را بر پشت خود حمل می‌كند و از جایی به جای دیگر می‌برد. او که از باورها و آموزه‌های اصیل، ثابت و ماندگار وحیانی ‌بهره‌ای ندارد، در پی آن است که سخنان پراکنده و بی‌ارتباط با دین را در کنار هم نهد و به خیال خودْ دین را به مردم معرفی کند.
حضرت در خطبة 176 در باب ثبات، استمرار احکام الاهی و تغییرناپذیری آنها و نیز نهی از انحراف و بدعت در دین می‌فرمایند:
وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ یَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ، وَ یُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ، وَ أَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لَا یُحِلُّ لَكُمْ شَیْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْكُمْ، وَ لٰـكِنَّ الْحَلَالَ مَا أَحَلَّ اللهُ، وَ الْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللهُ... فَإِنَّ النَّاسَ رَجُلَانِ مُتَّبِعٌ شِرْعَةً، وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً، لَیْسَ مَعَهُ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّةٍ وَ لَا ضِیَاءُ حُجَّةٍ؛ بدانید ای بندگان خدا، مؤمن (در پیوند با حلال و حرام خدا در نوسان نباشد.) آنچه را اکنون حلال می‌شمارد که سال نخست حلال می‌شمرده است، و امسال حرام می‌داند چیزی را که سال اول نیز حرام می‌دانست. بی‌تردید آنچه مردم پدید آورند و بدعت‌هایی که گذارند، برای شما حرام‌های الاهی را حلال نکند. حلال همان است که خداوند
﴿ صفحه 224 ﴾
حلال کرده است و حرام همان است که خدا حرام کرده است... . بی‌شک مردم دو گروه‌اند: یا پیرو شریعت‌اند و از دین دستور می‌گیرند، یا بدعت‌گذار و خودمحورند که نه از سنت الاهی برهانی دارند و نه نور هدایتی که حجت و راهنمای آنان باشد.
﴿ صفحه 225 ﴾

گفتار هفدهم: ماهیت بدعت‌ها و آثار زیان‌بارآن (1)

مفهوم بدعت

چنان‌كه در گفتار پیشین گذشت، امیر مؤمنان(علیه السلام) بدعت‌گذاری و بدعت‌گروی را از برجسته‌ترین صفات مبغوض‌ترین و بدترین خلایق نزد خداوند می‌شمارند. شاید بتوان بسیاری از صفات یاد شده در سخنان آن حضرت را به این ویژگی زشت و پلید بازگرداند و بدعت را خاستگاه آنها به شمار آورد. با توجه به خطر بدعت و نقش ویرانگر آن در انحراف و نابودی دین، در گفتار گذشته گزیده‌هایی از سخنان آن حضرت را دربارة بدعت بررسی و در این‌ باره پرسش‌هایی مطرح كردیم. در ادامة بحث، ابتدا قدری به مفهوم بدعت می‌پردازیم:
معنای لغوی بدعت: بدعت، احداث و اختراع چیزی است که نمونه و همانندی ندارد.(161) راغب اصفهانی دربارة آن می‌گوید: بدعت انشا و آفریدن است که بدون نمونة
﴿ صفحه 226 ﴾
قبلی ایجاد گردد.(162) «بدیع» از همین ماده اشتقاق یافته که از اسمای الاهی و به معنای ابداع و احداث اشیا از عدم است.(163)
معنای اصطلاحی بدعت: در اصطلاح متدینان و عرف، و از جمله در فرهنگ اسلامی، بدعت عبارت است از نوآوری و داخل کردن چیزی در دین با اینكه آن چیز اصل و اساسی در دین ندارد. بر این اساس، کاربرد اصطلاحی بدعت در زمینة دین و شریعت است و ناظر به چیزی است که آموزه‌ای دینی و شرعی معرفی می‌شود، با اینكه دلیل شرعی و اصل و اساسی در شریعت ندارد. بنابراین تعریف اصطلاحی و عرفی بدعت شامل نوآوری در عرصه‌های علوم تجربی و حوزه‌های غیردینی نمی‌گردد. همچنین هر گونه نوآوری در دین بدعت نام نمی‌گیرد. همچنین فتاوای جدیدی که فقیهان آگاه به زمان و روابط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه، در زمینه‌های گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی صادر می‌كنند، هرگز مشمول بدعت نمی‌شود؛ زیرا آن فتاوا بر اساس کتاب و سنت و در پرتو عروض عناوین ثانوی و پیدایی موضوعات جدید در بستر زمان و مکان صادر می‌گردند.