بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

بازشناسی آرای نکوهیده از غیرنکوهیده

آیا هر اختلافی، حتی اختلاف در رأی و فتوا، از نگاه امیر مؤمنان(علیه السلام) نادرست و نکوهیده است؟ برای روشن شدن پاسخ این پرسش و توضیح بیشتر سخن امام، به پاره‌ای از راه‌ها و شیوه‌های کشف حقایق و کسب معلومات، نظری می‌افکنیم. پاره‌ای مسائل، مانند مسائل ریاضی و اصول اعتقادات، عقلی‌اند و روش شناخت آنها نیز تعقلی است و با به‌کارگیری صحیح این روش و با كاربست برهان عقلی می‌توان به شناخت صحیح آنها دست یافت. اما بعضی از علوم نقلیْ تاریخی یا تعبدی‌اند که با روش نقلی و تاریخی می‌توان بدان‌ها دست یافت. مثلاً دربارة سنت و روایات که از منابع اجتهاد به شمار می‌روند و مجتهد برای استنباط و ارائة فتوا ناگزیر از مراجعه به آنهاست، هم باید به بررسی سند پرداخت و به روایتی تمسک جست که در سلسله رجال آن شخص دروغگو و غیر قابل اعتمادی نباشد، و هم از جهت دلالت باید تمام قواعد و اصولی را که در اصول فقه گرد آمده كانون نظر قرار داد.
﴿ صفحه 208 ﴾
در علوم عقلی و علوم تجربی و نیز در علوم نقلی و تاریخی، گاهی پاره‌ای مسائل به قدری روشن و آشکارند که می‌توان به معرفت یقینی دست یافت؛ اما اغلب، معرفت یقینی حاصل نمی‌شود و انسان تنها می‌تواند به شناخت ظنی دست یابد. از این روی باید اذعان كرد که اکثر مسائل علوم ظنی‌اند؛ چه، برهان و راه قطعی برای شناخت مسائل برخی از دانش‌ها وجود ندارد، و در نتیجه شناخت آنها غیریقینی و ظنی خواهد بود. در آن بخش از دانش‌هایی که برهان‌ها و راه‌های یقینی برای شناخت مسائل وجود دارد، به دلیل آنکه افراد اندکی آن برهان‌ها را می‌شناسند و به درستی اِعمال می‌کنند، و دیگران در شناخت و كاربست آنها به خطا می‌روند، به‌ندرت پاسخ و معرفت قطعی و یقینی به دست می‌آید. مثلاً ما بر این باوریم که مسائل فلسفی برهانی و قطعی‌اند. اگر براهین فلسفی به درستی اِعمال می‌شدند نمی‌باید میان فیلسوفان در زمینة مسائل فلسفی اختلافی وجود می‌داشت؛ چون كاربستِ درستِ برهان عقلی انسان را به نتیجة قطعی و یقین می‌رساند. در صورتی که می‌بینیم بین فیلسوفان بزرگ همچون ابن‌سینا و صدرالمتألهین در زمینة مسائل فلسفی اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف ناشی از آن است که آنچه را آنان یا دست‌كم برخی از آن بزرگان برهان می‌پنداشته‌اند، در واقع برهان قطعی نبوده، وگرنه برهان قطعی انسان را به پاسخ و نتیجة یقینی می‌رساند؛ یا اینکه آن برهانِ قطعی به درستی اعمال و اجرا نشده است.
در حوزة مسائل علوم تجربی، که روش‌‌ آنها تجربی و حسی است، با اینکه علم تجربی را علم حقیقی می‌دانند که به مدد تجربة حسی حاصل می‌شود، در حسی‌ترین مسائل اختلاف به چشم می‌خورد و نظریه‌ها و تئوری‌ها پس از مدتی ابطال و نظریه‌های جدید جایگزین آنها می‌گردد. مثلاً دربارة سقوط اجسام، پیش از نیوتن نظریة میل طبیعی اجسام و جایگاه طبیعی آنها مطرح بود. بنابر این نظریه، دانشمندان علوم طبیعی بر این باور بودند که جایگاه اجسام، روی کره زمین است، و به همین سبب اگر جسمی به هوا پرتاب شود، به
﴿ صفحه 209 ﴾
زمین برمی‌گردد. تا اینكه نیوتن نظریة جاذبة زمین را ارائه کرد و بدین ترتیب نظریة پیشین ابطال گشت و همگان بر آن شدند که قوة جاذبة زمین اجسام را به سوی خود می‌کشد. این نظریه را نیز تا زمان اینشتین قطعی می‌شمردند، اما پس از آنكه وی نظریة نسبیت را ارائه کرد، نظریة جاذبه زمین تا حدودی تحت تأثیر آن قرار گرفت و قطعی و کلّی بودنش ابطال شد. همچنین ممکن است در آینده نظریة دیگری مطرح شود و نظریة نسبیت را باطل سازد. پس حتی در علوم تجربی، که معتقدند قطعی‌ترین نتایج را در اختیار انسان قرار می‌دهد، این انتظارْ بی‌جاست که انسان به پاسخ یقینی و قطعی دست یابد.
در زمینة علوم انسانی و علوم نظری، اغلب دست‌یابی به نتیجه و پاسخ قطعی میسّر نیست، و این به دلیل وجود محدودیت‌هایی است که دربارة کشف مسائل آن علوم وجود دارد و باعث می‌شود انسان به همة جنبه‌های مسائل آن علوم دست نیابد و برخی جوانب از نظر او پنهان ماند. از این روی، پس از دست‌یابی به نتیجه‌ای، پس از تحقیقات تفصیلی‌تر ابعاد جدیدی از مسئله و موارد استثنا کشف می‌شود. مثلاً در علوم تعبدی اگر انسان به منبعی موثق دست یابد و مستقیماً سخنی را از معصوم بشنود، می‌تواند به مراد او یقین پیدا كند و به حکم خدا قطع یابد. یا اگر مدلول روایتی به تواتر برای انسان ثابت شود، می‌توان بدان قطع یافت و حکم قطعی و یقینی خدا را از آن برداشت کرد. در غیر این دو مورد، قطع و یقین یافتن به مراد و قول معصوم بسیار دشوار است و ما معمولاً می‌توانیم بدان ظن پیدا کنیم؛ زیرا از یک ‌سوی، ممکن است سند روایتی معتبر نباشد، که در این صورت آن روایت اعتبار و حجیت نخواهد داشت و نمی‌توان حتی حکم ظنی خدا را از آن استخراج کرد. اما اگر سند روایتی معتبر بود و در سلسله رجال آن شخص ضعیفی وجود نداشت، به اعتبار سند آن روایت ظن خواهیم داشت؛ زیرا احتمال می‌دهیم ضعفی در سند روایت وجود داشته که از چشم ما پنهان مانده است. از سوی دیگر، ما نمی‌توانیم به دلالت روایت و مراد معصوم یقین كنیم و شناخت ما بدان فراتر از ظن معتبر نخواهد بود؛ زیرا احتمال می‌دهیم
﴿ صفحه 210 ﴾
که قیدی متوجه آن روایت شده و در نتیجه مقید گردیده باشد و یا تخصیصی خورده باشد و خواه‌ناخواه برداشت ما و نتیجه‌ای که ما از روایت می‌گیریم ظنی خواهد بود.
گاهی فقیه به دو روایت متباین برخورد می‌کند که در یکی چیزی واجب شمرده شده و در دیگری حرام. در اینجا فقیه ناچار است به قواعد باب تعادل و تراجیح عمل کند و پس از تحقیق و بررسی ممکن است به این نتیجه برسد که فلان روایت از اعتبار بیشتری برخوردار است و بر روایت دیگر ترجیح دارد. اما در برابر، ممکن است فقیه دیگری به این نتیجه برسد كه روایت مرجوح فقیه اولْ راجح است و بنابر آن فتوا دهد. در نتیجه دو فتوای متباین و متفاوت صادر می‌شود كه هردو معتبر و دلیل ظنی به شمار می‌آیند. گاهی روایتی نزد دو فقیه معتبر است و در سند آن خدشه و ضعفی وجود ندارد، اما چون آن روایت به مدلول و مراد معصوم تصریح ندارد و ظاهر در مفاد خویش است، هریک از آن دو فقیه مفادی را از ظاهر آن روایت برداشت می‌کند که متفاوت با مفادی است که دیگری برداشت کرده است. در نتیجه دو فتوای متفاوت صادر می‌شود و تا زمانی که فقها به منبع موثق و امام معصوم(علیه السلام) دست‌ نیابند، این اختلاف‌ها باقی است. اما بی‌تردید اختلافی که امیر مؤمنان(علیه السلام) آن را نکوهش كرده‌اند از این دست نیست. اختلاف در فتوا با توجه به ظنی بودن منابع اجتهاد گریزناپذیر است و گرچه فقها در فتوا با یکدیگر اختلاف دارند، خداوند با توجه به تلاش طاقت‌فرسا و مخلصانه‌شان در استنباط احکام شرعی و با توجه به اینكه عمر خود را صرف حفظ دین و استخراج احکام آن و ارائة آنها به مردم می‌کنند، در ازای لحظه‌لحظة عمرشان، ثواب مجاهد در راه خود را به ایشان عطا می‌کند.
باری، نکوهش حضرت متوجه کسانی است که به امام معصوم دسترس داشتند و می‌توانستند تفسیر حقیقی قرآن و احکام واقعی و قطعی خدا را از آنان فراگیرند، اما خودخواهی و غرور و عناد و دشمنی‌شان با اهل‌بیت(علیهم السلام) موجب شد که سراغ آن منابع
﴿ صفحه 211 ﴾
سرشار معارف و علوم بی‌پایان نروند و از سَرِ هوا و هوس و تمایلات، آرای بی‌پایه و پراکنده و اختلافی خویش را عرضه کنند. نکوهش حضرت متوجه کسانی است که می‌توانستند از طریق قرآن و عترت پیامبر(صلى الله علیه وآله) که دو طریق قطعی و خدشه‌ناپذیر شناخت احکام و معارف دین‌اند، به اختلافات خود پایان دهند و به صراط مستقیم الاهی راه یابند، اما به جای تكیه بر قرآن و عترت و یافتن مسیر راستین و قطعی سعادت خویش، بر توهمات و افکار پوچ خود پای فشردند و به اختلاف در دین خدا پرداختند.

مخالفت با اهل باطل

آن حضرت در گزیده‌ای دیگر از خطبة خویش می‌فرمایند:
وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّــی تَعْرِفُوا الَّذِی تَرَكَهُ وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمِیثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّــی تَعْرِفُوا الَّذِی نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتَّــی تَعْرِفُوا الَّذِی نَبَذَهُ فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ فَإِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِینَ یُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَهُوَ بَیْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ؛ بدانید که شما راه درست و رستگاری را نشناسید مگر کسی را بشناسید که آن را از دست داده، و به کتاب الاهی وفادار نباشید مگر کسی را بشناسید که آن را رها کرده است. پس رشد و وفاداری و تمسک به قرآن را از اهلش (اهل‌بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)) بخواهید که آنان روح دانش، و مرگ نادانی‌اند؛ آنان که منطق حکمت‌آمیز و روش حکیمانه‌شان از دانش آنان خبر می‌دهد. سکوتشان از منطق آنان و ظاهر آنان از باطن پاکشان خبر می‌دهد. آنان نه با دین مخالفت کنند و نه در آن اختلاف اندازند. دین در میان آنان گواه راستینِ پاکی و خداپرستی ایشان است و خاموشی است که گویاتر از هر زبانی است.
از جمله راه‌های شناخت حق و راه درست و فرجام سعادتمندانة آنْ شناخت ضد
﴿ صفحه 212 ﴾
آن، یعنی باطل و عاقبتی است که روی‌برتافته‌گان از حق و رشدْ بدان گرفتار آمده‌اند. بایسته است که رهجویان سعادت در حالات کسانی که از راه درست روی‌گردان شده‌اند بنگرند و به بررسی رفتار و وضع روانی آنان بپردازند و ببینند که فقدان رشد، آنان را از شناخت حق و باطل و درک ارزش‌های الاهی و مقام بندگی معبود باز داشته است. آن‌گاه درمی‌یابند کسانی که به نعمت بزرگ رشد نائل‌ آمده‌اند، چه زندگی سعادتمندانه‌ای یافته‌اند. همچنین برای شناخت ارزش و عظمت عمل به پیمان‌های کتاب الاهی که خداوند آنها را فراروی انسان‌ها نهاده است تا در پرتو آنها خود را به کمال مطلوب برسانند، باید به شناسایی انسان‌نماهایی پرداخت که آن پیمان‌های مقدس را شکستند و لگدمال هوا و هوس خود ساختند، و در نتیجه، به سراب گمراهی درافتادند و از شناسایی راه رشد و کمالْ باز ماندند.
بر اساس سخن حضرت، اگر اهل باطل چیزی را تأیید یا بر درستی مطلبی استدلالی کردند، باید به بطلان آنچه تأیید می‌کنند یا برای آن دلیل می‌آورند، اذعان كرد؛ زیرا اگر آنچه آنان می‌پذیرند درست می‌بود، منحرف و گمراه نمی‌شدند. پس یکی از راه‌های تشخیص حق از باطل برای عموم مردم، شناخت اهل باطل است؛ زیرا وقتی انسان اهل باطل را شناخت، پی‌می‌برد که آنچه آنان بدان گرایش دارند و بر آن تأکید می‌ورزند باطل است، و در برابر، آنچه از آن روی‌گردان‌اند حق است. از این روی، پیشوایان معصوم(علیهم السلام) توصیه می‌كنند روایاتی که با آنچه محدثان و علمای عامه (که پاره‌ای از آنان در خدمت سلاطین جور بودند) نقل کرده‌اند موافق است، کنار نهید و به آنها عمل نکنید. از جمله در روایتی آمده است:
دَعُوا مَا وَافَقَ القَومَ فَإنَّ الرُّشْدَ فی خِلافِهِمْ؛(148) روایاتی که با روایات عامه موافق است رها کنید؛ زیرا راه درست در مخالفت با آنهاست.
﴿ صفحه 213 ﴾
امام خمینی(رحمه الله) همواره رادیوهای خارجی را گوش می‌دادند تا از مواضع و سیاست‌های آنان باخبر شوند، و سفارش می‌کردند که اگر دیدید دشمنان بر چیزی اصرار می‌ورزند و سیاستی را تبلیغ می‌کنند، شما برخلاف آن عمل کنید؛ زیرا آنان قصد دارند مردم ما را فریب دهند و به چیزی توصیه نمی‌کنند که به صلاح و خیر جامعة ماست. ایشان بر اساس آنچه در آموزه‌های دینی، از جمله در سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام) در این خطبه توصیه شده (که با نگرش به سخنان، مواضع و رفتار اهل باطل، راه حق را در آنچه مخالف با آنهاست جست‌وجو کنید) در حوزة مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مواضع خود را برخلاف آرای بیگانگان سامان می‌دادند.
انسان‌های گمراه، گاه برای اینكه مردم ساده‌دل و سطحی‌نگر را، که قدرت تشخیص حق را از باطل ندارند، جذب خویش سازند و از آنان برای رسیدن به موقعیت و منافع خود استفاده کنند، باطل را با حق می‌آمیزند و در اختیار مردم قرار می‌دهند. مانند زهری که با شیرینی و پوششی فریبنده در اختیار كسی قرار گیرد، که اگر او فریفتة شیرینی و ظاهر فریبندة آن شود جان خود را از دست می‌دهد.
امیر مؤمنان(علیه السلام) دربارة حیلة شیطانی آراستن باطل با حق و فریب مردم با آن می‌فرمایند:
وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لٰـكِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هٰذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هٰذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلٰـى أَوْلِیَائِهِ؛(149) اگر حق از باطل جدا و خالص می‌گشت و بی‌پرده ظاهر می‌شد، زبان دروغ‌پرداز دشمنان بسته می‌شد. ولی هنر دشمن این است که مشتی از این و مشتی از آن برگیرد و درهم آمیزد و در چنین موقعیتی شیطان بر دوستانش چیره می‌گردد.
﴿ صفحه 215 ﴾

گفتار شانزدهم: بدعت‌گروی؛ برجسته‌ترین ویژگی دشمنان حق