بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار پانزدهم: بازتاب انحرافات و روی‌برتافتن از حق در کلام امیر مؤمنان(علیه السلام)

پیش‌بینی و هشدار امیر مؤمنان(علیه السلام) دربارة انحرافات آیندگان

امیر مؤمنان(علیه السلام) در خطبة هفدهم، که در گفتار یازدهم به بررسی آن پرداختیم، دو گروه از مردم را خشم‌انگیزترین و دشمن‌ترین آفریدگان در پیشگاه خداوند معرفی کردند. خصلت مشترک آن دو گروه، بی‌بهرگی از علم و تظاهر به دانایی است. امام(علیه السلام) دربارة گروه اول فرمودند که آنان به ناحق بر مسند قضاوت تکیه زده‌اند و با اینکه از احکام و قوانین قضایی و جزایی اسلام آگاهی ندارند، به قضاوت و داوری بین مردم می‌پردازند. طبیعی‌ است که چنین قضاوتی آثار و پیامدهایی زیانبار در پی دارد، و حضرت در بیان ادیبانة خود دربارة پاره‌ای از این آثار فرموده‌اند:
تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَاِئِه الدِّماءُ وَتِعجُّ مِنْهُ الْمَوارِیثُ؛ خون بی‌گناه (که به ناحق ریخته شده) از بیداد قضاوتش به جوش آید و فریاد کشد و میراث‌های به تاراج رفته ناله سر دهند.
﴿ صفحه 204 ﴾
سیاق و مضامین خطبه گویای آن است که سخنان حضرت ناظر به انحراف‌ها و بدعت‌های زمان خودشان بوده و ایشان از ظلم، بی‌عدالتی و غربت دین و قرآن در زمان خویش شکوه می‌کنند. همچنین امام(علیه السلام) در برخی خطبه‌ها از بدعت‌ها و انحرافات آینده خبر می‌دهند. ایشان در خطبة 147 از دوران حاکمیت بنی‌امیه خبر می‌دهند که حق از مدار خویش خارج می‌شود و به خاموشی می‌گراید؛ باطل بازیگر میدان می‌شود و به خودنمایی می‌پردازد؛ و دروغ بستن بر خدا و رسول فزونی می‌گیرد. دورانی که در آن هیچ کالایی کم‌رونق‌تر از کتاب الاهی نباشد، آن‌گاه که به درستی خوانده شود و بدان عمل گردد؛ و نیز پرسودتر از آن نباشد، آن‌گاه که تحریفش کنند. در آن دورانْ کار به جایی می‌رسد که در جای‌جای کشور، ناشناخته‌تر از معروف و کار نیک چیزی نباشد، و نیز شناخته‌تر از منکر و ناراستی و ناشایستگی به چشم نخورد؛ زمانی که حاملان و معتقدان قرآن آن را کنار زنند و حافظان کتاب الاهی آن را به فراموشی سپارند. در آن دوران، قرآن و پیروانش چونان تبعیدیان و آوارگان‌اند و پناهگاهی میان مردم ندارند.
آری، در آن زمان، قرآن و قرآنیان به‌ظاهر در میان مردم و با مردم‌اند، ولی در واقع بی‌جایگاه و دور از آنان‌اند؛ زیرا گمراهی با هدایت سازگار نیست گرچه با هم در یک‌ جا گرد آیند.
در این خطبه حضرت با سخنان هشدارآمیز خود وضعیت روحی و فرهنگی مردم را در آینده ترسیم و ابتلای آنان را به انحطاط و انحراف از فرهنگ اصیل اسلام پیشگویی می‌كنند. روحیة حاکم بر برخی خواص جامعه، پی‌جویی اهداف دنیوی، حتی به بهای افترا و دروغ بستن به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تفسیر به رأی قرآن و دین و گمراه ساختن مردم است. مردم نیز در صورتی مشتری قرآن‌اند که كتاب خدا طبق هواهای نفسانی‌شان تفسیر شود.
از منظر روان‌شناسی، انسان‌هایی که درصدد تحریف معارف دینی برمی‌آیند و با
﴿ صفحه 205 ﴾
تحریف حقایق آن، اسباب گمراهی مردم را فراهم می‌آورند، روحیة تسلیم و بندگی در برابر خداوند متعال ندارند. روحیة تسلیم و بندگی اقتضا می‌کند که انسان در برابر خدا و دستورات او تسلیم، و در عمل و گفتار، پای‌بند شریعت و ارزش‌های دینی باشد. وجود این روحیه از آن جهت لازم است که بسیاری از دستورات شریعت و دین با خواسته‌های نفسانی انسان موافق نیست و انسانِ گرفتار دلخواه خویش با طوع و رغبتْ حاضر به پذیرش آنها نیست و عمل بدان‌ها را بر‌نمی‌تابد. انسان‌ها در چنین موقعیت‌هایی مدام بر سر دوراهی‌اند و ناگزیر می‌باید یک راه را برگزینند: خواستة خود را بر خواست خدا و ارزش‌های دینی مقدم بدارند یا خواستة خدا و شریعت را برگزینند و با هوای نفس مخالفت کنند. از دستة نخست، کسانی هستند که موقعیتی اجتماعی دارند و مردم نیز از آنان پیروی می‌كنند. اینان خواسته‌ها و هدف‌هایی دارند که دینْ آنها را برنمی‌تابد، و از سویی به سبب نداشتن روحیة بندگی نمی‌توانند از آن خواسته‌ها بگذرند، و از سوی دیگر توانایی‌هایی دارند که با بهره‌گیری از آنها می‌توانند حق را وارونه به مردم ارائه دهند. از همین‌ روی شیطان می‌كوشد تا با نفوذ در دل و جان آنان ایشان را به انحراف از دین تشویق و ترغیب کند. شیطان برای عملی کردن نقشة خود، خواسته‌های نفسانی این اشخاص را پیش چشم آنان مجسم می‌کند و آتش شوق بهره‌مندی از آنها را در جانشان شعله‌ور می‌سازد. او به این افراد چنین القا می‌کند که از کجا آنچه علما و بزرگان به منزلة ارزش‌ها و وظایف دینی بیان کرده‌اند، همان ارزش‌ها و تكالیفی باشد که خدا و دین تعیین كرده‌اند؟
اینان چون می‌بینند با وجود سخنان عالمان دین و علوم اهل‌بیت(علیهم السلام) و با وجود قرآن، به خواسته‌های نفسانی خود نمی‌رسند، درصدد برمی‌آیند تا راه جدیدی بیابند که هم به خواسته‌هاشان دست یابند و هم برحسب ظاهر از رقبة اسلام خارج نشوند و از مزایا و موقعیت اجتماعی خویش برخوردار بمانند.
﴿ صفحه 206 ﴾

کنار نهادن حقایق قرآن، عامل پراکندگی و اختلاف

فَاجْتَمَع الْقَوْمُ عَلٰـی الْفُرْقَةِ وَ افْتَرَقُوا عَنِ الْجَمَاعَةِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیْسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ فَلَمْ یَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ وَ لاَ یَعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ؛ در آن زمان مردم در جدایی و تفرقه هم‌داستان، و بر اتفاق و همراهی با توده‌ها پراکنده‌اند. گویی آنان پیشوایان قرآن‌اند و قرآن امام آنان نیست. پس، از کتاب الاهی نزد آنان جز نامی نمانَد و از آن جز خطی و کلماتی نشناسند.
یكی از نکاتی که حضرت در پاره‌ای خطبه‌ها و از جمله در این خطبه بر آن تأکید می‌ورزند این است که معیار و عامل اتحاد، حق و قرآن است، و کسانی که از این‌دو جدا گشته‌اند، از یکدیگر پراکنده‌اند و از اختلاف و تنش گریزی ندارند؛ زیرا با از دست دادن اساسی‌ترین عامل اتحاد و اتفاق که همان قرآن و آموزه‌های الاهی است، روحیة تعاون و هماهنگی و حرکت یکپارچه در صراط مستقیم و نیل به کمال مطلوب از بین می‌رود و هرکس خواسته‌هایش را با نسخة هواهای نفسانی خویش اندازه می‌گیرد. بنابراین با توجه به اینکه تمایلات و خواسته‌های افراد تزاحم دارند و ملاك آنان برای رفتارهایشان یکسان نیست، پیوسته با یکدیگر اختلاف خواهند داشت.
وحدت زمانی حاصل می‌آید که همگان بر محور و معیار حق گرد آمده باشند و چون محوریت حق و حرکت در مسیر آن همه را به یک مقصد و هدف می‌رساند، افراد با یکدیگر متحد و متفق خواهند بود. اما رفتارهایی که چنین معیاری نداشته باشند، حاصلی جز شقاق و پراکندگی ندارد. مانند مسئلة ریاضی، که برای حل صحیح آن معیار و روش خاصی وجود دارد و هرکس آن را رعایت کند به پاسخ درست دست می‌یابد، اما اگر دانش‌آموزان روش حل مسئله را رعایت نکنند، به آن مسئله پاسخ غلط خواهند داد و در این جهت (که به مسئله پاسخ غلط داده‌اند) اشتراک دارند، وگرنه چون معیار صحیح یکسانی را در نظر نگرفته‌اند، شیوه پاسخ هریک متفاوت با دیگری است.
﴿ صفحه 207 ﴾
پس اگر انسان حق را رها کرد و معیار صحیحی برای شناخت آن نداشت، نمی‌تواند با دیگران اتحاد داشته باشد؛ زیرا کسی که از حق فاصله می‌گیرد، اسیر هوا و هوس می‌شود و اشتراک و وحدتی بین هوا و هوس‌های افراد وجود ندارد، و با توجه به تضادی که بین تمایلات برخواسته از هواهای افراد وجود دارد، آنان نمی‌توانند به نقطة مشترکی دست یابند. بر این اساس امیر مؤمنان(علیه السلام) در یکی از کلمات قصار خود می‌فرمایند:
مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلَّا كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلاَلَةً؛(147) دو دعوت به اختلاف نرسد، جز اینکه یکی باطل باشد.