بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

پلورالیزم؛ دسیسه‌‌ای شیطانی برای اضمحلال دین و غارت منابع ملت‌ها

واقعیت این است که آنچه امثال چنین كسانی به ترویج آن می‌پردازند و نزدیك پنجاه سال است در ایران رواج یافته، یکی از بزرگ‌ترین و کارآمدترین حیله‌های شیطانی است. شیطان و دوستانش پنهان و آشکارا به ترویج این باورها می‌پردازند تا بدین ترتیب دین خدا و مقدسات الاهی را نابود سازند. ما نیز باید فریب نخوریم و از پس آن توطئه‌ها، هشیارانه به شناسایی این هدف‌های شیطانی بپردازیم:
یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ؛(145) ای فرزندان آدم، مبادا شیطان فریبتان دهد [و شما را از راه راست بیرون برد] چنان‌كه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد در حالی که جامه‌شان را از آنها برمی‌کنْد تا شرمگاهشان را بدیشان بنماید. او و گروه او از جایی که آنها را نمی‌بینید شما را می‌بینند. ما شیطان‌ها را دوستان و سرپرستانِ کسانی ساخته‌ایم که ایمان نمی‌آورند.
﴿ صفحه 201 ﴾
استعمارگران برای آنكه حساسیت‌های مذهبی مانع دستیابی آنها به منافعشان نشود و به راحتی بتوانند منابع ملت‌های مظلوم را چپاول كنند، کوشیدند تا با طرح نقشه‌هایی چون پلورالیزم، غیرت و تعصب دینی را از مردم بگیرند، تا آنجا که از نگاه مردم یکتاپرستی و عبادت خدای یگانه با چندخدایی و پرستش بت‌ها یکسان تلقی شود. اما در برابر این دیدگاه، قرآن، آیین‌های غیرتوحیدی را باطل می‌شمارد و حتی آیین به‌ظاهر توحیدی اما منسوخ و تحریف‌شدة مسیحیت را که در آن خداوند دارای فرزند است، سخت می‌نكوهد و این دروغ بزرگ را چنان سنگین می‌شمارد که نزدیك است آسمان‌ها را از هم بشكافد و کوه‌ها را متلاشی سازد:
تَكَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا * أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَـٰنِ وَلَدًا * وَمَا یَنبَغِی لِلرَّحْمَـٰنِ أَن یَتَّخِذَ وَلَدًا؛(146) چیزی نمانده است که آسمان‌ها از این [سخن] بشکافند و زمین چاک خورَد و کوه‌ها به شدت فرو ریزند، از اینکه برای [خدای] رحمان فرزندی قایل شدند. [خدای] رحمان را نسزد که فرزندی اختیار کند.
* * * * *
اما پیام اصلی این خطبه، که در آغاز این گفتار به بررسی آن پرداختیم، متوجه مسئولان قضایی است؛ یعنی كسانی باید که به نظارت بر قضات و رسیدگی به سیر قضاوت و داوری در محاکم جمهوری اسلامی اهتمام بیشتری داشته باشند تا اگر در فهم صحیح قوانین و تشخیص حق و یا در اجرای قوانین کوتاهی صورت گرفت با آن برخورد کنند و در پی اصلاح کاستی‌ها برآیند و اگر کسانی عمداً و برای رسیدن به
﴿ صفحه 202 ﴾
منافع و با انگیزه‌‌های شخصی و جناحی برخلاف قوانین و حق حکمی صادر کردند آنان را مجازات کنند. چون مردم به دستگاه قضایی امید دارند و آن را برپا دارنده عدالت می‌دانند و انتظار دارند جلوی تعدی و ظلم به آنها را بگیرد.
﴿ صفحه 203 ﴾

گفتار پانزدهم: بازتاب انحرافات و روی‌برتافتن از حق در کلام امیر مؤمنان(علیه السلام)

پیش‌بینی و هشدار امیر مؤمنان(علیه السلام) دربارة انحرافات آیندگان

امیر مؤمنان(علیه السلام) در خطبة هفدهم، که در گفتار یازدهم به بررسی آن پرداختیم، دو گروه از مردم را خشم‌انگیزترین و دشمن‌ترین آفریدگان در پیشگاه خداوند معرفی کردند. خصلت مشترک آن دو گروه، بی‌بهرگی از علم و تظاهر به دانایی است. امام(علیه السلام) دربارة گروه اول فرمودند که آنان به ناحق بر مسند قضاوت تکیه زده‌اند و با اینکه از احکام و قوانین قضایی و جزایی اسلام آگاهی ندارند، به قضاوت و داوری بین مردم می‌پردازند. طبیعی‌ است که چنین قضاوتی آثار و پیامدهایی زیانبار در پی دارد، و حضرت در بیان ادیبانة خود دربارة پاره‌ای از این آثار فرموده‌اند:
تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَاِئِه الدِّماءُ وَتِعجُّ مِنْهُ الْمَوارِیثُ؛ خون بی‌گناه (که به ناحق ریخته شده) از بیداد قضاوتش به جوش آید و فریاد کشد و میراث‌های به تاراج رفته ناله سر دهند.
﴿ صفحه 204 ﴾
سیاق و مضامین خطبه گویای آن است که سخنان حضرت ناظر به انحراف‌ها و بدعت‌های زمان خودشان بوده و ایشان از ظلم، بی‌عدالتی و غربت دین و قرآن در زمان خویش شکوه می‌کنند. همچنین امام(علیه السلام) در برخی خطبه‌ها از بدعت‌ها و انحرافات آینده خبر می‌دهند. ایشان در خطبة 147 از دوران حاکمیت بنی‌امیه خبر می‌دهند که حق از مدار خویش خارج می‌شود و به خاموشی می‌گراید؛ باطل بازیگر میدان می‌شود و به خودنمایی می‌پردازد؛ و دروغ بستن بر خدا و رسول فزونی می‌گیرد. دورانی که در آن هیچ کالایی کم‌رونق‌تر از کتاب الاهی نباشد، آن‌گاه که به درستی خوانده شود و بدان عمل گردد؛ و نیز پرسودتر از آن نباشد، آن‌گاه که تحریفش کنند. در آن دورانْ کار به جایی می‌رسد که در جای‌جای کشور، ناشناخته‌تر از معروف و کار نیک چیزی نباشد، و نیز شناخته‌تر از منکر و ناراستی و ناشایستگی به چشم نخورد؛ زمانی که حاملان و معتقدان قرآن آن را کنار زنند و حافظان کتاب الاهی آن را به فراموشی سپارند. در آن دوران، قرآن و پیروانش چونان تبعیدیان و آوارگان‌اند و پناهگاهی میان مردم ندارند.
آری، در آن زمان، قرآن و قرآنیان به‌ظاهر در میان مردم و با مردم‌اند، ولی در واقع بی‌جایگاه و دور از آنان‌اند؛ زیرا گمراهی با هدایت سازگار نیست گرچه با هم در یک‌ جا گرد آیند.
در این خطبه حضرت با سخنان هشدارآمیز خود وضعیت روحی و فرهنگی مردم را در آینده ترسیم و ابتلای آنان را به انحطاط و انحراف از فرهنگ اصیل اسلام پیشگویی می‌كنند. روحیة حاکم بر برخی خواص جامعه، پی‌جویی اهداف دنیوی، حتی به بهای افترا و دروغ بستن به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تفسیر به رأی قرآن و دین و گمراه ساختن مردم است. مردم نیز در صورتی مشتری قرآن‌اند که كتاب خدا طبق هواهای نفسانی‌شان تفسیر شود.
از منظر روان‌شناسی، انسان‌هایی که درصدد تحریف معارف دینی برمی‌آیند و با
﴿ صفحه 205 ﴾
تحریف حقایق آن، اسباب گمراهی مردم را فراهم می‌آورند، روحیة تسلیم و بندگی در برابر خداوند متعال ندارند. روحیة تسلیم و بندگی اقتضا می‌کند که انسان در برابر خدا و دستورات او تسلیم، و در عمل و گفتار، پای‌بند شریعت و ارزش‌های دینی باشد. وجود این روحیه از آن جهت لازم است که بسیاری از دستورات شریعت و دین با خواسته‌های نفسانی انسان موافق نیست و انسانِ گرفتار دلخواه خویش با طوع و رغبتْ حاضر به پذیرش آنها نیست و عمل بدان‌ها را بر‌نمی‌تابد. انسان‌ها در چنین موقعیت‌هایی مدام بر سر دوراهی‌اند و ناگزیر می‌باید یک راه را برگزینند: خواستة خود را بر خواست خدا و ارزش‌های دینی مقدم بدارند یا خواستة خدا و شریعت را برگزینند و با هوای نفس مخالفت کنند. از دستة نخست، کسانی هستند که موقعیتی اجتماعی دارند و مردم نیز از آنان پیروی می‌كنند. اینان خواسته‌ها و هدف‌هایی دارند که دینْ آنها را برنمی‌تابد، و از سویی به سبب نداشتن روحیة بندگی نمی‌توانند از آن خواسته‌ها بگذرند، و از سوی دیگر توانایی‌هایی دارند که با بهره‌گیری از آنها می‌توانند حق را وارونه به مردم ارائه دهند. از همین‌ روی شیطان می‌كوشد تا با نفوذ در دل و جان آنان ایشان را به انحراف از دین تشویق و ترغیب کند. شیطان برای عملی کردن نقشة خود، خواسته‌های نفسانی این اشخاص را پیش چشم آنان مجسم می‌کند و آتش شوق بهره‌مندی از آنها را در جانشان شعله‌ور می‌سازد. او به این افراد چنین القا می‌کند که از کجا آنچه علما و بزرگان به منزلة ارزش‌ها و وظایف دینی بیان کرده‌اند، همان ارزش‌ها و تكالیفی باشد که خدا و دین تعیین كرده‌اند؟
اینان چون می‌بینند با وجود سخنان عالمان دین و علوم اهل‌بیت(علیهم السلام) و با وجود قرآن، به خواسته‌های نفسانی خود نمی‌رسند، درصدد برمی‌آیند تا راه جدیدی بیابند که هم به خواسته‌هاشان دست یابند و هم برحسب ظاهر از رقبة اسلام خارج نشوند و از مزایا و موقعیت اجتماعی خویش برخوردار بمانند.
﴿ صفحه 206 ﴾