بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

پلورالیزم دینی و خاستگاه تاریخی آن

تأیید احکام متفاوت و گاه متهافتِ یاد شده، از جانب خلیفه، شبیه پذیرش همة مرام‌ها و ادیان، و حق‌انگاشتن آنها در زمانة ماست که پلورالیزم یا کثرت‌‌گرایی دینی مروج آن است. پلورالیزم دینی، همة ادیان و مذاهب را بر حق، و راه‌هایی به سوی دریافت حقیقت می‌شمارد: هم آن دینی که توحید را تبلیغ می‌کند حق است و هم ادیانی که در آنها تثلیت و چندخدایی ترویج می‌شود.
بی‌شک یکی از شبهات و انحرافاتی که طی سال‌های اخیر در محافل گوناگون طرح شده و دربارة آن بحث‌های فراوانی صورت گرفته، پلورالیزم دینی است. بر اساس این نگرش انحرافی، راه نجات انسان منحصر به اسلام نیست و دیگر ادیان نیز می‌توانند همان نقش را ایفا کنند و انسان را به سعادت برسانند، چنان‌كه در برخی دیگر حوزه‌های معرفتی و عرصه‌های زندگی، نظرهای مختلفی طرح و پذیرفته می‌شوند، ادیان مختلف نیز قابل قبول‌اند و اسلام تنها راه سعادت بشر و صراط مستقیم نیست؛ بلكه دیگر ادیان نیز هریك صراطی مستقیم‌اند كه انسان را به سعادت‌ می‌رسانند!
اصل این شبهه، مانند موارد مشابه آن، از مغرب‌زمین به کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی وارد شده است، و طرح و ترویج آن نیز عللی دارند. از جمله اینکه در عالم، ادیان گوناگون و پرشمار، با پیروان فراوان وجود دارند که هریك برای رواج آرای خود بسیار می‌كوشند. بسیاری از پیروان این ادیان نیز مخلصانه به آموز‌ه‌های دین خود عمل می‌كنند. از این ‌روی، برای یک جوان یا نوجوان سخت است باور کند كه همة آنها جهنمی‌اند و در بین بیش از شش میلیارد جمعیت دنیا که حدود یک پنجم آنان مسلمان
﴿ صفحه 196 ﴾
و فقط درصد کمی از ایشان شیعه‌اند، تنها گروه اندک‌شماری به دلیل آنکه پیرو دین و مذهب حق‌اند به بهشت می‌روند. برای بسیاری از مردمْ باور این مطلب که تنها یک دینِ حق و یک نظرِ درست وجود دارد و بقیه اهل باطل‌اند دشوار است.
عامل دیگری که این شبهه را در مغرب‌زمین تقویت کرده، وضعیت اجتماعی است. طی قرن‌های طولانی، جنگ‌ها‌ی پرشماری میان پیروان ادیان و مذاهب گوناگون درگرفته است؛ جنگ‌هایی که گاه سال‌ها طول کشیده و میلیون‌ها انسان را قربانیِ خویش ساخته است. هنوز هم، با اینکه مردمان مغرب‌زمین خود را متمدن‌ترین انسان‌ها می‌خوانند و روحیة تساهل و تسامح در میانشان رواج دارد، در گوشه‌وکنار اروپا جنگ‌های مذهبی خونینی به راه می‌اندازند. از جمله در ایرلند هنوز بین پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها جنگ و درگیری وجود دارد و زد و خورد‌هایی بین آنان پیش می‌آید. این عامل موجب شده است که برای پایان دادن به جنگ‌های مذهبی این باور در غرب ترویج شود که هر دو مذهب درست‌اند و اگر کسی پرسید آیا مذهب کاتولیک درست است یا پروتستان، گفته می‌شود هر دو مذهب بر حق و صحیح‌اند. پس از مذهب، نوبت به ادیان می‌رسد و برای اینکه به تنش‌ها و جنگ‌های مسلمانان و اروپایی‌ها‌ پایان دهند، گفتند که هم اسلام بر حق است و هم مسیحیت.
عامل سوم این بود که پس از نفوذ مسلمانان در اروپا، مناطق زیادی از اروپا مسلمان شدند و در دیگر کشو‌رها نیز روزبه‌روز اسلام گسترش یافت و گرایش بیشتری به اسلام پدید آمد. این وضعیت امروزه نیز ادامه دارد. گرچه غربی‌ها چندان مایل نیستند که این مسئله به درستی منعکس شود، آمارها و دلیل‌های پرشماری در دست است که به‌ویژه در امریکا، روزبه‌روز گرایش به اسلام فزونی می‌گیرد. هرسال مسجدهای فراوانی ساخته می‌شود و گروه پرشماری از مردمِ، به‌ویژه سیاه‌پوستان،‌ اسلام می‌آورند. با شدت یافتن گرایش مردم به اسلام، کلیسا به هراس افتاد که اگر این وضع ادامه یابد،
﴿ صفحه 197 ﴾
به زودی مسیحیت از صحنة روزگار ناپدید خواهد شد. به‌ویژه آنكه مسلمانان به دلیل برخورداری از معارف قوی و محكم، در بحث‌ها و مناظره‌ها برتری خاصی دارند و بر خصم خود فایق می‌آیند، در حالی که مسیحیان مطالب بسیار ضعیفی دارند و اعقتاداتشان سست و بی‌اساس است. مسیحیان هنگامی که دیدند با مطرح شدن معارف اسلام و مقایسة محتوای قرآن با محتوای تورات و انجیل، هرکس وجدان سالم و عقل سلیم داشته باشد اسلام را ترجیح خواهد داد به هراس افتادند. حال با وجود چنین برتری‌هایی در اسلام، طبیعی است که مسیحیت در مقابل اسلام رنگ ببازد و اگر بنا باشد دربارة مواضع هر دو دین بحث شود و بین آنها مقایسه صورت گیرد، اغلب مردم اسلام را برمی‌گزینند. همین امر موجب شد که شورای کلیسا برای حل مشکل ضعف مسیحیت در برابر اسلام به بحث و بررسی پرداخته، به گونه‌ای اعلام کند که دین اسلام نیز یک دین بزرگ و مورد احترام است. شورای کلیسای کاتولیک این موضوع را به طور رسمی از جانب پاپ اعلام کرد و بدین ترتیب مسیحیت را نجات داد.
آنان دیدند که اگر وضع به همین صورت ادامه یابد، مسیحیت از بین می‌رود، و از این روی، اسلام را یک دین بزرگ و قابل قبول خواندند تا مسیحیت نیز به منزلة قرین و همتای آن باقی بماند؛ زیرا پیش‌بینی می‌كردند ادامة چنین وضعی به شکست کامل مسیحیت خواهد انجامید. بنده خود کسانی را دیده‌ام که با وجود آنکه مسیحی هستند، می‌گفتند اسلام نیز دین بسیار خوبی است. حتی برخی از آنان اعتراف می‌کردند که اسلام دست‌كم در برخی جنبه‌ها از مسیحیت بهتر است، اما با این حال مسیحی باقی مانده‌ بودند.
این دلیل‌ها یا انگیزه‌ها موجب شد که مسیحیان تعدد ادیان صحیح را بپذیرند. البته بیشترین تضاد بین اسلام و مسیحیت بود، ولی در دیگر موارد نیز کشمکش و تضاد وجود داشت. سپس این پرسش و شبهة شکننده و جدی را مطرح کردند که چرا باید
﴿ صفحه 198 ﴾
گفت دین حق تنها یک دین است، بلکه همة ادیان خوب و‌ بر حق‌اند. البته طرفداران این نظریه از لحاظ افراط و تفریط مراتب گوناگونی دارند: بعضی از آنها می‌گویند همة ادیان مانند هم‌اند و هیچ تفاوتی بین آنها نیست، و از این روی، نمی‌توان یکی از ادیان را ترجیح داد؛ برخی می‌گویند همة دین‌ها خوب‌اند، ولی ممکن است بعضی از آنها بر دیگر ادیان ترجیح داشته باشد و اگر دینی در تمام جهات بر دیگر ادیان ترجیح نداشته باشد،‌ می‌توان گفت این دین تنها از جهت خاصی بر دین دیگر برتری دارد. اما نظر غالب این است که هیچ دینی بر ادیان دیگر ترجیح ندارد و همة ادیان صراط‌هایی مستقیم هستند و همة آنها به یک حقیقت می‌رسند.(144)

خاطره‌ای از ملاقات با مروج پلورالیزم و دین جدید در هندوستان

در سال‌های اخیر، شخصی مذهب جدیدی در هندوستان ابداع کرده است و آن را ترویج می‌دهد. در سفری که چند سال پیش به هندوستان داشتیم از دوستان خواستم که برای ملاقات با او وقت بگیرند. ملاقات با او تشریفات خاصی داشت، و ابتدا می‌بایست با معاونان وی هماهنگ می‌شد تا آنان آداب ملاقات با آن صاحب دین جدید را گوشزد می‌کردند. در منطقه‌ای که مربوط به آن شخص بود، با گروه‌های گوناگون مردم، از کوچک و بزرگ و زن و مرد و با ملیت‌های گوناگون و حتی پیروان ادیان مختلف روبه‌رو شدیم. همة آنان برای گرفتن دستورالعمل‌های اخلاقی، تربیتی و روان‌شناختی مراجعه کرده بودند. در آنجا برای پیروان و مریدان آن شخص کلاس‌های ویژه‌ای برگزار می‌شد و آنان سرودهایی خاص می‌خواندند. در آنجا به یک مسلمان ایرانی برخوردیم که برای عرض سلام و احوال‌پرسی نزد ما آمد. من از او پرسیدم که چرا به
﴿ صفحه 199 ﴾
اینجا آمده‌ است. او گفت: آمده‌ام تا دستورالعملی برای تمرکز و یافتن حضور قلب در نماز بگیرم!!
پس از آنکه ما مقدمات و تشریفات خاص اداری را پشت سر گذاشتیم، از پله‌های تپه‌ای بالا رفتیم که بر بالای آن، ساختمان مخصوص آن شخص قرار داشت. در آنجا آن شخص با چهره‌‌ای زیبا و خندان با موهای بلند و براق و لباس سفید و زیبا به استقبالمان آمد و ما را در آغوش گرفت و هدیه‌ای به ما تقدیم کرد و ما را کنار خود نشاند. گرداگرد اتاق، بت‌هایی کوچک مربوط به بتخانه‌های گوناگون و نمادهای مذهبی ادیان مختلف نهاده شده بود. او به ما گفت که حتی از کشورهای اسلامی از وی برای سخنرانی دربارة مسائل روانی و اخلاقی دعوت می‌کنند و چند روز دیگر باید برای سخنرانی به ترکیه برود و در آنجا پنجاه هزار نفر در جلسة سخنرانی‌اش حاضر می‌شوند. (برای استفاده از دستورالعمل‌های علمی و برای یافتن نشاط و آرامش و استفاده از سخنان جذاب و زیبای یک هندی بت‌پرست، پنجاه هزار نفر مسلمان در سخنرانی او حاضر می‌گردند!) من با او به بحث و مناظره پرداختم و از جمله به او گفتم: ادعا و مرام شما چیست؟ او گفت: من معتقدم همة دین‌های موجود درست‌اند. هم اسلام دین خوبی است و هم هندویسم، بودیسم، مسیحیت و دین یهود؛ و به شرطی که هرکسی درست به وظایف و تکالیف دین خود بپردازد، همة آن ادیان پیروان خود را به یک نقطه و یک حقیقت می‌رسانند! توصیة من به مسلمانان این است که به دین خود عمل کنند و کاری به پیروان ادیان دیگر نداشته باشند. همچنین به مسیحیان سفارش می‌کنم که به دین خود عمل کنند و به دیگران کاری نداشته باشند؛ و هندوها نیز به پرستش بت‌های خود بپردازند و کاری با دیگران نداشته باشند. همة این ادیان راه‌های گوناگونی هستند که به یک حقیقت و هدف می‌انجامند.
وی پس از بحث و مناظره، وقتی دید برای سخنان ما پاسخ منطقی ندارد، گفت اندوخته و اطلاعاتش همین است و اگر شما راه بهتری سراغ دارید معرفی کنید. سخن
﴿ صفحه 200 ﴾
ما این است که همة مردم با یکدیگر مهربان باشند و هرکس به دین خود عمل کند و کاری با دیگران نداشته باشد.
بنگرید، آن باغ بزرگ و مصفا، و ساختمان‌ها و تشکیلات افسانه‌ای که بودجة کلانی صرف ادارة آن می‌شد، مربوط به کسی است که مروج پلورالیزم است و حتی در کشورهای اسلامی از او برای سخنرانی دربارة مسائل روانی و یافتن آرامش نفس و تمرکز و حضور قلب دعوت می‌كنند.

پلورالیزم؛ دسیسه‌‌ای شیطانی برای اضمحلال دین و غارت منابع ملت‌ها

واقعیت این است که آنچه امثال چنین كسانی به ترویج آن می‌پردازند و نزدیك پنجاه سال است در ایران رواج یافته، یکی از بزرگ‌ترین و کارآمدترین حیله‌های شیطانی است. شیطان و دوستانش پنهان و آشکارا به ترویج این باورها می‌پردازند تا بدین ترتیب دین خدا و مقدسات الاهی را نابود سازند. ما نیز باید فریب نخوریم و از پس آن توطئه‌ها، هشیارانه به شناسایی این هدف‌های شیطانی بپردازیم:
یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ؛(145) ای فرزندان آدم، مبادا شیطان فریبتان دهد [و شما را از راه راست بیرون برد] چنان‌كه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد در حالی که جامه‌شان را از آنها برمی‌کنْد تا شرمگاهشان را بدیشان بنماید. او و گروه او از جایی که آنها را نمی‌بینید شما را می‌بینند. ما شیطان‌ها را دوستان و سرپرستانِ کسانی ساخته‌ایم که ایمان نمی‌آورند.
﴿ صفحه 201 ﴾
استعمارگران برای آنكه حساسیت‌های مذهبی مانع دستیابی آنها به منافعشان نشود و به راحتی بتوانند منابع ملت‌های مظلوم را چپاول كنند، کوشیدند تا با طرح نقشه‌هایی چون پلورالیزم، غیرت و تعصب دینی را از مردم بگیرند، تا آنجا که از نگاه مردم یکتاپرستی و عبادت خدای یگانه با چندخدایی و پرستش بت‌ها یکسان تلقی شود. اما در برابر این دیدگاه، قرآن، آیین‌های غیرتوحیدی را باطل می‌شمارد و حتی آیین به‌ظاهر توحیدی اما منسوخ و تحریف‌شدة مسیحیت را که در آن خداوند دارای فرزند است، سخت می‌نكوهد و این دروغ بزرگ را چنان سنگین می‌شمارد که نزدیك است آسمان‌ها را از هم بشكافد و کوه‌ها را متلاشی سازد:
تَكَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا * أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَـٰنِ وَلَدًا * وَمَا یَنبَغِی لِلرَّحْمَـٰنِ أَن یَتَّخِذَ وَلَدًا؛(146) چیزی نمانده است که آسمان‌ها از این [سخن] بشکافند و زمین چاک خورَد و کوه‌ها به شدت فرو ریزند، از اینکه برای [خدای] رحمان فرزندی قایل شدند. [خدای] رحمان را نسزد که فرزندی اختیار کند.
* * * * *
اما پیام اصلی این خطبه، که در آغاز این گفتار به بررسی آن پرداختیم، متوجه مسئولان قضایی است؛ یعنی كسانی باید که به نظارت بر قضات و رسیدگی به سیر قضاوت و داوری در محاکم جمهوری اسلامی اهتمام بیشتری داشته باشند تا اگر در فهم صحیح قوانین و تشخیص حق و یا در اجرای قوانین کوتاهی صورت گرفت با آن برخورد کنند و در پی اصلاح کاستی‌ها برآیند و اگر کسانی عمداً و برای رسیدن به
﴿ صفحه 202 ﴾
منافع و با انگیزه‌‌های شخصی و جناحی برخلاف قوانین و حق حکمی صادر کردند آنان را مجازات کنند. چون مردم به دستگاه قضایی امید دارند و آن را برپا دارنده عدالت می‌دانند و انتظار دارند جلوی تعدی و ظلم به آنها را بگیرد.
﴿ صفحه 203 ﴾