بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مصالح و مفاسد واقعی خاستگاه احکام و قوانین دین

انسان حقیقتی غیرقابل تجزیه است و همة آدمیان از حیات معقول و اصول و نیاز‌های ثابت مشترکی برخوردارند. همچنین خداوند یکتا به وسیلة پیامبران احکام و تکالیفی را که نمایشگر مشیت او در مصالح و مفاسد انسان‌هاست، در قالب دین خود به آنان ارائه کرده است، و حیات معقول و سعادت دنیوی و اخروی انسان جز با مشیت و تدبیر خداوند واحد و دین واحدی که به وسیلة پیامبران به انسان‌ها ابلاغ می‌شود تأمین نمی‌گردد. با این وصف، اختلاف در دین و احکام و حدود الاهی که از ناآگاهی و دخالت دادن پندارهای پوچ و بی‌اساس برمی‌خیزد، ویرانگر سعادت‌ انسان است. بر این اساس، آیا ممکن است خداوند به کسانی امر کرده باشد که از سَرِ ناآشنایی با احکام و حدود الاهی فتواهای متفاوتی صادر کنند و موجب تزلزل دین مردم و نابسامانی زندگی آنان شوند؟ یا اینکه خداوند آنان را از اختلاف در دین بازداشته است، اما ایشان عصیان کرده، با کوتاهی در فراگیری معارف دین، به صدور آرای بی‌اساس پرداخته‌اند؟ آیا خداوند دین ناقص نازل کرده و از آنان خواسته است به تکمیل آن بپردازند و ایشان در پی آن‌اند که با آرا و پندارهای خود نقص دین خدا را جبران کنند؟ چنان‌كه امروزه برخی ناآگاهان به ابعاد معارف اسلامی و آموزه‌های جامع کتاب و سنت، می‌پندارند با این همه پیشرفت‌های علمی، فرهنگی و تمدنی که در زندگی بشر پدید آمده، دیگر اسلام نیازهای امروز جامعه را برنمی‌آورد و برای ادارة جامعه باید دین و وحی را کنار نهاد و از عقل بشری مدد خواست!
احکام و تکالیف الاهی تابع مصالح و مفاسد واقعی‌ای‌اند که با عقل عادی بشر قابل درک نیستند و خداوند، در مقام خالق انسان، به آنها آگاه است. بر این اساس تنها او بر انسان سلطه و حکومت دارد و از هیمن روی، وضع قوانین در انحصار خداوند است؛ چه، وی بی‌نیاز مطلق است و در اعمال تدبیر و مشیت خود در پی آن
﴿ صفحه 193 ﴾
نیست که سودی عاید خویش سازد. همچنین او از سویی عوامل سود و زیان و نقص و کمال انسان‌ها را می‌شناسد و با وضع احکام و تکالیف درصدد است انسان‌ها را از زیان و نقص به سود و کمال واقعی رهنمون شود و از رهگذار احکام و تکالیف خود، استعدادها و ظرفیت‌های مثبت و فطری آنان را به فعلیت برساند، و بدین ترتیب، آدمی به کمال برتر و مقصد نهایی که همان قرب الاهی است نایل آید. حال آیا کسانی که با پندارهای پوچ و تشخیص‌های نادرست خویش رأی و فتوا صادر می‌کنند، خود را در تشخیص مصالح و مفاسد انسان‌ها شریک خداوند می‌دانند و معتقدند خدا آنان را در وضع احکام و قوانین شریک خود ساخته و به ایشان اجازه داده است تا بنابر تشخیص خود حکم کنند و خداوند نیز متعهد شده است همة این حکم‌ها را بپذیرد و بدان رضایت دهد؟

عصمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در ابلاغ دین خدا

أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُول(صلى الله علیه وآله) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ؟
یکی از فرض‌هایی که حضرت برای توجیه احکام و آرای برخاسته از دریافت‌های غیرمنطبق‌ بر کتاب و سنت، و سلیقه‌های شخصی قضات برمی‌شمارند این است که خداوند دین کاملی نازل کرده، ولی و العیاذ بالله پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تبلیغ و ادای آن کوتاهی ورزیده و همة آنچه خداوند بر او نازل کرده به مردم نرسانده باشد. بی‌شک این احتمال نیز باطل است؛ چه، ادای رسالت الاهی، امانت خداوند است، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیش از هرکسی خود را به ادای این امانت متعهد می‌داند. نخستین شرط پیامبری نیز تعهد در برابر خداوند برای هدایت مردم و ابلاغ کامل فرمان‌های الاهی به مردم و راهنمایی به همة آن چیزی است که سعادت دنیا و آخرت آنان را فراهم می‌آورد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) متعهد شده است در زندگی خود و نیز در راهنمایی انسان‌های دیگر از هوا و هوس بپرهیزد و
﴿ صفحه 194 ﴾
کلمه‌ای برخلاف آنچه خداوند بدان فرمان داده است، بر زبان نیاورد،‌ و او خود به فرجام کوتاهی در رساندن پیام الاهی و تصرف در آن آگاه است:
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ؛(140)و اگر وی برخی سخنان را به ما می‌‌بست، هر آینه او را به دست راست (کنایه از قوت و توانایی یا سختی و شدت) می‌گرفتیم، سپس رگ قلبش را می‌بریدیم.
حضرت در پایان خطبه به ذکر آیاتی می‌پردازند که بر جامعیت قرآن و عدم افراط و نیز کوتاهی در آن دربارة بیان احکام و معارف،(141) و بیان بودن قرآن برای هر چیزی،(142) و نیز تصدیق برخی آیات با دیگر آیات و نبود اختلاف در این کتاب آسمانی دلالت دارد.(143) سپس می‌فرمایند:
إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ وَ لاَ تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ.
قرآن ظاهری زیبا و شگفت‌انگیز، و باطن و درون‌مایه‌ای عمیق دارد، و منظور از عمق باطن و معانی قرآن، معما‌گونگی آن نیست تا هیچ کس آن را نفهمد؛ بلکه مقصودْ ژرف بودن و بی‌شمار بودن حقایق نهان در قرآن است. بر این اساس، همة مسائل و امور ناظر به انسان و جهان و اصیل‌ترین قوانین عالم هستی در آیات قرآن گرد آمده است. امتیاز و ویژگی متعالی دیگری که حضرت برای قرآن برمی‌شمارند استمرار، جاودانگی و فناناپذیری آموزه‌ها و معارف آن است. این کتاب در فضای تاریخ و
﴿ صفحه 195 ﴾
زوایای زندگی انسان‌ها در هر عصری همچون خورشید و ماه جریان دارد و تاریکی‌ها بدان برطرف می‌شود، و گره‌ها و بن‌بست‌ها بِدان گشوده می‌گردد.

پلورالیزم دینی و خاستگاه تاریخی آن

تأیید احکام متفاوت و گاه متهافتِ یاد شده، از جانب خلیفه، شبیه پذیرش همة مرام‌ها و ادیان، و حق‌انگاشتن آنها در زمانة ماست که پلورالیزم یا کثرت‌‌گرایی دینی مروج آن است. پلورالیزم دینی، همة ادیان و مذاهب را بر حق، و راه‌هایی به سوی دریافت حقیقت می‌شمارد: هم آن دینی که توحید را تبلیغ می‌کند حق است و هم ادیانی که در آنها تثلیت و چندخدایی ترویج می‌شود.
بی‌شک یکی از شبهات و انحرافاتی که طی سال‌های اخیر در محافل گوناگون طرح شده و دربارة آن بحث‌های فراوانی صورت گرفته، پلورالیزم دینی است. بر اساس این نگرش انحرافی، راه نجات انسان منحصر به اسلام نیست و دیگر ادیان نیز می‌توانند همان نقش را ایفا کنند و انسان را به سعادت برسانند، چنان‌كه در برخی دیگر حوزه‌های معرفتی و عرصه‌های زندگی، نظرهای مختلفی طرح و پذیرفته می‌شوند، ادیان مختلف نیز قابل قبول‌اند و اسلام تنها راه سعادت بشر و صراط مستقیم نیست؛ بلكه دیگر ادیان نیز هریك صراطی مستقیم‌اند كه انسان را به سعادت‌ می‌رسانند!
اصل این شبهه، مانند موارد مشابه آن، از مغرب‌زمین به کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی وارد شده است، و طرح و ترویج آن نیز عللی دارند. از جمله اینکه در عالم، ادیان گوناگون و پرشمار، با پیروان فراوان وجود دارند که هریك برای رواج آرای خود بسیار می‌كوشند. بسیاری از پیروان این ادیان نیز مخلصانه به آموز‌ه‌های دین خود عمل می‌كنند. از این ‌روی، برای یک جوان یا نوجوان سخت است باور کند كه همة آنها جهنمی‌اند و در بین بیش از شش میلیارد جمعیت دنیا که حدود یک پنجم آنان مسلمان
﴿ صفحه 196 ﴾
و فقط درصد کمی از ایشان شیعه‌اند، تنها گروه اندک‌شماری به دلیل آنکه پیرو دین و مذهب حق‌اند به بهشت می‌روند. برای بسیاری از مردمْ باور این مطلب که تنها یک دینِ حق و یک نظرِ درست وجود دارد و بقیه اهل باطل‌اند دشوار است.
عامل دیگری که این شبهه را در مغرب‌زمین تقویت کرده، وضعیت اجتماعی است. طی قرن‌های طولانی، جنگ‌ها‌ی پرشماری میان پیروان ادیان و مذاهب گوناگون درگرفته است؛ جنگ‌هایی که گاه سال‌ها طول کشیده و میلیون‌ها انسان را قربانیِ خویش ساخته است. هنوز هم، با اینکه مردمان مغرب‌زمین خود را متمدن‌ترین انسان‌ها می‌خوانند و روحیة تساهل و تسامح در میانشان رواج دارد، در گوشه‌وکنار اروپا جنگ‌های مذهبی خونینی به راه می‌اندازند. از جمله در ایرلند هنوز بین پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها جنگ و درگیری وجود دارد و زد و خورد‌هایی بین آنان پیش می‌آید. این عامل موجب شده است که برای پایان دادن به جنگ‌های مذهبی این باور در غرب ترویج شود که هر دو مذهب درست‌اند و اگر کسی پرسید آیا مذهب کاتولیک درست است یا پروتستان، گفته می‌شود هر دو مذهب بر حق و صحیح‌اند. پس از مذهب، نوبت به ادیان می‌رسد و برای اینکه به تنش‌ها و جنگ‌های مسلمانان و اروپایی‌ها‌ پایان دهند، گفتند که هم اسلام بر حق است و هم مسیحیت.
عامل سوم این بود که پس از نفوذ مسلمانان در اروپا، مناطق زیادی از اروپا مسلمان شدند و در دیگر کشو‌رها نیز روزبه‌روز اسلام گسترش یافت و گرایش بیشتری به اسلام پدید آمد. این وضعیت امروزه نیز ادامه دارد. گرچه غربی‌ها چندان مایل نیستند که این مسئله به درستی منعکس شود، آمارها و دلیل‌های پرشماری در دست است که به‌ویژه در امریکا، روزبه‌روز گرایش به اسلام فزونی می‌گیرد. هرسال مسجدهای فراوانی ساخته می‌شود و گروه پرشماری از مردمِ، به‌ویژه سیاه‌پوستان،‌ اسلام می‌آورند. با شدت یافتن گرایش مردم به اسلام، کلیسا به هراس افتاد که اگر این وضع ادامه یابد،
﴿ صفحه 197 ﴾
به زودی مسیحیت از صحنة روزگار ناپدید خواهد شد. به‌ویژه آنكه مسلمانان به دلیل برخورداری از معارف قوی و محكم، در بحث‌ها و مناظره‌ها برتری خاصی دارند و بر خصم خود فایق می‌آیند، در حالی که مسیحیان مطالب بسیار ضعیفی دارند و اعقتاداتشان سست و بی‌اساس است. مسیحیان هنگامی که دیدند با مطرح شدن معارف اسلام و مقایسة محتوای قرآن با محتوای تورات و انجیل، هرکس وجدان سالم و عقل سلیم داشته باشد اسلام را ترجیح خواهد داد به هراس افتادند. حال با وجود چنین برتری‌هایی در اسلام، طبیعی است که مسیحیت در مقابل اسلام رنگ ببازد و اگر بنا باشد دربارة مواضع هر دو دین بحث شود و بین آنها مقایسه صورت گیرد، اغلب مردم اسلام را برمی‌گزینند. همین امر موجب شد که شورای کلیسا برای حل مشکل ضعف مسیحیت در برابر اسلام به بحث و بررسی پرداخته، به گونه‌ای اعلام کند که دین اسلام نیز یک دین بزرگ و مورد احترام است. شورای کلیسای کاتولیک این موضوع را به طور رسمی از جانب پاپ اعلام کرد و بدین ترتیب مسیحیت را نجات داد.
آنان دیدند که اگر وضع به همین صورت ادامه یابد، مسیحیت از بین می‌رود، و از این روی، اسلام را یک دین بزرگ و قابل قبول خواندند تا مسیحیت نیز به منزلة قرین و همتای آن باقی بماند؛ زیرا پیش‌بینی می‌كردند ادامة چنین وضعی به شکست کامل مسیحیت خواهد انجامید. بنده خود کسانی را دیده‌ام که با وجود آنکه مسیحی هستند، می‌گفتند اسلام نیز دین بسیار خوبی است. حتی برخی از آنان اعتراف می‌کردند که اسلام دست‌كم در برخی جنبه‌ها از مسیحیت بهتر است، اما با این حال مسیحی باقی مانده‌ بودند.
این دلیل‌ها یا انگیزه‌ها موجب شد که مسیحیان تعدد ادیان صحیح را بپذیرند. البته بیشترین تضاد بین اسلام و مسیحیت بود، ولی در دیگر موارد نیز کشمکش و تضاد وجود داشت. سپس این پرسش و شبهة شکننده و جدی را مطرح کردند که چرا باید
﴿ صفحه 198 ﴾
گفت دین حق تنها یک دین است، بلکه همة ادیان خوب و‌ بر حق‌اند. البته طرفداران این نظریه از لحاظ افراط و تفریط مراتب گوناگونی دارند: بعضی از آنها می‌گویند همة ادیان مانند هم‌اند و هیچ تفاوتی بین آنها نیست، و از این روی، نمی‌توان یکی از ادیان را ترجیح داد؛ برخی می‌گویند همة دین‌ها خوب‌اند، ولی ممکن است بعضی از آنها بر دیگر ادیان ترجیح داشته باشد و اگر دینی در تمام جهات بر دیگر ادیان ترجیح نداشته باشد،‌ می‌توان گفت این دین تنها از جهت خاصی بر دین دیگر برتری دارد. اما نظر غالب این است که هیچ دینی بر ادیان دیگر ترجیح ندارد و همة ادیان صراط‌هایی مستقیم هستند و همة آنها به یک حقیقت می‌رسند.(144)