بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار چهاردهم: انگیزه‌ها و خاستگاه‌های پذیرش آرای متضاد در حوزه دین

تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِیَّةُ فِی حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَیَحْكُمُ فِیهَا بِرَأْیِهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِیَّةُ بِعَیْنِهَا عَلَى غَیْرِهِ فَیَحْكُمُ فِیهَا بِخِلَافِ قَوْلِهِ ثُمَّ یَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ فَیُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً. وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ، أَفَأَمَرَهُمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِالاِخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ؟ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ؟ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ؟ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا وَ عَلَیْهِ أَنْ یَرْضَى؟ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ(صلى الله علیه وآله) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ: «مَّا فَرَّطْنَا فِی الكِتَابِ مِن شَیْءٍ»(134) وَ فِیهِ تِبْیَانٌ لِكُلِّ شَیْ ءٍ وَ ذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِیهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ: «وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا
﴿ صفحه 186 ﴾
كَثِیرًا»(135) وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ؛(136)
قضیه‌ای را برای داوری نزد عالم و قاضی برند و او به نظر خود فتوا دهد و حکم صادر کند؛ آن‌گاه همان قضیه نزد قاضی و عالمی دیگر مطرح شود، ولی او برخلاف اولی نظر دهد؛ پس قاضیان نزد امامی که آنان را به قضاوت نشانده است گرد آیند و او همة نظرها را تأیید کند. این چه قضاوتی است؟ خدا، پیامبر و کتابشان که یکی است. آیا خداوند به اختلاف فرمانشان داده است و اینان خدا را فرمان برده‌اند؟ یا خداوند از اختلاف نهیشان فرموده است و اینان نافرمانی‌اش کرده‌اند؟ یا خداوند سبحان دینی ناقص فرستاده و از آنان برای اتمام آن کمک خواسته است؟ یا آنان انبازان خدایند که هرچه بخواهند بگویند و او می‌باید راضی شود؟ یا دین کاملی فرو فرستاده، ولی پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تبلیغ و بیان آن کوتاهی کرده است؟ در حالی که خداوند می‌فرماید: «هیچ چیزی را در کتاب فرو نگذاشته‌ایم» و در قرآن بیان هر چیزی هست؛ و همو یادآور شده است که آیات قرآن یکدیگر را تصدیق کنند و در آنها اختلاف و ناهماهنگی نیست و از این روی فرمود:«اگر قرآن از طرف غیرخدا نازل می‌شد، اختلاف زیادی در آن می‌یافتند». همانا ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرف و ناپیداست؛ شگفتی‌های آن تمام نشدنی و ناشناخته‌هایش پایان‌ناپذیر است؛ و تاریکی‌ها جز بدان روشن نگردد.
﴿ صفحه 187 ﴾

شکوه امیر مؤمنان(علیه السلام) از شیوه فاسد قضاوت در روزگار خویش

در گفتارهای پیشین به بررسی ویژگی‌های بندگان محبوب و برگزیدة خدا پرداختیم. سپس بررسی ویژگی‌های خشم‌انگیزترین بندگان را که در بخش نهایی خطبة 87 و خطبة هفدهم و هفتم مطرح شده بود پی گرفتیم. اینک در ادامة آن بحث‌ها به بررسی خطبة هجدهم می‌پردازیم که در آن مصادیق و نمونه‌های عینی عالم‌نمایان خودپرست مطرح شده است. ذکر این نمونه‌های عینی در سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام) حاکی از آن است که حضرت از شیوه‌ای نادرست در زمانة خویش شکوه می‌کنند و آنچه از آن سخن گفته‌اند امری فرضی و خیالی و غیر‌واقعی نیست. چنان‌كه در آغاز گفتار پیشین گفتیم، بر اساس ساختار خطبه‌ها و بیانات امیر مؤمنان(علیه السلام) در کتاب تمام نهج البلاغه، خطبه‌های هفدهم و هفتم و هجدهم، به ترتیب بخشی از خطبة 24 آن کتاب را تشکیل می‌دهند، و بر اساس این چینش، مجال بررسی ادامة آن خطبه و خطبة هجدهم نهج‌‌البلاغة مرحوم سید رضی فرا رسیده است.
حضرت در نخستین بخش می‌فرمایند:
تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِیَّةُ فِی حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَیَحْكُمُ فِیهَا بِرَأْیِهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِیَّةُ بِعَیْنِهَا عَلَى غَیْرِهِ فَیَحْكُمُ فِیهَا بِخِلَافِ قَوْلِهِ ثُمَّ یَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ فَیُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ.
حضرت از اوضاع زمانة خود شکوه می‌کنند و به نکوهش عالم‌نمایان و قضات جاهل و نادان می‌پردازند که بر اساس حدس و دریافت شخصی و رأی خود، یا غرض‌های سودجویانه در موضوع و قضیة واحدی قضاوت‌های متفاوتی می‌کنند و زحمت کشف حقیقت و قضاوت صحیح را بر خود هموار نمی‌سازند. آنان با اینکه از نعمت و فیض وجود امیر مؤمنان(علیه السلام) که امام معصوم و عالم به همة حقایق و علوم بود و در آشنایی به قرآن و فقه و قضاوت سرآمد زمان خویش بود و حتی خلفای معاصر
﴿ صفحه 188 ﴾
ایشان مرجعیت علمی‌شان را پذیرفته بودند و هرگاه در امور مملکتی و داوری به بن‌بست می‌رسیدند از آن حضرت کمک می‌خواستند، برای رسیدن به رأی قطعی به آن حضرت مراجعه نمی‌کردند. اسفبارتر اینکه آن قاضیان فاسد و نادان وقتی داوری‌های متفاوت خود را که بر اساس رأی شخصی و هوای نفس و بدون حجت شرعی صورت گرفته بود، بر خلیفه و کسی که آنان را به سمت قضاوت و داوری گمارده بود عرضه می‌کردند، آن رهبر نادان که سمت رهبری بر جامعة اسلامی را بر اساس ضوابط صحیح به دست نیاورده و خوی خودپرستی و زدوبند‌های سیاسی او را به آن مسند رسانده بود، همة آرای متفاوت و متضاد را تصدیق و تصویب می‌کرد. در صورتی که منابع حکم، یعنی قرآن و سنت، یکی است و مهم‌تر از همه، مفسر واقعی قرآن و سنتِ رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، یعنی امیر مؤمنان(علیه السلام) حضور داشت و با دسترس به این منابع ارزشمند، ممکن نبود جویندگان حقیقت به قضاوت‌های متفاوتی برسند.

عدم دست‌یابی به احکام قطعی در زمان غیبت معصوم

روشن است که این نکوهش، ناظر به زمان معصوم است؛ زمانی که افراد می‌توانستند با مراجعه به امام،‌ به احکام واقعی الاهی یقین پیدا کنند. بنابراین در آن زمان، کوتاهی در به دست آوردن حجت قطعی پذیرفته نبود. اما در زمان غیبت معصوم، که جز در موارد محدودی دستیابی به یقین در احکام واقعی ممکن نیست، اختلاف در فتواها و قضاوت‌ها که البته در استخراج آنها ضوابط و قواعد استنباط و اجتهاد صحیح رعایت شده باشد طبیعی و موجّه است. ادله‌ای که در عصر غیبت در اختیار فقها قرار دارند، اغلب از ظن معتبر فراتر نمی‌روند. فقیهان نیز با مراجعه به ظواهر قرآن که ادله‌ای ظنی به شمار می‌آیند و نیز روایات (که پاره‌ای از آنها به لحاظ سند اشکال دارند و در مواردی در مدلول‌ها و مضمون‌های آنها تعارض و اختلاف وجود دارد) و با به کار بستن تمام توان علمی و
﴿ صفحه 189 ﴾
اجتهادی خود می‌کوشند تا حکم الاهی را استخراج کنند. اما با توجه به اینکه ادلة معتبر از حیث مضمون و دلا(علیه السلام)ت یکسان نیستند، در مواردی فقها به آرا و فتاوای متفاوتی می‌رسند و خداوند برای تسهیل در کار مکلفان، در عصر غیبت، آنها را معتبر و حجت شرعی و ظنی برای مکلفان قرار داده است. بر این اساس، در زمان غیبت اگر کسی با استناد به فتوای خود یا فتوای مرجع تقلیدش حکمی متفاوت با حکم صادر شده از سوی قاضی دیگر صادر کرد، مشمول این نکوهش امیر مؤمنان(علیه السلام) نیست.
البته در دوران غیبت معصوم اگر حکومت اسلامی استقرار یافت، با توجه به اینکه اختلاف فقها در احکام اجتماعی و اختلاف در قضاوت موجب نابسامانی در امور مردم و اختلال و هرج‌و‌مرج در نظام قضایی و ادارة جامعه می‌شود، همگان می‌باید به احکام و آرای حاکم اسلامی تن دهند و محاکم قضایی بر اساس قوانین ثابت و رسمیِ مورد پذیرش حاکم اسلامی عمل کنند. در زمینة احکام اجتماعی، یکی از ادله بر ضرورت وجود حاکم اسلامی و ولیّ امر مسلمین، رفع اختلافات و جلوگیری از نابسامانی‌ها و هرج‌و‌مرج‌هایی است که از ناحیه آرا و فتاوای مختلف، در زمینة مسائل اجتماعی، رخ می‌دهد.(137)