بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار سیزدهم: دوستان و سرسپردگان شیطان در کلام امیر مؤمنان(علیه السلام)

اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذوهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً، فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ، وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ. فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَی لِسَانِهِ؛(122) آنان شیطان را تکیه‌گاه و معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز ایشان را شرکای خود قرار داد و در سینه‌هاشان لانه کرد و تخم ‌گذاشت و جوجه‌های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم‌های آنان نگریست و با زبان‌های آنان سخن گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و خطاهای زشت را برایشان آراست؛ مانند رفتار کسی که شیطان او را در سلطة خود سهمی داده است و زبان او را ابزار یاوه‌سرایی خود ساخته است.
﴿ صفحه 172 ﴾

نگاهی دوباره به ساختار نهج‌البلاغه

مرحوم سید رضی با هدف گردآوری عالی‌ترین و برجسته‌ترین لایه‌های ادبی و بلاغی کلمات امام علی(علیه السلام) بخش‌هایی از خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌های ایشان را برگزیده است، و در نتیجه بسیاری از جلوه‌های مشعشع و نورانی کلمات امیر مؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغه گرد نیامده است. ایشان در مواردی خطبه‌ای را با عنوان و شمارة مستقلی تدوین کرده است، اما پس از مراجعه به مصادر نهج البلاغه روشن می‌شود که گاه آنچه ایشان به منزلة ‌خطبه‌ای مستقل و در ظاهر کامل ارائه کرده، تنها بخشی از یک خطبه است؛ نظیر خطبة 87 نهج البلاغه که بخشی از خطبة اصلی ذکر شده در مصادر و منابع نهج البلاغه را تشکیل می‌دهد.
ایشان همچنین در مواردی با پراکندن اجزا و عناصر یک خطبه، به گزینش عناوین و شماره‌هایی مستقل برای هریک از آنها پرداخته است. با توجه به کاستی‌هایی که در تدوین نهج ‌البلاغه به چشم می‌آید، که ناشی از عدم دسترسی سید رضی به پاره‌ای منابع و مصادر، یا برخاسته از شیوة ایشان در تدوین و گزینش مطالب بوده، و نیز با توجه به اینکه کشف عناصر اصلی خطبه‌ها، حکمت‌ها و نامه‌های نهج البلاغه و ارتباط‌های آنها با یکدیگر برای محققان و اهل تتبع ضروری است، از دیرباز برخی علما و پژوهشگران نهج البلاغه با مراجعه به مصادر آن درصدد برآمدند که ساختار اصلی خطبه‌ها، حکمت‌ها و نامه‌های این کتاب و ارتباط‌های آنها را کشف کنند، و در نتیجه به تجدید نظر در ساختار فعلی آن پرداختند. فاضل گران‌قدر، جناب آقای سیدصادق موسوی شیرازی از جمله کسانی است که با تتبع و تحقیق گسترده، فراگیر و ستودنی در مصادر و منابع نهج البلاغه به تدوین کتاب تمام نهج البلاغه(123) پرداخت و در آن به گردآوری اجزای حذف شدة
﴿ صفحه 173 ﴾
برخی خطبه‌ها و نیز تلفیق خطبه‌ها، حکمت‌ها و نامه‌هایی پرداخته که در اصل زیرمجموعة یک خطبه بوده‌اند، اما در نهج‌‌البلاغة موجود با شماره‌ها و عناوین متفاوت و مستقل گرد آمده‌اند. در این کتاب خطبة هفدهم، هفتم و هشتم به ترتیب از عناصر و اجزای خطبه مفصلی که خطبه‌ها و چندین حکمت دیگر را نیز دربر می‌گیرد، به شمار می‌آیند، و با توجه به اینکه این‌ چینش و نظر‌دهی متناسب و هماهنگ با سیاق آن خطبه‌ها و ناشی از ارتباط آنها با یکدیگر است، ما نیز آن را در بحث خود در نظر آورده، پس از خطبة هفدهم، به بررسی و شرح خطبة هفتم و پس از آن به بررسی خطبة هجدهم می‌پردازیم.

سرسپردگی عالم‌نمایان خودپرست به شیطان

اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَوهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ فِی حُجُورِهِمْ.
جملة فباض و فرّخ (لانه کرد و تخم گذارد)، و جملة دَبّ فِی حجورِهِم (در دامنشان به جنب‌و‌جوش و فعالیت پرداخت) دو ضرب‌المثل و تعبیر کنایی در ادبیات و زبان عرب‌اند. تعبیر کنایی اول دربارة کسی به کار می‌رود که جایی را تصاحب می‌کند و از آن بیرون نمی‌رود؛ نظیر پرنده‌ای که در جایی لانه می‌سازد و تخم می‌گذارد و تا جوجه‌هایش از تخم در نیایند و بالغ نشوند آنجا را رها نمی‌کند. تعبیر کنایی دوم دربارة کسی به کار می‌رود که جایی را برای فعالیت، جولان و رشد و نمای خود و وابستگانش برمی‌گزیند، نظیر کودکی که در دامان مادر به جنب‌وجوش و فعالیت می‌پردازد و در آن پرورش می‌یابد.
بر اساس سخن حضرت، عالم‌نمایان خودپرست به جای پیروی از خداوند و دستورات حیات‌بخش او، از شیطان پیروی کردند و خواسته‌های او را معیار و ملاک رفتار خود قرار دادند و بر اثر تمایل به ریاست، لذت‌ها و شهوات دنیوی بر وی تکیه
﴿ صفحه 174 ﴾
کردند و در نتیجه، شیطان نیز جان و دل آنان را دامگه و آشیانة خویش قرار داد و به پرورش و شکل‌دهی اندیشه‌ها و رفتار آنان پرداخت. اکنون این پرسش مطرح می‌شود که شیطان چگونه با انسان ارتباط برقرار می‌کند و او را شریک خود می‌سازد و از مسیر اندیشه‌ها و رفتار او اهداف و خواسته‌های خود را محقق می‌سازد؟ آیا شیطان بدون مقدمه و وجود زمینة قبلی کسی را برای خود برمی‌گزیند و بر او مسلط می‌شود و زمام اختیارش را به دست می‌گیرد، و او چاره‌ای جز اطاعت ندارد؟ یا آنکه به‌ تدریج و از مسیر خاصی عواملی در انسان شکل می‌گیرند و تقویت می‌شوند که سرانجام به تسلط شیطان بر انسان می‌انجامند؟ به تعبیر دیگر، سلطة شیطان و سقوط انسان، بر اثر عاملی جبری رخ نمی‌دهد، بلکه کار شیطان از فریب دادن انسان و آراستن خطاها و گناهان او تجاوز نمی‌کند و شیطان هرگز نمی‌تواند قدرت اختیار و انتخاب را از انسان باز گیرد. خداوند سه عامل مهم و اثرگذار عقل، فطرت و پیامبران را فراروی انسان نهاد که راه سعادت و هدایت را به ما می‌نمایانند، و با وجود آنها، شیطان مجالی برای گمراه کردن انسان نمی‌یابد. اما وقتی انسان این عوامل هدایت‌بخش را در درون خود خنثا و بی‌اثر ساخت، به اختیار خود طوق بندگی شیطان را بر گردن می‌نهد و آن موجود پلید و رهزن طریق سعادت و خوشبختی را بر تفکر و رفتار خویش حاکم می‌سازد. این همان پاسخی است که شیطان در قیامت به دوزخیانی می‌دهد که او را سرزنش می‌کنند:
وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛(124) و چون کار [حسابرسی در رستاخیز] فرا رسید، شیطان [به
﴿ صفحه 175 ﴾
دوزخیان] گوید:«در حقیقت خدا به شما وعده‌ داد، وعدة راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود، جز اینکه شما را خواندم و مرا پاسخ دادید. پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من؛ من به اینکه پیش از این (یعنی در دنیا) مرا (با خدا) شریک می‌گرفتید باور ندارم. همانا ستمکاران را عذابی است دردناک.