بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

پاره‌ای از عوامل انحراف فرد و جامعه

چگونه فردی که در خانواده‌ای سالم تربیت یافته و به آداب و اخلاق اسلامی آراسته شده است، منحرف می‌گردد و از اصول و ارزش‌های متعالی خویش دست می‌کشد؟ چگونه جامعه‌ای که با آهنگ انقلاب و در سایة نظام و حکومت اسلامی رشد یافته است، از اهداف انقلابی و اسلامی خود دور می‌شود و به انحطاط می‌گراید؟
مهم‌ترین عاملی که به تدریج، و پنهان از نگاه افراد سطحی‌نگر، موجب انحطاط و انحراف انسان می‌شود، خوددوستی و خودخواهی است. این عامل موجب می‌شود انسان در پی اموری برآید که خوشایند و دلخواه اوست و اگر آنچه دلخواهش است با عقاید و ارزش‌های دینی و اجتماعی‌اش ناسازگار باشد، به توجیه و تطهیر رفتار و گزینة مورد پسند خویش می‌پردازد؛ زیرا از یک ‌سوی نمی‌تواند از آنچه دلش می‌خواهد دست کشد، و از سوی دیگر، نمی‌تواند بپذیرد که به گناه آلوده شده است. همچنین اگر آلوده گشتن به گناه را بر خویش هموار سازد، نمی‌خواهد در بین مردم، گناهکار و متخلف از قانون اسلام شناخته شود. او گاه برای اینکه نشان دهد به دین و قوانین اسلام پای‌بند است مجبور می‌شود زنجیره‌ای از توجیهات را سر هم کند. مثلاً وقتی می‌بیند کاری که می‌‌خواهد انجام دهد در توضیح‌المسائل حرام معرفی شده است، در موضوع آن حکم شرعی تشکیک، و چنین وانمود می‌کند که موضوعْ بر کار او صدق نمی‌کند، و در نتیجه، حکم شرعی در رساله بر کار او منطبق نمی‌شود. برای نمونه، رساله‌های عملیه برخی آرایش‌ها یا نگاه به نامحرم را حرام دانسته‌اند و او با این توجیه که آرایش‌های مزبور یا نگاه حرامِ ذکرشده در رساله‌ها، بر آرایش مورد نظر او و نگاه وی به نامحرم تطبیق ندارد، درصدد موجّه و مشروع جلوه دادن رفتار خود برمی‌آید. اگر دریافت که کارش توجیه‌بردار نیست و مطمئن شد که کارش مصداق حکم شرعی حرام
﴿ صفحه 168 ﴾
است، در فهم و فتوای مرجع صاحب رساله تشکیک می‌کند و می‌گوید مرجع تقلید معصوم نیست و در این فتوا اشتباه کرده است.
به‌ویژه کسی که با منابع و مدارک فقه آشناست، بیشتر با چنین توجیه‌هایی در پی تصحیح رفتار خود برمی‌آید. آن‌گاه اگر با تحقیق و بررسی یا بحث علمی به او ثابت کردند که منبع و سند آن فتوا روایت صحیحی است که به آن حکم تصریح دارد، چه‌بسا برای توجیه رفتار خود، عصمت امام(علیه السلام) را مخدوش شمارد. وی برای نفی عصمت امامان(علیهم السلام) مستنداتی همچون برخی تعابیر دعای کمیل را پیش می‌کشد که در ظاهر، حضرت علی(علیه السلام) خویش را به کوتاهی و قصور متهم می‌کنند، یا برخی تعابیر امام سجاد(علیه السلام) را در دعای ابوحمزة ثمالی برمی‌شمارد که در نگاه بدوی از آنها صدور گناه از ایشان استظهار می‌شود؛ نظیر:
فَمَنْ یكون أَسْوَء حالاً مِنّیِ إِنْ نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حَالیِ إِلَى قَبْرِی لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتیِ وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتیِ؛ پس از من بدحال‌تر و تیره‌روزتر کیست آن‌گاه که با این حال به سوی قبری روانه شوم که آن را محل آرامش و آسایش خود نساخته‌ام و در آن عمل صالح نگستر‌انده‌ام.
او حتی با استناد به برخی آیات در عصمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خدشه وارد می‌کند؛ نظیر آیة:
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْكَارِ؛(119) پس شکیبایی ورز که وعدة خدا راست است و برای گناهت آمرزش بخواه و پروردگارت را شبانگاه و بامداد همراه با سپاس و ستایش به پاکی یاد کن.
ممکن است کسانی برای اینکه آزادانه و به گمان واهی خود بدون منع شرعی به خواسته‌های شیطانی‌شان برسند، با استناد به سخن برخی متکلمان، که تخلف از وعده
﴿ صفحه 169 ﴾
را برای خداوند محال و ناپسند، و تخلف از وعید را جایز می‌شمرند،(120) انذارهایی را که در قرآن وارد شده تهی از واقعیت و صرفاً برای ترساندن مردم و دعوت آنان به کار خیر و خودداری از گناه قلمداد کنند. اگر این راه ادامه یابد و آدمی همواره در پی رسیدن خواسته‌های نفسانی خود برآید، سرانجام به انکار دین و مقدسات می‌رسد:
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون؛(121) پس سرانجام کسانی که کارهای بد کردند این شد که آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را مسخره می‌کردند.

ضرورت فراهم آوردن سازوکارهای فهم درست قرآن و سنت

امیر مؤمنان(علیه السلام) از گروهی خودپرست شکوه می‌کند که قرآن و معارف اصیل آن، نزد آنان کسادترین کالا و چون زمین‌ بایری است که کسی به آن اعتنا و توجهی ندارد. این جماعت مشتری و مروج قرآنی هستند که در آن تحریف صورت می‌پذیرد و برداشت‌ها و تفسیر‌های آن هماهنگ با پسند مردم و خواسته‌های نفسانی آنان است. حال اگر ما نگران باشیم که در این راه بدفرجام افتیم و در پی فهم قرآن و روایات و احکام دین باشیم، باید زمینه‌های علمی لازم را در خود فراهم آوریم و روش صحیح تحقیق در قرآن و روایات را بیاموزیم. بر این اساس، می‌باید پس از شناسایی قواعدی که در فهم قرآن و روایات کارسازند، نظیر ناسخ و منسوخ، عام و خاص، حاکم و محکوم، وارد و مورود و عناوین اولی و ثانوی به فراگیری شیوة صحیح انطباق آنها بر احکام و معارف قرآن و روایات بپردازیم و بدین شیوه بر فهم صحیح و عقلایی معانی از الفاظ کتاب
﴿ صفحه 170 ﴾
الاهی و روایات معصومان(علیهم السلام) فایق آییم. در غیر این صورت به بی‌راهه می‌رویم و به فرجام کسانی گرفتار می‌شویم که به تشکیک در قانون قصاص، اختلاف ارث زن و مرد و دیگر احکام دین پرداختند.
پس شرط اول برای فهم صحیح و استفادة درست از قرآن و سنت این است که روش تحقیق در آن دو منبع را فراگیریم، و شرط دوم آن است که در مقام فهم و استنباط از آن منابع دینی، ذهنیت‌ها و هواهای نفسانی خود را دخالت ندهیم. در زمینة اخلاص‌ورزی و دخالت ندادن خواسته‌های نفسانی، داستان‌های فراوانی دربارة فقهای راستین نقل کرده‌اند؛ از جمله دربارة یکی از فقهای بزرگ گفته‌اند چون ایشان می‌خواستند به استنباط احکامِ آب چاه بپردازند، برای اینکه منافع شخصی باعث آسان‌گیری ایشان در ارائه فتوا نشود، دستور دادند چاه آب منزلشان را پر کنند و سپس به استنباط آن احکام پرداختند. هوای نفس، موقعیت‌خواهی و شهرت‌طلبی فهم انسان را از منابع دین تغییر می‌دهد و موجب انحراف انسان، بدعت در دین و استفاده‌های نابجا از قرآن و روایات می‌شود. از این رو، کسب مقام فقاهت و فتوا نیاز به تزکیة نفس و تهذیب اخلاق دارد.
﴿ صفحه 171 ﴾

گفتار سیزدهم: دوستان و سرسپردگان شیطان در کلام امیر مؤمنان(علیه السلام)

اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذوهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً، فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ، وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ. فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَی لِسَانِهِ؛(122) آنان شیطان را تکیه‌گاه و معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز ایشان را شرکای خود قرار داد و در سینه‌هاشان لانه کرد و تخم ‌گذاشت و جوجه‌های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم‌های آنان نگریست و با زبان‌های آنان سخن گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و خطاهای زشت را برایشان آراست؛ مانند رفتار کسی که شیطان او را در سلطة خود سهمی داده است و زبان او را ابزار یاوه‌سرایی خود ساخته است.
﴿ صفحه 172 ﴾