بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار دوازدهم: جلوه‌هایی از انحراف و سوء استفاده از قرآن از دیدگاه امیر مؤمنان(علیه السلام)

إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالاً وَ یَمُوتُونَ ضُلَّالاً، لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ، وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَر؛ به خدا شکوه می‌کنم از جماعتی که نادان می‌زیند و گمراه می‌میرند. هیچ کالایی در بازارشان خوارتر و بی‌رونق‌تر‌ از کتاب خدا آن‌گاه که به‌حق و شایسته تلاوت شود ـ نیست و چون با تغییر و تحریف خوانده شود، هیچ کالایی سودآورتر و ارزشمند‌تر از آن نباشد، و در نزد آنان چیزی زشت‌تر از معروف و نیکو‌تر از منکر نیست.
﴿ صفحه 164 ﴾
در گفتار پیشین به تفسیر و بررسی فرازهای آغازین خطبة هفدهم پرداختیم که حضرت در آن، دو گروه عالم‌نما را خشم‌انگیزترین و مبغوض‌ترین بندگان نزد خداوند معرفی کردند. در این گفتار به بررسی فراز پایانی این خطبه می‌پردازیم.

شکوه امیرمؤمنان(علیه السلام) از تحریف معارف قرآن و جفا به آن

هنوز چند سال از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نگذشته و خاطرة آن حضرت از ذهن‌ها محو نشده بود، و هنوز کسانی که فداکاری‌های ایشان را در راه ترویج اسلام و دعوت به قرآن به چشم خود دیده بودند در جامعة اسلامی حضور داشتند که امیر مؤمنان(علیه السلام) از جماعتی شکوه می‌کند که با نادانی و غفلت زندگی می‌کنند و در گمراهی می‌میرند؛ کسانی که ادعای مسلمانی و پیروی از قرآن و سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌دارند، اما حقایق و معارف اصیل کتاب خدا را برنمی‌تابند، و در عوض، برای رسیدن به اغراض پلید و منافع دنیوی خویش دست به تحریف معنوی قرآن می‌زنند. در بازار مکارة این جماعت، برداشت‌های نادرست از قرآن و قرائت‌های مردم‌پسند اما بیگانه با حقایق ناب آن، گران‌بها و پرخریدار است، و برداشت‌های درست و قرائت معصومانه از کتاب خدا خریدار ندارد. در جامعة اسلامی، مؤمنان، به برکت تربیت اولیای خدا و تعالیم الاهی حقایق را می‌شناسند و خوبی‌ها را پاس می‌دارند و بدی‌ها را زشت می‌شمارند، اما این گروه خودپرست، چون ملاک خوبی را موافقت با هوس‌ها و اهداف پلید خود می‌دانند و ملاک بدی نزد آنان مخالفت با ایشان است، در نظرشان چیزی ناشناخته‌تر و بدتر از نیکویی‌ها و شناخته‌تر و بهتر از بدی‌ها وجود ندارد.
روشن است که حضرت از کفار شکایت نمی‌‌کند؛ زیرا آنان به اسلام و قرآن اعتقادی نداشتند و انتظار نمی‌رفت که حقایق قرآنی در میان ایشان رواج داشته باشد. همچنین آن حضرت از یک جامعة خیالی و فرضی شکایت نمی‌کند، بلکه شکوه آن
﴿ صفحه 165 ﴾
حضرت از کسانی است که در زمانة ایشان می‌زیستند و ادعای مسلمانی و پیروی از قرآن و سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌کردند، اما با این حال به قرآن واقعی توجهی نداشتند و به مخالفت با اهل‌بیت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، می‌پرداختند. آنان با برداشت‌های نادرست از قرآن می‌کوشیدند رفتار زشت خود را تطهیر کنند و موجّه جلوه دهند.
می‌توان بخش پایانی خطبه را تکملة بخش آغازین آن به شمار آورد؛ با این توضیح که حضرت در آغاز خطبه به معرفی مبغوض‌ترین خلایق نزد خداوند و عالم‌نمایانی پرداختند که از حقیقت علم بی‌بهره‌اند، اما با گرد‌آوری مجموعه‌ای از اصطلاحات و لفظ‌پردازی و فضل‌فروشی می‌کوشند تا خود را عالم معرفی کنند، و جاهلان بی‌مایه نیز ایشان را دانشمند می‌شمارند و گردشان جمع می‌شوند. سپس حضرت در پایان خطبه از این گروه عالم‌نما و خودپرست شکوه می‌کند و آنان را متهم می‌سازد که قرآن واقعی و معارف ناب آن را کنار نهاده و به تحریف کتاب خدا و استفادة نابجا از آن می‌پردازند. بنابراین چنان‌كه از سیاق خطبه،‌ به‌ویژه تعبیر إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ معْشَرٍ یَعِیشُونَ برمی‌آید، چنین کسانی در زمان آن حضرت وجود داشته‌اند، یا دست‌کم باید احتمال داد حضرت خبر قطعی می‌دهد که پس از ایشان کسانی به تحریف قرآن و انحراف در مسیر اسلام دست ‌می‌یازند.

ضرورت بازشناسی عوامل انحراف در صدر اسلام

اکنون باید پرسید چه عواملی در صدر اسلام پدید آمد که طی چند دهه پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) موجب چنین دگرگونی‌هایی شد. همچنین باید از تاریخ و آنچه در صدر اسلام رخ داد و انحراف‌هایی که سرنوشت جامعة اسلامی را دگرگون ساخت عبرت گیریم و به‌هوش باشیم تا از مسیر قرآن منحرف نشویم و در زمرة کسانی که امیر مؤمنان(علیه السلام) نزد خداوند از آنان شکایت می‌کنند، در نیاییم. طبیعی است غریزة حب ذات
﴿ صفحه 166 ﴾
موجب می‌شود که انسان خود را از انحراف و لغزش به‌دور بداند، و اگر از بدی و زشتی‌ها سخن به میان آید، آنها را به دیگران نسبت دهد و خود را از هر گناه و عیب و نقصی پاک بداند. اما شایسته است ما نیز احتمال آلوده شدن به انحراف و گناه، یا امکان آلوده شدنمان را در آینده، منتفی ندانیم. مگر برخی کسانی که سال‌ها در رکاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در جنگ‌ها شرکت کردند و مدت‌ها در صف اول نماز جماعت پیامبر حاضر شدند و اموالشان را در راه خدا انفاق کردند، پس از رحلت آن حضرت منحرف نشدند و به مخالفت با جانشین ایشان و دشمنی با قرآن و معارف راستین آن برنخاستند؟ یا در گذر تاریخ، کسان بسیاری پس از آنکه عمر خویش در راه خیر صرف کردند، با خذلان و سوء عاقبت از دنیا نرفتند؟
نمونه‌های فراوانی از منافقان و گروه‌های سیاسی منحرف را می‌توان سراغ داد که ابتدا سالم بودند، اما رفته‌رفته به انحراف کشیده شدند، تا آنجا که در برابر اسلام و انقلاب قد برافراشتند. هرکسی در میان دوستان و همصنفان خویش افرادی را می‌شناسد که موقعیتی شایسته و چهره‌ای مقبول داشتند و مردم به آنان اعتماد می‌کردند، اما در پایان عمر منحرف شدند و از چشم مردم افتادند و با ذلت و خواری از دنیا رفتند. بنده کسی را سراغ دارم که درس اخلاق می‌گفت و ویژگی‌های ارزشمندی داشت، اما در پایان عمر همة آن فضایل را از دست داد و با فرجامی بد از دنیا رفت. با توجه به اینکه احتمال دارد آن دگرگونی‌ها در ما نیز پدید آید، باید همواره مراقب اندیشه‌ها و رفتارهای خود باشیم تا از مسیر اسلام راستین منحرف نشویم؛ چنان درگیر نفسانیات و خودپرستی‌ها و منفعت‌خواهی‌ها نشویم كه خواست و پسند مردم ملاک رفتارمان شود و تابع افکار آنان گردیم و خوب و بد را از دریچة خواست مردم بنگریم، و در نتیجه، در پی انجام کارهایی باشیم که مردم می‌پسندند و از انجام کارهای درستی که مردم نمی‌پسندند خودداری کنیم.
﴿ صفحه 167 ﴾