بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش‌ برتری‌طلبی و شهرت‌طلبی در طغیان و انحراف انسان

باید توجه داشت که انسان به تدریج منحرف می‌شود و بر اثر سهل‌انگاری و تن‌ دادن به هوس‌ها و خواسته‌های نفسانی، انحراف و طغیان در او رشد می‌کند. در آغاز بذر انگیزة فاسدی در دل انسان افشانده می‌شود، و این بذر رفته‌رفته رشد می‌کند و به مرحله‌ای می‌رسد که انسان به خدا نیز کفر می‌ورزد. یکی از زمینه‌ها و عواملی که موجب انحراف انسان می‌شود، شهرت‌طلبی و موقعیت‌خواهی است. البته این ویژگی، خود، منفی و نامطلوب نیست، بلکه آنچه ناپسند است سوء استفاده از این ویژگی نفسانی و بهره‌گیری نادرست از آن است، و اگر میل و انگیزه به درستی به کار رود، خود می‌تواند عامل بالندگی انسان در جنبه‌های ارزشمند زندگی شود.
طلبه یا دانش‌پژوه بر اثر انگیزة شهرت‌طلبی در پی آن است که در میان دوستان و هم‌کلاسان خود موقعیت ممتازی به دست آورد و این فرد که در محل و شهر خود در پی کسب موقعیت اجتماعی است، به تدریج و با رشد این ویژگی ممکن است به جایی برسد که حتی درصدد ایجاد دین یا مذهبی فاسد برآید. ثروت‌اندوزی تنها عامل ایجاد مذاهب و فرقه‌های انحرافی نبوده است، بلکه در مواردی، شهرت‌طلبی در کنار مال‌پرستی و حتی در مواردی شهرت‌طلبی به تنهایی موجب پیدایی انحرافات بزرگ شده است، و گروهی در پی کسب موقعیت و شهرت و با صرف ثروت خود مذاهب
﴿ صفحه 161 ﴾
انحرافی پدید آورده‌اند. یا کسانی برای رسیدن به پست و مقام، نظیر پست وزارت یا ریاست جمهوری، از ارتکاب کارهای نادرست دریغ نورزیده‌اند. از این روی، باید خوی برتری‌طلبی و موقعیت‌پرستی را یکی از بزرگ‌ترین عوامل انحراف و فساد دانست. خداوند در این‌باره می‌فرماید:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛(116) این سرای واپسین را برای کسانی ساخته‌ایم که در زمین برتری و تباهی نخواهند، و سرانجامِ [نیک] از آنِ پرهیزگاران است.
همچنین امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرمایند: گاه انسان از این به خود می‌بالد و غرق در سرور و شادمانی می‌شود که بند کفش او از دیگران بهتر است و با این کار مصداق آیة «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَة» می‌‌شود.(117)
قرآن برتری‌طلبی را عامل انحراف و کفر فرعون و رسیدن او به مرحله‌ای از طغیان معرفی می‌کند که خود را پروردگار مردم خویش می‌دانست و به ستم‌پیشگی در حق آنان می‌پرداخت:
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ؛(118) همانا فرعون در سرزمین [مصر] برتری جست و مردمش را گروه‌گروه ساخت. گروهی از آنان (بنی‌اسرائیل) را زبون و ناتوان می‌‌ساخت؛ پسرانشان را سر می‌‌بُرید؛ و زنانشان را [برای خدمت] زنده می‌گذاشت. همانا او از تباه‌کاران بود.
برخی افراد منحرف که با سوء استفاده از احساسات مردم عادی در پی رسیدن به
﴿ صفحه 162 ﴾
شهرت و موقعیت‌اند، وقتی درمی‌یابند که اندیشه‌ها و ادعای واهی آنان خریدار دارد، ادعاهای جدیدی را مطرح می‌کنند و هرچه می‌گذرد با افکار انحرافی خود افراد بیشتری را جذب خود می‌سازند تا از این طریق به نام و نان برسند. ابتدا ادعا می‌کنند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه شریف) را در خواب دیده‌اند. روز دگر ادعا می‌کنند که حضرت را در بیداری ملاقات کرده‌اند. سپس اگر مردم این سخنان را باور کردند، ادعا می‌کند که نایب آن حضرت‌اند و وقتی دیدند مردم شیفته و فریفته شده‌اند و این ادعاها را باور کرده‌اند، ادعا می‌کنند که خود، امام زمان‌اند. چنان‌كه محمدعلی باب اول ادعا می‌کرد که باب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه شریف) است. سپس وقتی دید مردم و اطرافیانش ادعای او را باور کرده‌اند، گفت که امام زمان است، و به تدریج ادعای پیغمبری کرد و کتاب آسمانی آورد! جانشین او، حسین‌علی بها، نیز کارش به جایی رسید که ادعای خدایی کرد!
ما باید مراقب نفس خود باشیم و نگذاریم بذر فساد و گناه در دلمان افتد،‌ و اگر تخم تلخ گناه، خودخواهی و هواپرستی در دلمان رشد کرد، تا ریشه‌دار و تنومند نشده آن را از دلمان برکنیم که در این صورت زندگی‌مان همراه با سلامت و سعادت خواهد بود. اما اگر چنین نکردیم و رفته‌رفته نفسانیات و هوس‌های شیطانی در ما تقویت شد و گسترش یافت، چه‌بسا به جایی برسیم که راه بازگشتی فراروی خود نیابیم. باید توجه داشت که اغلب انحرافات و مفاسد، از حب مال، مقام و شهوت برمی‌خیزد. از این روی، افرادی که در آغاز پاک‌اند و پروندة اعمال آنان به فساد آلوده نشده است، بر اثر مال‌پرستی به جایی می‌رسند که دست به سوء استفاده‌های میلیاردی از بیت‌المال می‌زنند و به منزلة مفسدان دانه‌درشت اقتصادی به مردم معرفی می‌شوند. انسان چه در مسیر کمال قرار گیرد و چه مسیر فساد، به آنچه هست و دارد قانع نمی‌شود. اگر در مسیر فساد قرار گرفت، باید بکوشد تا فرصت دارد خود را از این دام برهاند، و در غیر این صورت، چنان گرفتار می‌شود که مجالی برای نجات خود نمی‌یابد و هلاک و نابود می‌شود.
﴿ صفحه 163 ﴾

گفتار دوازدهم: جلوه‌هایی از انحراف و سوء استفاده از قرآن از دیدگاه امیر مؤمنان(علیه السلام)

إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالاً وَ یَمُوتُونَ ضُلَّالاً، لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ، وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَر؛ به خدا شکوه می‌کنم از جماعتی که نادان می‌زیند و گمراه می‌میرند. هیچ کالایی در بازارشان خوارتر و بی‌رونق‌تر‌ از کتاب خدا آن‌گاه که به‌حق و شایسته تلاوت شود ـ نیست و چون با تغییر و تحریف خوانده شود، هیچ کالایی سودآورتر و ارزشمند‌تر از آن نباشد، و در نزد آنان چیزی زشت‌تر از معروف و نیکو‌تر از منکر نیست.
﴿ صفحه 164 ﴾
در گفتار پیشین به تفسیر و بررسی فرازهای آغازین خطبة هفدهم پرداختیم که حضرت در آن، دو گروه عالم‌نما را خشم‌انگیزترین و مبغوض‌ترین بندگان نزد خداوند معرفی کردند. در این گفتار به بررسی فراز پایانی این خطبه می‌پردازیم.

شکوه امیرمؤمنان(علیه السلام) از تحریف معارف قرآن و جفا به آن

هنوز چند سال از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نگذشته و خاطرة آن حضرت از ذهن‌ها محو نشده بود، و هنوز کسانی که فداکاری‌های ایشان را در راه ترویج اسلام و دعوت به قرآن به چشم خود دیده بودند در جامعة اسلامی حضور داشتند که امیر مؤمنان(علیه السلام) از جماعتی شکوه می‌کند که با نادانی و غفلت زندگی می‌کنند و در گمراهی می‌میرند؛ کسانی که ادعای مسلمانی و پیروی از قرآن و سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌دارند، اما حقایق و معارف اصیل کتاب خدا را برنمی‌تابند، و در عوض، برای رسیدن به اغراض پلید و منافع دنیوی خویش دست به تحریف معنوی قرآن می‌زنند. در بازار مکارة این جماعت، برداشت‌های نادرست از قرآن و قرائت‌های مردم‌پسند اما بیگانه با حقایق ناب آن، گران‌بها و پرخریدار است، و برداشت‌های درست و قرائت معصومانه از کتاب خدا خریدار ندارد. در جامعة اسلامی، مؤمنان، به برکت تربیت اولیای خدا و تعالیم الاهی حقایق را می‌شناسند و خوبی‌ها را پاس می‌دارند و بدی‌ها را زشت می‌شمارند، اما این گروه خودپرست، چون ملاک خوبی را موافقت با هوس‌ها و اهداف پلید خود می‌دانند و ملاک بدی نزد آنان مخالفت با ایشان است، در نظرشان چیزی ناشناخته‌تر و بدتر از نیکویی‌ها و شناخته‌تر و بهتر از بدی‌ها وجود ندارد.
روشن است که حضرت از کفار شکایت نمی‌‌کند؛ زیرا آنان به اسلام و قرآن اعتقادی نداشتند و انتظار نمی‌رفت که حقایق قرآنی در میان ایشان رواج داشته باشد. همچنین آن حضرت از یک جامعة خیالی و فرضی شکایت نمی‌کند، بلکه شکوه آن
﴿ صفحه 165 ﴾
حضرت از کسانی است که در زمانة ایشان می‌زیستند و ادعای مسلمانی و پیروی از قرآن و سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌کردند، اما با این حال به قرآن واقعی توجهی نداشتند و به مخالفت با اهل‌بیت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، می‌پرداختند. آنان با برداشت‌های نادرست از قرآن می‌کوشیدند رفتار زشت خود را تطهیر کنند و موجّه جلوه دهند.
می‌توان بخش پایانی خطبه را تکملة بخش آغازین آن به شمار آورد؛ با این توضیح که حضرت در آغاز خطبه به معرفی مبغوض‌ترین خلایق نزد خداوند و عالم‌نمایانی پرداختند که از حقیقت علم بی‌بهره‌اند، اما با گرد‌آوری مجموعه‌ای از اصطلاحات و لفظ‌پردازی و فضل‌فروشی می‌کوشند تا خود را عالم معرفی کنند، و جاهلان بی‌مایه نیز ایشان را دانشمند می‌شمارند و گردشان جمع می‌شوند. سپس حضرت در پایان خطبه از این گروه عالم‌نما و خودپرست شکوه می‌کند و آنان را متهم می‌سازد که قرآن واقعی و معارف ناب آن را کنار نهاده و به تحریف کتاب خدا و استفادة نابجا از آن می‌پردازند. بنابراین چنان‌كه از سیاق خطبه،‌ به‌ویژه تعبیر إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ معْشَرٍ یَعِیشُونَ برمی‌آید، چنین کسانی در زمان آن حضرت وجود داشته‌اند، یا دست‌کم باید احتمال داد حضرت خبر قطعی می‌دهد که پس از ایشان کسانی به تحریف قرآن و انحراف در مسیر اسلام دست ‌می‌یازند.