بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت اهتمام به معارف حقیقی دین

أَیُّهَا النَّاسُ سَیَأْتِی عَلَیْكُمْ زَمَانٌ یُكْفَأُ فِیهِ الْإِسْلَامُ كَمَا یُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیهِ.
حضرت می‌فرمایند زمانی فرا می‌رسد که اسلام محتوا و حقیقت خود را در جامعه از دست می‌دهد و از آن تنها نام و ظاهری باقی می‌ماند. ایشان بدین ترتیب هشدار می‌دهند که مواظب باشیم در پدید آمدن چنین وضع اسفباری دخیل نباشیم. بکوشیم ایمانمان را تقویت کنیم و معارف و عقاید دینی خود را از عالمان راستین و متقی فرا گیریم و در ارتباط با تکالیف و وظایف دینی به هوس و رأی خود عمل نکنیم و در این‌باره به کسانی اعتماد نکنیم که سخنان و رفتارشان عقلاً و شرعاً برای ما حجیت ندارد.
همان‌گونه که بزرگان دین فرموده‌اند، وقتی آیات الاهی تلاوت می‌شود، باید خود را مخاطب آنها بدانیم و انذارهای خداوند و از جمله انذار از عذاب آخرت را متوجه خود ببینیم؛ چنان‌كه اولیای خدا با رعایت این ادب قرآنی، وقتی آیات عذاب الاهی را می‌خواندند، اشکشان جاری می‌شد و بدنشان می‌لرزید، یا وقتی با آیات رحمت و بشارت به بهشت و نعمت‌های آن روبه‌رو می‌شدند، شادمان می‌گشتند و خدا را سپاس می‌گفتند. همچنین وقتی ما با سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) و از جمله
﴿ صفحه 148 ﴾
سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام)، در این خطبه روبه‌رو می‌شویم، باید خود را مخاطب آنها بدانیم. چون این سخنان جز در مواردی که از طرق علمی ثابت شود تقیید و تخصیص خورده‌اند و قراینی قطعی بر اختصاص آنها به شرایط خاص یا افراد خاصی وجود داشته باشد عام و مطلق‌اند و همة موقعیت‌ها، زمان‌ها و افراد را فرا می‌گیرند.
شناخت عام و خاص، مطلق و مقید و ناسخ و منسوخ روایات و گزارهای دینی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ تا آنجا که فقها و علمای بزرگ سال‌ها از عمر خود را صرف شناسایی این امور کرده‌اند و با تلاش‌های طاقت‌فرسای خود کوشیده‌اند تا میراث گران‌قدری از معارف و فقه اهل‌بیت(علیهم السلام) را در اختیار ما بگذارند. دربارة عظمت تلاش آنان و جدیتشان در فراگیری آن معارف ناب، داستان‌های عجیبی نقل شده است. از جمله دربارة مرحوم صاحب جواهر(رحمه الله)، که یکی از ارکان فقه و فقاهت است و همة فقیهان عصر بر سر خوان نعمت او نشسته‌اند و از ذخیرة بزرگ و جاودانه علمی او بهره‌ها برده‌اند، در جایی از کتاب سترگ خویش نوشته است: امشب فرزند من جوان‌مرگ شد و از دنیا رفت. قرار شده جنازة ایشان تا صبح در منزل بماند و فردا مراسم تغسیل، تکفین و تشییع و خاکسپاری انجام گیرد. خواستم خدمت بزرگی در حق او انجام دهم و بزرگ‌ترین ثواب و هدیه را نثار روحش سازم. با خود اندیشیدم و به این نتیجه رسیدم که بزرگ‌ترین و باارزش‌ترین کار، نگارش کتاب جواهر است. از این روی از شب تا صبح بر بالین جنازة او به نگارش مباحثی از جواهر پرداختم و ثواب آن را به روحش هدیه کردم.
بنابراین شایسته است که مردم معارف و احکام دین را از علمای راستین، که با خلوص و وسواس و احتیاط بسیار و به‌دور از هوا و هوس و منافع شخصی معارف و احکام دین را استخراج کرده‌اند، بیاموزند و سراغ کسانی نروند که از تقوا بهره‌ای ندارند و اسیر وسوسه‌های شیطان‌اند و به‌ظاهر خود را عالم نامیده‌اند.
﴿ صفحه 149 ﴾

پیراستن خداوند از ظلم در بستر آزمون بندگان

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعَاذَكُمْ مِنْ أَنْ یَجُورَ عَلَیْكُمْ وَ لَمْ یُعِذْكُمْ مِنْ أَنْ یَبْتَلِیَكُمْ وَ قَدْ قَالَ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِین».(107)
حضرت در سخن خویش ساحت الاهی را از ظلم به بندگان بَری می‌دانند. نفی ظلم از خدا بِدان روست که علت ظلم در خداوند وجود ندارد؛ زیرا ظلم یا از احتیاج برمی‌خیزد، و خداوند متعال غنی مطلق است و نیازی ندارد تا برای آن مرتکب ظلم شود، یا ظلم برای به دست آوردن سود و منفعت است، و خداوند منزه از آن است که در پی سودی باشد و در راه تأمین آن بر بندگان ظلمی روا دارد، همچنین ظلم می‌تواند از جهل برخیزد و بدیهی است که خداوند عالم مطلق است و بر همة حقایق احاطه دارد، یا اینکه ظلم ناشی از خودخواهی است، و همة کمالات در خداوند جمع است و احساس حقارت در او نیست تا با خودخواهی درصدد جبران آن برآید. بدین ترتیب، ساحت خداوند از هر عیب و نقصی منزه است، و از این روی، مرتکب ظلم نمی‌شود. آیات قرآن نیز بر عدل الاهی و نفی ظلم از ساحت ربوبی گواهی می‌دهند. برای نمونه خداوند می‌فرماید:
وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ؛(108) و خدا به بندگان ستمگر نیست؛
إِنَّ اللّهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَلَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛(109) به‌راستی خدا بر مردم هیچ ستم نمی‌کند، بلکه مردم بر خود ستم می‌کنند.
خداوند به بندگان خود ظلم و ستم نمی‌کند، اما وعده نداده که آنان را نیازماید، و آزمایش، سنت قطعی و ثابت خداوند است که در زمینة ارتکاب افعال اختیاری و
﴿ صفحه 150 ﴾
گزینش راه و روش برای انسان‌ها مقدر فرموده و آنان را با آنچه در اختیارشان قرار داده است،‌‌ می‌آزماید. ابزارهای آزمایش، هم چیزهایی است که مطلوب و خوشایند انسان‌هاست و هم چیزهایی که آدمیان نمی‌پسندند و خوش نمی‌دارند. به دیگر سخن، برای تحقق آزمایش الاهی، همواره باید خوشی‌ها، لذات، ناخوشی‌ها و آلامی باشند تا وسیلة آزمایش آدمی گردند. انسان‌ها موظف‌اند از بعضی خوشی‌ها چشم بپوشند و بر پاره‌ای ناخوشی‌ها صبر و شکیبایی ورزند و بدین‌ترتیب آزموده می‌شوند. پس خوشی‌ها و لذات، و نیز ناخوشی‌ها و آلام در زندگی دنیوی یک اصل‌اند که در متن تدبیر الاهی ملحوظ گردیده‌اند.
از جمله نعمت‌های بزرگی که خداوند به ما عنایت فرموده و ما را بدان‌ها می‌آزماید نعمت هدایت و نعمت اسلام است، و اگر ما در استفاده از این نعمت‌ بزرگ کوتاهی کنیم، خود باعث محروم گشتن از آن شده‌ایم؛ چون خداوند هیچ نعمتی را از بندگانش نمی‌ستاند، مگر آنکه آنان ناسپاسی کنند و زمینة حرمان از آن نعمت را در خود فراهم آورند:
ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛(110) این [کیفر فرعونیان و کافران پیش از آنان] از آن روست که خدا هرگز بر آن نبوده است که نعمتی را که بر مردمی ارزانی داشته دگرگون کند تا آنکه آنان آنچه در خودشان است دگرگون سازند (حال خود را به کفر و ناسپاسی و ستمگری بگردانند) و خدا شنوا و داناست.
در برابر اگر کسی به درستی از نعمت‌های خداوند بهره بُرد و خداوند را به خاطر نعمت‌هایش سپاس گفت و ادب بندگی به جای آورد، خداوند نعمت‌های بیشتری ارزانی‌اش می‌کند:
﴿ صفحه 151 ﴾
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛(111) و هنگامی که پروردگارتان به شما آگاهی داد که اگر سپاس‌گزارید همانا شما را [نعمت] بیفزایم و اگر ناسپاسی کنید هر آینه عذاب من سخت است.
﴿ صفحه 153 ﴾

گفتار یازدهم: ویژگی‌های بدترین‌ها در نگاه امیرمؤمنان(علیه السلام) (2)

إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ، فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْیِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ. وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْأُمَّةِ عَادٍ فِی أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ؛(112) خشم‌انگیز‌ترین آفریدگان نزد خداوند دو نفرند: مردی که خدا او را به خود وانهاده و در نتیجه از راه راست منحرف گشته است، [و] به سخنان بدعت‌آلود و دعوت‌های گمراه‌کننده دل سپرده است؛ پس او برای شیفتگانش فتنه‌ای است؛ از راه راست پیشینیان سر باز زند و هرکس را که بدو اقتدا کند، گمراه سازد؛ چه در زنده بودن و چه
﴿ صفحه 154 ﴾
پس از مرگش. بار سنگین لغزش‌های دیگران را بر دوش کشد و گروگان بزهکاری خویش است. و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسان‌های نادان امت برای فریفتن مردم به همه سوی می‌شتابد. در تاریکی‌های فتنه می‌تازد و از پیمان صلح و سازگاری بی‌خبر است. آدم‌نمایان او را عالم دانند، که نه چنین است.