بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

كوچك‌ شمردن گناهان و بدعت‌گذاری

یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ یُهَوِّنُ كَبِیرَ الْجَرَائِمِ.
عالم فاسد به جای آنكه مردم را متوجه خطرها و لغزشگاه‌هایی سازد كه ایشان را از پیمودن راه بندگی خدا بازمی‌دارد، آنان را از این مخاطرات ایمن می‌گرداند. همچنین او گناهان بزرگ را سبك و كوچك جلوه می‌دهد و باعث می‌شود كه فساد و گناه در جامعه گسترش یابد. بی‌شك این رفتار با رفتار انبیای الاهی كاملاً در تعارض است؛ فرستادگانی كه به انذار مردم می‌پرداختند و اساساً یكی از اهداف بزرگ رسالتشان پرهیز دادن مردم از مفاسد و گناهانی بوده است كه موجب حرمان از سعادت دنیوی و اخروی می‌شوند. آنان برای آنکه مردم متوجه عمق زیان و خطر انحراف و طغیان در برابر خداوند شوند، پیوسته آنان را به یاد آخرت و حوادث سهمگین آن می‌انداختند. خداوند دربارة عظمت هنگامة قیامت می‌فرماید:
إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ(99) همانازلز‌لة رستاخیز چیزی است سهمگین. روزی که آن را را ببینید [از هول آن] هر شیردهنده‌ای آن را كه شیر می‌دهد از یاد ببرد و هر زن بارداری بار خویش بنهد، و مردم را مست بینی و پنداری، حال آنكه مست نیستند و لیكن عذاب خدا سخت است.
﴿ صفحه 138 ﴾
امام همچنین می‌فرماید:
یَقُولُ: أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ وَ یَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ.
او شبهات را در بین مردم ترویج می‌دهد و برای اینكه اقبال مردم را از دست ندهد، خود را از گروه كسانی كه به جهت ورود در شبهات مورد عتاب خداوند قرار گرفته‌اند بیرون می‌خواند و با این ادعا ذهن مردم را از خطر و تأثیر نامیمون شبهاتی كه می‌پراکند منصرف می‌سازد. او همچنین به بدعت و پیرایه بستن به دین می‌پردازد و با این حال خود را از آن رفتار زشت و ناپسند تبرئه می‌كند.

سیرة حیوانی عالم‌نمایان خودپرست

فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.
او ظاهر و صورت انسان دارد، اما قلب و باطنش حیوانی است. قلب مركز درك، شعور، فهم، محبت و اراده است، و در فرهنگ و ادبیات قرآن و سنت، مركز ایمان و هدایت است. كسی كه قلبش حیوانی است، به جای افكار نورانی و خواسته‌های والا و انسانی، قلبش جولانگاه افكار و خواسته‌های پست حیوانی است. حتی انتخاب‌ها و رفتارهای چنین شخصی حیوانی است. بی‌شك عالمان گمراه و حیوان‌های انسان‌نما، كه گاه خود را از انسان‌های حقیقی وارسته‌تر و مهذب‌‌تر می‌نمایانند، همواره سدّ راه جویندگان حقیقت‌اند كه در مراحل آغازین حركت خویش نمی‌توانند صورت را از معنا و ظاهر را از باطن بازشناسند. صورت‌های آراستة دیوسیرتان اینان را فریب می‌دهد، و بدین ترتیب از زمزم طهور هدایت و سعادتی كه در پی آن هستند محروم می‌شوند و زقّوم گمراهی و انحراف در كام و قلبشان می‌نشیند و سعیشان فرجامی جز بدبختی و سیه‌روزی ندارد.
﴿ صفحه 139 ﴾
حضرت، چنین تعبیر كوبنده‌ای را دربارة دیگران به كار نبرده‌اند. همچنین نظیر این تعبیر در قرآن و سخنان دیگر معصومان یافت نمی‌شود، و این تعبیر تا حدی شبیه تعبیر خداوند دربارة گمراهان تهی از قلب و چشم باطن است؛ آنجا كه می‌فرماید:
أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛(100) آنان همانند چارپایان و بلكه گمراه‌ترند.
از منظر حضرت، عالم‌نمای فاسدی كه با فراهم آوردن شبهات و افكار جاهلانه بساط گمراهی گسترده است، چنان در غفلت غوطه‌ور شده كه نمی‌تواند قوانین صلاح و رستگاری را بشناسد تا آنها را به كار بندد و به سعادت دست یابد. وی همچنین از شناخت مسیر باطل عاجز است؛ پس نمی‌تواند خود را از گمراهی و كوری دل نجات دهد. قرآن، منبع كامل و جامع هدایت است و كسی كه با اخلاص و تواضع سر بر آستان آن نهد و دل خویش را آمادة پذیرش معارف نورانی‌اش سازد، راه هدایت را یافته و زمینة سعادت خویش را فراهم آورده است. اما كسی كه هوای موقعیت و شهرت در سر دارد و در پی‌ آن است كه با نیرنگ و نشخوار سخنان ظاهرفریب، مردم ناآگاه را گرد خود جمع كند و گمراه گرداند، نمی‌تواند از معارف ناب هدایت‌بخش قرآن بهره برد. او با ذهن خالی از هوس‌ها و شبهاتی كه به او القا شده نزد قرآن نمی‌رود، بلكه با پیش‌داوری‌هایی به سراغ آن می‌رود و می‌كوشد تا آن را بر خواسته‌ها و افكار باطل و شیطانی خود تطبیق دهد و محملی برای شبهات خود بسازد، تا آن شبهات در دل ناآگاهان بیشتر نفوذ كند و تأثیر گذارد.
این غارتگران اندیشه، چونان مردگان در میان زندگان‌اند؛ آن هم مردگانی موذی و خطرناك که بوی تعفن لاشة تفكراتشان مشام انسان‌های در پی‌ بوستان اندیشه‌های ناب را می‌آزارد. چه‌بسا جاهل گمراهی كه بر دیگران نفوذ ندارد خطری برای کسی نداشته باشد و دیگران را در گمراهی خود سهیم نگرداند، اما اگر عالمی كه بر دیگران نفوذ
﴿ صفحه 140 ﴾
دارد و مردم تحت تأثیر سخنانش قرار می‌گیرند گمراه شود، آتش انحراف و گمراهی از درونش زبانه می‌كشد و جان انسان‌های ناآگاه را فرامی‌گیرد و آنان را نیز از طریق حق گمراه می‌سازد. البته او با این كار بار گناه خود را سنگین می‌كند و در گناهان و انحرافات كسانی كه به دست او منحرف گشته‌اند سهیم می‌گردد:
وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ؛(101) و البته بارهای گران خود و بارهایی را همراه بارهای خویش برمی‌دارند.
اگر كسی مردم را به راه درستی و سعادت هدایت كرد، در اعمال خیر كسانی كه به دست او هدایت شده‌اند سهیم است. در برابر، اگر كسی با سخنرانی، مقاله و كتاب خود زمینة گمراهی و انحراف دیگران را فراهم آورد، تا زمانی كه از این طریق افكار باطل او در اختیار دیگران قرار می‌گیرد و آنان را گمراه می‌سازد، او در عذاب و كیفر آنان شریك است و پیوسته بر بار گناهان او افزوده می‌شود.
باید طالبان علم و اندیشه به هوش باشند و بكوشند تا از سرچشمة قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام) معارف الاهی را فرا گیرند و بدون مسامحه به آنچه از طریق صحیح از منابع اسلامی فرا گرفته‌اند عمل كنند. آنان نباید دین خدا را بازیچه خود قرار دهند و آیات قرآن و آموزه‌های دین را آن‌گونه كه خود می‌خواهند و خوشایند مردم است تفسیر و تأویل كنند.
یكی از دگراندیشان منحرف افتخار می‌كرد كه در جمع كمونیست‌های ایرانی در آلمان اسلام را به گونه‌ای معرفی كرده كه خوشایند همة آنان بوده است و گفته‌اند: اگر اسلام چنین است ما نیز مسلمانیم! طبیعی است اسلامی كه در آن هیچ تكلیف و قید و بند و محدودیتی نباشد و به مردم اجازه دهد كه هرچه خواستند بگویند و هر كاری خواستند انجام دهند، و فساد و بی‌بندوباری و حتی وطن‌فروشی را مجاز بداند، برای
﴿ صفحه 141 ﴾
کافران و دشمنان اسلام اصیلْ قابل قبول خواهد بود، اما اسلامی كه آزادی بی‌حد و حصر را برنمی‌تابد و حتی برای تمام جزئیات رفتار انسان مقررات و قوانینی دارد و به انسان اجازه نمی‌دهد هر سخنی را بر زبان آورد یا هر سخنی را بشنود، برای منحرفان و كسانی كه از زیر بار بندگی خدا شانه خالی می‌كنند پذیرفتنی نیست. از همین روی، بندگان شایسته و محبوب خداوند كه كاملاً تسلیم اوامر و تكالیف الاهی‌اند و هدفشان تقرب به خداوند است، بسیار اندک‌اند. اما در برابر، كسانی كه تحت تأثیر هواهای نفسانی و شیطان قرار می‌گیرند و منافع پنداری خویش را بر مصالح واقعی ترجیح می‌دهند و در غفلت از حق به سر می‌برند پرشمارند. همچنین فراوان‌اند كسانی كه دانش خویش را در خدمت خواسته‌ها و هوس‌های خود قرار داده‌اند و از علم به مثابة وسیله‌ای برای رسیدن به موقعیت‌های اجتماعی و تأمین زندگی بهتر بهره می‌برند؛ كسانی كه خداوند دربارة آنان می‌فرماید:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛(102) آیا دیدی كسی را كه هوس خود را معبود خویش ساخته و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر دیده‌اش پرده افکنده است؟ پس از خدا چه كسی او را هدایت خواهد كرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟
نمونة آشكاری از این افراد بلعم باعور است كه خداوند دربارة او فرمود:
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث...؛(103) و بر آنان خبر آن كس (بلعم باعور) را برخوان كه
﴿ صفحه 142 ﴾
آیت‌های خویش را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت، پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت؛ و اگر می‌خواستیم هر آینه او را بدان‌ها [به جایگاهی بلند] برمی‌داشتیم، ولیكن او به زمین چسبید و كام و خواهش دل خود را پیروی كرد. پس داستان او چون داستان سگ است: اگر بر او بتازی زبان از دهن بیرون آرد، یا واگذاری‌اش باز زبان از ‌‌‌دهان آویخته دارد.
﴿ صفحه 143 ﴾

گفتار دهم: ویژگی‌های بدترین‌ها در نگاه امیر مؤمنان(علیه السلام)(1)

و إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَعَبْداً وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ سَائِراً بِغَیْرِ دَلِیلٍ. إِنْ دُعِیَ إِلَى حَرْثِ الدُّنْیَا عَمِلَ وَ إِنْ دُعِیَ إِلَى حَرْثِ الْآخِرَةِ كَسِلَ. كَأَنَّ مَا عَمِلَ لَهُ وَاجِبٌ عَلَیْهِ وَ كَأَنَّ مَا وَنَى فِیهِ سَاقِطٌ عَنْهُ... أَیُّهَا النَّاسُ سَیَأْتِی عَلَیْكُمْ زَمَانٌ یُكْفَأُ فِیهِ الْإِسْلَامُ كَمَا یُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیهِ. أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعَاذَكُمْ مِنْ أَنْ یَجُورَ عَلَیْكُمْ وَ لَمْ یُعِذْكُمْ مِنْ أَنْ یَبْتَلِیَكُمْ وَ قَدْ قَالَ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ: «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِین»(104)؛(105) بدترین مردم نزد خدا کسی است که خداوند او را به خودش واگذارد و از راه راست روی برتابد و بدون راهبر راه سپرد. اگر به کشت دنیا دعوت شود پاسخ گوید و دست‌به‌کار شود، ولی اگر به کشت آخرت خوانده شود
﴿ صفحه 144 ﴾
سستی کند. گویا آنچه برای آن کار می‌کند بر او واجب است و آنچه را در آن سستی و کوتاهی می‌کند از او نخواسته‌اند. ای مردم، به زودی روزگاری بر شما آید که اسلام از حقیقت خود تهی شود، همان‌ گونه که ظرفی پر واژگون گردد. ای مردم، خداوند از ستم خویش پناهتان داده است، اما هرگز شما را از امتحان شدن پناه نداده است، و آن برترین گوینده فرمود: «بی‌شک در این نشانه‌هایی است و ما قطعاً آزمایش کننده‌ایم.»
در گفتارهای پیشین دو بخش از خطبه 86 نهج‌البلاغه را محور مباحث خود قرار دادیم که بخش اول آن خطبه به وصف بزرگان برگزیده و شایستة خداوند پرداخته است، و در برابر، در بخش دوم بدترین بندگان خداوند معرفی شده‌اند. بر آن شدیم تا در این گفتار و گفتارهای پیش روی، گزیده‌هایی از نهج‌البلاغه را که متناسب با بخش دوم خطبة 86 است از نظر بگذرانیم، و از این روی، در این گفتار بخشی از خطبة 102 را برگزیدیم. در آغاز خطبة 86 حضرت فرمودند: «محبوب‌ترین بندگان خدا کسی است که خدا او را در پیکار با نفس یاری می‌کند»؛ یعنی خداوند بندة محبوب خویش را از لطف، عنایت و حمایت خود محروم نمی‌سازد و او را به حال خود رها نمی‌کند. اما در این خطبه حضرت می‌فرمایند:
وَإِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَعَبْداً وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ سَائِراً بِغَیْرِ دَلِیلٍ.