بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اهل‌بیت(علیهم السلام) چشمه‌سار معارف و تکیه‌گاه زمین و آسمان

چنانكه در طلیعة شرح این خطبة نورانی گفتیم، برخی بر آن‌اند که حضرت در بخش اول خطبه به معرفی فضایل و ویژگی‌های متعالی خود و فرزندان معصومشان(علیهم السلام) می‌پردازند؛ ویژگی‌هایی که در حد کمال و به طور یکپارچه در غیرمعصوم یافت نمی‌شود. برخی تعابیر حضرت، از جمله تعبیر فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ، این نظر را تقویت می‌کند؛ چه، تا کسی با دانشی نامتناهی، بر همة حقایق ظاهری و باطنی قرآن اشراف نداشته باشد و نیز معصوم و مصون از جهل نباشد، نمی‌تواند مبیّن و مفسر قرآن و حقایق دین باشد، و معارفی را که مردم نمی‌توانند از ظاهر قرآن استخراج کنند در اختیار آنها گذارد. این ویژگی‌ بی‌شک به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت عصمت(علیهم السلام)اختصاص دارد. همچنین، تعبیر «اوتاد»، همسو با تعابیر برخی روایات
﴿ صفحه 124 ﴾
درباره نقش حجت و امام معصوم(علیه السلام) در حفظ زمین از نابودی است. از جلمه امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند:
«یُمْسِكُ السَّمَاء أََنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِه» وَبِنَا یُمْسِكُ الأرْضَ أَنْ تَمِیدَ بأَهْلِهاَ وَبِنَا یُنْزِلُ الْغَیْثُ وَلَوْ لا مَا فیِ الأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ الأَرْضُ بِأَهْلِهَا؛(88) ما پناه اهل زمین هستیم همان‌گونه که ستارگان پناه اهل آسمان‌اند. ما کسانی هستیم که خداوند به وسیلة ما آسمان را نگاه می‌دارد تا [مبادا] بر زمین فرو افتد، مگر به اذن خودش. خداوند به وسیلة ما زمین را نگاه می‌دارد تا اهلش را نلرزاند و نابود نکند، و به واسطة ما باران می‌بارد؛ و اگر از ما کسی در زمین نباشد، همانا زمین اهلش را در خود فرو می‌برد.
امام باقر(علیه السلام) نیز فرمودند:
لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ لَمَاجَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا كَمَا یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ؛(89) اگر امام و حجت خدا از زمین برداشته شود، همانا زمین اهلش را در کام خود فرو می‌برد، همان‌گونه که دریا اهلش را در کام خود فرو می‌برد.

عقل و وحی معیار‌های تشخیص رفتار صحیح و مخلصانه

پرسشی که در این مقام رخ می‌نماید این است که اگر کسی تصمیم گرفت خدا را بندگی کند و وجودش را برای خداوند خالص گرداند، باید چه راهی در پیش گیرد. چه معیار و مقیاسی را می‌توان معرفی کرد که بر اساس آن افراد بفهمند چه‌ کاری برای خداست تا انجام دهند، و چه کاری برای غیرخدا و شرک است تا آن را ترک کنند؟
﴿ صفحه 125 ﴾
برای شناخت راه بندگی خدا و رسیدن به مقام اخلاص، دو معیار و به تعبیری دو عامل وجود دارد. عامل اول فطرت و عقل است که خداوند در درون آدمی نهاده است و انسان می‌تواند به وسیلة آنها حق و باطل، خوب و بد و خیر و شر را تا حدی تشخیص دهد. خداوند در قرآن به این عامل اشاره کرده، می‌فرماید:
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛(90) سوگند به نفس و کسی که آن را درست کرد، پس بدکاری و پرهیزکاری‌اش را به وی الهام کرد.
خداوند متعال با آفرینش نفس انسان زمینة فطری شناخت خوب و بد و تقوا و فسادورزی را در وی قرار داده است، و آدمی به مدد این نیروی درونی می‌تواند خیر را از شر تشخیص دهد و خوبی یا بدی بسیاری از رفتارها را بشناسد. اما این عامل، با توجه به محدودیت و عدم شناخت جزئیات و احکام تفصیلی، کامل نیست و نمی‌تواند به طور کامل راهنمای انسان در زندگی باشد. از این روی، خداوند عامل بیرونی، یعنی وحی را نیز در اختیار انسان نهاد که به وسیلة آن می‌توان حق و باطل، خوبی‌ و بدی و احکام همة رفتارهای اختیاری انسان را به طور کامل شناخت. بنابراین انسان برای حرکت در مسیر بندگی و خالص‌ ساختن وجود و رفتارش برای خدا، از دو عامل درونیِ فطرت و عقل، و عامل بیرونی وحی و راهنمایی‌های پیامبران و اولیای خدا بهره‌مند است.
با توجه به اینکه برخی احکام و خوبی و بدی برخی رفتارها را عقلْ به خوبی درک می‌کند، معتزله و اغلب شیعیان معتقدند عقل مستقلاً احکامی دارد، و افزون بر این،‌ آنان بر تحسین و تقبیح ذاتی عقل تأکید می‌ورزند و بر آن‌اند که همه افعال، خود، بدون امر و نهی شارع حَسَن و یا قبیح‌اند. از نظر آنان عقل دست‌کم در تشخیص پاره‌ای احکام کاربرد استقلالی دارد و این کاربرد بر دو نوع است:
﴿ صفحه 126 ﴾
1. «مستقلات عقلیه»: ادله‌ای که تمام مقدمات آنها عقلی است؛ یعنی در این ادله، برای تشخیص و کشف صغرا و کبرای قیاس عقل حاکم است؛ مانند: «عدل عقلاً نیکوست» یا «ظلم عقلاً قبیح و بد است»؛
2. «غیرمستقلات عقلیه»: ادله‌ای که در آنها تنها کبرای قیاس عقلی است و صغرای آن از شرع برگرفته شده است. مثلاً قیاس ذیل از جمله غیرمستقلات عقلیه است:
«نماز واجب شرعی است و هر عملی که واجب شرعی باشد، مقدماتش نیز شرعاً واجب است، پس مقدمات نماز شرعاً واجب است». در این قیاس صغرا غیرعقلی و کبرا عقلی است، و عقل بین وجوب شرعی ذوالمقدمه و وجوب شرعی مقدمه ملازمه می‌بیند.
کلی‌ترین و عمومی‌ترین احکام عقل، حسن عدل و قبح ظلم است، که همة احکام عقل بدان بازمی‌گردند. مثلاً عقل راستگویی را از آن نظر که عدل است نیکو می‌داند یا دروغ را از آن نظر که ظلم است بد و قبیح می‌شمارد. دربارة عدل تعاریف گوناگونی ارائه کرده‌اند که متناسب‌ترین تعریف با بحث ما، تعریف عدل به «إعطاء کلّ ذی حقّ حقّه» است. با توجه به این تعریف، عدل ایجاب می‌کند که انسان حق هرکس را به او بدهد، چه، در غیر این صورت به او ظلم کرده است. اکنون با توجه به اینکه همة هستیِ آدمی ملک خداست و انسان موظف است با رضایت و خواست الاهی در ملک او تصرف کند، همة انگیزه‌ها، سخنان و رفتارهایش مربوط به خداوند است و عدلْ حکم می‌کند که آنها را برای خداوند خالص گرداند. به تعبیر دیگر، باید حقوقی را که خداوند در آن زمینه‌ها بر انسان دارد به او واگذارد؛ چون اگر رفتارها، نیت‌ها و سخنانش برای خداوند نبود، به او ظلم روا داشته، حقوقش را ادا نکرده‌ است. پس کسی که حاکمیت و مالکیت خداوند را بر همة هستی و از جمله بر وجود خود باور دارد، جز برای خدا کاری انجام نمی‌دهد. او وقتی خود را مخلوق خدا دانست و هرچه در اختیارش بود از آنِ او دانست، کاملاً در برابر وی تسیلم است و سهمی برای خود
﴿ صفحه 127 ﴾
در نظر نمی‌گیرد و میل و هوای نفس خویش را زیر پای می‌نهد. چنین انسانی چون چشم، گوش، فکر، عقل، دست و پا، و دیگر اعضا و جوارحش را از خدا می‌داند، همة آنها را در جهت رضایت او به کار می‌گیرد و معتقد است عدل ایجاب می‌کند که حقوق الاهی را به او واگذارد که اگر جز این رفتار کرد و به خداوند شرک ورزید و کسی را شریک وی ساخت، در حق معبود خویش ظلم کرده است. همچنین معبودْ تنها خداوند است که باید عبادت و پرستش شود و عبادت غیرخداوند شرک و ظلم در حق اوست. حضرت لقمان در ضمن نصایح خود، به فرزندش فرمود:
یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ؛(91) ای پسرک من، به خداوند شرک نورز که هر آینه شرک ستمی بزرگ است.

عدالت‌ورزی و حق‌گروی و پیروی دوستان خدا از قرآن

با توجه به آنچه گذشت از لزوم اخلاص‌ورزیدن و کنار نهادن هوای نفس و تسلیم محض بودن در برابر پروردگار، حضرت دربارة یکی از ویژگی‌های برگزیدگان خداوند می‌فرمایند:
قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَكَانَ أَوَّلُ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ؛ خود را به اجرای عدالت پایبند کرده و نخستین گامش در این راه زدودنِ هوا و هوس از درون خویش است.
چنان‌که علمای اخلاق گفته‌اند، عدالت ملکه‌ای است که منشأ انجام افعال فاضله است، و وقتی ملکة عدالت در جان آدمی رسوخ یافت، پیوسته اعمال شایسته و خیر انجام می‌دهد و از اعمال زشت خودداری می‌ورزد. همچنین با توجه به آنکه عدالت در ارتباط با قوة شهویه که به معنای عفاف‌ورزی است،(92) دشوارتر از عدالت در ارتباط با
﴿ صفحه 128 ﴾
دیگر قواست (زیرا بیشتر انحرافاتی که در شریعت از آن نهی شده ناظر به شهوات است). حضرت بارزترین مصداق عدالت‌ورزیِ برگزیدگان خدا را کنار زدن هوای نفس برمی‌شمارند؛ چه، سالک برای مهار رفتار خود، بیش از هر کار، باید به اصلاح قوة شهویه بپردازد و در این باره حدود الاهی را رعایت کند، و دربارة خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، آمیزش و کسب درآمد و اموری از این دست، از حدود الاهی خارج نشود.
امام(علیه السلام)، سپس در بیان صفت دیگری از صفات بندگان برگزیدة خدا می‌فرمایند:
یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ لَا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إِلَّا أَمَّهَا وَ لَا مَظِنَّةً إِلَّا قَصَدَهَا؛ در سخن، حق را به نیکویی تفسیر می‌کند و در عمل بدان پایبند است. هیچ هدف خیری نیست که آهنگ آن نکند و در راه تحقق آن گام نزند، و گمان خیری نبرده که به سوی آن نشتافته باشد.
سالک طریق خدا در توصیف حقْ امیال و هواهای نفسانی خویش را دخالت نمی‌دهد و معیار او در توصیف حق، قانون هستی است، که بر موجودیت و حیات او حاکم است؛ قانونی که بنابر آن همة عالم و تمام هستی او متعلق به خداست و او وظیفه‌ای جز بندگی خداوند ندارد و نباید خود و غیرخدا را در برابر او مستقل ببیند و برای آنها سهمی و شأنی در نظر گیرد. آن‌گاه که به این درجه از معرفت رسید، باید به مقتضای آن نیز عمل کند. روح بندة سالک چون تشنة خیر و کمال است افق‌های متعالی سعادت و خیر و کمال را می‌نگرد و همواره برای رسیدن به کمالاتی فزون‌تر، روح خود را تشنه و بی‌تاب نگاه‌ می‌دارد، و زمانی از این پویایی دست می‌کشد که به کمال نامتناهی، یعنی قرب الاهی، نایل آید. او در مسیرِ به فعلیت رساندن استعداد کمال‌جوییِ خود از احتمال و گمان خیر و کمال نمی‌گذرد و برای اینکه یقین کند که به سرحد تعالی و کمال رسیده، آنچه را احتمال می‌دهد و گمان می‌برد که خیر و کمال و غذای روح اوست، فراچنگ می‌آورد و از آنْ صرف‌نظر نمی‌کند.
﴿ صفحه 129 ﴾
حضرت آخرین ویژگی بندگان برگزیدة خدا را این‌گونه وصف می‌کند:
قَدْ أَمْكَنَ الْكِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ یَنْزِلُ حَیْثُ كَانَ مَنْزِلُهُ؛بی‌تردید زمام امور خویش را به کتاب الاهی سپرده است. پس پیشوا و امام او قرآن است: هرجا که قرآن باراندازد، او نیز فرود آید و هرجا که قرآن جای گیرد، او را نیز جایگاهی باشد.
با توجه به اینکه قلمرو شناخت عقل محدود است و نمی‌تواند همة وظایف، تکالیف، تفاصیل و جزئیات را تشخیص دهد، انسان برای تشخیص وظایف بندگی خود، ناگزیر باید سراغ وحی و کلام خداوند برود و زمام و اختیار خود را به قرآن بسپارد و آن را پیشوا و رهبر خویش سازد، و در تمام مراحل زندگی دستورات و مقررات الاهی را سرلوحة رفتار خویش سازد. باشد که از این رهگذار به رضوان و قرب الاهی و سعادت جاودانی که در پی آن است، دست یابد.
﴿ صفحه 131 ﴾