بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

خورشید یقین، روشنگر و آرامش‌بخش دوستان خدا

فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلّهِ سُبْحَانَهُ فِی أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ كُلِّ وَارِدٍ عَلَیْهِ وَ تَصْیِیرِ كُلِّ فَرْعٍ إِلَى أَصْلِهِ؛ پس او از یقینی به روشنی آفتاب بهره‌مند است. او نفس خود را در خطیرترین و بزرگ‌ترین امور فقط برای خدا برپا داشته است، از صادر کردن هرچه که بر او وارد شود و در گرداندن هر فرعی به اصل خود.
مطالعه و کسب دانش، عقل انسان را می‌پرورد و بر اندوخته‌های او می‌افزاید، اما او را به ساحت یقین نمی‌رساند و سرگردانی‌ها و شبهات را از دل او نمی‌زداید. سرگردانی‌ها و شبهات در پرتو افاضة نور یقین و به مدد خداوند از جان و دل مؤمن زدوده می‌شوند. چنان‌كه با تابش نور خورشید همه‌جا روشن می‌شود و نقطه‌ای تاریک در زمین باقی نمی‌ماند، خورشیدِ یقین، دل مؤمنِ واصل به معرفت خدا را از حیرت‌ها و ابهام‌ها و تاریکی‌هایی که دیگران را از حرکت باز می‌دارد، می‌رهاند و در اعماق دل او آرامش و اطمینان به مسیری که در پیش روی دارد پدید می‌آورد؛ وسوسه‌ها و تردید‌ها به نهانخانة نورانی دل او راه نمی‌یابند؛ و خورشید بصیرت الاهی همة حقایق را بر او آشکار می‌سازد و راه حق و سعادت را به روشنی به او می‌نمایاند. گاهی حوادثی سهمگین رخ می‌دهد که آرامش را از افراد می‌ستاند و آنان را آشفته‌خاطر و پریشان می‌سازد؛ اما سالکان راه خدا که دلشان به نور یقین روشنی یافته است، در برابر این حوادث کاملاً آرام و خونسردند و واکنش خاصی نشان نمی‌دهند. شاید برخی گمان کنند که آنان از حوادث پیرامون خود اطلاعی ندارند، و از این روی، به آنها بی‌اعتنایند؛ اما چنین نیست، و آرامش و اطمینان خاطر آنها برخاسته از آگاهی به سیر حوادث و فرجام کارهاست. نگرانی و اضطراب در دیگران برخاسته از آن است که نمی‌دانند چه رخ داده و فرجام کار چه خواهد بود؛ اما برای کسی که حقایق پیرامون خود را
﴿ صفحه 111 ﴾
می‌شناسد و به زنجیرة حوادث و فرجام آنها آگاهی و یقین کامل دارد، دلیل منطقی برای اضطراب و نگرانی وجود ندارد.
از میان شخصیت‌های بزرگی که ما با آنان برخورد داشتیم، مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی، رضوان الله علیه، از این ویژگی کاملاً برخوردار بودند. ایشان در برابر حوادث و رخدادهای سخت خم به ابرو نمی‌آوردند و با آرامش و اطمینان خاطری ستودنی با حوادث روبه‌رو می‌شدند. همچنین حضرت امام(رحمه الله) که در سخت‌ترین حوادثی که برای مردم ایران رُخ می‌داد، از جمله در واقعة پانزده خرداد، چون کوه استوار بود و آن حوادث ذره‌ای اضطراب، ترس و نگرانی در ایشان پدید نمی‌آورد، و با ایمان مستحکمی که داشتند با آرامش‌خاطرِ بسیار با رخدادها برخورد می‌کردند. پس از فاجعة پانزده خرداد و کشتارهای رژیم سفاک پهلوی در قم و تهران و سایر شهرها، مأموران رژیم شبانه به خانة امام ریختند و ایشان را دستگیر کردند. پس از آن ماجرا، امام فرموده بودند: در آن وقایع، من لحظه‌ای نترسیدم و حتی افسران و مأموران رژیم که ما را به تهران می‌بردند، از ترس می‌لرزیدند ولی من هیچ نگرانی و ترسی از فرجام کار نداشتم.
کسی که به سختی‌ها و فراز و نشیب‌های راه خدا آشناست و خداوند نور یقین را بر قلبش تابانده و او از دام وسوسه‌های شیطانی رهیده است، می‌تواند مشعل فروزانی برای هدایت دیگران شود و راه‌گشای دیگران در مسیر کمال و نیل به سعادت گردد و در پرتو حقایقی که برایش آشکار شده، به شبهات و پرسش‌ها پاسخ گوید و نیاز‌های معرفتی و علمی دیگران را برطرف سازد. اگر مردم در گزینش راهنمای خویش دقت نکنند، چه بسا به دام شیاطین و شبهه‌افکنان افتند، و آنان به جای راه هدایت، مسیر گمراهی و هلاکت را به ایشان معرفی کنند و کاخ اعتقادات و باورهای صحیح آنان را ویران سازند. پس باید در شناسایی کسانی کوشید که با حیات انسانی آشنایند و با معیار‌های صحیح و در پرتو نور یقین، مسیر هدایت را می‌شناسند و نیز از کژراهه‌هایی
﴿ صفحه 112 ﴾
که بر سر راه سعادت وجود دارند، آگاه‌اند؛ زیرا آنان با تکیه بر توانمندی‌های معرفتی خویش و با اطمینان کامل، به پرسش‌های دیگران پاسخ می‌گویند و آنان را از خطورات و الهامات الاهی که بر قلبشان تابیده برخوردار می‌سازند و با شناخت اصول و قواعد کلی دین، به استخراج فروع، احکام و مسائل جزئی می‌پردازند.

دوستان خدا مشعل هدایت‌ دیگران

امیر مؤمنان(علیه السلام) در پایان این فراز از خطبه، در مقام بیان شمار دیگری از ویژگی‌های بندگان برگزیدة خدا می‌فرمایند:
مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ كَشَّافُ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ دَلِیلُ فَلَوَاتٍ یَقُولُ فَیُفْهِمُ وَ یَسْكُتُ فَیَسْلَمُ؛ او چراغ تاریکی‌ها، روشنی‌بخش تیرگی‌ها، کلید درهای بسته، برطرف‌کنندة دشواری‌ها و راهنمای گمراهان در بیابان‌های سرگردانی است. سخن که گوید، آگاهی افزاید و سکوت او سلامت و امنیت آرد.
سالک و رمیده از دام علایق مادی، که خداوند قلبش را با نور یقین روشن گردانیده است، نمی‌تواند به روشنایی درون خویش بسنده کند و به زدودن تاریکی از دل دیگران نپردازد. بنابراین او مشعل فروزانی است که انوار علم را بر دل‌های تاریک می‌تاباند و تیرگی‌ها و شبهات را از ضمیر جاهلان می‌زداید و راه‌های پنهان و پوشیدة معارف و احکام مبهم و ناشناخته را نشان می‌دهد و می‌گشاید. چنان‌كه سطح کویر یک‌نواخت و بی‌نشانه است و تشخیص راه اصلی دشوار، و با وزش طوفانی گرد و خاک سطح جاده را می‌پوشاند و اثری از آن باقی نمی‌گذارد. همچنین در بیابان، تشخیص راه‌های فرعی و نیز بیراهه‌ها از راه اصلی دشوار است و رهپیمایان برای اینکه به سلامت از آن بگذرند، نیازمند راهنمایی هستند که کاملاً به مسیر‌ها آشنا باشد و آنان را برای گذر از بیابان‌ یاری کند. در غیر این صورت راه را گم می‌کنند و بر اثر گرسنگی، تشنگی و گرما از
﴿ صفحه 113 ﴾
پای درمی‌آیند. تشخیص مسیر سعادت و نیل به کمال نیز همچون یافتن راه کویری دشوار است و گرداگرد آن را راه‌های انحرافی و شبهاتی فرا گرفته‌اند که انسان را به گمراهی و غفلت از حق می‌افکنند. با توجه به وجود همین راه‌های انحرافی و شبهات فرارویِ جویندة سعادت است که برخی مکاتب فلسفی، شک‌گرایی و نسبیت‌گروی را ترویج می‌کنند و بر این باورند که انسان نمی‌تواند به یقین دست‌ یابد و راه صحیح را تشخیص دهد و همواره در شک و حیرت باقی می‌ماند. بنابر آنچه گفتیم، انسان‌های عادی و ناآگاه از دشواری‌ها و بیراهه‌هایی که سر راه مقصد نهایی وجود دارند، نیازمند راهنمای راه‌آشنایی هستند که دست آنان را بگیرد و از میان شبهات، انحرافات و وسوسه‌های رهزنان اندیشه، به نور هدایت و حق رهنمون سازد. نکتة آخر نیز اینکه بندة شایسته و برگزیدة خدا چنان سخن نمی‌‌گوید که مخاطبانش نفهمند. او مقصود خود را در لفاظی‌ها، اصطلاحات و شطحیاتی که فهم آنها برای مخاطبان دشوار است نمی‌پوشاند. او هرگاه سکوت را وظیفه و موجب نجات از لغزش‌های زبان تشخیص دهد، سکوت می‌کند.
﴿ صفحه 115 ﴾

گفتار هشتم: جلوه اخلاص و عدالت‌ورزی در دوستان خدا

قَدْ أَخْلَصَ لِلّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ، قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَكَانَ أَوَّلُ عَدْلِهِ نَفْیَ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ، یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ لَا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إِلَّا أَمَّهَا وَ لَا مَظِنَّةً إِلَّا قَصَدَهَا، قَدْ أَمْكَنَ الْكِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ یَنْزِلُ حَیْثُ كَانَ مَنْزِلُه؛ به خداوند اخلاص ورزید و خداوند وی را به مقام مخلصین نائل ساخت. [این رشدیافته] از معادن دین خداوندی، و مانند میخ‌های محکم [نگهدارندة ارزش‌ها] در زمین است. خود را به اجرای عدالت پایبند کرده و نخستین گامش در این راه، زدودنِ هوا و هوس از درون خویش است. در سخن، حق را به نیکویی تفسیر می‌کند و در عمل بدان پایبند است. هیچ هدف خیری نیست که آهنگ آن نکند و در راه تحقق آن گام برندارد، و گمان خیری نبرده که به سوی آن نشتافته باشد. بی‌تردید زمام امور خویش را به کتاب
﴿ صفحه 116 ﴾
الاهی سپرده است. پس پیشوا و امام او قرآن است. هرجا که قرآن بار اندازد، او نیز فرود آید و هرجا که قرآن جای گیرد، او را نیز جایگاهی باشد.
امیر مؤمنان(علیه السلام) برخی جملات خطبه را با «قد»، که حرف تحقیق است و از تحقق مفاد جمله حکایت دارد، آغاز کرده‌اند و پس از طرح یکی از ویژگی‌های دوستان برگزیدة خدا در قالب آن جمله، نتیجه و بازتاب رفتاری آن ویژگی را نیز یادآور می‌شوند. از جمله، حضرت در بخش پایانیِ ویژگی‌های دوستان برگزیدة خدا، سه جمله را با «قد» آغاز کرده‌اند و سپس به بیان نتیجه و بازتاب رفتاری ویژگی‌های یاد شده در آن جملات می‌پردازند. ایشان در نخستین جمله، که به‌حق می‌توان مفاد آن را مهم‌ترین ویژگی، و عصارة فضایل دوستان خدا شمرد، می‌فرمایند:
قَدْ أَخْلَصَ لِلّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ؛ به خداوند اخلاص ورزید و خداوند وی را به مقام مخلصین نائل ساخت. [این رشد‌یافته] از معادن دین خداوندی، و مانند میخ‌های محکم [نگهدارندة ارزش‌ها] در زمین است.