بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

رمز موفقیت دوستان خدا در زندگی و نیل به تعالی

در گفتارهای پیشین پاره‌ای از ویژگی‌های بندگان برگزیدة خدا را در کلام امیر مؤمنان(علیه السلام) از نظر گذراندیم و به تبیین و بررسی آنها پرداختیم. اکنون به بررسی و تفسیر بخش دیگری از خطبة آن حضرت که شماری از ویژگی‌های متعالی بندگان برگزیدة خداوند در آن گرد آمده است، می‌پردازیم. حضرت در ادامة خطبه می‌فرمایند:
قَدْ أَبْصَرَ طَریقَهُ وَسَلَکَ سَبِیلَهُ وَعَرَفَ مَنَارَهُ وَقَطَعَ غِمَارَهُ وَاسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَیْ بِأَوْثَقِها وَمِنَ اِلْحبَالِ بِأَمْتَنِهَا.
از جمله ویژگی‌های بندة سالکْ زینت یافتن به نور بصیرت است، که به مدد آن، آگاهانه و هشیارانه تمام مسیر سعادت خویش را می‌پیماید. حضرت در این عبارت از واژة «أبصر» استفاده می‌کنند که بیانگر نگاهی ژرف و عمیق به همة ابعاد و زوایای مسیر کمال و سعادت است.
پیش‌تر در راه‌ها و مسیر کاروان‌ها بُرج‌هایی می‌ساختند و شب‌ها بر بالای آن چراغی می‌نهادند یا آتش‌ می‌افروختند تا کاروان‌ها راه را گم نکنند. در زبان عرب به این بُرج‌ها که بر بلندای آن آتش روشن می‌کردند و نیز به فانوس دریایی که علامت و نشانه و وسیلة تشخیص راه در مسیر کشتی‌هاست، و به طور کلی به هر نوع نشانه‌ای که برای راهنمایی رهگذران در راه‌ها نصب می‌شود، «مَنار» می‌گویند. حضرت در کلام بلند خود می‌فرمایند بندة محبوب خدا برای گذر از مسیر پر پیچ و خم زندگی و نشیب و فراز‌های راه و دره‌ها و لغزشگاه‌های خطرناکی که پیش روی دارد و برای رسیدن به
﴿ صفحه 101 ﴾
مقصد نهایی، باید به سلامت از آنها بگذرد، از نشانه‌هایی استفاده می‌کند که با آنها مسیر گمراهی از مسیر سعادت باز شناخته می‌شود. این نشانه‌ها پیشوایان معصوم‌اند که اگر سالک الی‌الله آنها را بشناسد و پیروی از آنان را سرلوحة افکار و رفتار خود سازد از گمراهی مصون می‌ماند و به سعادت و قرب الاهی نایل می‌آید.

آویختن دوستان خدا به ریسمان سترگ الاهی

آویختن به مطمئن‌ترین دستاویز هدایت و محکم‌ترین ریسمان نجات، ویژگی‌ دیگر بندة برگزیدة خداست. قرآن نیز دربارة این ویژگی می‌فرماید:
فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لَا انفِصَامَ لَهَا...؛(70) پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین به دستاویزی استوار که آن را گسستن نیست چنگ زده است.
یکی از معانی «عروة» دسته و دستگیره‌ای است که بر روی ظروف تعبیه می‌شود تا آن ظروف به راحتی حمل شوند و به آسانی از دست انسان جدا نگردند. اما در این آیه منظور از «عروة الوثقی» ظاهراً ایمان به خداوند و کفر به طاغوت است و در باطن به ولایت امیر مؤمنان و فرزندان معصوم ایشان(علیهم السلام) تفسیر شده است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در این‌باره فرموده‌اند:
مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى الَّتیِ لاَ انْفِصَامَ لها فَلْیَسْتَمْسِكْ بِوِلَایَةِ أَخِی وَ وَصِیّی عَلیِّ بْنِ أَبِی‌طَالِبٍ فَإِنَّهُ لاَ یَهْلِكَ مَنْ أَحَبَّهُ وَ تَوَلاَّهُ وَ لا یَنْجُو مَنْ أَبْغَضَهُ وَ عَادَاهُ؛(71) به ولایت برادر و جانشین من، علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)
﴿ صفحه 102 ﴾
را دوست بدارد و ولایتش را بپذیرد هلاک نمی‌گردد، و کسی که به او کینه ورزد و با او دشمنی کند نجات نمی‌یابد.
گرچه ممکن است انسان در موقعیت‌های آرام زندگی، به خود و رفتارهای خوبش اطمینان داشته، خود را به‌دور از انحرافات و لغزش‌ها بیابد، و در نتیجه، خویش را نیازمند وسیلة نجات نبیند، اما واقعیت این است که انسان همواره در معرض سقوط و لغزش است. او گاهی در مسیر تندبادهای زندگی و در موقعیت‌های بحرانی همچون کسی است که بین زمین و آسمان‌ رها شده است، یا چون کسی که در میان امواج سهمگین گرفتار آمده و یا بر لب گودالی از آتش یا دره‌ای عمیق قرار گرفته است که اگر دستاویزی نیابد، سقوط می‌کند و نابود می‌شود. پس حتماً باید دستگیره‌ای استوار و ریسمانی محکم و ناگسستنی در اختیارش قرار گیرد تا خود را از سقوط و هلاکت برهاند. این دستگیره و ریسمان همان ایمان به خداست که انسان را در حصن مستحکم خویش نگاه می‌دارد و مانع سقوط او در گرداب انحراف و گناه می‌شود.
ما بر لب پرتگاه جهنم قرار داریم، و گناه، آستانة سقوط به جهنم است. گناهانی که با زبان، چشم و دیگر اعضا انجام می‌شوند، موجب سقوط ما به آتش جهنم می‌گردند و برای رهیدن از دام گناهان و نجات از سقوط باید دل خویش را به نور ایمان روشن کنیم و با آویختن به این دستگیرة مستحکم الاهی، زمینة سعادت و نیل به رضوان حق‌تعالی را فراهم آوریم. چنان‌كه کوه‌پیمایان و صخره‌نوردان به وسیلة طناب‌هایی که به کوه و صخره نصب می‌كنند، مانع سقوط و نابودی خویش می‌شوند، ما نیز باید به حبل­المتین الاهی، یعنی قرآن، چنگ زنیم و رفتار و باورهای خویش را به زیور آموزه‌ها و دستورات قرآن بیاراییم تا ما را از خطر سقوط در جهنم باز داشته، به ساحل امن و آرامش‌بخش سعادت و صراط مستقیم الاهی رهنمون شود. عمل به قرآن و اعتصام به خداوند پیوسته انسان را از سقوط و تباهی باز می‌دارد و وی را به راه مستقیم سعادت و نیک‌بختی هدایت می‌کند:
﴿ صفحه 103 ﴾
وَ منْ یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛(72) و هر‌کس به خدا تمسک جوید، قطعاً به راه راست هدایت شده است.
ما اغلب از نیاز و تمسک به خداوند و عوامل هدایتی که برایمان در نظر گرفته است غافلیم؛ اما حقیقت آن است که نیاز به خداوند، نیازی واقعی، دایمی و حتی حیاتی‌تر از نفس کشیدن است، و از این روی، مؤمنان وارسته و به‌ویژه اولیای خداوند که چشم دلشان روشن و به سوی حقایق گشوده است، لحظه‌ای از خداوند غافل نمی‌شوند و پیوسته به او توسل می‌یابند و از او می‌خواهند که آنان را در حریم حمایت خویش قرار دهد و به خودشان وانگذارد.
بنابراین روشن شد که مسیر سعادت و کمال انسانی هموار، و پیمودن آن آسان نیست؛ بلکه راهی است دشوار و پرپیچ و خم. حکمت سختی‌ها و فراز و نشیب‌های این راه طولانی نیز وجود مراتب و درجات بی‌نهایت برای انسان‌هایی است که در مسیر کمال و قرب الی‌الله حرکت می‌کنند. باید راه خداوند بی‌کرانه و دارای مراتب بی‌نهایت باشد تا در یک سوی آن افراد معمولی و با ظرفیت محدود قرار گیرند و در حد استعداد و ظرفیت محدود وجود خویش بخشی از آن را بپیمایند و از مواهب معنوی و مراتب خویش بهره‌‌مند شوند، و در سوی دیگرِ آن شخصیتی چون امیر مؤمنان(علیه السلام) قرار گیرد تا متناسب با استعداد و ظرفیت نامحدود وجودی خویش به مراحل نهایی مسیر تقرب به خداوند راه یابد. همچنین این راه باید پرپیچ و خم و پرفراز و نشیب باشد تا راحت‌طلبان و عافیت‌جویان از حرکت در آن باز مانند و انسان‌های بلندهمت و مقاوم در آن گام بردارند و بتوانند از گردنه‌ها و سراشیبی‌های این راه پرخطر بگذرند و سالم به مقصد سعادت برسند. همچنین وجود سختی‌های این راه ارزش عبادت‌های انبیا و اولیای خدا را آشکار می‌سازد.
﴿ صفحه 104 ﴾

قطره‌ای‌ از یم فضایل امیر مؤمنان(علیه السلام)

در مسیر قرب الهی، شخصیت عظیمی چون امیر مؤمنان(علیه السلام) به عالی‌ترین مقام و منزلت دست یافت؛ منزلتی که نه فقط رسیدن به آن برای دیگران ممکن نیست، بَل اگر ما صد سال عمر می‌داشتیم و آن را صرف شناخت و معرفت مقام و منزلت آن حضرت می‌کردیم، نمی‌توانستیم به مقامی که ایشان در دوران کودکی و در طلیعة بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بدان دست یافتند معرفت یابیم، چه رسد که به مراتب نهایی معرفت و منزلت آن حضرت شناخت پیدا کنیم. آن حضرت از دوران کودکی و شیرخوارگی در آغوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) جای گرفت و در دامان ایشان پرورش یافت تا اینکه در بزرگسالی به چنان مقام و منزلتی رسید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود:
ضَرْبَةُ عَلیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَیْن؛(73) ضربة شمشیر علی(علیه السلام) در جنگ خندق (که بر فرق عمرو بن عبدود فرود آورد) از عبادت همة آدمیان و جنیان(74) برتر است.
چنین شخصیتی با آن‌همه مجاهدت‌ و جان‌فشانی‌ در راه خدا و عبادت‌های بی‌شمار، که نقل کرده‌اند روزی هزار رکعت نماز می‌خوانده‌اند، و نیز با آن همه احسان و دست‌گیری از فقرا و یتیمان، نیمه‌شبان از ترس عذاب الاهی به خود می‌لرزیدند و ناله سر می‌دادند. یکی از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» نزد معاویه بود و او از وی می‌خواهد که دربارة امیر مؤمنان(علیه السلام) سخن بگوید. ضرار در پاسخ می‌گوید: من به چشم‌ خود وی را در موقعیت‌هایی دیدم که پردة سیاه شب همه‌‌جا گسترده بود و او در محراب عبادت ایستاده، در حالی که محاسن خویش را به دست گرفته بود و مانند مار‌گزیده‌ای به خود می‌پیچید و اندوهمندانه می‌گریست و می‌گفت:
﴿ صفحه 105 ﴾
یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْكِ عَنِّی! أَبِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِینُكِ هَیْهَاتَ! غُرِّی غَیْرِی لَا حَاجَةَ لِی فِیكِ، قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِیهَا. فَعَیْشُكِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُكِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِیرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ؛(75)شیفتة من شده‌ای؟‌ نه، هنوز نتوانی که علی را بفریبی، هرگز، هرگز. جز مرا بفریب. من به تو نیازی ندارم و با سه طلاق تو را از خود رانده‌ام تا بازگشتی نباشد. روزگارت کوتاه است و ارزشت اندک و آرزویت ناچیز. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و سختی منزل.
حبّة عرنی می‌گوید: شبی را با نوف بکالی در صحن دارالامارة کوفه خوابیدیم. پس از نیمه‌شب امیر مؤمنان(علیه السلام) آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط آمد در حالی که وضعی غیر‌عادی و دهشتی فوق‌العاده‌ بر او مستولی بود، به طوری که نمی‌توانست تعادل خود را حفظ کند. با قامتی خمیده، دست به دیوار گرفته بود و با کمک دیوار راه می‌رفت و این آیات را با خود زمزمه می‌کرد:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ * الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛(76) همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشُد شب و روز خردمندان را نشانه‌هاست. همان کسان که ایستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خدای را یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند [و گویند:] پرودگارا، این را به گزاف و بیهوده نیافریدی، تو پاکی [از اینکه کاری به گزاف و بیهوده کنی] پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.
﴿ صفحه 106 ﴾
آن حضرت پیوسته این آیات را تلاوت می‌کرد، در حالی که از خود بی‌خود شده بود و گویی هوش از سرش پریده بود. پس به من فرمود:
أَرَاقِدٌ أَنْتَ یَا حَبَّةَ أَمْ رَامِقٌ؟؛ حبه، خوابی یا بیداری؟
گفتم: بیدارم. تو که از هیبت و خشیت خدا چنین می‌کنی، پس وای به حال ما. آن حضرت چشم‌ها را پایین انداخت و گریست و سپس فرمود:
یَا حَبَّةُ إِنَّ لِلّهِ مَوْقِفاً وَ لَنَا بَیْنَ یَدَیْهِ مَوْقِفٌ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْ ءٌ مِنْ أَعْمَالِنَا. یَا حَبَّةُ إِنَّ اللّهَ أَقرَبُ إِلَیَّ وَ إِلَیْكَ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ. یَا حَبَّةُ إِنَّهُ لَا یَحْجُبُنِی وَ لَا إِیَّاكَ عَنِ اللَّهِ شَیْ ءٌ؛(77) ای حبه، همانا برای خداوند توقفگاهی است و ما روزی در برابر خداوند نگاه ‌داشته خواهیم شد و هیچ عملی از اعمال ما بر او پوشیده نمی‌ماند. ای حبه، خداوند به من و تو از رگ گردن نزدیک‌تر است و همانا هیچ چیز نمی‌تواند بین ما و خدا حایل شود.
چنان­كه گذشت، امیر مؤمنان(علیه السلام) روزی هزار رکعت نماز مستحبی می‌خواندند. ممکن است برای کسانی که تصور می‌کنند هر نمازی را باید با شرایط و رعایت آداب خواند، این پرسش مطرح شود که چطور آن حضرت با آن‌همه اشتغال و فعالیت‌، هر روز و شب در محراب عبادت می‌ایستادند و هزار رکعت نماز به جای می‌‌آوردند؟ پاسخ این است که رعایت شرایط و آداب نماز، مانند ایستادن رو به قبله، در نماز‌های واجب لازم است، و رعایت آنها در نماز‌های مستحبی واجب نیست. بنابراین نماز‌های مستحبی را می‌توان هنگام حرکت و کار کردن خواند، و رکوع و سجدة آن نماز‌ها را می‌شود با اشاره به جای آورد. پس آن حضرت اگر کار خاصی نداشتند، نماز‌های مستحبی خود را با رعایت شرایط می‌خواندند، وگرنه هم‌زمان با کار در مزرعه و در هنگام دستگیری از فقرا و مستمندان و... نماز مستحبی نیز می‌خواندند، چنان‌كه برخی علما هنگام حرکت و راه رفتن، نمازهای نافله یا قضای آنها را می‌خواندند.
﴿ صفحه 107 ﴾