بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نعمت ذکر خدا و بهره‌مندی از معرفت او

حضرت پس از بیان بصیرت و بینش، به منزلة یکی از ویژگی‌های دوستان برگزیدة خدا، به ویژگی برجستة دیگری اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: وَذَکَرَ فَاسْتَکْثَر. در این جمله هم اصل ذکر و یاد خدا، و هم تکرار و تداوم آن، کانون نظر قرار گرفته است. در این مقام دو دلیل برای اهمیت و نقش ذکر خداوند و تداوم آن برمی‌شماریم:
1. یکی از عواملی که موجب آشفتگی، دگرگونی و نابسامانی زندگی و روان انسان می‌شود، احساس پوچی، بی‌پناهی و نداشتن تکیه‌گاه است. ذکر و یاد خدا، باور به وجود خالق و تکیه‌گاه مستحکم و مطمئنی را در انسان پدید می‌آورد که می‌توان در پناه آن به آرامش و اطمینان رسید و بر همة خطرات و مشکلات فایق آمد. بر این اساس خداوند می‌فرماید:
﴿ صفحه 70 ﴾
الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛(48) همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد؛
2. از دیگر دلیل‌های سفارش به یاد و ذکر خدا و تداوم بر آن، زدودن غفلت و دور داشتن انسان از رذایل و کاستی‌های اخلاقی، و در نتیجه، رسیدن به سعادت و خوشبختی است؛ زیرا اگر آدمی اهل ذکر نباشد یا به ذکر اندک بسنده کند، دچار غفلت می‌شود و در غیاب توجه به خداوند، وسوسه‌های شیطانی بر او هجوم می‌برند. پس اگر انسان همواره به یاد خدا باشد و خود را در پیشگاه حضرت حق حاضر بیند، از غفلت و رفتاری که خلاف رضای اوست دوری می‌گزیند و نفسش از سرکشی باز می‌ایستد.
بر این اساس، خداوند نیز دربارة اهمیت تکرار ذکر می‌فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً؛(49) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدای را بسیار یاد کنید.
حضرت در ادامه می‌فرمایند:
وَارْتَوی مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلاً وَسَلَکَ سَبِیلاً جَدَداً؛ و از آب شیرین و گوارای دانش و حق نوشد که راه آبشخورهای آن چونان اویی را هموار است و از آن آب سیراب می‌شود و گام در راهی روشن می‌نهد.
فطرت هر انسانی تشنة حقیقت، معرفت، شهود الاهی و محبت به معشوق است، و این عطش تا رسیدن به مقصود و جوار معبود و آرامش ابدی در پناه او فرو نمی‌نشیند. عدم درک این عطش به جهت سرکوب و تخدیر شدن فطرت و روح بلند انسانی و فرو غلطیدن در مرتبة حیوانی است؛ مقامی که در آن فقط عطش شهوت قابل فهم و درک
﴿ صفحه 71 ﴾
است. اما در درون انسان الاهی و ازخود‌رسته و به کمال پیوسته، عطش فطری معرفت و محبت الاهی زبانه می‌کشد. چنین کسی وقتی گمشده‌اش را باز یافت و جام طهور محبت او را به دست گرفت، با نوشیدن هر جرعه، بخشی از حجاب‌های ظلمانی و جسمانی از پیش چشمانش برداشته می‌شود و در نتیجه، عشقی پایدار و وصف‌ناپذیر روحش را به اوج می‌برد و حالتی روحانی بدو دست می‌دهد که سکون و پایان نمی‌پذیرد. اینجاست که پی‌درپی و با عطش سیری‌ناپذیر خود به نوش مدام از زمزم زلال و نامتناهی محبت محبوب می‌پردازد و بر مراتب کمال و تقرب خویش به معشوق می‌افزاید. البته رسیدن به این مرحله و درک عطش عشق به معبود، بی‌تحملِ سختی‌ها و ناگواری‌ها و دست شستن از دلبستگی‌های دنیوی و لذت‌های حیوانی، تحقق نمی‌یابد؛ اما رسیدن به کمال نهایی، مقصد ابدی، همة سختی‌ها و تلاش‌های مسیر را برای سالکی که در آستان رضوان معبود قرار گرفته است، آسان و قابل تحمل می‌سازد.
﴿ صفحه 73 ﴾

گفتار پنجم: دلدادگان خدا و رهیدگان از دام شهوات

قَدْ خَلَعَ سَرَاییلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّی مِنَ الْهُمُومِ اِلَّا هَمّاً وَاحداً انْفَرَدَ بِهِ؛ پیراهن شهوت را از تن بیرون کرده و جز یک غم که تنها غم اوست، از هر اندوهی خویشتن را تهی ساخته است.

مفهوم و کاربرد‌های شهوت

امام علی(علیه السلام) در این عبارت نورانی، شهوت را به پیراهن تشبیه کرده‌اند و پرداختن به شهوات را بسان پوشیدن آن دانسته‌اند؛ و سپس در وصف دوستان برگزیدة خداوند فرموده‌اند: « پیراهن شهوت را از تن به در آورده‌اند». اما آیا چنان‌كه پیروان برخی ادیان تحریف‌شدة پیشین و پاره‌ای از فرقه‌های اسلامی معتقدند، لذت‌ها و شهوات دنیا به کلی پلید و منفورند؟ و کسی که می‌خواهد در راه خدا گام بردارد باید همة آنها را کنار نهد؟ یا آنکه حضرت از پوشیدن لباس شهوت منظور دیگری دارند؟ نظیر این پرسش را در آغاز خطبه، دربارة استوار شدن لباس ترس و اندوه بر قامت دوستان خدا مطرح
﴿ صفحه 74 ﴾
کردیم. اکنون نیز با بررسی معنای لغوی و اصطلاحی شهوت و کاربردهای آن، منظور حضرت و پاسخ پرسش فوق روشن خواهد گشت.
«شهوت» در لغت هم به عنوان «اسم» و به معنای «درخواست نفس آنچه را موافق میل است» آمده، که جمع آن «شهوات» است، و هم به عنوان «مصدر» و به معنای تمایل و میل داشتن.(50) «اشتهاء» نیز که مصدر باب افتعال است و از شهوت اشتقاق یافته، به معنای تمایل، میل داشتن است.
الف) کاربرد تکوینی شهوت
اصل تمایل و میل، که در معنای لغوی شهوت نهفته است، امری طبیعی و تکوینی است که خداوند در نهاد انسان قرار داده است. بر این اساس، وقتی نیاز گرسنگی در ما پدید می‌آید، میل و اشتهای به غذا رخ می‌نمایاند. با این وصفْ تمایل و میل داشتن، خودبه‌خود، در قلمرو اخلاق قرار نمی‌گیرد و به «خوب» یا «بد» اخلاقی متصف نمی‌شود و ارزش یا ضد‌ارزش به شمار نمی‌آید. همان‌گونه که میل و تمایل داشتن، در دنیا، امری تکوینی برای انسان به شمار می‌آید، در بهشت نیز میل به لذت‌ها و نعمت‌های بهشتی مطرح است. خداوند در این‌باره می‌فرماید:
وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛(51) و در آنجا آنچه دل‌ها بخواهند و دیدگان را خوش آید هست و شما در آن‌ جاودانید.
آیه‌ای دیگر دربارة بخشی از نعمت‌های بهشت و تمایل بهشتیان بدان‌ها و لذت‌جویی ایشان از آن نعمت‌ها می‌فرماید:
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّر
﴿ صفحه 75 ﴾
طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى...؛(52) وصف آن بهشتی که پرهیزگاران را وعده داده‌اند این است که در آن رود‌هایی است از آبی دگرگون نشدنی (نگندد و بوی و مزه آن برنگردد) و رود‌هایی از شیری که مزه‌اش برنگردد و رود‌هایی از باده‌ای که لذت‌بخش آشامندگان است و رود‌هایی از عسل ناب.
ب) کاربرد تشریعی شهوت و مصادیق نکوهیدة آن در قرآن
شهوت در استعمالات رایج دربارة غرایز و امیال جسمانی، نظیر غریزة جنسی و میل به غذا، به کار می‌رود، و از این واژه برای تعبیر از امیال معنوی، نظیر میل به مناجات با خدا، استفاده نمی‌شود، و مثلاً نمی‌گوید «شهوت مناجات». در این کاربرد، شهوت و میل در قلمرو اخلاق قرار می‌گیرد و برحسب متعلق و انگیزه و محرک آن، می‌تواند ارزش یا ضد‌ارزش به شمار آید. در پنج آیة قرآن، واژة «شهوت» و جمع آن «شهوات» در موارد نکوهیده به کار رفته و ضد‌ارزش است:
1. إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء؛(53) هر آینه شما از روی شهوت به جای زنان با مردان درمی‌آمیزید؛
2. همین عبارت تنها با اضافة همزة استفهام در آغاز آن و در قالب جمله‌ای استفهامی در آیة 55 سورة نمل تکرار شده است؛
3. زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛(54) دوستی خواستنی‌ها[ی گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و
﴿ صفحه 76 ﴾
سیم و اسب‌های نشاندار و دام‌ها و کشتزار[ها] برای مردم آراسته شده است، [لیکن] اینها برخورداریِ زندگی این جهان است، و سرانجام نیک نزد خداست.
در این آیه، دلبستگی به لذت‌ها و خواسته‌های دنیوی و آراستنِ خود بدآن‌ها نکوهش شده است؛ زیرا دلبستگی به دنیا و لذت‌های آن موجب می‌شود که انسان تمام همت و تلاش خود را صرف متاع ناچیز دنیا سازد و به جای پرداختن به آخرت که مقصد اصلی است، متاع دنیا را که تنها مقدمه و وسیله‌ای برای رسیدن به رضوان و قرب الاهی است، مقصد و تأمین کنندة نیاز‌های برین و کمال خویش بپندارد و در نتیجه از رسیدن به مقصد اصلی و سعادت ابدی خویش باز ماند. پس آنچه خداوند نکوهیده است، دلبستگی و اصالت دادن به لذت‌ها و خواستنی‌های دنیا و غفلت از مقصد ابدی و نهایی است؛ وگرنه گرایش و میل به لذت‌های دنیا، کششی طبیعی و غریزی است که از بستر آن انسان به تأمین نیازهای ضروری خود می‌پردازد.
وقتی انسان گرسنه شود و نیاز به غذا در او پدید آید، به صورت طبیعی و غریزی میل به غذا برای رفع گرسنگی در او پدید می‌آید. همچنین وقتی نیاز جنسی یا دیگر نیاز‌ها در انسان احساس و برانگیخته می‌شود، غریزة خاصی وی را به سوی آن نیازها می‌کشاند. به دیگر سخن، تمایل به لذت‌های دنیا، خود، نه‌تنها نکوهیده نیست، بلکه چون زمینة تأمین نیاز‌های ضروری دنیوی را فراهم می‌آورد و موجب فراهم آمدن امکان تداوم حیات، سلامتی، آمادگی برای انجام تکالیف الاهی و دستیابی به مقصد اصلی می‌شود، پسندیده و ارزشمند است. آنچه مهم و مورد نظر خداوند است، ترجیح ندادن لذت‌های زوال‌پذیر دنیا بر لذت‌های پایدار آخرت است. از این روی، خداوند برای بیان تقدم و برتری نعمت‌ها و لذت‌های آخرت بر دنیا، در آیة بعد، لذت‌های آخرت را وصف می‌کند تا انسان‌های مؤمن، حسابگر و هوشمند به مقایسة آنها با لذت‌های فانی دنیا بپردازند و وقتی دریافتند که نسبت دنیا و لذت‌های آن با آخرت و
﴿ صفحه 77 ﴾
لذت‌های آن، نسبت محدود با نامحدود و متناهی با نامتناهی است، دل از دنیا و لذت‌های آن برکنند و تنها دلبستة خداوند و رضوان او شوند:
قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَیْرٍ مِّن ذَلِكُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ؛ بگو: «آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم؟» برای تقوا‌پیشگان نزد خداوند باغ‌هایی است که از زیر [درختان] آنها نهر‌ها روان است. در آن جاودانه بمانند و همسرانی پاکیزه و [نیز] خشنودی خدا [را دارند] و خداوند به [امور] بندگان [خود] بیناست.
بنابراین روشن شد آنچه خداوند نکوهش کرده، صرف بهره‌برداری از شهوات نیست، بلکه دوستی شهوات و خواستنی‌های دنیا و دل‌بستن به آنهاست. این دلبستگی در نتیجة وسوسه‌های شیطانی پدید می‌آید. شیطان برای اینکه مردم را از خداوند و نعمت‌های پایدار آخرت غافل سازد، نعمت‌ها و لذت‌های حقیر دنیا را در نظر آنان بزرگ جلوه می‌دهد و می‌آراید. در نتیجه انسان برای رسیدن به برخی لذت‌های دنیوی، وقت‌ و سرمایة زیادی صرف می‌کند، اما وقتی به آنها رسید درمی‌یابد که ارزش سرمایه‌ای را که برای آن صرف کرده نداشته، و در دام فریب شیطان گرفتار آمده است. وسوسه‌های شیطانی قدرت محاسبة صحیح و تعقل را از انسان می‌ستانند و باعث می‌شوند انسان به ارزش و اهمیت لذتی که در پی آن است نیندیشد، و در نتیجه سرمایة بسیاری را برای رسیدن به لذتی اندک از دست بدهد؛ و وقتی به آن لذت رسید، درمی‌یابد که فریب خورده است. اما شگفت آنکه پند نمی‌گیرد و باز در روز و فرصتی دیگر همان رفتار از او سر می‌زند و هربار داغ فریب شیطان و پشیمانی بر پیشانی او می‌نشیند؛
4. خداوند پس از بیان ویژگی‌های متعالی انبیا و اولیای خویش می‌فرماید:
فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا؛(55) آن‌گاه
﴿ صفحه 78 ﴾
از پی ایشان جانشینان بد و ناشایسته‌ای آمدند که نماز را فرو گذاشتند (در آن سهل‌انگاری کردند) و از خواستنی‌ها [و خواهش‌های دل] پیروی کردند، پس به زودی [سزای] گمراهی خود را ببینند.
بر اساس سخن خداوند، دو نسل از پی هم و با ویژگی‌های کاملاً متفاوت در زمین زندگی کرده‌اند: نسل اول، انبیا و اولیای خاص خداوند بودند که به مناجات با خدا و عبادت او عشق می‌ورزیدند و چنان جذبة انس با معبود و شنیدن کلام او آنان را به وجد می‌آورد که با شنیدن سخنان خداوند، اشک از چشمانشان جاری می‌شد و به سجده می‌افتادند. اما نسل دوم از معنویات و کمالات والای انسانی بی‌بهره، و به زشتی‌ها و پلشتی‌ها آلوده بودند. خداوند از شمار ویژگی‌های ناپسند این نسل، بر دو ویژگی تأکید می‌ورزد: یکی بی‌اعتنایی به نماز و مناجات با خداوند، و دیگری پیروی از خواهش‌های دل. بین این دو حالت و دو ویژگی تلازم و ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد، و هرقدر توجه انسان به شهوات و خواهش‌های دل بیشتر شود، بی‌اعتنایی او به نماز و مناجات با خدا افزون می‌گردد و از نشاط او برای عبادت کاسته می‌شود. در برابر، هرقدر از شهوات و خواهش‌های دل دور شود، آمادگی او برای درک لذت مناجات با خدا و پرداختن به عبادت بیشتر می‌گردد. فرجام آن دو ویژگی ناپسند، گمراهی و بی‌بهره ‌گشتن از هدایت خداوند است. شخص گمراه و اسیر وسوسه‌های شیطان، دیوانه‌وار به رفتاری دست می‌زند که با منطق عقلْ قابل توجیه نیست. وی سرمایه، عمر و بالاتر از همه آخرتش را در ازای رسیدن به خواهش‌های پوچ و بی‌مقدار دل از کف می‌دهد، که اگر به درستی در رفتار خویش اندیشه کند، درمی‌یابد که چه زیان بزرگ و جبران‌ناپذیری بر او وارد شده است. این غفلت و بی‌توجهی به رفتار ناشایست و فرجام خسارت‌بارش ناشی از آن است که شخص گمراه، دل در گرو پیروی از شیطان نهاده است و شیطان بر اندیشه و رفتار او تسلط یافته و فرصت اندیشیدن را از او گرفته
﴿ صفحه 79 ﴾
است. به تعبیر دیگر، شخص گمراه چون مرکبی است که عقل، شعور و اختیار خویش را به سوار خود یعنی شیطان سپرده است و از پی فرمان او به حرکت در می‌آید و با خیالی موهوم مشغول کام‌جویی و لذت‌ بردن از دنیا و جلوه‌های آن می‌شود؛ اما دیری نمی‌پاید که پرده‌ها کنار می‌روند و حقایق آشکار می‌شوند و او می‌فهمد که در ازای محروم شدن از رضوان خدا و نعمت‌های ابدی او دستاوردی جز جلب رضایت شیطان و پشیمانی ابدی نداشته است. خداوند دربارة ویژگی‌ و فرجام کسانی که عنان اختیار خویش را به شیطان می‌سپرند، می‌فرماید:
إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ؛(56) همانا تو را بر بندگان من تسلطی نیست، مگر گمراهان که تو را پیروی کنند. همانا دوزخ وعده‌گاه همه آنهاست؛
5. وَاللّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْكُمْ وَیُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِیلُواْ مَیْلاً عَظِیماً؛(57) و خدا می‌خواهد که [به مهر و بخشایش خویش] بر شما باز گردد [و شما را از کارهای ناپسند توبه دهد] و کسانی که از خواستنی‌ها [و آرزوهای دل] پیروی می‌کنند می‌خواهند که به کج‌روی و لغزش بزرگ افتید.