بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

فرجام پیروی از هوای نفس

آنچه فطرت انسان را پایمال خویش می‌سازد و چون پرده‌ای بر چشم و گوش دل‌ قرار می‌گیرد و مانع هدایت آدمی و در نتیجه رسیدن او به کمال می‌شود، پیروی از هوای نفس و رفتن در پی امیال و خواهش دل است. خداوند در این‌باره می‌فرماید:
﴿ صفحه 67 ﴾
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛(43) آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود قرار داد و خدا از روی دانش گمراهش کرد و بر گوش و دلش مُهر نهاد و بر چشمش پرده افکند؟ پس کیست که او را پس از [فرو گذاشتنِ] خدا راه نماید؟ آیا پند نمی‌گیرید؟
مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) در تفسیر این آیه می‌فرمایند:
تقدیم داشتن واژة «الهه» بر واژة «هواه»، در جملة مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاه گویای این است که آن شخص می‌دانسته اله و خدایی دارد که باید او را بپرستد. اما او به جای خداوند سبحان، هوای خود را می‌پرستد... . پس چنین کسی دانسته به خدای سبحان کافر گشته است. از این روی، به دنبال آن جمله، خداوند فرمود: «و خدا از روی دانش گمراهش کرد... .
ایشان دربارة جمله دوم می‌فرمایند: این شخص با اضلال خداوند متعال گمراه شده و گمراه ساختن او به عنوان مجازات صورت گرفته است. برای اینکه او از هوای خود پیروی کرد و خدا او را گمراه کرد، با اینکه او عالم بود و می‌دانست که راه را عوضی می‌رود».(44)
در آیة دیگری خداوند دربارة دنیاپرستان و کسانی که قلب خود را از یاد و توجه به خدا و آخرت برکنده و به لذت‌های دنیا و زندگی حیوانی سپرده‌اند، می‌فرماید:
ذَرْهُمْ یَأْكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ؛(45) واگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو سرگرمشان سازد؛ پس به زودی خواهند دانست.
﴿ صفحه 68 ﴾
همچنین خداوند دربارة دل‌مشغولی‌ها و مرتبه و فرجام کافران و دنیا‌پرستان می‌فرماید:
وَالّذین کفروا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ؛(46) و کسانی که کافر شدند [از دنیا] کام و بهره می‌گیرند و همانند چارپایان می‌خورند و آتش دوزخ جایگاهشان است.
برای گذر از مرز حیوانیت و رسیدن به مقام انسانی، باید فطرت خویش را زنده نگهداریم و نگذاریم هوس‌های حیوانی دلمان را فرا گیرد تا هم فطرتمان را پایمال خویش سازد و هم عقلمان را سرکوب کند و قدرت تفکر و اندیشه را از ما بستاند و در حد یک حیوان بلکه پست‌تر از آن تنزلمان دهد. کسانی که فطرتشان زنده و پویا و اندیشه و عقلشان بالنده و شکوفاست، و به تعبیر دیگر، کسانی که چشم و گوش دلشان فعال است و حجاب‌ها و پرده‌ها از آن برداشته شده، آنچه دیگران را برنمی‌انگیزاند، آنان را به اندیشه و تفکر فرو می‌برد و سبب عبرت‌آموزی آنان می‌شود. آنان به آنچه می‌شنوند و می‌بینند توجه کامل دارند و از رخدادها عبرت می‌گیرند و پیوسته دربارة اسرار آفرینش تفکر می‌کنند. آنان چون در مراحل تکامل انسانی گام برداشته‌اند و رفتار خویش را هشیارانه زیر نظر دارند، از سرنوشت دیگران عبرت می‌گیرند، و اگر لغزشی از آنان سر زد، می‌کوشند که تکرار نشود و درصدد جبران آن برمی‌آیند. آنان با باور به ساختار حکیمانة نظام تکوین و تشریع و اهدافی که خالق حکیم برای آنان در نظر گرفته، می‌کوشند از یاد خدا و تفکر در صنع او غافل نمانند و همواره این نجوا را در دل و این زمزمه را بر زبان دارند که:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ * الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛(47) همانا در آفرینش
﴿ صفحه 69 ﴾
آسمان‌ها و زمین و آمدوشُدِ شب و روز خردمندان را نشانه‌هاست. آنان که ایستاده و نشسته و بر پهلو‌ها خفته خدای را یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند [و می‌گویند:] پروردگارا، این را به گزاف و بیهوده نیافریدی، تو پاکی [از اینکه کاری به گزاف و بیهوده انجام دهی] پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه‌دار.
آنان که به زندگی حیوانی خو گرفته‌‌اند و فقط به فکر خوردن و کام‌جویی و لذت ‌بردن هستند و حتی برای ارضای هوای نفس و رسیدن به خواسته‌های خود به حقوق دیگران دست‌اندازی می‌کنند، وقتی با مشکلات و تنگناها روبه‌رو شوند و حوادثی چون سیل و زلزله رخ دهد، از خداوند شکایت می‌کنند؛ اما کسانی که بر مدار انسانیت می‌اندیشند، این حوادث بیشتر توجهشان را برمی‌انگیزد و با نگاهی عمیق‌تر به این حوادث و آنچه در عالم رخ می‌دهد به حکیمانه بودن نظام آفرینش و هدفمندی آن و تدبیر الاهی بیشتر پی می‌برند.

نعمت ذکر خدا و بهره‌مندی از معرفت او

حضرت پس از بیان بصیرت و بینش، به منزلة یکی از ویژگی‌های دوستان برگزیدة خدا، به ویژگی برجستة دیگری اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: وَذَکَرَ فَاسْتَکْثَر. در این جمله هم اصل ذکر و یاد خدا، و هم تکرار و تداوم آن، کانون نظر قرار گرفته است. در این مقام دو دلیل برای اهمیت و نقش ذکر خداوند و تداوم آن برمی‌شماریم:
1. یکی از عواملی که موجب آشفتگی، دگرگونی و نابسامانی زندگی و روان انسان می‌شود، احساس پوچی، بی‌پناهی و نداشتن تکیه‌گاه است. ذکر و یاد خدا، باور به وجود خالق و تکیه‌گاه مستحکم و مطمئنی را در انسان پدید می‌آورد که می‌توان در پناه آن به آرامش و اطمینان رسید و بر همة خطرات و مشکلات فایق آمد. بر این اساس خداوند می‌فرماید:
﴿ صفحه 70 ﴾
الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛(48) همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد؛
2. از دیگر دلیل‌های سفارش به یاد و ذکر خدا و تداوم بر آن، زدودن غفلت و دور داشتن انسان از رذایل و کاستی‌های اخلاقی، و در نتیجه، رسیدن به سعادت و خوشبختی است؛ زیرا اگر آدمی اهل ذکر نباشد یا به ذکر اندک بسنده کند، دچار غفلت می‌شود و در غیاب توجه به خداوند، وسوسه‌های شیطانی بر او هجوم می‌برند. پس اگر انسان همواره به یاد خدا باشد و خود را در پیشگاه حضرت حق حاضر بیند، از غفلت و رفتاری که خلاف رضای اوست دوری می‌گزیند و نفسش از سرکشی باز می‌ایستد.
بر این اساس، خداوند نیز دربارة اهمیت تکرار ذکر می‌فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً؛(49) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدای را بسیار یاد کنید.
حضرت در ادامه می‌فرمایند:
وَارْتَوی مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلاً وَسَلَکَ سَبِیلاً جَدَداً؛ و از آب شیرین و گوارای دانش و حق نوشد که راه آبشخورهای آن چونان اویی را هموار است و از آن آب سیراب می‌شود و گام در راهی روشن می‌نهد.
فطرت هر انسانی تشنة حقیقت، معرفت، شهود الاهی و محبت به معشوق است، و این عطش تا رسیدن به مقصود و جوار معبود و آرامش ابدی در پناه او فرو نمی‌نشیند. عدم درک این عطش به جهت سرکوب و تخدیر شدن فطرت و روح بلند انسانی و فرو غلطیدن در مرتبة حیوانی است؛ مقامی که در آن فقط عطش شهوت قابل فهم و درک
﴿ صفحه 71 ﴾
است. اما در درون انسان الاهی و ازخود‌رسته و به کمال پیوسته، عطش فطری معرفت و محبت الاهی زبانه می‌کشد. چنین کسی وقتی گمشده‌اش را باز یافت و جام طهور محبت او را به دست گرفت، با نوشیدن هر جرعه، بخشی از حجاب‌های ظلمانی و جسمانی از پیش چشمانش برداشته می‌شود و در نتیجه، عشقی پایدار و وصف‌ناپذیر روحش را به اوج می‌برد و حالتی روحانی بدو دست می‌دهد که سکون و پایان نمی‌پذیرد. اینجاست که پی‌درپی و با عطش سیری‌ناپذیر خود به نوش مدام از زمزم زلال و نامتناهی محبت محبوب می‌پردازد و بر مراتب کمال و تقرب خویش به معشوق می‌افزاید. البته رسیدن به این مرحله و درک عطش عشق به معبود، بی‌تحملِ سختی‌ها و ناگواری‌ها و دست شستن از دلبستگی‌های دنیوی و لذت‌های حیوانی، تحقق نمی‌یابد؛ اما رسیدن به کمال نهایی، مقصد ابدی، همة سختی‌ها و تلاش‌های مسیر را برای سالکی که در آستان رضوان معبود قرار گرفته است، آسان و قابل تحمل می‌سازد.
﴿ صفحه 73 ﴾

گفتار پنجم: دلدادگان خدا و رهیدگان از دام شهوات

قَدْ خَلَعَ سَرَاییلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّی مِنَ الْهُمُومِ اِلَّا هَمّاً وَاحداً انْفَرَدَ بِهِ؛ پیراهن شهوت را از تن بیرون کرده و جز یک غم که تنها غم اوست، از هر اندوهی خویشتن را تهی ساخته است.