بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

زندگان و مردگان حقیقی از منظر قرآن

با توجه به اینکه ملاک انسانیت، برخورداری از حیات انسانی و رهیافت‌های این حیات نورانی است، در آموزه‌های دینی کسانی که عَلَم طغیان و سرکشی بر‌افراشته و در حیله‌گری گوی سبقت از روباه ربوده‌اند و در ددمنشی و تجاوز به حریم دیگران و آزار آنان از هر درنده‌ای، درنده‌خوتر شده‌اند و به شیطنت، فتنه‌انگیزی و وسوسه‌گری بین بندگان خدا مشغول‌اند، مُرده به شمار می‌آیند؛ گرچه از حیات ظاهری و حیوانی برخوردارند. از منظر قرآن، این افراد، که از آنچه پیرامونشان می‌گذرد عبرت نمی‌گیرند و حقایق را نمی‌بینند و نمی‌شنوند و در غفلت به سر می‌برند، کور و کرند:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛(37) و هر آینه بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ بیافریدیم [زیرا] دل‌هایی دارند که با آن [حق را] در نمی‌یابند و چشم‌هایی دارند که با آن [حق را] نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن [حق را] نمی‌شنوند. اینان بسان چارپایان‌اند، بلکه گمراه‌ترند، آنان همان غافلان‌اند.
پس انسان افزون بر حیات حیوانی، دارای حیات انسانی است که مقوماتی خاص خود دارد، و این حیات، مرگی متناسب با خویش دارد. قرآن در برخی آیات به این
﴿ صفحه 62 ﴾
مرگ اشاره می‌کند و کسانی را که حیات حیوانی دارند، اما از فضائل انسانی، تفکر و تعقل در حقایق و دیگر مقومات حیات انسانی بی‌بهره‌اند، مرده می‌خواند. برای نمونه، در آیه‌ای می‌فرماید:
فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ؛(38) تو مردگان (کافران مرده‌دل) را شنوا نمی‌گردانی و این دعوت را به کران نتوانی شنو‌اند، آن‌گاه که پشت‌ کرده برگردند.
در آیة دیگر دربارة تفاوت اساسی انسانِ بی‌بهره‌ از حیات انسانی و انسان برخوردار از آن، و ثمرة حیات انسانی در زندگی می‌فرماید:
أَوَ مَن كَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُیِّنَ لِلْكَافِرِینَ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ؛(39) آیا کسی که مرده[دل و گمراه] بود و [به نور ایمان] زنده‌اش گردانیدیم و به او نوری (بینش و معرفت) دادیم که بدان در میان مردم راه برود، چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون‌شدنی نیست. این‌گونه برای کافران آنچه انجام می‌دادند آرایش یافته است.
از دیدگاه قرآن کسانی که حیات انسانی دارند از هدایت الاهی انبیا بهره‌مند می‌شوند، و کسانی که از این حیات بی‌بهره، و به تعبیر دیگر دل‌مرده‌اند، نمی‌توانند از هدایت الاهی و نورانیت قرآن، به مثابة تجلی تام این هدایت، بهره‌ برند. خداوند دربارة نقش هدایت قرآن و کسی که سزاوار بهره‌مندی از این هدایت است می‌فرماید:
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِینٌ * لِیُنذِرَ مَن كَانَ حَیّاً وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِینَ؛(40) این
﴿ صفحه 63 ﴾
[کتاب] نیست مگر پندی و قرآنی روشن و روشنگر، تا هر‌که را [دلی] زنده‌ است بیم دهد و گفتار [خدا] دربارة کافران محقق شود.
از منظر قرآن، دل‌مردگان و بی‌بهره‌گان از حیات انسانی کسانی‌اند که روزنه‌های فهم و تعقل حقیقت و شناخت مسیر کمال و سعادت به رویشان بسته شده است؛ زیرا آنان به جای خالق و پروردگار عالم، هوای خود را معبود خویش ساخته‌اند و تنها در‌صدد تأمین خواسته‌های دل برآمده‌اند:
أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلاً * أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً؛(41) آیا کسی که هوای [نفس] خود را معبود خویش گرفت دیدی؟ پس آیا تو بر او گماشته و کارگذاری؟ یا می‌پنداری که بیشترشان [حق را] می‌شنوند یا درمی‌یابند؟ آنها جز مانند چهارپایان نیستند بلکه گمراه‌ترند.

چرایی فروتر بودن گمراهان از چارپایان از منظر قرآن

خداوند از آن روی گمراهان را از حیوانات پست‌تر می‌خواند که حیوان هیچ‌گاه به خود زیان نمی‌رساند، و از خوردن غذا یا علفی که برای او ضرر دارد خودداری می‌کند. حتی برخی از حیوانات وقتی بیمار می‌شوند، به حکم غریزه با خوردن بعضی از گیاهان خود را مداوا می‌کنند. اما انسانِ گمراه با انحراف از مسیر حق و آلوده و بیمار ساختن قلب خویش، به خود زیان می‌رساند. همچنین حیوان در چارچوب غرایز خدادادی‌اش گام برمی‌دارد و از آن تخطی نمی‌کند. اما انسان از عقل و نیروهایی برخوردار است که او را به سوی مطلوب و کمال خاصش هدایت می‌کنند، و چون از حکم عقل و فطرت که او را به سوی کمال فرا می‌خوانند سر پیچد و از امکاناتی که سعادت ابدی او را تأمین
﴿ صفحه 64 ﴾
می‌سازند بهره‌ نگیرد، از حیوان پست‌تر می‌شود. از مرحوم شیخ غلام‌رضا یزدی که یکی از روحانیان پارسا و روشن‌ضمیر یزد بود، نکته‌های جالب و آموزنده‌ای نقل می‌کنند؛ از جمله اینکه روزی برای شرکت در مجلسی سوار الاغ می‌شود. در بین راه الاغ در گل فرو می‌رود و زمین می‌خورد و در نتیجه مرحوم شیخ غلام‌رضا نیز بر زمین می‌افتد و لباس و بدنش کثیف می‌شود و مردم ایشان را به خانه می‌برند و شیخ بدن خود را می‌شوید و لباسش را عوض می‌کند. ایشان می‌گوید: یک سال بعد وقتی با همان الاغ از آن مسیر می‌گذشتم، حیوان در بین راه ایستاد، و هرچه کوشیدم حرکت نکرد. من متحیر ماندم که چرا الاغ حرکت نمی‌کند. یادم آمد که سال قبل در همین محل الاغ در گل فرو رفت و حال به حکم غریزه از اینكه دوباره در گل فرو رود از حرکت خودداری می‌کند. پس آن مرحوم به مخاطبان خویش می‌گوید آیا هدایت الاغ بیشتر است که حاضر نمی‌شود برای بار دوم در گل فرو رود یا ما که مرتب در زندگی خود فریب می‌خوریم و زیان می‌بینیم، اما باز همان راه انحرافی را طی می‌کنیم؟
اگر خداوند از حیات انسانی سخن می‌گوید و برخی افرادی را که از حیات حیوانی برخوردارند، اما چون گمراه‌ و از حیات انسانی بی‌بهره‌اند، مرده و در مواردی کور و کر معرفی می‌کند، نباید این سخنان را تخیلی و شعرگونه پنداشت؛ بلکه اینها واقعیت‌هایی انکار‌ناپذیر، و برای افراد خودساخته و دارای معرفت، قابل فهم و درک‌اند. مگر جز این است که حقایق و واقعیت‌هایی وجود دارند که برخی درک نمی‌کنند و نمی‌بینند؟ این از آن‌ روست که آنان خود را در حصار محسوسات گرفتار ساخته‌اند و آنچه با چشم و گوش سر قابل شنیدن و دیدن است درمی‌یابند، ولی بر چشم و گوش دلشان حجاب افکنده شده و از شنیدن و دیدن واقعیت‌ها و حقایقِ ورای حجاب‌های ظلمانی و ظاهری عاجزند. برای تقریب به ذهن می‌توان از یک مثال مادّی بهره برد. شعاع دید انسان‌ها محدود است و آنان از فاصله‌ای مشخص، ظاهر اشیا و اشخاص را مشاهده
﴿ صفحه 65 ﴾
می‌کنند. اما بر اساس آنچه گفته‌اند و در برخی کتاب‌ها آمده است، افراد بسیار نادری هستند که قدرت مشاهدة درون اشیا و درون بدن دیگران را نیز دارند. حتی برخی افراد که برای عکس‌برداری از اندام‌های درونی خود به رادیولوژی مراجعه می‌کنند، برای حصول اطمینان به آنان مراجعه می‌کنند تا آن عکس‌ها را تأیید یا رد کنند. تصور کنید خداوند چه نور مادی‌ای در چشمان این افراد قرار داده که می‌توانند درون دیگران را ببینند، و از ظاهر بدن به درون آن نفوذ کنند.

راهنمایی‌های انبیا و اولیا؛ بسترساز هدایت باطنی و درونی

خداوند به انسان گوش و چشم باطن داده است، اما این اعضا در سایة هدایت انبیا و پیروی از دستورات الهی فعال می‌شوند و می‌توانند آنچه ورای حجاب مادیات است ببینند و بشنوند، و در غیر این صورت کور و کر می‌شوند. چنان‌كه ما چشم داریم، اما در صورتی که این عضو سالم و آفت‌زده نباشد می‌توانیم با آن ببینیم. همچنین چشم ما در تاریکی محض چیزی را نمی‌بیند؛ زیرا برای دیدن، افزون بر آنکه چشم باید سالم باشد، باید نوری به شیء مرئی و مورد مشاهده بتابد تا امکان دیدن فراهم آید. در مشاهده‌های باطنی و معنوی نیز نخست انسان باید چشم دل داشته باشد، که خداوند استعداد برخورداری از آن را در همة انسان‌ها نهاده است، و چون برخی از این استعداد استفاده نمی‌کنند، چشم دلشان کور می‌شود. سپس، باید نور هدایت بیرونی از جانب خداوند و توسط فرستادگان او بر محیط حقایق و معارف باطنی و معنوی بتابد تا در پرتو آن، امکان مشاهدة معنوی برای چشم دل فراهم آید. از این روی، در جملات آغازین این خطبه، حضرت دربارة خداباوران و خداترسان می‌فرمایند چراغ هدایت در دلشان روشن می‌شود و در پرتو آن، پرده‌ها و حجاب‌های ظلمانی کنار می‌روند و چشم دل آنان به حقایقی که برای کوردلان ناپیداست روشن می‌گردد و آنان چیزهایی را می‌بینند که خیل بی‌شمار گمراهان نمی‌بینند.
﴿ صفحه 66 ﴾
ما را به مقام انبیا و اولیای خاص خدا که به تمام اسرار و حقایق عالم آگاه‌اند، راهی نیست، و توقع رسیدن به مراتب آنان را نیز نباید داشته باشیم؛ اما دست‌کم بکوشیم فروتر از چهارپایان نشویم و از مرتبة حیوانی فراتر رویم و به مقام انسان گام نهیم و نگذاریم نور فطرتمان خاموش گردد. بکوشیم تا عنایت الاهی را به خویش جلب کنیم و در سایة محبت او، از فریفتگی به جنبه‌های مادی حیات بپرهیزیم و نگاهمان را به عمق و باطن آنچه پیرامونمان است معطوف سازیم. نگاهمان انسانی، الاهی و منشأ فهم و درک هدفی باشد که برای آن آفریده شده‌ایم و نیز در پی فهم ارتباط با خویش و ارتباطمان با خدا و ارتباطمان با آنچه گرداگرد ما وجود دارد باشیم. با چنین تصویری از زندگی و چنین برنامه‌ای برای آن، به کمال مقصود، سعادت و رضوان الاهی نایل می‌آییم، و در غیر این صورت مشمول این فرمودة خداوند می‌شویم که فرمود:
فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى؛(42) پس از هرکس که از یاد ما روی می‌گرداند و جز زندگی این جهان را نمی‌خواهد روی بگردان. این است منتهای دستیابی آنان به دانش. همانا پروردگار تو داناتر است به آن‌کس که از راه او گمراه شده و هم او داناتر است به آنکه راه‌یافته است.