بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

بصیرت دوستان خدا

در گفتارهای پیشین به برخی از ویژگی‌هایی که امیر مؤمنان(علیه السلام) برای دوستان برگزیدة خداوند برشمرده‌اند، پرداختیم. در ادامة آن ویژگی‌ها، حضرت با عبارت نَظَرَ فَأَبْصَرَ، نگاه و تفکر در ملک و ملکوت و یافتن بصیرت دربارة باطن و حقیقت اشیا را از جملة ویژگی‌های دوستان خدا برمی‌شمارند. شاید با نگاهی سطحی و ابتدایی، این گمان به
﴿ صفحه 60 ﴾
ذهن آید که چون واژة «نظر» به معنای دیدن و نگاه کردن است، واژة «فأبصر» پس از آن زاید است. اما باید توجه داشت که «فَأبصر» به نگاه فیزیکی و ظاهری که در آن نمود‌های اجزای هستی مشاهده می‌شوند معطوف نیست، بلکه منظور از آن، نگاه بصیرتی است که پس از برافروخته شدن نور هدایت در دل سالک پدید می‌آید؛ نوری که همة حواس را در اختیار می‌گیرد و همة حواس از مسیر آن نور به جریان می‌افتند؛ نوری که گوش را از شنیدن هر سخنی جز سخن حق باز می‌دارد و چشم را از مشاهدة حرام، بلکه نگاه سطحی به جلوه‌های هستی که همچون لمس کوران بر سطح جسم است منع می‌کند و نگاه انسان را به درک حقیقت و باطن اشیا ‌و مشاهده شکوه و جلال هستی معطوف می‌دارد.
از آموزه‌های قرآن و روایات چنین برمی‌آید که انسان جز چشم ظاهری، چشم دیگری نیز دارد. همچنان‌که غیر از گوش ظاهری گوش دیگری نیز دارد که بِدان حقایق را می‌شنود و به آنها هدایت می‌شود. انسان در برخورداری از چشم و گوش ظاهری با دیگر حیوانات مشترک است؛ به گونه‌ای که حتی این دو عضو در برخی حیوانات از انسان قوی‌تر است. مثلاً چشم عقاب از چشم انسان بسیار تیزبین‌تر است و آن حیوان از فاصله‌های دور شکار را به وضوح می‌بیند، که این‌گونه دیدن برای ما ممکن نیست. یا برخی از حیوانات صداهای با فرکانس‌های بسیار پایین یا بالا را که شنیدنش برای ما ممکن نیست می‌شنوند. انسان همچنین حیات حیوانی دارد که منشأ رشد، رفتار و حرکات و گسترش نسل است و از این جهت نیز با دیگر حیوانات مشترک است. پس داشتن حیات حیوانی و اعضا و جوارح و آثاری که بر آنها مترتب می‌شود، امتیازی برای انسان به شمار نمی‌آید؛ زیرا برخی حیوانات در این جهات از انسان برترند. ملاک امتیاز انسان برخورداری از حیات انسانی است که خداوند بندگان لایق و مؤمن خویش را از آن برخوردار ساخته و آنان با داشتن این حیات مبارک و الاهی، همة استعدا‌دها و
﴿ صفحه 61 ﴾
توانمندی‌های خود را در مسیر هدایت، انجام وظایف و عمل به خواست خداوند به کار می‌گیرند. با برخورداری از این حیات، که نُمود حیات برین، شرافت انسان، و بلکه مقام خلافت انسان از سوی خداست، انسان از چشم و گوش باطن، که با آنها درک حقایق و معارف الاهی ممکن می‌شود، بهره‌مند می‌گردد.

زندگان و مردگان حقیقی از منظر قرآن

با توجه به اینکه ملاک انسانیت، برخورداری از حیات انسانی و رهیافت‌های این حیات نورانی است، در آموزه‌های دینی کسانی که عَلَم طغیان و سرکشی بر‌افراشته و در حیله‌گری گوی سبقت از روباه ربوده‌اند و در ددمنشی و تجاوز به حریم دیگران و آزار آنان از هر درنده‌ای، درنده‌خوتر شده‌اند و به شیطنت، فتنه‌انگیزی و وسوسه‌گری بین بندگان خدا مشغول‌اند، مُرده به شمار می‌آیند؛ گرچه از حیات ظاهری و حیوانی برخوردارند. از منظر قرآن، این افراد، که از آنچه پیرامونشان می‌گذرد عبرت نمی‌گیرند و حقایق را نمی‌بینند و نمی‌شنوند و در غفلت به سر می‌برند، کور و کرند:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛(37) و هر آینه بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ بیافریدیم [زیرا] دل‌هایی دارند که با آن [حق را] در نمی‌یابند و چشم‌هایی دارند که با آن [حق را] نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن [حق را] نمی‌شنوند. اینان بسان چارپایان‌اند، بلکه گمراه‌ترند، آنان همان غافلان‌اند.
پس انسان افزون بر حیات حیوانی، دارای حیات انسانی است که مقوماتی خاص خود دارد، و این حیات، مرگی متناسب با خویش دارد. قرآن در برخی آیات به این
﴿ صفحه 62 ﴾
مرگ اشاره می‌کند و کسانی را که حیات حیوانی دارند، اما از فضائل انسانی، تفکر و تعقل در حقایق و دیگر مقومات حیات انسانی بی‌بهره‌اند، مرده می‌خواند. برای نمونه، در آیه‌ای می‌فرماید:
فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ؛(38) تو مردگان (کافران مرده‌دل) را شنوا نمی‌گردانی و این دعوت را به کران نتوانی شنو‌اند، آن‌گاه که پشت‌ کرده برگردند.
در آیة دیگر دربارة تفاوت اساسی انسانِ بی‌بهره‌ از حیات انسانی و انسان برخوردار از آن، و ثمرة حیات انسانی در زندگی می‌فرماید:
أَوَ مَن كَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُیِّنَ لِلْكَافِرِینَ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ؛(39) آیا کسی که مرده[دل و گمراه] بود و [به نور ایمان] زنده‌اش گردانیدیم و به او نوری (بینش و معرفت) دادیم که بدان در میان مردم راه برود، چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون‌شدنی نیست. این‌گونه برای کافران آنچه انجام می‌دادند آرایش یافته است.
از دیدگاه قرآن کسانی که حیات انسانی دارند از هدایت الاهی انبیا بهره‌مند می‌شوند، و کسانی که از این حیات بی‌بهره، و به تعبیر دیگر دل‌مرده‌اند، نمی‌توانند از هدایت الاهی و نورانیت قرآن، به مثابة تجلی تام این هدایت، بهره‌ برند. خداوند دربارة نقش هدایت قرآن و کسی که سزاوار بهره‌مندی از این هدایت است می‌فرماید:
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِینٌ * لِیُنذِرَ مَن كَانَ حَیّاً وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِینَ؛(40) این
﴿ صفحه 63 ﴾
[کتاب] نیست مگر پندی و قرآنی روشن و روشنگر، تا هر‌که را [دلی] زنده‌ است بیم دهد و گفتار [خدا] دربارة کافران محقق شود.
از منظر قرآن، دل‌مردگان و بی‌بهره‌گان از حیات انسانی کسانی‌اند که روزنه‌های فهم و تعقل حقیقت و شناخت مسیر کمال و سعادت به رویشان بسته شده است؛ زیرا آنان به جای خالق و پروردگار عالم، هوای خود را معبود خویش ساخته‌اند و تنها در‌صدد تأمین خواسته‌های دل برآمده‌اند:
أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلاً * أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً؛(41) آیا کسی که هوای [نفس] خود را معبود خویش گرفت دیدی؟ پس آیا تو بر او گماشته و کارگذاری؟ یا می‌پنداری که بیشترشان [حق را] می‌شنوند یا درمی‌یابند؟ آنها جز مانند چهارپایان نیستند بلکه گمراه‌ترند.

چرایی فروتر بودن گمراهان از چارپایان از منظر قرآن

خداوند از آن روی گمراهان را از حیوانات پست‌تر می‌خواند که حیوان هیچ‌گاه به خود زیان نمی‌رساند، و از خوردن غذا یا علفی که برای او ضرر دارد خودداری می‌کند. حتی برخی از حیوانات وقتی بیمار می‌شوند، به حکم غریزه با خوردن بعضی از گیاهان خود را مداوا می‌کنند. اما انسانِ گمراه با انحراف از مسیر حق و آلوده و بیمار ساختن قلب خویش، به خود زیان می‌رساند. همچنین حیوان در چارچوب غرایز خدادادی‌اش گام برمی‌دارد و از آن تخطی نمی‌کند. اما انسان از عقل و نیروهایی برخوردار است که او را به سوی مطلوب و کمال خاصش هدایت می‌کنند، و چون از حکم عقل و فطرت که او را به سوی کمال فرا می‌خوانند سر پیچد و از امکاناتی که سعادت ابدی او را تأمین
﴿ صفحه 64 ﴾
می‌سازند بهره‌ نگیرد، از حیوان پست‌تر می‌شود. از مرحوم شیخ غلام‌رضا یزدی که یکی از روحانیان پارسا و روشن‌ضمیر یزد بود، نکته‌های جالب و آموزنده‌ای نقل می‌کنند؛ از جمله اینکه روزی برای شرکت در مجلسی سوار الاغ می‌شود. در بین راه الاغ در گل فرو می‌رود و زمین می‌خورد و در نتیجه مرحوم شیخ غلام‌رضا نیز بر زمین می‌افتد و لباس و بدنش کثیف می‌شود و مردم ایشان را به خانه می‌برند و شیخ بدن خود را می‌شوید و لباسش را عوض می‌کند. ایشان می‌گوید: یک سال بعد وقتی با همان الاغ از آن مسیر می‌گذشتم، حیوان در بین راه ایستاد، و هرچه کوشیدم حرکت نکرد. من متحیر ماندم که چرا الاغ حرکت نمی‌کند. یادم آمد که سال قبل در همین محل الاغ در گل فرو رفت و حال به حکم غریزه از اینكه دوباره در گل فرو رود از حرکت خودداری می‌کند. پس آن مرحوم به مخاطبان خویش می‌گوید آیا هدایت الاغ بیشتر است که حاضر نمی‌شود برای بار دوم در گل فرو رود یا ما که مرتب در زندگی خود فریب می‌خوریم و زیان می‌بینیم، اما باز همان راه انحرافی را طی می‌کنیم؟
اگر خداوند از حیات انسانی سخن می‌گوید و برخی افرادی را که از حیات حیوانی برخوردارند، اما چون گمراه‌ و از حیات انسانی بی‌بهره‌اند، مرده و در مواردی کور و کر معرفی می‌کند، نباید این سخنان را تخیلی و شعرگونه پنداشت؛ بلکه اینها واقعیت‌هایی انکار‌ناپذیر، و برای افراد خودساخته و دارای معرفت، قابل فهم و درک‌اند. مگر جز این است که حقایق و واقعیت‌هایی وجود دارند که برخی درک نمی‌کنند و نمی‌بینند؟ این از آن‌ روست که آنان خود را در حصار محسوسات گرفتار ساخته‌اند و آنچه با چشم و گوش سر قابل شنیدن و دیدن است درمی‌یابند، ولی بر چشم و گوش دلشان حجاب افکنده شده و از شنیدن و دیدن واقعیت‌ها و حقایقِ ورای حجاب‌های ظلمانی و ظاهری عاجزند. برای تقریب به ذهن می‌توان از یک مثال مادّی بهره برد. شعاع دید انسان‌ها محدود است و آنان از فاصله‌ای مشخص، ظاهر اشیا و اشخاص را مشاهده
﴿ صفحه 65 ﴾
می‌کنند. اما بر اساس آنچه گفته‌اند و در برخی کتاب‌ها آمده است، افراد بسیار نادری هستند که قدرت مشاهدة درون اشیا و درون بدن دیگران را نیز دارند. حتی برخی افراد که برای عکس‌برداری از اندام‌های درونی خود به رادیولوژی مراجعه می‌کنند، برای حصول اطمینان به آنان مراجعه می‌کنند تا آن عکس‌ها را تأیید یا رد کنند. تصور کنید خداوند چه نور مادی‌ای در چشمان این افراد قرار داده که می‌توانند درون دیگران را ببینند، و از ظاهر بدن به درون آن نفوذ کنند.