بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

دوستان خدا و بهره‌مندی از هدایت و تلاش برای سرای آخرت

برای آنکه دریچة نور و روشنایی در دل انسان گشوده شود و او بتواند فضای پیش روی خود را ببیند و موقعیت خویش را دریابد و راه درست را تشخیص دهد جز این چاره‌ای ندارد که محیط پیش‌ روی خود را تلطیف سازد و حجاب‌ها و پرده‌ها را از برابر چشمان خود بردارد. مؤثرترین عوامل برای رسیدن به این منظور خوف و حزن‌اند که خداوند با آنها نور و چراغ هدایت را در دل مؤمن رهیده از دام غفلت روشن می‌سازد. از این روی، حضرت بازتاب خوف و حزن را این‌گونه معرفی می‌کنند: فَزَهَرَ مِِصْبَاحُ الْهُدَی فِی قَلْبِهِ.
﴿ صفحه 57 ﴾
کسی که چراغ هدایت در قلبش فروزان گردد و آلودگی‌ها و تیرگی‌ها از دلش زدوده شوند، محیط زندگی خویش را به روشنی می‌بیند و راه را می‌شناسد و می‌داند مقصد کجاست و با چه توشه‌ای و از چه راهی باید بدان رسید. او سرمایه‌های حقیقی و پایدار را می‌شناسد و برای کسب آنها می‌کوشد و از گذران عمر و فرصت‌های طلایی خویش برای امور پوچ و بیهوده می‌پرهیزد. او چون کسی نیست که در فضای مه‌آلود و غبار گرفته قدم می‌زند که به زحمت پیش‌پای خویش را می‌بیند و نمی‌تواند فاصله‌های دورتر را مشاهده کند. کسی که چشم دلش بی‌فروغ گشته، نمی‌تواند مقصد اصلی حیات را بنگرد تا به سوی آن گام بردارد. نگاه و توجه وی تنها معطوف پدیده‌ها و لذت‌های زودگذر است. او فقط به چرب و شیرین دنیا می‌اندیشد و در این فکر است که چه بخورد و با چه چیزی و چگونه شهوت خویش را ارضا کند و لذت ببرد. او از گرفتاری‌ها و پیامدهای بدِ سرمستی‌ها و کام‌جویی‌های بدفرجام غافل است.
وَأعَدَّ القُریَ لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَی نَفْسِهِ البَعیِد وَهَوَّنَ الشَّدِید.
وقتی خداوند چشم دل انسان را گشود، او باور می‌کند که دنیا ماندنی و جای دل ‌بستن نیست. نیز باور می‌کند که آخرت سرای ابدی اوست. پس تمام سرمایه و نیروی خود را برای تهیة توشه و سازوبرگ زندگی ابدی خویش در عالم آخرت به کار می‌بندد. وی چون غافلان نیست که مرگ را دور می‌بینند و در پی آن‌اند که تا می‌توانند از لذت‌ها و شهوت‌های مادی بهره ‌بردارند؛ بَل او مرگ و گاهِ رفتن از دنیا و قیامت را نزدیک می‌بیند و هر لحظه منتظر آن است و کاملاً خود را آماده سفر به دیار باقی ساخته است:
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا * وَنَرَاهُ قَرِیباً؛(35) آنها آن (روز قیامت) را دور می‌پندارند، و ما آن را نزدیک می‌بینیم.
﴿ صفحه 58 ﴾
بدیهی است وقتی آدمی خود را در آستانة مرگ دید و توجه داشت که برای ورود سعادتمندانه به دیار آخرت می‌باید توشة کافی فراهم ساخته باشد و از انجام آنچه باعث هلاکت ابدی و محروم گشتن از سعادت می‌شود، بپرهیزد، ترک گناهان بر وی آسان، و بلکه لذت‌بخش می‌گردد. او چون طالبان دنیا و دلباختگان لذت‌های مادی نیست که لحظه‌ای از امور دنیایی فارغ نمی‌شوند و اندیشة آخرت و کار برای آن، برایشان بسیار دشوار است و حتی نماز را که عالی‌ترین سرمایة اخروی است، با اکراه و به سختی می‌خوانند؛ و از این ‌روی، خداوند می‌فرماید:
وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ؛(36) و از شکیبایی و نماز یاری جویید، و این [کار] هر آینه ‌‌گران و دشوار است، مگر بر فروتنان خدا‌ترس.
کسی که خداوند دلش را به نور ایمان روشن کرده، ارزشمندترین و شورانگیزترین اوقاتش، همان ساعت‌هایی است که به نماز مشغول است. او نماز را فرصت انس با معشوق می‌داند و بدان عشق می‌ورزد و از آن خسته نمی‌شود. می‌گویند شیخ انصاری در یکی از روزهای گرم نجف، پس از درس، هنگام ظهر به خانه آمدند و چون تشنه بودند آب خنکی خواستند. پیش از اینکه آب آماده شود، ایشان فرصت را غنیمت شمردند و مشغول نماز شدند. آب خنک را آوردند و کنار ایشان نهادند؛ اما ایشان چون سوره‌ای طولانی را آغاز کرده بودند، نمازشان بسیار طول کشید و در این فاصله آب خنک کاملاً گرم شده بود. پس از نماز قدری از آن آب گرم را نوشیدند و باز مشغول نماز شدند.
﴿ صفحه 59 ﴾

گفتار چهارم: جلوه حیات انسانی در دوستان خدا

نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلاَ وَ سَلَكَ سَبِیلاً جَدَداً؛ با دیدة بصیرت بنگرد؛ پس بینش و بینایی یابد. به یاد خدا باشد و همواره بر آن بیفزاید؛ و از آب شیرین وگوارای دانش و حق نوشد که راه آبشخورهای آن ‌چونان اویی را هموار است و از آن آب سیراب می‌شود و گام در راهی روشن می‌نهد.

بصیرت دوستان خدا

در گفتارهای پیشین به برخی از ویژگی‌هایی که امیر مؤمنان(علیه السلام) برای دوستان برگزیدة خداوند برشمرده‌اند، پرداختیم. در ادامة آن ویژگی‌ها، حضرت با عبارت نَظَرَ فَأَبْصَرَ، نگاه و تفکر در ملک و ملکوت و یافتن بصیرت دربارة باطن و حقیقت اشیا را از جملة ویژگی‌های دوستان خدا برمی‌شمارند. شاید با نگاهی سطحی و ابتدایی، این گمان به
﴿ صفحه 60 ﴾
ذهن آید که چون واژة «نظر» به معنای دیدن و نگاه کردن است، واژة «فأبصر» پس از آن زاید است. اما باید توجه داشت که «فَأبصر» به نگاه فیزیکی و ظاهری که در آن نمود‌های اجزای هستی مشاهده می‌شوند معطوف نیست، بلکه منظور از آن، نگاه بصیرتی است که پس از برافروخته شدن نور هدایت در دل سالک پدید می‌آید؛ نوری که همة حواس را در اختیار می‌گیرد و همة حواس از مسیر آن نور به جریان می‌افتند؛ نوری که گوش را از شنیدن هر سخنی جز سخن حق باز می‌دارد و چشم را از مشاهدة حرام، بلکه نگاه سطحی به جلوه‌های هستی که همچون لمس کوران بر سطح جسم است منع می‌کند و نگاه انسان را به درک حقیقت و باطن اشیا ‌و مشاهده شکوه و جلال هستی معطوف می‌دارد.
از آموزه‌های قرآن و روایات چنین برمی‌آید که انسان جز چشم ظاهری، چشم دیگری نیز دارد. همچنان‌که غیر از گوش ظاهری گوش دیگری نیز دارد که بِدان حقایق را می‌شنود و به آنها هدایت می‌شود. انسان در برخورداری از چشم و گوش ظاهری با دیگر حیوانات مشترک است؛ به گونه‌ای که حتی این دو عضو در برخی حیوانات از انسان قوی‌تر است. مثلاً چشم عقاب از چشم انسان بسیار تیزبین‌تر است و آن حیوان از فاصله‌های دور شکار را به وضوح می‌بیند، که این‌گونه دیدن برای ما ممکن نیست. یا برخی از حیوانات صداهای با فرکانس‌های بسیار پایین یا بالا را که شنیدنش برای ما ممکن نیست می‌شنوند. انسان همچنین حیات حیوانی دارد که منشأ رشد، رفتار و حرکات و گسترش نسل است و از این جهت نیز با دیگر حیوانات مشترک است. پس داشتن حیات حیوانی و اعضا و جوارح و آثاری که بر آنها مترتب می‌شود، امتیازی برای انسان به شمار نمی‌آید؛ زیرا برخی حیوانات در این جهات از انسان برترند. ملاک امتیاز انسان برخورداری از حیات انسانی است که خداوند بندگان لایق و مؤمن خویش را از آن برخوردار ساخته و آنان با داشتن این حیات مبارک و الاهی، همة استعدا‌دها و
﴿ صفحه 61 ﴾
توانمندی‌های خود را در مسیر هدایت، انجام وظایف و عمل به خواست خداوند به کار می‌گیرند. با برخورداری از این حیات، که نُمود حیات برین، شرافت انسان، و بلکه مقام خلافت انسان از سوی خداست، انسان از چشم و گوش باطن، که با آنها درک حقایق و معارف الاهی ممکن می‌شود، بهره‌مند می‌گردد.