بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جلوه اندوه و ترس در سیمای دوستان خدا

برای روشن‌تر شدن آثار خوف و اندوه اخروی و نقشی که توجه به آنها می‌تواند در خودداری از گناه داشته باشد، کسی را در نظر بگیرید که عزیزی را از دست داده، و مثلاً به داغ فرزند مبتلا شده است. در چنین موقعیتی او چنان اندوهگین، محزون و سر در گریبان است که هیچ خوشی و لذتی برایش مفهوم ندارد. او در اوج گرسنگی نیز به غذا میل ندارد و لذت آن را درک نمی‌کند و با اکراه غذای اندکی می‌خورد؛ چه رسد که به لذت‌های دیگر توجه داشته باشد. یا کسی را در نظر بگیرید که دشمنْ او را تعقیب می‌کند و جانش در خطر است، و تنها دغدغه‌اش این است که از مهلکه بگریزد. چنین کسی در آن حال به خوردن و آشامیدن و دیگر لذت‌ها هیچ تمایلی ندارد. او سردی و گرمی هوا یا گرسنگی و تشنگی را اصلاً احساس نمی‌کند.
باری،‌ اندوه و خوف دربارة آخرت را باید چنان در خودمان زنده و برجسته نگاه داریم که لذت‌ها و امور دنیایی نتوانند ما را مجذوب خویش سازند. طبیعی است وقتی توجه به لذت‌های دنیا کاسته شد، میل و علاقه به آنها نیز کاهش می‌یابد و زمینة سرمست شدن از لذت‌های دنیا از بین می‌رود. از این روی، برخلاف کسانی که وقتی می‌خواهند شادی و خوشحالی خود را نشان دهند، قهقهه سرمی‌دهند، اولیای خدا در اوج شادی، تبسم می‌کنند. برای مثال، ابراهیم بن عباس در شمار ویژگی‌های متعالی اخلاقی و رفتاری امام رضا(علیه السلام) می‌گوید:
وَلَا رَأَیْتُهُ یُقَهْقِهُ فِی ضِحْكِهِ بَلْ كَانَ ضِحْكُهُ التَّبَسُّمَ؛(34) هرگز ندیدم که آن حضرت در خنده‌اش قهقهه زند؛ بلکه خندة ایشان تبسم بود.
بنابراین باید بکوشیم که فریفته و سرمست لذت‌های دنیا نشویم و آنها را اصیل ندانیم؛ زیرا در این صورت لذت‌جویی‌های دنیوی حجاب دل ما می‌شوند و باعث کورگشتن
﴿ صفحه 56 ﴾
چشم دل انسان و قطع ارتباط باطن انسان با حقایق برین می‌شوند. طبیعی است که فرجام کوری دل، غفلت از سرنوشت و افتادن در ورطة هلاکت و نابودی است. وقتی انسان با خوف و حزن از تعلقات دنیوی خود کاست و از دام دلبستگی‌های مادی رهید، چشم دلش باز می‌شود و فضای پیش روی خویش و آستان سرنوشت خود را شفاف و روشن می‌نگرد، و در نتیجه، با هشیاری و توجه کامل در مسیر رسیدن به کمال و سعادت گام‌ برمی‌دارد و موانع راه نمی‌توانند او را از رسیدن به هدف متعالی‌اش باز دارند. مَثل حجاب گشتن تعلقات و دلبستگی‌های دنیوی فراروی دل انسان و جلوگیری آنها از مشاهده‌های باطنی و درک حقایق معنوی، مَثل ابرهای تیره و متراکمی است که آسمان را فرا گرفته و حتی مانع مشاهدة خورشید تابان و فروزان گشته است. یا مَثل طوفانی است که به‌ویژه در مناطق خشک و کویری ذرات گرد و غبار و شن را در هوا می‌پراکند و روز را چون شب تاریک می‌گرداند و مانع می‌شود که انسان حتی پیش‌ پای خود را ببیند، چه رسد که فضای دورتر را مشاهده کند. در چنین وضعیتی که گرد و غبار مانع دیدن انسان گشته، اگر پیش پای انسان چاهی باشد و او گامی به سوی آن بردارد، در آن فرو می‌افتد.

دوستان خدا و بهره‌مندی از هدایت و تلاش برای سرای آخرت

برای آنکه دریچة نور و روشنایی در دل انسان گشوده شود و او بتواند فضای پیش روی خود را ببیند و موقعیت خویش را دریابد و راه درست را تشخیص دهد جز این چاره‌ای ندارد که محیط پیش‌ روی خود را تلطیف سازد و حجاب‌ها و پرده‌ها را از برابر چشمان خود بردارد. مؤثرترین عوامل برای رسیدن به این منظور خوف و حزن‌اند که خداوند با آنها نور و چراغ هدایت را در دل مؤمن رهیده از دام غفلت روشن می‌سازد. از این روی، حضرت بازتاب خوف و حزن را این‌گونه معرفی می‌کنند: فَزَهَرَ مِِصْبَاحُ الْهُدَی فِی قَلْبِهِ.
﴿ صفحه 57 ﴾
کسی که چراغ هدایت در قلبش فروزان گردد و آلودگی‌ها و تیرگی‌ها از دلش زدوده شوند، محیط زندگی خویش را به روشنی می‌بیند و راه را می‌شناسد و می‌داند مقصد کجاست و با چه توشه‌ای و از چه راهی باید بدان رسید. او سرمایه‌های حقیقی و پایدار را می‌شناسد و برای کسب آنها می‌کوشد و از گذران عمر و فرصت‌های طلایی خویش برای امور پوچ و بیهوده می‌پرهیزد. او چون کسی نیست که در فضای مه‌آلود و غبار گرفته قدم می‌زند که به زحمت پیش‌پای خویش را می‌بیند و نمی‌تواند فاصله‌های دورتر را مشاهده کند. کسی که چشم دلش بی‌فروغ گشته، نمی‌تواند مقصد اصلی حیات را بنگرد تا به سوی آن گام بردارد. نگاه و توجه وی تنها معطوف پدیده‌ها و لذت‌های زودگذر است. او فقط به چرب و شیرین دنیا می‌اندیشد و در این فکر است که چه بخورد و با چه چیزی و چگونه شهوت خویش را ارضا کند و لذت ببرد. او از گرفتاری‌ها و پیامدهای بدِ سرمستی‌ها و کام‌جویی‌های بدفرجام غافل است.
وَأعَدَّ القُریَ لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَی نَفْسِهِ البَعیِد وَهَوَّنَ الشَّدِید.
وقتی خداوند چشم دل انسان را گشود، او باور می‌کند که دنیا ماندنی و جای دل ‌بستن نیست. نیز باور می‌کند که آخرت سرای ابدی اوست. پس تمام سرمایه و نیروی خود را برای تهیة توشه و سازوبرگ زندگی ابدی خویش در عالم آخرت به کار می‌بندد. وی چون غافلان نیست که مرگ را دور می‌بینند و در پی آن‌اند که تا می‌توانند از لذت‌ها و شهوت‌های مادی بهره ‌بردارند؛ بَل او مرگ و گاهِ رفتن از دنیا و قیامت را نزدیک می‌بیند و هر لحظه منتظر آن است و کاملاً خود را آماده سفر به دیار باقی ساخته است:
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا * وَنَرَاهُ قَرِیباً؛(35) آنها آن (روز قیامت) را دور می‌پندارند، و ما آن را نزدیک می‌بینیم.
﴿ صفحه 58 ﴾
بدیهی است وقتی آدمی خود را در آستانة مرگ دید و توجه داشت که برای ورود سعادتمندانه به دیار آخرت می‌باید توشة کافی فراهم ساخته باشد و از انجام آنچه باعث هلاکت ابدی و محروم گشتن از سعادت می‌شود، بپرهیزد، ترک گناهان بر وی آسان، و بلکه لذت‌بخش می‌گردد. او چون طالبان دنیا و دلباختگان لذت‌های مادی نیست که لحظه‌ای از امور دنیایی فارغ نمی‌شوند و اندیشة آخرت و کار برای آن، برایشان بسیار دشوار است و حتی نماز را که عالی‌ترین سرمایة اخروی است، با اکراه و به سختی می‌خوانند؛ و از این ‌روی، خداوند می‌فرماید:
وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ؛(36) و از شکیبایی و نماز یاری جویید، و این [کار] هر آینه ‌‌گران و دشوار است، مگر بر فروتنان خدا‌ترس.
کسی که خداوند دلش را به نور ایمان روشن کرده، ارزشمندترین و شورانگیزترین اوقاتش، همان ساعت‌هایی است که به نماز مشغول است. او نماز را فرصت انس با معشوق می‌داند و بدان عشق می‌ورزد و از آن خسته نمی‌شود. می‌گویند شیخ انصاری در یکی از روزهای گرم نجف، پس از درس، هنگام ظهر به خانه آمدند و چون تشنه بودند آب خنکی خواستند. پیش از اینکه آب آماده شود، ایشان فرصت را غنیمت شمردند و مشغول نماز شدند. آب خنک را آوردند و کنار ایشان نهادند؛ اما ایشان چون سوره‌ای طولانی را آغاز کرده بودند، نمازشان بسیار طول کشید و در این فاصله آب خنک کاملاً گرم شده بود. پس از نماز قدری از آن آب گرم را نوشیدند و باز مشغول نماز شدند.
﴿ صفحه 59 ﴾

گفتار چهارم: جلوه حیات انسانی در دوستان خدا

نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلاَ وَ سَلَكَ سَبِیلاً جَدَداً؛ با دیدة بصیرت بنگرد؛ پس بینش و بینایی یابد. به یاد خدا باشد و همواره بر آن بیفزاید؛ و از آب شیرین وگوارای دانش و حق نوشد که راه آبشخورهای آن ‌چونان اویی را هموار است و از آن آب سیراب می‌شود و گام در راهی روشن می‌نهد.