بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

چرایی سفارش به داشتن اندوه و ترس در آموزه‌های دینی

در روان‌شناسی ترس را نوعی بیماری تلقی کرده‌اند و پزشکان معتقدند ریشة بسیاری از بیماری‌های جسمی ترس است، و امروزه این پدیده به یک معضل خطرناک و فراگیر تبدیل شده است.(19) بر این اساس در مباحث روان‌شناسی و تربیتی و در فرهنگ عمومی، بسیار می‌کوشند تا در جوامعْ نشاط و شادابی ایجاد کنند. محض نمونه، برای مبارزه با نگرانی، اضطراب و ترس، که حالاتی غیرطبیعی و بازدارنده به شمار می‌آیند، مراسم و برنامه‌های شادی‌بخش بر‌پا می‌کنند. بر این مبنا، این پرسش اساسی رخ می‌نماید که چرا اسلام به ستایش حالاتی ناخوشایند چون اندوه و ترس پرداخته و پیروان خود را به داشتن چنین حالاتی ترغیب کرده است؛ و حتی شادمانی و شادکامی را نکوهیده است:
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ؛(20) خدا شادی‌کنندگان را دوست نمی‌دارد.
شاید سفارش‌های پیاپی اسلام به داشتن حالت حزن و خوف، برای کسانی که با معارف اسلامی آشنا نیستند و فضای فرهنگی اسلام را نمی‌شناسند، این شبهه را پدید آورد که اسلام خواهان آدم‌هایی ترسو، افسرده، بی‌نشاط، منزوی و سر در گریبان است. آنان با اعتقاد به اینکه اندوه، نگرانی و ترسْ بیماری‌هایی روانی و غیرطبیعی و ناهماهنگ
﴿ صفحه 36 ﴾
با طبیعت انسان‌اند و زیانشان نیز در دانش روان‌شناسی ثابت شده است و فرهنگ عمومی نیز آنها را برنمی‌تابد، می‌پرسند: چرا اسلام که خود را دین فطرت معرفی می‌کند، این حالات منفی و ناخوشایند را می‌ستاید؟ چرا برخی از آموزه‌های اسلامی، خنده را که بازتاب شادی و نشاط است، می‌نکوهند، و در مقابل، گریستن و تضرع را که بازتاب ترس و اضطراب است، می‌ستایند؟ وقتی غیر مسلمانان، و از جمله اروپاییان، از نزدیک یا از طریق رسانه‌های تصویری مراسم و رفتارهای مذهبی مسلمانان و به‌ویژه شیعیان را می‌بینند و عزاداری‌ها، سینه‌زنی‌ها و گریه کردن‌های آنان را مشاهده می‌کنند، می‌گویند این مردم دچار بیماری مازوخیسم‌اند و به خودزنی و خود‌آزاری عادت کرده‌اند!
پیش از رد شبهة فوق یادآور می‌شویم که دربارة حالت خوف، حزن، غم و غصه، و در مقابل آنها، نشاط، شادابی و نفی ترس و حزن دو گرایش کاملاً متضاد وجود دارد: گرایش اول اندیشة صوفیانه است که بر انزوا، جمع‌گریزی، داشتن غصه، غم، ترس و حزن پیوسته تأکید دارد و نشاط، شادابی و شادکامی را برنمی‌تابد؛ گرایش دوم نیز مربوط به کسانی است که به طور مطلقْ ترس، اندوه، غم و غصه را بیماری و حالاتی غیرطبیعی و ناسازگار با بافت روحی و جسمی انسان دانسته، توصیه می‌کنند با این حالات مبارزه شود. چنان‌كه در روان‌شناسی می‌گویند، حالت‌های ترس و غم در زندگی انسان وجود دارند، اما باید این حالات، زمینه‌ها و عوامل پیدایش آنها را از بین برد، و در مقابل، کوشید تا نشاط، شادابی و خوشحالی و زمینه‌ها و عوامل آنها پدید آیند تا زندگی همواره با شادی و سرور همراه باشد.
اما پاسخ شبهة فوق این است که اسلام در مقام دینی کامل و جامع، همة ابعاد وجودی و جوانب حیات ما را در نظر گرفته است و بنابر آموزه‌های آن، هیچ‌یک از قوای جسمی، ذهنی، روانی، معرفتی و تمایلات و حالات انسان لغو و بیهوده یا زیانبار نیستند، و همة این امور فطری و غریزی، در صورتی که به‌درستی از آنها استفاده شود،
﴿ صفحه 37 ﴾
وسیله‌ای برای تکامل انسان‌اند. برای مثال،‌ غریزه و شهوت جنسی برای انسان لازم است و زمینة تداوم نسل را فراهم می‌آورد، یا غضب، گرچه آثار بد اخلاقی و روانی و خسارت‌ها و زیان‌هایی برای فرد و جامعه دارد، اما بیهوده نیست و اِعمال آن در مواردی لازم است. پس همة قوا و حالات برای انسان لازم‌اند و اگر در جای خود به کار گرفته شوند سودمند و مفیدند، و زیان‌ها و آفت‌ها ناشی از آن است که قوا، حالات و تمایلات در جای خود به کار نروند.
حالاتی چون شادی، غم، ترس و حتی اضطراب، هم می‌توانند برای زندگی دنیوی انسان مفید باشند و هم می‌توانند در راه رسیدن به کمال و سعادت اخروی مؤثر افتند. مهم این است که انسان بداند کجا باید شاد گردد و کجا غمگین؛ از چه چیزی شاد شود و از چه چیزی غمگین.
بنابر آنچه گذشت، خداوند متعال قوا، حالات، تمایلات و غرایزی را در انسان قرار داده است که نه فقط اِعمال و ارضای به‌هنگامِ آنها مفید است، بلکه در مواردی این امر واجب نیز هست و هیچ‌یک از آنها را نمی‌توان لغو و بی‌فایده یا مضر دانست؛ زیرا کار لغو و گزاف با حکمت خداوند ناسازگار است. مهم آن است که انسان بداند خداوند این قوا، تمایلات و غرایز را برای چه منظوری قرار داده و در چه مواردی باید از آنها استفاده کرد. پس نه لغو و زیانبار دانستن حالاتی چون اندوه و ترس از سوی برخی مکاتب روان‌شناسی و دیگران صحیح است و نه توصیه و تأکید بر سرکوبی غریزة جنسی و پلید شمردن آن از سوی برخی گرایش‌ها و نحله‌های مسیحی و برخی فرقه‌های انحرافی مسلمان.

برخی فواید ترس از خدا

با توجه به اصل کلی حاکم بر آموزه‌های اسلامی و به‌‌رغم نگرش مکاتب روان‌شناسی
﴿ صفحه 38 ﴾
مادی، روایات و آیاتْ آثار و فوایدی برای خوف از خدا برشمرده‌اند که به دو نمونه از آنها می‌پردازیم:
1. امنیت و آرامش در بهشت
یکی از آثار ترس از خدا و بیم از طغیان و سرکشی در برابر او بهره‌مندی از بهشت، همراه با امنیت و آرامش در آن است؛ زیرا فرجام کسی که در دنیا حریم احکام و دستورهای خداوند را پاس داشته و راه اطاعت و پیروی او را پیش گرفته، سعادت ابدی و بهره‌مندی از بهشت و احساس آرامش و آسایش در آن است:
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى؛(21) و هرکس از حضور در پیشگاه خداوند ترسید و خداپرست شد و از هوای نفس دوری جست، همانا بهشت منزلگاه اوست.
همچنین رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در وصایای خود به ابوذر فرمودند:
یَقُولُ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعالى: لا أجْمَعُ عَلى عَبْدٍ خَوْفَیْنِ وَلا أجْمَعُ لَهُ أمْنَیْنِْ فَإِذَا أمِنَنِی فِی الدُّنْیَا أخَفْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَإِذَا خَافَنِی فِی الدُّنْیَا آمَنْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛(22) خداوند می‌فرماید: من برای بنده‌ام دو ترس و نیز دو امنیت را فراهم نمی‌آورم: اگر او در این جهان از من ایمن بود، در جهان دیگر او را خواهم ترساند؛ و اگر در این جهان از من ترسان بود، روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت.
2. بخشودن گناهان
انسان در برابر گناه دو حالت می‌تواند داشته باشد: 1. هنگام گناه، ترسی از عاقبت
﴿ صفحه 39 ﴾
آن نداشته، با امنیت و آرامش روحی در پی بهره‌مندی از لذت‌های آن برآید. چنین حالتی موجب پافشاری و اصرار بر گناه می‌شود و به سقوط انسان و کیفر الاهی می‌انجامد؛
2. هنگام گناه انسان از خداوند ترسان و از عاقبت و سرانجام خویش بیمناک باشد، و از آن بترسد که پیش از مرگ موفق به توبه نشود. این ترس و بیم، در هنگام ارتکاب گناه، موجب کاهش لذت آن می‌شود و در نهایت، به توبه و بخشودگی گناهان می‌انجامد. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در این‌باره به ابوذر می‌فرمایند:
إِنَّ الْعَبْدَ لَیُعْرَضُ عَلَیْهِ ذُنُوبُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیَقُولُ أمَّا إِنِّی كُنْتُ مُشْفِقاً فَیُغْفَرُ لَهُ؛(23) در قیامت گناهان بندة مؤمن بر او عرضه می‌شود و او می‌گوید که من (در دنیا) از فرجام کار بیمناک بودم؛ در نتیجه گناهانش آمرزیده می‌شود.

نشاط و شادی مطلوب در اسلام

همان‌گونه که قرآن و روایات حزن و خوف سازنده را ستوده‌اند،‌ سرور و شادی را نیز نیکو دانسته‌اند. در سخنان معصومان، به‌ویژه دربارة شاد کردن دیگران سفارش شده است. البته چنان‌كه خوف و حزن به طور مطلق پسندیده نیست و مطلوب بودن آنها منوط به آن است که سازنده و همسو با تعالی و کمال انسان باشند و باعث اخلال در زندگی و روان انسان نشوند، شادی و نشاط نیز در صورتی مطلوب است که به غفلت و سرمستی انسان نینجامد و او را از انجام وظایف اجتماعی و الهی‌اش باز ندارد.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده‌اند:
مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ؛(24) هر کس مؤمنی را شاد و
﴿ صفحه 40 ﴾
خوشحال سازد مرا خوشحال ساخته و هر‌کس مرا خوشحال سازد خدا را خوشحال کرده است.
در روایتی دیگر امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند:
تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ أَخِیهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَى عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ؛(25) لبخند شخص به روی برادر مؤمنش حسنه است، و برطرف کردن اندوهی از او نیز حسنه است، و خداوند به چیزی که نزد او محبوب‌تر از مسرور ساختن مؤمن باشد، پرستش نشده است.
همچنین دربارة مطلوب بودن نشاط، به‌ویژه در هنگام عبادت، روایت شده است که امیر مؤمنان(علیه السلام) در شب‌های سرد برای به دست آوردن نشاط در خواندن نماز شب، بدن خود را شست‌وشو می‌دادند.(26)
اسلام به هیچ روی با شادی و نشاط مخالفت نمی‌ورزد و نیاز به شادی و نشاط امری غریزی است. بدون نشاط نه امور دنیوی انسان به سامان می‌رسد و نه امور اخروی. انسانِ سست و تنبل نه انگیزه و حال فعالیت‌های دنیوی، نظیر کار و تلاش، درس خواندن، معاشرت با خانواده و دوستان را دارد و نه حال عبادت خداوند و فعالیت برای تأمین آخرت خویش. آنچه اسلام با آن مخالف است بدمستی‌ها و لذت‌جویی‌ها و شادی‌هایی است که آخرت و لذت‌های معنوی را به کلی از یاد انسان می‌برند.
شادی ناپسند، شادی افراطی و بدمستی است، که انسان را از خود و موقعیت خویش و نیز از آخرتْ غافل می‌سازد؛ شادی‌ای که ارزش وجودی انسان را پایمال می‌سازد و او را در حد حیوانی هوسران و سرمست از لذت‌های پوچ حیوانی تنزل
﴿ صفحه 41 ﴾
می‌دهد. کسانی که در مجالس لهو و لعب به عیاشی و خوش‌گذرانی، و در اوج شادی و بدمستی، به رقص و پایکوبی می‌پردازند، اغلب به اطراف و حتی حالات خود توجه ندارند و گاه نیز مهار حرکات و رفتار خویش را به کلی از دست می‌دهند. بی‌شک چنین شادی‌هایی نکوهیده است؛ وگرنه شادی معقول و نشاطی که از درک نعمت‌های خدا و بهره‌مندی از آنها دست می‌دهد یا شادی‌ای که از کسب رضایت خداوند پدید می‌آید، پسندیده و سازنده است.