بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ستایش اندوه و ترس از خدا

پس از آنکه امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمودند: خداوند بندة محبوب خود را یاری می‌کند تا بر نفس خویش چیره شود، می‌فرمایند این بنده محبوب خدا، اندوه را «شِعار» و لباس زیرین خود می‌سازد؛ یعنی پیوسته بر مقامات و درجاتی که نتوانسته بدان‌ها دست یابد و بر فرصت‌هایی که می‌توانست از آنها بیشتر استفاده کند و نکرده، اندوهگین و ناراحت است. همچنین ترس از خداوند را لباس رویین خود ساخته، یعنی همواره بیمناک است که نکند گناه و ناسپاسی خداوند از او سر زند و باعث شود نامش از طومار بندگان مخلص و محبوب او حذف گردد.
«حزن» در موقعیتی رخ می‌دهد که نعمتی از انسان باز گرفته شود یا خسارتی بر او وارد آید و موجب اندوه و ناراحتی او گردد. بی‌تردید این حالتْ ناظر به گذشته است؛
﴿ صفحه 32 ﴾
مانند اینکه انسان کار ناشایستی کرده که آثار بدی در پی داشته است؛ حرف بدی زده که باعث رسوایی او شده و در نتیجه محزون و اندوهگین گردیده است. پس حزن و اندوه هنگامی در انسان پدید می‌آید که فرصت‌هایی را از دست بدهد، یا نعمتی از او ستانده شود و یا مصیبتی بر او وارد آید. اما «خوف» دربارة رویداد و امری است که در آینده پیش می‌آید. مثلاً انسان می‌ترسد که مصیبت یا عذابی متوجه او گردد و یا نعمتی از او گرفته شود. در واقع حزن و خوف دو ویژگی نفسانی مشابه‌اند، لکن متعلق آن‌دو متفاوت است: یکی ناظر به گذشته است و دیگری ناظر به آینده.
خوف و حزن، بدون در نظر گرفتن متعلقشان، نه ممدوح‌اند و نه مذموم؛ نه به طور کلی می‌توان گفت خوب‌اند و نه می‌توان گفت بدند. پس اگر در سخن امیر مؤمنان(علیه السلام)آن دو ویژگیْ مطلوب و از صفات بندگان محبوب خدا معرفی شده‌اند، از آن روست که متعلقشان امور معنوی و اخروی‌اند، وگرنه خوف و حزن به خاطر دنیا نامطلوب است؛ زیرا اصل گرایش و توجه استقلالی به دنیا پسندیده نیست، چه رسد به خوف و ترس دربارة آن. حزن دربارة امور اخروی و ترس از خداوند و عذاب او مطلوب است؛ چون باعث می‌شود انسان بیشتر در پی عبادت و اطاعت خداوند و پرهیز از گناهان برآید، و در نتیجه به انسان کمک می‌کند که بهتر به وظایفش عمل کند و طریق سعادت و نیکبختی پیش گیرد.

اندوه و ترس از خدا در آیات و روایات

با توجه به مطلوب بودن خوف از خداوند و نقش سازندة آن، در آیات و روایات پرشماری، از این دو ویژگی سخن به میان آمده، و واژة خوف و مرادف‌های آن بارها در قرآن به کار رفته است. در این مقام به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:
1. وَلَنُسْكِنَنَّـكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَخَافَ وَعِیدِ؛(9) و هر آینه
﴿ صفحه 33 ﴾
شما را پس از [هلاکت] آنان (ظالمین) در آن سرزمین جای خواهیم داد. این [نعمت] برای کسی است که از ایستادن در برابر من [برای حسابرسی] بترسد و از بیم دادنم بهراسد؛
2. یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛(10) [و فرشتگان] می‌ترسند از پروردگارشان که فوق آنهاست و آنچه را بدان مأمورند انجام می‌دهند؛
3. رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ؛(11) مردانی که تجارت و خرید و فروشْ آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمی‌دارد و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز دگرگون [و سرگشته و پریشان] شود؛
4. وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى؛(12) و اما هر‌کس که از ایستادن در پیشگاه پروردگار خود بیم داشت و نفس [خود] را از هوس باز داشت، جایگاه او همان بهشت است؛
در برخی آیات پند گرفتن و استفاده از آیات قرآن به کسانی اختصاص یافته که کانون دلشان با خشیت و خوف الاهی شعله‌ور گشته است. خداوند در این‌باره می‌فرماید:
5. إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَیْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ؛(13) جز این نیست که تو کسانی را بیم می‌دهی (بیم دادن تو تنها بر کسانی اثر می‌کند) که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند و نماز را بر پای داشته‌اند؛
﴿ صفحه 34 ﴾
همچنین در برخی آیات، خوف از خداوند از نشانه‌های عالمان ربانی و خدا‌باوران معرفی شده است:
6. إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء؛(14) از بندگان خدا تنها دانشوران (عالمان ربانی) از او می‌ترسند.
همچنین روایاتی در ستایش خوف و حزن، و اهمیت آنها وارد شده است که برخی از آنها را بر‌می‌شماریم:
1. امام صادق(علیه السلام) به اسحاق بن عمار فرموده‌اند:
یَا إِسْحَاقُ، خَفِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ وَ إِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاكَ فَإِنْ كُنْتَ تَرَى أَنَّهُ لَا یَرَاكَ فَقَدْ كَفَرْتَ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ یَرَاكَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالْمَعْصِیَةِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَهْوَنِ النَّاظِرِینَ عَلَیْكَ؛(15) ای اسحاق، آن‌گونه از خدا بترس که گویا تو او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند، و اگر معتقد گردی که او تو را نمی‌بیند کافر شده‌ای، و اگر بدانی او تو را می‌بیند و سپس به نافرمانی او اقدام کنی، او را پست‌ترین نظرکنندگان به خویش دانسته‌ای؛
2. امام صادق(علیه السلام) دربارة نقش و اهمیت ترس از خداوند فرموده‌اند:
مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَیْ ءٍ وَ مَنْ لَمْ یَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَیْ ءٍ؛(16) هر‌کس از خدا ترسید، خدا همه چیز را از او بترساند و هرکس از خدا نترسید، خدا او را از همه چیز بترساند؛
3. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند در کتاب امام علی(علیه السلام) خواندم:
إنَّ الْمُؤْمِنَ یُمْسی ویُصْبِحُ حَزِیناً؛(17) همانا مؤمن شب و صبح خود را با اندوه به سر می‌رساند؛
﴿ صفحه 35 ﴾
4. همچنین آن حضرت فرمودند خداوند به حضرت عیسی(علیه السلام) وحی فرمود:
یَا عیسی هَبْ لی مِنْ عَیْنَیْكَ الدُّمُوعَ وَمِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوعَ وَاکْحُلْ عَیْنَكَ بِمیلِ الْحُزْنِ؛(18) ای عیسی، از چشمانت اشک و از قلبت خشوع و خضوع نثار من کن و چشمانت را با سرمة اندوه بیارای.

چرایی سفارش به داشتن اندوه و ترس در آموزه‌های دینی

در روان‌شناسی ترس را نوعی بیماری تلقی کرده‌اند و پزشکان معتقدند ریشة بسیاری از بیماری‌های جسمی ترس است، و امروزه این پدیده به یک معضل خطرناک و فراگیر تبدیل شده است.(19) بر این اساس در مباحث روان‌شناسی و تربیتی و در فرهنگ عمومی، بسیار می‌کوشند تا در جوامعْ نشاط و شادابی ایجاد کنند. محض نمونه، برای مبارزه با نگرانی، اضطراب و ترس، که حالاتی غیرطبیعی و بازدارنده به شمار می‌آیند، مراسم و برنامه‌های شادی‌بخش بر‌پا می‌کنند. بر این مبنا، این پرسش اساسی رخ می‌نماید که چرا اسلام به ستایش حالاتی ناخوشایند چون اندوه و ترس پرداخته و پیروان خود را به داشتن چنین حالاتی ترغیب کرده است؛ و حتی شادمانی و شادکامی را نکوهیده است:
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ؛(20) خدا شادی‌کنندگان را دوست نمی‌دارد.
شاید سفارش‌های پیاپی اسلام به داشتن حالت حزن و خوف، برای کسانی که با معارف اسلامی آشنا نیستند و فضای فرهنگی اسلام را نمی‌شناسند، این شبهه را پدید آورد که اسلام خواهان آدم‌هایی ترسو، افسرده، بی‌نشاط، منزوی و سر در گریبان است. آنان با اعتقاد به اینکه اندوه، نگرانی و ترسْ بیماری‌هایی روانی و غیرطبیعی و ناهماهنگ
﴿ صفحه 36 ﴾
با طبیعت انسان‌اند و زیانشان نیز در دانش روان‌شناسی ثابت شده است و فرهنگ عمومی نیز آنها را برنمی‌تابد، می‌پرسند: چرا اسلام که خود را دین فطرت معرفی می‌کند، این حالات منفی و ناخوشایند را می‌ستاید؟ چرا برخی از آموزه‌های اسلامی، خنده را که بازتاب شادی و نشاط است، می‌نکوهند، و در مقابل، گریستن و تضرع را که بازتاب ترس و اضطراب است، می‌ستایند؟ وقتی غیر مسلمانان، و از جمله اروپاییان، از نزدیک یا از طریق رسانه‌های تصویری مراسم و رفتارهای مذهبی مسلمانان و به‌ویژه شیعیان را می‌بینند و عزاداری‌ها، سینه‌زنی‌ها و گریه کردن‌های آنان را مشاهده می‌کنند، می‌گویند این مردم دچار بیماری مازوخیسم‌اند و به خودزنی و خود‌آزاری عادت کرده‌اند!
پیش از رد شبهة فوق یادآور می‌شویم که دربارة حالت خوف، حزن، غم و غصه، و در مقابل آنها، نشاط، شادابی و نفی ترس و حزن دو گرایش کاملاً متضاد وجود دارد: گرایش اول اندیشة صوفیانه است که بر انزوا، جمع‌گریزی، داشتن غصه، غم، ترس و حزن پیوسته تأکید دارد و نشاط، شادابی و شادکامی را برنمی‌تابد؛ گرایش دوم نیز مربوط به کسانی است که به طور مطلقْ ترس، اندوه، غم و غصه را بیماری و حالاتی غیرطبیعی و ناسازگار با بافت روحی و جسمی انسان دانسته، توصیه می‌کنند با این حالات مبارزه شود. چنان‌كه در روان‌شناسی می‌گویند، حالت‌های ترس و غم در زندگی انسان وجود دارند، اما باید این حالات، زمینه‌ها و عوامل پیدایش آنها را از بین برد، و در مقابل، کوشید تا نشاط، شادابی و خوشحالی و زمینه‌ها و عوامل آنها پدید آیند تا زندگی همواره با شادی و سرور همراه باشد.
اما پاسخ شبهة فوق این است که اسلام در مقام دینی کامل و جامع، همة ابعاد وجودی و جوانب حیات ما را در نظر گرفته است و بنابر آموزه‌های آن، هیچ‌یک از قوای جسمی، ذهنی، روانی، معرفتی و تمایلات و حالات انسان لغو و بیهوده یا زیانبار نیستند، و همة این امور فطری و غریزی، در صورتی که به‌درستی از آنها استفاده شود،
﴿ صفحه 37 ﴾
وسیله‌ای برای تکامل انسان‌اند. برای مثال،‌ غریزه و شهوت جنسی برای انسان لازم است و زمینة تداوم نسل را فراهم می‌آورد، یا غضب، گرچه آثار بد اخلاقی و روانی و خسارت‌ها و زیان‌هایی برای فرد و جامعه دارد، اما بیهوده نیست و اِعمال آن در مواردی لازم است. پس همة قوا و حالات برای انسان لازم‌اند و اگر در جای خود به کار گرفته شوند سودمند و مفیدند، و زیان‌ها و آفت‌ها ناشی از آن است که قوا، حالات و تمایلات در جای خود به کار نروند.
حالاتی چون شادی، غم، ترس و حتی اضطراب، هم می‌توانند برای زندگی دنیوی انسان مفید باشند و هم می‌توانند در راه رسیدن به کمال و سعادت اخروی مؤثر افتند. مهم این است که انسان بداند کجا باید شاد گردد و کجا غمگین؛ از چه چیزی شاد شود و از چه چیزی غمگین.
بنابر آنچه گذشت، خداوند متعال قوا، حالات، تمایلات و غرایزی را در انسان قرار داده است که نه فقط اِعمال و ارضای به‌هنگامِ آنها مفید است، بلکه در مواردی این امر واجب نیز هست و هیچ‌یک از آنها را نمی‌توان لغو و بی‌فایده یا مضر دانست؛ زیرا کار لغو و گزاف با حکمت خداوند ناسازگار است. مهم آن است که انسان بداند خداوند این قوا، تمایلات و غرایز را برای چه منظوری قرار داده و در چه مواردی باید از آنها استفاده کرد. پس نه لغو و زیانبار دانستن حالاتی چون اندوه و ترس از سوی برخی مکاتب روان‌شناسی و دیگران صحیح است و نه توصیه و تأکید بر سرکوبی غریزة جنسی و پلید شمردن آن از سوی برخی گرایش‌ها و نحله‌های مسیحی و برخی فرقه‌های انحرافی مسلمان.