بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش اساسی یاری خداوند در مبارزه با نفس

بنابر آنچه گذشت، منظور از نفس در جملة آغازین خطبة امیر مؤمنان(علیه السلام) خواسته‌ها و تمایلاتی است که مهار نکردن و ارضای آنها انسان را از خدا دور می‌سازد، و برای آنکه آدمی به سعادت و کمال لایق خویش برسد باید با نفس خود مبارزه کند و به کنترل تمایلات نفسانی خویش پردازد. اما آیا انسان با تکیه بر توانایی‌های خود می‌تواند بر نفس خویش پیروز شود؟ آیا عوامل و قوای دعوت‌کننده به خیر می‌توانند بر آن بخش از عوامل و قوایی که انسان را به شر فرا می‌خوانند فایق آیند؟ به تعبیر دیگر، آیا بخشی از عوامل و توانمندی‌های نفس انسان می‌تواند بخش دیگر عوامل و توانایی‌های نفس را مغلوب خویش سازد؟
در زندگی، تمایلات و خواسته‌های برین به تنهایی نمی‌توانند بر گرایش به بدی و
﴿ صفحه 29 ﴾
شر فایق آیند. افزون بر آنکه اوضاع، جاذبه‌ها و جلوه‌های مادی و دنیایی مجال پیروزی بر نیروی شر را از نیروی خیر می‌ستانند، رمز و راز اساسی عدم استقلال انسان در مبارزه با تمایلات فساد‌آفرین و نیروهای شر در این است که آدمی اساساً از خود چیزی ندارد و هرچه دارد از خداست، و او تنها با توجه به این حقیقت و با مدد گرفتن از خداوند می‌تواند بر نفس خود فایق آید و مسیر سعادت و کمال خویش را هموار سازد.
اگر انسان چنان قوای معنوی‌ای می‌داشت که به آسانی بر شیطان مسلط می‌شد و همواره توان مبارزه با شیطان و گریز از دام وسوسه‌های او را در خود می‌دید، گرفتار غرور می‌شد، و همین غرورْ خود سرآغازی بر سقوط او می‌گشت؛ چنان‌كه غرور و استکبار و خودخواهی باعث سقوط شیطان و رانده شدن او از درگاه خداوند شد. پس اگر آدمی خود را در مبارزه با شیطان توانمند، مستقل و بی‌نیاز از یاری خداوند دید، در سراشیبی سقوط و انحطاط قرار گرفته‌ است. خداوند بر اساس حکمت خویش انسان را به گونه‌ای آفریده که برای غلبه بر شیطان و عوامل دعوت‌کننده به شر و بدی به یاری خداوند متکی باشد و بدون توسل و یاری جستن از او کار به جایی نبرد؛ همچنین، خداوند از این طریق می‌خواهد به انسان بفهماند که از خود چیزی ندارد و کمال او نیز در باور کردن فقر ذاتی خویش، و به قول عرفا فنای در خداوند است. البته رسیدن به مراحل عالی این مقام دشوار است و ما در آغاز راه باید بکوشیم که مرتبة نخستِ این مقام و کمال را به دست آوریم؛ یعنی در اعمال و رفتارهای خویش باور داشته باشیم که از خود چیزی نداریم و بدون کمک و یاری خداوند کاری از ما ساخته نیست.
بر این اساس، در گزاره‌های دینی و اخلاقی به ما آموخته‌اند که برای رسیدن به خواسته‌هایمان از خداوند یاری بخواهیم و از غیر او درخواستی نکنیم. ما دست‌کم در شبانه‌روز پنج وعده نماز می‌گزاریم و در آن نمازها ده‌بار آیة إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِین را می‌خوانیم که در آن پرستش و درخواست یاری تنها به خداوند اختصاص یافته
﴿ صفحه 30 ﴾
است؛ چون در آن آیه «إِیَّاك» مفعول و بر فعل خود مقدم شده است و چنان‌كه ادبای عرب گفته‌اند، تقدیم آنچه باید مؤخر داشته شود، حصر را می‌رساند. خواندن مکرر سورة حمد و آیة یادشده، این باور و اعتقاد را در ما پدید می‌آورد که از غیر خداوند کاری ساخته نیست و ما تنها باید از او یاری بخواهیم، و بدون اجازه و مشیت او هیچ کاری صورت نمی‌پذیرد. بسیاری از آیات و روایات این حقیقت را به آدمی گوشزد می‌کنند که چه در امور مادی و چه امور معنوی کاری از او ساخته نیست و انجام همة کارها به خداوند باز می‌گردد. در برخی آیات آمده است مردن نیز در اختیار انسان نیست و اگر خداوند نخواهد و اجازه ندهد کسی نمی‌میرد:
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ الله كِتَابًا مُّؤَجَّلاً...؛(7) و هیچ‌کس جز به فرمان خدا نمیرد. [مرگ] سرنوشتی است معین و مقرر [شده از سوی خداوند].
امور معنوی نیز چنین وضعی دارند. برای نمونه در برخی آیات قرآن آمده است که بی‌اذن و اجازة خداوند انسان نمی‌تواند ایمان بیاورد:
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللّهِ...؛(8) و هیچ‌کس را توان آن نیست که ایمان بیاورد مگر به خواست خدا.
پس ما باید به این باور برسیم که خداوند تدبیر‌کنندة عالم است و همة کارها با اجازة او انجام می‌شود و ما در طریق خودسازی و مبارزه با نفس تنها باید بر یاری و مدد الاهی تکیه کنیم. ما بدون توفیق و عنایت خداوند نمی‌توانیم بر نفسمان پیروز شویم. جلب توفیق الاهی نیز بر استفادة بهینه از نعمت‌های خداوند، به‌ویژه نعمت‌های معنوی و ایجاد زمینه برای دریافت امدادهای معنوی خداوند متوقف است.
﴿ صفحه 31 ﴾

گفتار دوم: اندوه و ترس، لباسی بر قامت دوستان خدا (1)

فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَتَجَلْبَبَ الْخَوْفَ؛ پس اندوه را شعار خود ساخت و لباس خداترسی در‌پوشید.

ستایش اندوه و ترس از خدا

پس از آنکه امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمودند: خداوند بندة محبوب خود را یاری می‌کند تا بر نفس خویش چیره شود، می‌فرمایند این بنده محبوب خدا، اندوه را «شِعار» و لباس زیرین خود می‌سازد؛ یعنی پیوسته بر مقامات و درجاتی که نتوانسته بدان‌ها دست یابد و بر فرصت‌هایی که می‌توانست از آنها بیشتر استفاده کند و نکرده، اندوهگین و ناراحت است. همچنین ترس از خداوند را لباس رویین خود ساخته، یعنی همواره بیمناک است که نکند گناه و ناسپاسی خداوند از او سر زند و باعث شود نامش از طومار بندگان مخلص و محبوب او حذف گردد.
«حزن» در موقعیتی رخ می‌دهد که نعمتی از انسان باز گرفته شود یا خسارتی بر او وارد آید و موجب اندوه و ناراحتی او گردد. بی‌تردید این حالتْ ناظر به گذشته است؛
﴿ صفحه 32 ﴾
مانند اینکه انسان کار ناشایستی کرده که آثار بدی در پی داشته است؛ حرف بدی زده که باعث رسوایی او شده و در نتیجه محزون و اندوهگین گردیده است. پس حزن و اندوه هنگامی در انسان پدید می‌آید که فرصت‌هایی را از دست بدهد، یا نعمتی از او ستانده شود و یا مصیبتی بر او وارد آید. اما «خوف» دربارة رویداد و امری است که در آینده پیش می‌آید. مثلاً انسان می‌ترسد که مصیبت یا عذابی متوجه او گردد و یا نعمتی از او گرفته شود. در واقع حزن و خوف دو ویژگی نفسانی مشابه‌اند، لکن متعلق آن‌دو متفاوت است: یکی ناظر به گذشته است و دیگری ناظر به آینده.
خوف و حزن، بدون در نظر گرفتن متعلقشان، نه ممدوح‌اند و نه مذموم؛ نه به طور کلی می‌توان گفت خوب‌اند و نه می‌توان گفت بدند. پس اگر در سخن امیر مؤمنان(علیه السلام)آن دو ویژگیْ مطلوب و از صفات بندگان محبوب خدا معرفی شده‌اند، از آن روست که متعلقشان امور معنوی و اخروی‌اند، وگرنه خوف و حزن به خاطر دنیا نامطلوب است؛ زیرا اصل گرایش و توجه استقلالی به دنیا پسندیده نیست، چه رسد به خوف و ترس دربارة آن. حزن دربارة امور اخروی و ترس از خداوند و عذاب او مطلوب است؛ چون باعث می‌شود انسان بیشتر در پی عبادت و اطاعت خداوند و پرهیز از گناهان برآید، و در نتیجه به انسان کمک می‌کند که بهتر به وظایفش عمل کند و طریق سعادت و نیکبختی پیش گیرد.