بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عوامل هدایت انسان به کمال و تعالی

خداوند در انسان انگیزه‌ها و تمایلاتی قرار داده که اگر مهار نشوند او را به گناه و سقوط سوق می‌دهند، و در مقابل آنها عواملی وجود دارند که آدمی را به کمال و سعادت سوق می‌دهند. این عوامل فزون‌تر و قوی‌تر از عوامل سوق‌دهنده به گناه‌اند. از جملة این عوامل فرشتگان و حاملان عرش الهی‌اند که پیوسته برای مؤمنان از خداوند درخواست بخشش و مغفرت می‌کنند:
الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ؛(5) آنان که عرش را حمل می‌کنند و آنان که گرداگرد آن‌اند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستایش به پاکی یاد می‌کنند و به او ایمان
﴿ صفحه 28 ﴾
می‌آورند و برای کسانی که ایمان آورده‌اند آمرزش می‌خواهند [و می‌گویند:] پروردگارا، بخشایش و دانش تو بر هرچیز احاطه دارد، پس کسانی را که توبه کردند و راه تو را پیروی کردند بیامرز و ایشان را از عذاب دوزخ نگاه دار.
از دیگر عواملی که انسان را در رسیدن به کمال و تعالی مدد می‌رساند، پاداش و تأثیر مضاعفی است که خداوند در کارهای نیک قرار داده است. بر اثر چنین تأثیر شگرفی، کارهای نیک باعث شتاب فوق‌العادة حرکت انسان به سوی کمال می‌شوند. خداوند در مقایسة پاداش کار نیک با کیفر کار بد می‌فرماید:
مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛(6) هرکه کار نیکی آورَد دَه چندانِ آن پاداش دارد و هرکه کار بدی آورَد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود.

نقش اساسی یاری خداوند در مبارزه با نفس

بنابر آنچه گذشت، منظور از نفس در جملة آغازین خطبة امیر مؤمنان(علیه السلام) خواسته‌ها و تمایلاتی است که مهار نکردن و ارضای آنها انسان را از خدا دور می‌سازد، و برای آنکه آدمی به سعادت و کمال لایق خویش برسد باید با نفس خود مبارزه کند و به کنترل تمایلات نفسانی خویش پردازد. اما آیا انسان با تکیه بر توانایی‌های خود می‌تواند بر نفس خویش پیروز شود؟ آیا عوامل و قوای دعوت‌کننده به خیر می‌توانند بر آن بخش از عوامل و قوایی که انسان را به شر فرا می‌خوانند فایق آیند؟ به تعبیر دیگر، آیا بخشی از عوامل و توانمندی‌های نفس انسان می‌تواند بخش دیگر عوامل و توانایی‌های نفس را مغلوب خویش سازد؟
در زندگی، تمایلات و خواسته‌های برین به تنهایی نمی‌توانند بر گرایش به بدی و
﴿ صفحه 29 ﴾
شر فایق آیند. افزون بر آنکه اوضاع، جاذبه‌ها و جلوه‌های مادی و دنیایی مجال پیروزی بر نیروی شر را از نیروی خیر می‌ستانند، رمز و راز اساسی عدم استقلال انسان در مبارزه با تمایلات فساد‌آفرین و نیروهای شر در این است که آدمی اساساً از خود چیزی ندارد و هرچه دارد از خداست، و او تنها با توجه به این حقیقت و با مدد گرفتن از خداوند می‌تواند بر نفس خود فایق آید و مسیر سعادت و کمال خویش را هموار سازد.
اگر انسان چنان قوای معنوی‌ای می‌داشت که به آسانی بر شیطان مسلط می‌شد و همواره توان مبارزه با شیطان و گریز از دام وسوسه‌های او را در خود می‌دید، گرفتار غرور می‌شد، و همین غرورْ خود سرآغازی بر سقوط او می‌گشت؛ چنان‌كه غرور و استکبار و خودخواهی باعث سقوط شیطان و رانده شدن او از درگاه خداوند شد. پس اگر آدمی خود را در مبارزه با شیطان توانمند، مستقل و بی‌نیاز از یاری خداوند دید، در سراشیبی سقوط و انحطاط قرار گرفته‌ است. خداوند بر اساس حکمت خویش انسان را به گونه‌ای آفریده که برای غلبه بر شیطان و عوامل دعوت‌کننده به شر و بدی به یاری خداوند متکی باشد و بدون توسل و یاری جستن از او کار به جایی نبرد؛ همچنین، خداوند از این طریق می‌خواهد به انسان بفهماند که از خود چیزی ندارد و کمال او نیز در باور کردن فقر ذاتی خویش، و به قول عرفا فنای در خداوند است. البته رسیدن به مراحل عالی این مقام دشوار است و ما در آغاز راه باید بکوشیم که مرتبة نخستِ این مقام و کمال را به دست آوریم؛ یعنی در اعمال و رفتارهای خویش باور داشته باشیم که از خود چیزی نداریم و بدون کمک و یاری خداوند کاری از ما ساخته نیست.
بر این اساس، در گزاره‌های دینی و اخلاقی به ما آموخته‌اند که برای رسیدن به خواسته‌هایمان از خداوند یاری بخواهیم و از غیر او درخواستی نکنیم. ما دست‌کم در شبانه‌روز پنج وعده نماز می‌گزاریم و در آن نمازها ده‌بار آیة إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِین را می‌خوانیم که در آن پرستش و درخواست یاری تنها به خداوند اختصاص یافته
﴿ صفحه 30 ﴾
است؛ چون در آن آیه «إِیَّاك» مفعول و بر فعل خود مقدم شده است و چنان‌كه ادبای عرب گفته‌اند، تقدیم آنچه باید مؤخر داشته شود، حصر را می‌رساند. خواندن مکرر سورة حمد و آیة یادشده، این باور و اعتقاد را در ما پدید می‌آورد که از غیر خداوند کاری ساخته نیست و ما تنها باید از او یاری بخواهیم، و بدون اجازه و مشیت او هیچ کاری صورت نمی‌پذیرد. بسیاری از آیات و روایات این حقیقت را به آدمی گوشزد می‌کنند که چه در امور مادی و چه امور معنوی کاری از او ساخته نیست و انجام همة کارها به خداوند باز می‌گردد. در برخی آیات آمده است مردن نیز در اختیار انسان نیست و اگر خداوند نخواهد و اجازه ندهد کسی نمی‌میرد:
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ الله كِتَابًا مُّؤَجَّلاً...؛(7) و هیچ‌کس جز به فرمان خدا نمیرد. [مرگ] سرنوشتی است معین و مقرر [شده از سوی خداوند].
امور معنوی نیز چنین وضعی دارند. برای نمونه در برخی آیات قرآن آمده است که بی‌اذن و اجازة خداوند انسان نمی‌تواند ایمان بیاورد:
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللّهِ...؛(8) و هیچ‌کس را توان آن نیست که ایمان بیاورد مگر به خواست خدا.
پس ما باید به این باور برسیم که خداوند تدبیر‌کنندة عالم است و همة کارها با اجازة او انجام می‌شود و ما در طریق خودسازی و مبارزه با نفس تنها باید بر یاری و مدد الاهی تکیه کنیم. ما بدون توفیق و عنایت خداوند نمی‌توانیم بر نفسمان پیروز شویم. جلب توفیق الاهی نیز بر استفادة بهینه از نعمت‌های خداوند، به‌ویژه نعمت‌های معنوی و ایجاد زمینه برای دریافت امدادهای معنوی خداوند متوقف است.
﴿ صفحه 31 ﴾

گفتار دوم: اندوه و ترس، لباسی بر قامت دوستان خدا (1)

فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَتَجَلْبَبَ الْخَوْفَ؛ پس اندوه را شعار خود ساخت و لباس خداترسی در‌پوشید.