بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مفهوم نفس و عقل در علم اخلاق

بنابر آنچه گذشت،‌ عوامل و انگیزه‌های نفسانی که بخشی از وجودمان هستند، ما را به رفتاری وا می‌دارند که لذتی موقتی دارد و فرجام آن بدبختی، زیان و محروم گشتن از
﴿ صفحه 23 ﴾
سعادت است. این عوامل از آن روی که ما را از کمالات و مطلوب‌های برین باز می‌دارند، در اخلاق «نفس امّاره به سوء» نام گرفته‌اند. این تعبیر در قرآن نیز به کار رفته است:
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّیَ...؛(1) و من خویشتن را بی‌گناه نمی‌شمارم؛ چراکه نفس به بدی و گناه فرمان می‌دهد مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
در علم اخلاق، به آن دسته از عوامل و امیال درونی که انسان را به تباهی دنیا و آخرت می‌کشاند نفس می‌گویند، و در مقابل آن، عقل به کار می‌رود که در اصطلاح علم اخلاق تمییز‌دهندة خیر و شر، و دعوت‌کننده به خوبی‌ها و بازدارنده از بدی‌هاست. پس این نام‌گذاری مربوط به اخلاق است، که در آن، با هدف ارزش‌گذاری رفتارها، بدی‌ها و ضد‌‌ارزش‌ها را به نفس نسبت می‌دهند، و عقل را دعوت‌کننده به ارزش‌ها و خوبی‌ها می‌شناسند. اما در دیگر دانش‌ها عقل و نفس معانی دیگری دارند. آن‌گاه جنگ بین نفس امّاره و عقل به جهت وجود خواسته‌ها و اقتضائات متضاد نفس و عقل است. از یک‌ سوی، عقل به سبب درخواست‌ها و اقتضائات خود دستوراتی می‌دهد، و از سوی دیگر، نفس امّاره بر اساس اقتضائات و درخواست‌های خود انسان را به رفتاری وا می‌دارد که متضاد و ناسازگار با رفتاری است که عقل فرمان می‌دهد، و بدین ترتیب، بین عقل و نفسْ جنگ در‌می‌گیرد و گاه نفس بر عقل چیره می‌شود و در نتیجه انسان اسیر شیطان و خواسته‌های پلید نفسانی می‌گردد، و گاه نیز عقل بر نفس پیروز می‌آید و انسان با تکیه بر عقل خویش و توفیقات الاهی مسیر کمال و تعالی را می‌پیماید.
همچنین باید افزود که انسان یک هویت دارد، و اطلاقات و استعمالات گوناگون
﴿ صفحه 24 ﴾
نفس، نظیر نفس امّاره و نفس لوّامه بدین معنا نیست که او چند هویت و چند خود دارد که در حال کمون و بروزند و یکی در برابر دیگری قرار می‌گیرد و آن را عقب می‌راند و خاموشش می‌کند. انسان یک نفس و یک روح با تمایلات و گرایش‌هایی گوناگون دارد، و این تمایلات و گرایش‌ها در مقام تحقق و ارضا با یکدیگر تزاحم می‌یابند. انسانی را در نظر بگیرید که گرسنه و نیازمند غذاست، و در عین حال می‌خواهد شخصیت و آبرویش محفوظ بماند. او برای سیر کردن شکمش مجبور است که دست خود را در برابر دیگران دراز کند و در این صورت آبرویش می‌ریزد. در نتیجه بین دو گرایش و دو خواسته تزاحم و کشمکش رخ می‌دهد و این کشمکش بدان معنا نیست که او دو هویت و دو «من» دارد. اینکه قرآن گاهی نفس را در حکم یک موجودِ نکوهیده مطرح کرده و آن را «نفس امّاره» نامیده است، بدان معنا نیست که در انسان موجود مستقلی به نام نفس امّاره هست و در مقابل آن نفس لوّامه قرار دارد؛ بلکه منظور آن است که در درون آدمی تمایلات و خواسته‌هایی وجود دارند که اگر مهار و تعدیل نشوند طغیان می‌کنند و او را به تباهی و بی‌بندوباری سوق می‌دهند. بنابراین کارکرد نفس امّاره در بستر غریزة جنسی این نیست که نفسْ انسان را به ارضای غریزة جنسی وا می‌دارد، بلکه این نفس حد و مرزها را رعایت نمی‌کند و از حدود شرعی و حلال می‌گذرد. از سوی دیگر، نفس انسان به کمال و تعالی نیز تمایل دارد و این کمال از هر راهی به دست نمی‌آید، و اگر انسان از مسیر کمال خارج شد، پس از آنکه به زیان و خسارت خود پی برد پشیمان می‌شود و خود را سرزنش می‌کند. به عمل سرزنش و ملامتگری نفس که در پی قصور و کوتاهی‌های او رُخ می‌دهد، «نفس لوّامه» می‌گویند.
اگر گفته‌اند عقل و نفس با یکدیگر مبارزه می‌کنند، برای درک بهتر جهت‌دهی صحیح به تمایلات و گرایش‌های نفسانی و زیان عدم کنترل تمایلات است، وگرنه آن دو در عرض هم نیستند؛ زیرا نفس چنان‌‌که خواهش‌ها و تمایلاتی دارد، عقل نیز دارد،
﴿ صفحه 25 ﴾
‌و عقل در حقیقت مرتبه‌ای از نفس است که به انگیزة کمال‌جویی، با تمایلات و غرایز کور می‌جنگد.

نکوهش تمایلات شیطانی

برای اینکه انسان در مسیر زندگی از آفت‌ها و لغزش‌ها مصون بماند و با سلامت به سرمنزل مقصود برسد، باید تمایلات نفسانی خود را کنترل کند و نفس خود را زیر پای گذارد. البته وجود محرک‌های داخلی و خارجی که باعث تشدید تمایلات نفسانی و میل بیشتر انسان به گناه می‌شوند، مبارزه با تمایلات نفسانی را دشوارتر می‌سازد. اما اگر انسان خواهان کمال و رسیدن به تعالی است، ناگزیر باید با نفس خویش مبارزه کند. نفسی که اگر کنترل نشود و در حصار حدود و قوانین شرعی و الاهی نماند، فرجام تاریکی برای انسان رقم خواهد زد. از این روی، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
أعْدی عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْكَ؛(2) دشمن‌ترین دشمنان تو نفسی است که بین دو پهلوی تو قرار دارد.
عاملی که مظاهر دنیوی و مادی را در برابر انسان زیبا جلوه می‌دهد و هوس و میل انسان را به سوی زخارف پوچ دنیا برمی‌انگیزد و او را در گرداب گناه فرو می‌برد، نفس امّاره است. خداوند درباره تأثیر نفس در برانگیختن شهوات و میل به مظاهر مادی، که رهاورد آن غفلت از آخرت است، می‌فرماید:
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛(3) دوستی کام‌ها و خواهش‌ها از زنان و پسران و مال‌های بر هم انباشته از زر و سیم
﴿ صفحه 26 ﴾
و اسبان نشاندار و چهارپایان [از شتران و گاوان و گوسفندان] و کشتزار در نظر مردم آراسته شده است. اینها برخورداریِ زندگی این جهان است، و سرانجام نیک نزد خداست.
در این مقام این پرسش مطرح می‌شود که چرا خداوند زمینة انحراف و غفلت از خویش را در ما قرار داد و چرا ما را از تمایلات و عواملی برخوردار ساخت که ما را به سوی شیطان و سقوط سوق می‌دهند؟
پاسخ این است که مشیت و خواست خداوند بر آفرینش موجودی مختار و برخوردار از عقل و قدرت انتخاب قرار گرفته است؛ موجودی که دو راه خیر و شر و حق و باطل فراروی او باشد و برای رسیدن به تعالی و کمال ناگزیر از شناخت آن دو راه و طیِّ مسیر عبودیت و بندگی خداست؛ موجودی که پس از مبارزه‌ای طاقت‌فرسا با نفس خویش و پیمودن راه بندگی خدا، به کمال و منزلتی دست می‌یابد که فرشتگان خادم او می‌شوند و مقام خلافت و جانشینی خداوند را نصیب خود می‌سازد. پس هدف خداوند آن بود که موجودی برخوردار از تمایلات و گرایش‌های متضاد بیافریند؛ موجودی که با اراده و اختیار خویش مسیر حق و بندگی خداوند را برگزیند و‌گرنه خداوند فرشتگان بی‌شماری را آفریده بود که شأن و وظیفة آنها تنها عبادت و بندگی خداست و از نظر عبادت و پرستش خداوند خلأیی وجود نداشت تا با آفرینش انسان پُر شود. رسول خدا(صلى الله علیه وآله)دربارة فرشتگان بی‌شمار خداوند که همواره به عبادت و بندگی پروردگار خویش مشغول‌اند،‌ می‌فرمایند:
لَیْسَ مِنْها مَوْضِعُ قَدمٍ إِلَّا عَلَیْهِ مَلَكٌ راکِعٌ أوْ ساجِدٌ؛(4) در آسمان‌ها به قدر جای پایی نیست، مگر آنکه در آن فرشته‌ای در رکوع یا سجده است.
پس رشد، تعالی و کمال انسان در گرو دو عامل در اوست که یکی از آنها انسان را به خداوند سوق می‌دهد و دیگری به شیطان، و وقتی انسان بر نفسانیات و شهوات خود
﴿ صفحه 27 ﴾
پای نهاد و با اختیار راه خداوند را برگزید و در مسیر بندگی او حرکت کرد، به تعالی و کمال می‌رسد. تمایلات شیطانی، از آن روی که مبارزه با آنها زمینة حرکت در راه خدا و رسیدن به مقام قرب الاهی را فراهم می‌آورد، نعمت به شمار می‌آیند. اگر عامل شهوت در انسان نمی‌بود و فراروی او راهی جز به سوی خدا قرار نداشت، ارزش و عظمت انسان شناخته نمی‌شد. ارزش و کمال انسان در این است که دارای دو جهت و دو مسیر باشد، و با انتخاب صحیح خویش راه خداوند و تعالی را برگزیند. از این روی، باید خداوند را به خاطر تمایلات و عوامل گوناگونی که در ما قرار داد و حتی برای آفرینش شیطان شکر کنیم، چون اگر شیطان و وسوسه‌های شیطانی نمی‌بود، اولیا و دوستان خدا به آن مقامات عالی و الاهی نمی‌رسیدند؛ چه، آنان از رهگذر مخالفت با شیطان و مبارزه با وسوسه‌های شیطانی به تعالی و کمال رسیدند.

عوامل هدایت انسان به کمال و تعالی

خداوند در انسان انگیزه‌ها و تمایلاتی قرار داده که اگر مهار نشوند او را به گناه و سقوط سوق می‌دهند، و در مقابل آنها عواملی وجود دارند که آدمی را به کمال و سعادت سوق می‌دهند. این عوامل فزون‌تر و قوی‌تر از عوامل سوق‌دهنده به گناه‌اند. از جملة این عوامل فرشتگان و حاملان عرش الهی‌اند که پیوسته برای مؤمنان از خداوند درخواست بخشش و مغفرت می‌کنند:
الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ؛(5) آنان که عرش را حمل می‌کنند و آنان که گرداگرد آن‌اند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستایش به پاکی یاد می‌کنند و به او ایمان
﴿ صفحه 28 ﴾
می‌آورند و برای کسانی که ایمان آورده‌اند آمرزش می‌خواهند [و می‌گویند:] پروردگارا، بخشایش و دانش تو بر هرچیز احاطه دارد، پس کسانی را که توبه کردند و راه تو را پیروی کردند بیامرز و ایشان را از عذاب دوزخ نگاه دار.
از دیگر عواملی که انسان را در رسیدن به کمال و تعالی مدد می‌رساند، پاداش و تأثیر مضاعفی است که خداوند در کارهای نیک قرار داده است. بر اثر چنین تأثیر شگرفی، کارهای نیک باعث شتاب فوق‌العادة حرکت انسان به سوی کمال می‌شوند. خداوند در مقایسة پاداش کار نیک با کیفر کار بد می‌فرماید:
مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛(6) هرکه کار نیکی آورَد دَه چندانِ آن پاداش دارد و هرکه کار بدی آورَد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود.