بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

انسان بر سر دوراهی حق و باطل

آدمی در زندگی دو راه پیش روی دارد: یکی راه هدایت و تقرب به خداوند، و دیگری راه دوری از خداوند و گمراهی؛ و مجموعه عوامل نهفته در درون انسان، محرک و ترسیم‌کنندة مقاصد و جهات حرکت اویند. این مقاصد و جهات در دو سوی کلی حق، یعنی راه خدا، و باطل، یعنی راه شیطان و دوری از خدا تعریف می‌شوند. می‌توان
﴿ صفحه 21 ﴾
حرکت‌ گریزناپذیر انسان را در یکی از دو جهت مزبور، بر محور y تطبیق داد که در این محور نقطة o مبدأ حرکت است، و جهت حرکت با علامت‌های مثبت و منفی (+ و ـ) تعیین می‌شود. اگر در این محور جهت حرکت از نقطة o به سمت بالا باشد، حرکت مثبت و اگر به سمت پایین باشد حرکت منفی است. پس در هر صورت انسان در حال حرکت است؛ زیرا او در جهانی دارای حرکت و جنب‌و‌جوش به سر می‌برد و همان‌گونه که قوای طبیعی او در حرکت و تغییرند، قوای ارادی و اختیاری‌اش نیز دارای حرکت‌اند و امکان توقف و درجا زدن برای او فراهم نیست. بنابراین اصل حرکتْ جبری است و گریزی از آن نیست؛ اما گزینش جهت حرکتْ اختیاری است و انسان با اراده و اختیار خود می‌تواند جهت حرکتش را تعیین کند: او می‌تواند به سوی خداوند و حق حرکت کند، یا به سوی شیطان و باطل‎ ؛ و در هر حال، پیوسته از نقطه‌ای به نقطة دیگر منتقل می‌شود. جهت حرکت انسان را نیز عوامل روحی و روانی، یعنی امیال، عواطف و گرایش‌ها تعیین می‌کنند. این عوامل گاه با برانگیختن کمبود و نیازی، میل و محبت به چیزی را پدید می‌آورند و باعث حرکت انسان برای تأمین آن نیاز و خواسته می‌شوند؛ و گاه نیز نفرت از چیزی را در انسان برمی‌انگیزند و باعث دور شدن از آن می‌گردند.
برخی خواسته‌ها، خوشایندها و بدآیندها اختیاری نیستند. برای نمونه، انسان بی‌اختیار از غذای لذیذ خوشش می‌آید و از بوی بد تنفر دارد، و ممکن نیست در وضعیت طبیعی از غذای لذید متنفر باشد و از بوی بد خوشش آید. اما حرکت و تلاش انسان برای تأمین خواسته‌ها و رسیدن به چیزی که بدان میل دارد و دوری گزیدن از چیزی که آن را نمی‌پسندد اختیاری است. با توجه به اینکه انسان بالطبع از چیزهایی خوشش می‌آید و از چیزهایی نفرت دارد و برای تأمین خواستة خود اقدام می‌کند و از آنچه نمی‌پسندد دوری می‌گزیند، و به هر روی، مجموعه حرکت‌ها و رفتارهایش در قالب خواسته‌ها، مطلوب‌ها و نفرت‌های او می‌گنجند، این پرسش اساسی رخ می‌نماید
﴿ صفحه 22 ﴾
که چرا برخی رفتار‌های انسان خوب، و برخی ناپسندند، و چرا وی با دو راه کاملاً متفاوت، یعنی راه حق و طاعت خداوند و راه باطل و عصیانِ او، روبه‌روست؟
پاسخ این است که انسان خواسته‌ها و تمایلات فراوانی دارد که در نتیجة محدود بودن انتخاب انسان، در مقام عمل با یکدیگر تزاحم می‌یابند و وقتی انسان برخی تمایلات و خواسته‌های خود را ترجیح داد و برگزید و برای تأمین آنها اقدام کرد، از دیگر تمایلات خویش محروم می‌ماند و فرصت و توان تأمین آنها برای او نمی‌ماند. در نتیجه، باید با محاسبة دقیق دست به انتخابی زند که به سعادت او بینجامد. اگر او بر اثر عواملی، در پی بهترین‌ها و اموری که همیشه خوشایند انسان‌اند و لذت ماندگار دارند نرفت و ظاهر فریبنده و لذت ناپایدار رفتاری که بدبختی و سقوط در پی دارد، او را فریفت، به دست خویش فرجام بدی برای خود رقم زده و از خوشبختی ابدی و ماندگار باز مانده است. این خواسته‌های زودگذر و گمراه‌کننده باطل، و عملی ساختن آنها، عصیان خداوند به شمار می‌آیند، و از این روی، مشمول نواهی خداوندند.
محض نمونه، یکی از کارهای ناپسند، نگاه حرام است که به‌رغم لذت موقتی آن، پیامدها و فرجام خطرناک و جبران ناپذیری دارد. کسی که با تغافل و فریب خویش، و برای رسیدن به لذتی آنی، به نامحرم نگاه می‌کند، ممکن است همین نگاه‌های حرامِ پی‌در‌پی، وی را به ورطة خطرناک زنا بیندازد؛ كاری که فرجام آن اختلافات خانوادگی، نگرانی‌ها و ناراحتی‌های روحی، بیماری‌های آمیزشی نظیر ایدز، و بدتر از همه، باز ماندن از بندگی خدا و سعادت ابدی است.

مفهوم نفس و عقل در علم اخلاق

بنابر آنچه گذشت،‌ عوامل و انگیزه‌های نفسانی که بخشی از وجودمان هستند، ما را به رفتاری وا می‌دارند که لذتی موقتی دارد و فرجام آن بدبختی، زیان و محروم گشتن از
﴿ صفحه 23 ﴾
سعادت است. این عوامل از آن روی که ما را از کمالات و مطلوب‌های برین باز می‌دارند، در اخلاق «نفس امّاره به سوء» نام گرفته‌اند. این تعبیر در قرآن نیز به کار رفته است:
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّیَ...؛(1) و من خویشتن را بی‌گناه نمی‌شمارم؛ چراکه نفس به بدی و گناه فرمان می‌دهد مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
در علم اخلاق، به آن دسته از عوامل و امیال درونی که انسان را به تباهی دنیا و آخرت می‌کشاند نفس می‌گویند، و در مقابل آن، عقل به کار می‌رود که در اصطلاح علم اخلاق تمییز‌دهندة خیر و شر، و دعوت‌کننده به خوبی‌ها و بازدارنده از بدی‌هاست. پس این نام‌گذاری مربوط به اخلاق است، که در آن، با هدف ارزش‌گذاری رفتارها، بدی‌ها و ضد‌‌ارزش‌ها را به نفس نسبت می‌دهند، و عقل را دعوت‌کننده به ارزش‌ها و خوبی‌ها می‌شناسند. اما در دیگر دانش‌ها عقل و نفس معانی دیگری دارند. آن‌گاه جنگ بین نفس امّاره و عقل به جهت وجود خواسته‌ها و اقتضائات متضاد نفس و عقل است. از یک‌ سوی، عقل به سبب درخواست‌ها و اقتضائات خود دستوراتی می‌دهد، و از سوی دیگر، نفس امّاره بر اساس اقتضائات و درخواست‌های خود انسان را به رفتاری وا می‌دارد که متضاد و ناسازگار با رفتاری است که عقل فرمان می‌دهد، و بدین ترتیب، بین عقل و نفسْ جنگ در‌می‌گیرد و گاه نفس بر عقل چیره می‌شود و در نتیجه انسان اسیر شیطان و خواسته‌های پلید نفسانی می‌گردد، و گاه نیز عقل بر نفس پیروز می‌آید و انسان با تکیه بر عقل خویش و توفیقات الاهی مسیر کمال و تعالی را می‌پیماید.
همچنین باید افزود که انسان یک هویت دارد، و اطلاقات و استعمالات گوناگون
﴿ صفحه 24 ﴾
نفس، نظیر نفس امّاره و نفس لوّامه بدین معنا نیست که او چند هویت و چند خود دارد که در حال کمون و بروزند و یکی در برابر دیگری قرار می‌گیرد و آن را عقب می‌راند و خاموشش می‌کند. انسان یک نفس و یک روح با تمایلات و گرایش‌هایی گوناگون دارد، و این تمایلات و گرایش‌ها در مقام تحقق و ارضا با یکدیگر تزاحم می‌یابند. انسانی را در نظر بگیرید که گرسنه و نیازمند غذاست، و در عین حال می‌خواهد شخصیت و آبرویش محفوظ بماند. او برای سیر کردن شکمش مجبور است که دست خود را در برابر دیگران دراز کند و در این صورت آبرویش می‌ریزد. در نتیجه بین دو گرایش و دو خواسته تزاحم و کشمکش رخ می‌دهد و این کشمکش بدان معنا نیست که او دو هویت و دو «من» دارد. اینکه قرآن گاهی نفس را در حکم یک موجودِ نکوهیده مطرح کرده و آن را «نفس امّاره» نامیده است، بدان معنا نیست که در انسان موجود مستقلی به نام نفس امّاره هست و در مقابل آن نفس لوّامه قرار دارد؛ بلکه منظور آن است که در درون آدمی تمایلات و خواسته‌هایی وجود دارند که اگر مهار و تعدیل نشوند طغیان می‌کنند و او را به تباهی و بی‌بندوباری سوق می‌دهند. بنابراین کارکرد نفس امّاره در بستر غریزة جنسی این نیست که نفسْ انسان را به ارضای غریزة جنسی وا می‌دارد، بلکه این نفس حد و مرزها را رعایت نمی‌کند و از حدود شرعی و حلال می‌گذرد. از سوی دیگر، نفس انسان به کمال و تعالی نیز تمایل دارد و این کمال از هر راهی به دست نمی‌آید، و اگر انسان از مسیر کمال خارج شد، پس از آنکه به زیان و خسارت خود پی برد پشیمان می‌شود و خود را سرزنش می‌کند. به عمل سرزنش و ملامتگری نفس که در پی قصور و کوتاهی‌های او رُخ می‌دهد، «نفس لوّامه» می‌گویند.
اگر گفته‌اند عقل و نفس با یکدیگر مبارزه می‌کنند، برای درک بهتر جهت‌دهی صحیح به تمایلات و گرایش‌های نفسانی و زیان عدم کنترل تمایلات است، وگرنه آن دو در عرض هم نیستند؛ زیرا نفس چنان‌‌که خواهش‌ها و تمایلاتی دارد، عقل نیز دارد،
﴿ صفحه 25 ﴾
‌و عقل در حقیقت مرتبه‌ای از نفس است که به انگیزة کمال‌جویی، با تمایلات و غرایز کور می‌جنگد.

نکوهش تمایلات شیطانی

برای اینکه انسان در مسیر زندگی از آفت‌ها و لغزش‌ها مصون بماند و با سلامت به سرمنزل مقصود برسد، باید تمایلات نفسانی خود را کنترل کند و نفس خود را زیر پای گذارد. البته وجود محرک‌های داخلی و خارجی که باعث تشدید تمایلات نفسانی و میل بیشتر انسان به گناه می‌شوند، مبارزه با تمایلات نفسانی را دشوارتر می‌سازد. اما اگر انسان خواهان کمال و رسیدن به تعالی است، ناگزیر باید با نفس خویش مبارزه کند. نفسی که اگر کنترل نشود و در حصار حدود و قوانین شرعی و الاهی نماند، فرجام تاریکی برای انسان رقم خواهد زد. از این روی، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
أعْدی عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْكَ؛(2) دشمن‌ترین دشمنان تو نفسی است که بین دو پهلوی تو قرار دارد.
عاملی که مظاهر دنیوی و مادی را در برابر انسان زیبا جلوه می‌دهد و هوس و میل انسان را به سوی زخارف پوچ دنیا برمی‌انگیزد و او را در گرداب گناه فرو می‌برد، نفس امّاره است. خداوند درباره تأثیر نفس در برانگیختن شهوات و میل به مظاهر مادی، که رهاورد آن غفلت از آخرت است، می‌فرماید:
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛(3) دوستی کام‌ها و خواهش‌ها از زنان و پسران و مال‌های بر هم انباشته از زر و سیم
﴿ صفحه 26 ﴾
و اسبان نشاندار و چهارپایان [از شتران و گاوان و گوسفندان] و کشتزار در نظر مردم آراسته شده است. اینها برخورداریِ زندگی این جهان است، و سرانجام نیک نزد خداست.
در این مقام این پرسش مطرح می‌شود که چرا خداوند زمینة انحراف و غفلت از خویش را در ما قرار داد و چرا ما را از تمایلات و عواملی برخوردار ساخت که ما را به سوی شیطان و سقوط سوق می‌دهند؟
پاسخ این است که مشیت و خواست خداوند بر آفرینش موجودی مختار و برخوردار از عقل و قدرت انتخاب قرار گرفته است؛ موجودی که دو راه خیر و شر و حق و باطل فراروی او باشد و برای رسیدن به تعالی و کمال ناگزیر از شناخت آن دو راه و طیِّ مسیر عبودیت و بندگی خداست؛ موجودی که پس از مبارزه‌ای طاقت‌فرسا با نفس خویش و پیمودن راه بندگی خدا، به کمال و منزلتی دست می‌یابد که فرشتگان خادم او می‌شوند و مقام خلافت و جانشینی خداوند را نصیب خود می‌سازد. پس هدف خداوند آن بود که موجودی برخوردار از تمایلات و گرایش‌های متضاد بیافریند؛ موجودی که با اراده و اختیار خویش مسیر حق و بندگی خداوند را برگزیند و‌گرنه خداوند فرشتگان بی‌شماری را آفریده بود که شأن و وظیفة آنها تنها عبادت و بندگی خداست و از نظر عبادت و پرستش خداوند خلأیی وجود نداشت تا با آفرینش انسان پُر شود. رسول خدا(صلى الله علیه وآله)دربارة فرشتگان بی‌شمار خداوند که همواره به عبادت و بندگی پروردگار خویش مشغول‌اند،‌ می‌فرمایند:
لَیْسَ مِنْها مَوْضِعُ قَدمٍ إِلَّا عَلَیْهِ مَلَكٌ راکِعٌ أوْ ساجِدٌ؛(4) در آسمان‌ها به قدر جای پایی نیست، مگر آنکه در آن فرشته‌ای در رکوع یا سجده است.
پس رشد، تعالی و کمال انسان در گرو دو عامل در اوست که یکی از آنها انسان را به خداوند سوق می‌دهد و دیگری به شیطان، و وقتی انسان بر نفسانیات و شهوات خود
﴿ صفحه 27 ﴾
پای نهاد و با اختیار راه خداوند را برگزید و در مسیر بندگی او حرکت کرد، به تعالی و کمال می‌رسد. تمایلات شیطانی، از آن روی که مبارزه با آنها زمینة حرکت در راه خدا و رسیدن به مقام قرب الاهی را فراهم می‌آورد، نعمت به شمار می‌آیند. اگر عامل شهوت در انسان نمی‌بود و فراروی او راهی جز به سوی خدا قرار نداشت، ارزش و عظمت انسان شناخته نمی‌شد. ارزش و کمال انسان در این است که دارای دو جهت و دو مسیر باشد، و با انتخاب صحیح خویش راه خداوند و تعالی را برگزیند. از این روی، باید خداوند را به خاطر تمایلات و عوامل گوناگونی که در ما قرار داد و حتی برای آفرینش شیطان شکر کنیم، چون اگر شیطان و وسوسه‌های شیطانی نمی‌بود، اولیا و دوستان خدا به آن مقامات عالی و الاهی نمی‌رسیدند؛ چه، آنان از رهگذر مخالفت با شیطان و مبارزه با وسوسه‌های شیطانی به تعالی و کمال رسیدند.