بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت مبارزه با نفس

نخست آن حضرت می‌فرمایند: محبوب‌ترین بندگان خدا کسی است که خداوند او را یاری کرده تا بر نفس خویش چیره شود. از این عبارت برمی‌آید که تنها با یاری و مدد الاهی انسان می‌تواند بر نفس خویش پیروز گردد. پس نخست انسان باید در پی مبارزه با نفس خویش برآید و چون توان پیروزی بر نفس را در خویش نیافت، از خداوند برای این مهم یاری طلبد. آن‌گاه خداوند وی را یاری می‌کند و او در پرتو عنایات و یاری خداوند بر نفس خویش مسلط می‌شود. در این مقام پرسش‌هایی به ذهن انسان راه می‌یابد؛ از جمله اینکه: چرا انسان باید با نفس خود مبارزه کند؟ چرا خداوند انسان را به گونه‌ای نیافریده که بتواند به آسانی بر نفس خود چیره شود؟
پیش از پاسخ به دو پرسش مزبور، باید منظور از «نفس» در آنها روشن شود.
آیا منظور از نفس، چیزی است که حقیقت و هویت انسانی را تشکیل می‌دهد و با واژة‌ «من» به آن اشاره می‌کنیم؟ مسلماً این معنا نمی‌تواند منظور از نفس در بحث ما باشد. منظور از نفسی که در آموزه‌های دینی و از جمله در آغاز این خطبه مبارزه با آن ضروری قلمداد شده، آن دسته عوامل، انگیزه‌ها و گرایش‌های درونی‌ای‌اند که انسان را به گناه و انحطاط سوق می‌دهند و مانع ترقی معنوی و تقرب به خداوند و نیل به کمالات والای انسانی می‌شوند.

انسان بر سر دوراهی حق و باطل

آدمی در زندگی دو راه پیش روی دارد: یکی راه هدایت و تقرب به خداوند، و دیگری راه دوری از خداوند و گمراهی؛ و مجموعه عوامل نهفته در درون انسان، محرک و ترسیم‌کنندة مقاصد و جهات حرکت اویند. این مقاصد و جهات در دو سوی کلی حق، یعنی راه خدا، و باطل، یعنی راه شیطان و دوری از خدا تعریف می‌شوند. می‌توان
﴿ صفحه 21 ﴾
حرکت‌ گریزناپذیر انسان را در یکی از دو جهت مزبور، بر محور y تطبیق داد که در این محور نقطة o مبدأ حرکت است، و جهت حرکت با علامت‌های مثبت و منفی (+ و ـ) تعیین می‌شود. اگر در این محور جهت حرکت از نقطة o به سمت بالا باشد، حرکت مثبت و اگر به سمت پایین باشد حرکت منفی است. پس در هر صورت انسان در حال حرکت است؛ زیرا او در جهانی دارای حرکت و جنب‌و‌جوش به سر می‌برد و همان‌گونه که قوای طبیعی او در حرکت و تغییرند، قوای ارادی و اختیاری‌اش نیز دارای حرکت‌اند و امکان توقف و درجا زدن برای او فراهم نیست. بنابراین اصل حرکتْ جبری است و گریزی از آن نیست؛ اما گزینش جهت حرکتْ اختیاری است و انسان با اراده و اختیار خود می‌تواند جهت حرکتش را تعیین کند: او می‌تواند به سوی خداوند و حق حرکت کند، یا به سوی شیطان و باطل‎ ؛ و در هر حال، پیوسته از نقطه‌ای به نقطة دیگر منتقل می‌شود. جهت حرکت انسان را نیز عوامل روحی و روانی، یعنی امیال، عواطف و گرایش‌ها تعیین می‌کنند. این عوامل گاه با برانگیختن کمبود و نیازی، میل و محبت به چیزی را پدید می‌آورند و باعث حرکت انسان برای تأمین آن نیاز و خواسته می‌شوند؛ و گاه نیز نفرت از چیزی را در انسان برمی‌انگیزند و باعث دور شدن از آن می‌گردند.
برخی خواسته‌ها، خوشایندها و بدآیندها اختیاری نیستند. برای نمونه، انسان بی‌اختیار از غذای لذیذ خوشش می‌آید و از بوی بد تنفر دارد، و ممکن نیست در وضعیت طبیعی از غذای لذید متنفر باشد و از بوی بد خوشش آید. اما حرکت و تلاش انسان برای تأمین خواسته‌ها و رسیدن به چیزی که بدان میل دارد و دوری گزیدن از چیزی که آن را نمی‌پسندد اختیاری است. با توجه به اینکه انسان بالطبع از چیزهایی خوشش می‌آید و از چیزهایی نفرت دارد و برای تأمین خواستة خود اقدام می‌کند و از آنچه نمی‌پسندد دوری می‌گزیند، و به هر روی، مجموعه حرکت‌ها و رفتارهایش در قالب خواسته‌ها، مطلوب‌ها و نفرت‌های او می‌گنجند، این پرسش اساسی رخ می‌نماید
﴿ صفحه 22 ﴾
که چرا برخی رفتار‌های انسان خوب، و برخی ناپسندند، و چرا وی با دو راه کاملاً متفاوت، یعنی راه حق و طاعت خداوند و راه باطل و عصیانِ او، روبه‌روست؟
پاسخ این است که انسان خواسته‌ها و تمایلات فراوانی دارد که در نتیجة محدود بودن انتخاب انسان، در مقام عمل با یکدیگر تزاحم می‌یابند و وقتی انسان برخی تمایلات و خواسته‌های خود را ترجیح داد و برگزید و برای تأمین آنها اقدام کرد، از دیگر تمایلات خویش محروم می‌ماند و فرصت و توان تأمین آنها برای او نمی‌ماند. در نتیجه، باید با محاسبة دقیق دست به انتخابی زند که به سعادت او بینجامد. اگر او بر اثر عواملی، در پی بهترین‌ها و اموری که همیشه خوشایند انسان‌اند و لذت ماندگار دارند نرفت و ظاهر فریبنده و لذت ناپایدار رفتاری که بدبختی و سقوط در پی دارد، او را فریفت، به دست خویش فرجام بدی برای خود رقم زده و از خوشبختی ابدی و ماندگار باز مانده است. این خواسته‌های زودگذر و گمراه‌کننده باطل، و عملی ساختن آنها، عصیان خداوند به شمار می‌آیند، و از این روی، مشمول نواهی خداوندند.
محض نمونه، یکی از کارهای ناپسند، نگاه حرام است که به‌رغم لذت موقتی آن، پیامدها و فرجام خطرناک و جبران ناپذیری دارد. کسی که با تغافل و فریب خویش، و برای رسیدن به لذتی آنی، به نامحرم نگاه می‌کند، ممکن است همین نگاه‌های حرامِ پی‌در‌پی، وی را به ورطة خطرناک زنا بیندازد؛ كاری که فرجام آن اختلافات خانوادگی، نگرانی‌ها و ناراحتی‌های روحی، بیماری‌های آمیزشی نظیر ایدز، و بدتر از همه، باز ماندن از بندگی خدا و سعادت ابدی است.

مفهوم نفس و عقل در علم اخلاق

بنابر آنچه گذشت،‌ عوامل و انگیزه‌های نفسانی که بخشی از وجودمان هستند، ما را به رفتاری وا می‌دارند که لذتی موقتی دارد و فرجام آن بدبختی، زیان و محروم گشتن از
﴿ صفحه 23 ﴾
سعادت است. این عوامل از آن روی که ما را از کمالات و مطلوب‌های برین باز می‌دارند، در اخلاق «نفس امّاره به سوء» نام گرفته‌اند. این تعبیر در قرآن نیز به کار رفته است:
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّیَ...؛(1) و من خویشتن را بی‌گناه نمی‌شمارم؛ چراکه نفس به بدی و گناه فرمان می‌دهد مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
در علم اخلاق، به آن دسته از عوامل و امیال درونی که انسان را به تباهی دنیا و آخرت می‌کشاند نفس می‌گویند، و در مقابل آن، عقل به کار می‌رود که در اصطلاح علم اخلاق تمییز‌دهندة خیر و شر، و دعوت‌کننده به خوبی‌ها و بازدارنده از بدی‌هاست. پس این نام‌گذاری مربوط به اخلاق است، که در آن، با هدف ارزش‌گذاری رفتارها، بدی‌ها و ضد‌‌ارزش‌ها را به نفس نسبت می‌دهند، و عقل را دعوت‌کننده به ارزش‌ها و خوبی‌ها می‌شناسند. اما در دیگر دانش‌ها عقل و نفس معانی دیگری دارند. آن‌گاه جنگ بین نفس امّاره و عقل به جهت وجود خواسته‌ها و اقتضائات متضاد نفس و عقل است. از یک‌ سوی، عقل به سبب درخواست‌ها و اقتضائات خود دستوراتی می‌دهد، و از سوی دیگر، نفس امّاره بر اساس اقتضائات و درخواست‌های خود انسان را به رفتاری وا می‌دارد که متضاد و ناسازگار با رفتاری است که عقل فرمان می‌دهد، و بدین ترتیب، بین عقل و نفسْ جنگ در‌می‌گیرد و گاه نفس بر عقل چیره می‌شود و در نتیجه انسان اسیر شیطان و خواسته‌های پلید نفسانی می‌گردد، و گاه نیز عقل بر نفس پیروز می‌آید و انسان با تکیه بر عقل خویش و توفیقات الاهی مسیر کمال و تعالی را می‌پیماید.
همچنین باید افزود که انسان یک هویت دارد، و اطلاقات و استعمالات گوناگون
﴿ صفحه 24 ﴾
نفس، نظیر نفس امّاره و نفس لوّامه بدین معنا نیست که او چند هویت و چند خود دارد که در حال کمون و بروزند و یکی در برابر دیگری قرار می‌گیرد و آن را عقب می‌راند و خاموشش می‌کند. انسان یک نفس و یک روح با تمایلات و گرایش‌هایی گوناگون دارد، و این تمایلات و گرایش‌ها در مقام تحقق و ارضا با یکدیگر تزاحم می‌یابند. انسانی را در نظر بگیرید که گرسنه و نیازمند غذاست، و در عین حال می‌خواهد شخصیت و آبرویش محفوظ بماند. او برای سیر کردن شکمش مجبور است که دست خود را در برابر دیگران دراز کند و در این صورت آبرویش می‌ریزد. در نتیجه بین دو گرایش و دو خواسته تزاحم و کشمکش رخ می‌دهد و این کشمکش بدان معنا نیست که او دو هویت و دو «من» دارد. اینکه قرآن گاهی نفس را در حکم یک موجودِ نکوهیده مطرح کرده و آن را «نفس امّاره» نامیده است، بدان معنا نیست که در انسان موجود مستقلی به نام نفس امّاره هست و در مقابل آن نفس لوّامه قرار دارد؛ بلکه منظور آن است که در درون آدمی تمایلات و خواسته‌هایی وجود دارند که اگر مهار و تعدیل نشوند طغیان می‌کنند و او را به تباهی و بی‌بندوباری سوق می‌دهند. بنابراین کارکرد نفس امّاره در بستر غریزة جنسی این نیست که نفسْ انسان را به ارضای غریزة جنسی وا می‌دارد، بلکه این نفس حد و مرزها را رعایت نمی‌کند و از حدود شرعی و حلال می‌گذرد. از سوی دیگر، نفس انسان به کمال و تعالی نیز تمایل دارد و این کمال از هر راهی به دست نمی‌آید، و اگر انسان از مسیر کمال خارج شد، پس از آنکه به زیان و خسارت خود پی برد پشیمان می‌شود و خود را سرزنش می‌کند. به عمل سرزنش و ملامتگری نفس که در پی قصور و کوتاهی‌های او رُخ می‌دهد، «نفس لوّامه» می‌گویند.
اگر گفته‌اند عقل و نفس با یکدیگر مبارزه می‌کنند، برای درک بهتر جهت‌دهی صحیح به تمایلات و گرایش‌های نفسانی و زیان عدم کنترل تمایلات است، وگرنه آن دو در عرض هم نیستند؛ زیرا نفس چنان‌‌که خواهش‌ها و تمایلاتی دارد، عقل نیز دارد،
﴿ صفحه 25 ﴾
‌و عقل در حقیقت مرتبه‌ای از نفس است که به انگیزة کمال‌جویی، با تمایلات و غرایز کور می‌جنگد.