آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

شب‌پرستان کوردل

گروه فرقان دین را از سیاست جدا می‌دانستند. آنان افکاری مانند منافقین داشتند و به آنان القا شده بود که روحانیان موجود مرتجع‌اند؛ می‌خواهند کشور را به قرون وسطا بازگردانند؛ پایگاه طبقاتی دارند و در واقع همان مسائلی را مطرح می‌کردند که مارکسیست‌ها می‌گفتند. البته آنان نمی‌توانستند تجزیه و تحلیلی درست بکنند، زیرا این افکار از خودشان نبود و در پی ترقی تقلیدی بودند. منافقین افکاری مارکسیستی را با لباس مذهب به آنان تزریق می‌کردند.(197)
‌﴿ صفحه 228 ﴾
گروه فرقان پیش از انقلاب نوشته‌هایی منتشر می‌کردند، اما پس از انقلاب فعال‌تر شدند. شهید مطهری از این وضع ناراحت شده، احساس خطر کرد و در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری نکاتی را در نقد عقاید باطل آنان نوشت. با نشر این کتاب موجی به راه افتاد. چندی پس از توزیع این نوشتار در میان مردم، شخصی که مرتبط با گروه فرقان بود، طی تماس با یکی از شاگردان شهید مطهری، تهدید کرد که اگر استاد بخواهد این روش را ادامه دهد، بچه‌های فرقان شدت به خرج خواهند داد و بعد هم این گروهک اعلامیه‌ای منتشر کرد که در آن آمده بود هرکس مانع نشر افکار ما شود، به‌گونه انقلابی پاسخ او را می‌دهیم. چون شهید مطهری از این تهدید باخبر شد، بدون هیچ‌گونه واهمه گفت: اگر بناست آدمی از این دنیا برود، چه بهتر که در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد و من در این راه هیچ‌گونه تردیدی ندارم.(198)
گروه فرقان نخست به ترور شخصیت مطهری پرداختند و تهمت‌ها و افتراهایی را مطرح کردند تا او را از چشم مردم بیندازند. آنان گفتند او آخوندی‌ سودجو، فرصت‌طلب، متعصب و ناآگاه از علوم و اوضاع جهان است، و بدین‌گونه می‌خواستند از علاقه مردم نسبت به آن متفکر بکاهند، زیرا مردم به افکار و آرمان‌های مطهری عشق می‌ورزیدند. بین جوانان و قشرهای گوناگون چنین اشاعه‌ می‌دادند که این سخن‌های مطهری و این نوشته‌ها از خودش نیست؛‌ از دیگران می‌گیرد و به نام خودش مطرح می‌‌کند؛ استقلال در فکر و عمل ندارد؛ هر طرف باد بیاید، آن طرف می‌رود؛ تنگ نظر است؛ نمی‌تواند ترقی و پیشرفت دیگران را تحمل کند و از این روی اگر روشنفکری بیاناتی ایراد کند، یا به طرح اندیشه‌ای بپردازد، مطهری بر او می‌تازد. با این تبلیغات مسموم و کاذب می‌خواستند شخصیت مطهری را خراب کنند. درست کار خوارج را تعقیب کردند. وقتی از یکی از اعضای این گروه پرسیده بودند چرا شهید مطهری را هدف قرار دادید،
‌﴿ صفحه 229 ﴾
گفت ما او را کافر می‌دانستیم! متفکران و علمای ما با چنین منحرفانی روبه‌رو بوده‌اند که در گرداب گمراهی غوطه می‌خوردند و در آخر هم دست به چنین جنایاتی می‌زدند.
اینجا، یک پرسش مطرح است که چرا آنان این اسلام‌شناس راستین را نشانه گرفتند و کسی را به شهادت رسانیدند که امام او را حاصل عمر خویش دانست و تمام آثارش را بدون استثنا آموزنده معرفی کرد. مگر چه خصوصیتی در سیمای این عارف سالک دیدند که او را از ملت مسلمان ایران و انقلاب اسلامی گرفتند؟ باید گفت دشمنان درست تشخیص داده بودند. آنان می‌دیدند اندیشه‌ها، تعالیم و بیانات این مرد بزرگ چون چراغی فروزان، به جامعه روشنی می‌بخشد. نبوغ استاد به اندازه‌ای بود که بسیار زود پی به انحرافات این گروهک‌ها می‌بُرد. با تسلط بر میراث علمی، فقهی و فلسفی علمای پیشین هر جا انحطاط فکری و عقیدتی می‌دید، عکس‌العمل نشان می‌داد و نقد می‌کرد. اجازه نمی‌داد در اعتقادات مردم التقاط پدید آید و عقاید آنان تخریب شود.‌ او می‌کوشید جوانان را در مسیر هدایت قرار دهد و نسلی مؤمن، معتقد، مقاوم و باصلابت پرورش دهد. به این خاطر دشمنان او را برای هدف شوم خود برگزیدند؛ زیرا او دل‌های مؤمنان را از دست زندیقان و ملحدان نجات می‌داد. خفاش‌صفتان دریافتند تا آفتاب مطهری در آسمان ایران پرتو می‌افشاند، دیگر جایی برای آشکار شدن آنان نیست؛ بنابراین مغزش را هدف قرار دادند و امت اسلامی را از وجود چنین رادمرد بزرگ و متفکر والامقامی محروم کردند، تا بتوانند نقشه‌های شیطانی خود را عملی کنند و به بدعت‌گذاری و تحریفات خود ادامه دهند.
دشمنان، مطهری را از دست امت اسلامی ِگرفتند تا بتوانند نقشه‌های شوم خود را عملی کنند و حقایق را وارونه نشان دهند و به گمان خود مسیر انقلاب اسلامی را منحرف کنند. آنان خواستند ماجرای مشروطیت را تکرار کرده، با به در آویختن امثال شیخ فضل‌الله نوری، روحانیان متعهد، متدین و مبارز را منزوی سازند. اما دوراندیشی رهبر انقلاب و
‌﴿ صفحه 230 ﴾
فراست امثال شهید مطهری به آنان فرصت نداد آن تجربه تلخ و ماجرای اسف‌انگیز را تکرار کنند. انقلابی‌های راستین با این رهنمودها مراقب بودند که غرب‌زدگان، ملحدان و منافقین در درونشان نفوذ نکنند و در نتیجه اگرچه آنان جنایتی بزرگ مرتکب شدند، نتوانستند راه مطهری را دگرگون کنند. حقیقتی که مطهری برایش می‌کوشید، همچنان زنده، پویا و تأثیرگذارْ جامعه را به سوی معنویت و تعالی سوق می‌دهد.(199)

حکیم شهید

قاتل استاد شهید، جوانی فریب‌خورده و از اعضای گروهک سیاسی و منافق فرقان به نام محمدعلی بصیری بود که در شب چهارشنبه، 12 اردیبهشت 1358، ساعت ده و بیست دقیقه شب با شلیک گلوله، استاد را به فیض عظمای شهادت و آرزوی دیرینه‌اش رسانید.(200) وی گفته بود من اصلاً مطهری را نمی‌شناختم، ولی از آنجا که نسبت به روحانیت
‌﴿ صفحه 231 ﴾
کینه‌ای عمیق داشتم، پس از اینکه در بین افراد گروه مطرح شد که می‌خواهیم یکی از روحانیان شورای انقلاب را ترور کنیم، من داوطلب شدم، ولی بعد فهمیدم که چه اشتباه بزرگی انجام داده‌ام.(201)
البته گروه فرقان تصریح کرده بودند بدین علت به قتل مطهری دست زدیم که او با افکار، نگرش‌ها و تحلیل‌های ما مخالفت داشت. قاتل استاد نیز در مدارس علوم دینی درس خوانده بود، ولی دچار این ضلالت و جنایت بزرگ شد.(202)
البته شهید مطهری واقعاً شهادت را برای خود یک شرف می‌دانست؛‌ شعار نمی‌داد و عاشق این مسیر بود. داستانی از مرحوم آقای مطهری نقل کرده‌اند که بسیار گفته شده است، ولی بوی مشک هرچه تکرار شود از رایحه‌اش نمی‌کاهد. یکی از آشنایان آن شهید که از سادات و علمای بزرگ بود، شب شهادت مطهری خواب دیده بود که با ایشان در یک فضای وسیع قدم می‌زنند؛ به پای کوهی بسیار بلند می‌رسند که بر فرازش یک خیمه بسیار باشکوه برپا شده‌ بود. می‌پرسند این چیست؛ پاسخ می‌آید خیمه رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) است. با هم به سوی خیمه پیامبر راه می‌افتند. مسیر طولانی بود. در حالی که به جانب آن قله و خیمه قدم بر می‌داشتند ناگهان فردی آشکار می‌شود؛ اسبی می‌آورد و شهید آیت‌الله مطهری بر آن سوار شده، با سرعت به سوی خیمه می‌رود. ایشان گفته بود من همین‌طور متحیر بودم که ما با هم بودیم؛ چطور شد برای وی مرکب آوردند و بردندش، ولی من همین‌جا ماندم. در همین حال از خواب بیدار شدم و بعد شنیدم که در همان شب علامه مطهری به شهادت رسیده‌اند. آری آنان باورشان شده بود که شهادت یک فرصت بزرگ است که با استفاده از آن به سرعت به سوی مقصد می‌روند و راه صد ساله را یک‌شبه طی می‌کنند.‌‌ آدم با شهادت زیان نمی‌‌بیند.
‌﴿ صفحه 232 ﴾
شهادت برای آن متفکر بزرگوار یک آرزوی دیرینه بود. او سال‌ها در دعاهایش می‌خواند: و قتلاً فی سبیلک فوفّق لنا. ما نیز این دعا را زیر لب زمزمه می‌کنیم، اما تنها زبانمان به آن مترنم است؛ در حالی که او از اعماق وجود و از ته دل می‌خواند. این‌چنین بود که او پس از انتخاب مسیر و هدفش، هیچ نگران نبود که در خون خویش غوطه‌ور شود.(203)
همسر استاد نقل کرده است که آقای مطهری چند شب پیش از شهادتش، خوابیده بود که ناگهان با نگرانی از رختخواب برخاست. گفتم: چیست؟ چه شده؟ وقتی خود را بازیافت، در حالی که اشک از چشمانش جاری بود گفت: رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) را در عالم رؤیا مشاهده کردم؛ در حالی که در مسجد الحرام کنار امام خمینی(رحمه الله) ایستاده بودم. روبه‌روی کعبه با امام بودیم که یک وقت دیدم پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سمت ما می‌آیند و من در حال گفت‌وگوی کوتاهی با امام بودم. سپس حضرت پیش‌تر آمدند و لب‌های خود را بر لب‌های من نهادند. مدّتی لب‌های پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر روی لب‌های من بود و حال که از خواب بیدار شده‌ام، حرارت آن را کاملاً احساس می‌کنم. سپس افزود من منتظر حادثه‌ای شگفت هستم و چند شب بعد به شهادت رسیدند.(204)

حکمت تجلیل‌ها و تکریم‌ها

آری مطهری پس از عمری تلاش علمی و فعالیت‌های فرهنگی سیاسی به فوز عظیم شهادت نائل شد؛ ولی جامعه اسلامی ما شخصیتی را از دست داد که به این زودی‌ها و آسانی‌ها بازگشت‌پذیر نیست. به همین دلیل حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) فرموده‌اند:
‌﴿ صفحه 233 ﴾
اِذا ماتَ العالِمُ ثُلِِمَ فی الاسلام ثُلمه لا یسدُّها شیء؛(205) «هنگامی که مرگ عالمی فرا رسد رخنه‌ای در اسلام ایجاد می‌شود که هیچ چیز آن را پر نخواهد کرد». در دنباله روایت تأکید شده علت این ضایعه آن است که مؤمنانِ فقیه (دانشمندان)، دژهای اسلام هستند، همان‌گونه که حصار شهرْ دژ‌ آن به حساب می‌آید. شخصیت شهید مطهری ابعادی گوناگون داشت؛ ولی آنچه در میان خصال و امتیازات ایشان برجستگی داشت این بود که می‌کوشید نخست اصالت مکتب اسلام حفظ، و بدون تحریف به مردم عرضه شود. دوم اینکه می‌کوشید هویت هر تفکری که بخواهد این مسیر را منحرف کند، آشکار، هدفش را رسوا و تعالیم نادرستش را نقد و تحلیل کند و ادله ابطال آن را به اثبات برساند و همین جنبه منجر به شهادت ایشان شد.(206) باید ده‌ها سال بگذرد و روزگاری طولانی سپری شود، تا از میان هزاران دانشجوی علوم اسلامی کسی مانند شهید مطهری ظهور یابد و همچون او و در استمرار راهش حقایق اسلام را بیان، و با انحرافات ایدئولوژیکی و فکری مبارزه کند و از بدعت‌هایی که فرقه‌های باطل در دین پدید می‌آورند پیشگیری نماید.(207) او مصداق این آیه قرآن است که می‌فرماید: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن ینتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا؛(208) «از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند. بعضی بر سر پیمانشان جان باختند و بعضی چشم به راه‌اند و به هیچ عنوان پیمان خود را دگرگون نکرده‌اند».
برگزاری مجالس بزرگداشت برای امثال شهید مطهری، نخست حق‌شناسی در برابر کسانی است که عمری در راه خدمت به اسلام و مسلمین صرف، و سرانجام خون
‌﴿ صفحه 234 ﴾
پاکشان را در این راه نثار کردند. این وظیفه هر صاحب وجدانی است که در برابر این فداکاری‌ها سر تعظیم فرود آورد و ضرورت دارد هر سال این مجالس تکریم و تجلیل برای احترام به این شخصیت‌ها برگزار شود. در واقع این نشانه‌ای از شعور مردم و درک آنان از خدمات و زحمات این بزرگان است.
حکمت دوم برگزاری این مجالس، انتقال فرهنگ و حقایق تاریخی یک نسل به نسل‌های آینده است. انقلاب اسلامی که در این کشور روی داد، نه‌تنها مسیر قشرهای گوناگون مردم ایران را دچار تحول ساخت، به یک معنا در دگرگونی‌های جهان هم بی‌تأثیر نبود. این حادثه تاریخی و بی‌نظیر که آن را انقلاب اسلامی نامیده‌اند و عنوانی بسیار با‌مسمّاست، پیروزی‌اش مرهون فداکاری‌های شخصیت‌هایی بسیار ممتاز است. مردمی که در آن زمان بودند، این ایثارها، رنج‌ها و مشقت‌ها را دیده، قدرشناسی کرده‌اند؛ اما مدتی که بگذرد، چنین وقایعی دچار غبارگرفتگی می‌شود و در نتیجه نسل بعدی آن‌گونه که باید و شاید از حقایق اطلاع نخواهد یافت. این مجالس از واقعیت‌هایی که پیش از این روی داده و تحولاتی عمیق و عظیم پدید‌ آورده است گردگیری می‌کند. اگر این مجالس برگزار نشود، در گام نخست نسل جوان در جریان این مسائل قرار نمی‌گیرد و نمی‌داند این برکت‌های ارزشمند که اکنون نصیبش می‌شود چه سرچشمه‌ای دارد. سپس وقتی دشمنان دیدند اینان از هویت خود بریدگی و انقطاع یافتند، زمینه‌هایی را فراهم می‌کنند تا بتوانند آن حقایق را وارونه نشان دهند؛ مسخ کنند و نقشه خود را پیاده سازند. اگر این مراسم شایسته، شکوهمند و هدف‌دار برگزار شوند، این حقایق را بیمه‌ می‌‌کنند و از هر گونه تحریف پیشگیری کرده، باعث می‌شوند نتایج و محصولاتش به نسل‌های بعد برسد. این فایده دوم است.
ولی بالاتر از اینها فایده‌ای دیگر هم هست که نمی‌توان از آن غافل شد و آن این است که وقتی مردم به‌ویژه نسل بعد، نوجوان‌ها و جوان‌های امروز دانستند چه
‌﴿ صفحه 235 ﴾
شخصیت‌هایی، با چه نیت‌های پاکی در راه خدمت به اسلام و مسلمین این گونه کوشیدند و حاضر شدند خون‌های پاک خود را در راه هدفی مقدس نثار کنند، وجدانشان بیدار می‌شود و به این فکر می‌افتند که ما نیز در برابر چنین مقاصد عظیمی وظیفه‌ و مسئولیتی داریم.‌ اینها تنها یک اتفاق نبود که در زمانی روی دهد و در لایه‌های تاریخ مفقود شود، یا گرد فراموشی بر آن نشیند؛ این یک جریان ثابت و الاهی در جوامع اسلامی است و نسل‌های بعدی باید آن را پیگیری کنند؛ وظایف خود را در این راستا به‌درستی بشناسند و آن ماجرا را ادامه داده، استمرار بخشند. این هدف از دو هدف پیشین مهم‌تر است و ارزش بالاتری دارد.(209)