آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

نقد نیرنگ

شهید آیت‌الله مطهری، تحریف آیات قرآن کریم را از نیرنگ‌های مهم افکار مادی در ایران دانسته است؛ شیوه‌ای که می‌کوشد با حفظ ظاهر الفاظ،‌ آیاتی را به شکل مادی تفسیر کند. آن شهید پس از ریشه‌یابی این مسئله، چنین نتیجه می‌گیرد که این نیرنگ، همان طرح کارل مارکس برای ریشه‌کن ساختن دین از اذهان توده‌‌های معتقد است. طرح مارکس این است که برای مبارزه با مذهب باید از مذهب علیه خودش استفاده کرد؛‌ به این شکل که مفاهیم مذهبی از محتوای معنوی و اصلی خود تهی و از محتوای
‌﴿ صفحه 213 ﴾
مادی پر شود، تا مردم مذهب را به صورت یک مکتب مادی دریابند و چون چنین موفقیتی به دست آمد،‌ دور افکندن پوسته ظاهری دین ساده است.
مارکس می‌گفت باید تاریخ را به گونه‌ای مادی تفسیر کنید و خاستگاه مادی همه گرایش‌ها، از جمله گرایش‌های مذهبی را چنان بیان کنید که توده‌های مردم بفهمند ریشه طبقاتشان کجاست. هنگامی که آنان بفهمند همه پدیده‌های اجتماعی ریشه مادی دارد، خود به خود ارتباط خویش را با مذهب قطع می‌‌کنند.
شهید مطهری تأکید می‌‌کند هنگامی که مارکسیسم نتوانست از راه منطق، استدلال و خود‌آگاهی طبقاتی مذهب را از مردم بگیرد و تشخیص داد دیانت قوی‌ترین نیرو در میان ایرانیان است، این توطئه را به کار گرفت که از مذهب بر ضد خودش بهره جوید. آن شهید روی توطئه‌ای عظیم انگشت می‌گذارد که چنین شگردی را به کار گرفته‌اند تا مذهب را از صحنه زندگی سیاسی، اجتماعی و مناسبات مردم با یکدیگر حذف کنند و سپس می‌افزاید نویسندگان این تحلیل‌ها گمراه شده‌اند و به‌درستی نمی‌دانند چه می‌کنند، یا آنکه از روی عمد و غرض به تفسیر‌های ماتریالیستی دست می‌زنند و مقدسات مذهبی مردم را تهدید می‌کنند.
اینان به تعبیر شهید مطهری، ماتریالیست منافق‌اند که می‌گویند: «اراده خدا تنها بر این اصل استوار است که توده‌های ضعیف و محروم‌شدگان تاریخ بر قدرتمندان، اربابان و صاحبان زر و زور چیره شوند و خداوند برای تحقق این هدف حزب تشکیل داده است تا همه نیروهای متکامل جهان را در پوشش خود قرار دهد». آنان همه حکمت‌های الاهی را در این خلاصه کرده‌اند که خداوند حزبی تشکیل داده تا محرومان را بر قدرتمندان پیروز سازد. البته بی‌شک مبارزه با افراد طغیان‌گر جزء برنامه‌های قرآن است و اسلام هیچ ستمی را نمی‌پذیرد، ولی این‌گونه نیست که قرآن تنها به چنین مسائلی بسنده کند.
‌﴿ صفحه 214 ﴾
شهید مطهری یک برداشت انحرافی و التقاطی دیگر را ارزیابی می‌کند. منافقین در جزوة‌ خود نوشته‌اند باید تفسیرها، تفسیر امام باشد، اما پیگیری سخن امام ضرورتی ندارد و تنها باید تفکر او را پی گرفت. آنان می‌گویند زمانی این تفکر عملی می‌شود که فرد از نظر طبقاتی در طبقه امام، که همان محرومان تاریخ هستند قرار گیرد و عملاً درگیری‌های طبقاتی او را داشته باشد، ‌همچون او تجربه کند و بیندیشد.
شهید مطهری پس از اشاره به این موضوع تحریفی، می‌گوید اینان می‌خواهند به این وسیله مردم را اغفال کنند. استاد می‌نویسد این منحرفان از تاریخ صدر اسلام ناآگاه‌اند. «سالم» یک ایرانی آزاد شده اهل اصطخر(182) است که یورش به خانه حضرت علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(علیها السلام) و آتش زدن آنجا را رهبری می‌کرد. منافقین و به دلیل همین نا‌آشنایی، تنها به علت اینکه سالم از محرومان تاریخ و اسیران است، او را یک مؤمن انقلابی جلوه داده و در ردیف سلمان و ابوذر قلمداد کرده‌ و به دلیل همین ویژگی طبقاتی، سیمایی درخشان از او ترسیم کرده‌اند. مطهری به آنان گوشزد می‌کرد معیارهایشان در فلسفه تاریخ با این تحلیل‌ها بی‌اعتبار می‌شود و باید در ارزیابی‌های خویش تجدید نظر کنند و به خود اجازه ندهند که قضاوت‌ها و تفکرات هزار ساله مفسران، حکیمان، فقیهان و عارفان را به گونه‌ای مادی و طبقاتی توجیه کنند.
اینان تفسیرشان از غیب و ایمان به آن، چنین بود که مبارزان بدانند انقلاب یک مرحله پنهانی دارد و در این حالت نظام حاکم هنوز مسلط است و با رشد تدریجی و تغییر کمی به کیفی، نظام جدید مستقر می‌شود و از مرحله غیب به شهادت می‌رسد. شهید مطهری چنین برداشتی را برگرفته از اصل چهارم دیالکتیک مارکسیستی می‌داند و می‌افزاید این تفکرات منحط موضوع ایمان و اعتقادات مسلمانان راستین را منتفی تلقی
‌﴿ صفحه 215 ﴾
می‌کند که دور از حقیقت است. شهید مطهری در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری، برخی دیگر از تفسیرهای باطل این گروه‌ها را به بوته نقد می‌گذارد و همه این تحلیل‌ها را با اهداف مقدس قرآن و وحی مغایر می‌داند و خاطرنشان می‌سازد که بسیار شگفت‌انگیز است که فرهنگ انقلابی برخی بدین معناست که محتوای معنوی را از قرآن و اسلام بگیرند و به جای آن یک برداشت مادی جایگزین سازند. انقلاب رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدی(علیهم السلام) به مسائل اقتصادی، محرومیت‌زدایی و امور مربوط به خوراک و شکم منحصر نمی‌شد و هدف آن بزرگان والاتر و بالاتر از اینهاست. انقلاب صدر اسلام که پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایه‌گذارش بود و امامان پیگیر آن بودند، تحولی در روح، روان، رشد معنوی، تزکیه و اصلاح رفتارهای مردم بود و چنین برداشت‌ها و توجیهات مادی نمی‌تواند با فرهنگ انقلابی و مشی اسلامی منطبق باشد، بلکه تبلیغاتی به سود ماتریالیسم است.(183)
‌﴿ صفحه 216 ﴾
‌﴿ صفحه 217 ﴾

فصل نهم: میهمان قدسیان

‌﴿ صفحه 218 ﴾
‌﴿ صفحه 219 ﴾

تبیین مبانی فکری انقلاب اسلامی

درباره شخصیت استاد مطهری و ویژگی‌های رفتاری، اخلاقی و علمی او در طول یک ربع قرن که از شهادت او می‌گذرد، بحث‌ها و گفت‌وگوهایی بسیار درگرفته و کتاب‌ها و مقالاتی فراوان به نگارش درآمده است و آنچه در پی می‌آید نیز خوشه‌ای از یک خرمن است. حق‌شناسی اقتضا می‌کند که این نعمت بزرگ الاهی را هیچ‌گاه فراموش نکنیم و به یاد داشته باشیم که چگونه ممکن است خدای متعال به وسیله یک انسان برکت را بر بندگانش فرو فرستد. اینکه شهید مطهری در جامعه ما چه تأثیراتی گذاشت، چه نقشی ایفا کرد و به دنبالش این تأثیر در جهان چه مزایایی در بر داشت، بحثی مفصل می‌طلبد.این انقلاب کم‌نظیر، بلکه بی‌نظیر، حادثه‌ای اتفاقی و لحظه‌ای نبود که ناگهان تصادفی شود و پدیده‌ای شکل گیرد، بلکه این انقلاب حرکتی بود که مقدمات بعیدش از صدر اسلام ظهور کرد و در طول پانزده سالی که نهضت حضرت امام استمرار یافت، این نهال به دست باغبانی توانا آبیاری شد، تا در 22 بهمن 1357 به بار نشست. پس از آن نیز انقلاب در معرض آفت‌ها و آسیب‌های فراوانی بود که باز کسانی از آن مراقبت کردند، تا اینکه محصولاتش نصیب ملت ایران و حتی جهان اسلام و دیگر ملل جهان شد. پیش از پیروزی این حرکت مقدس، لبنانی‌ها و فلسطینی‌ها چندان امیدوار نبودند که بتوانند در برابر نیروهای جهنمی کفار و رژیم صهیونیستی غاصب عرض اندام کنند.
‌﴿ صفحه 220 ﴾
امام با دم مسیحایی خود این توان روحی را در میان امت مسلمان پدید آورد و آنان را احیا کرد و به قشرهای گوناگون سرزمین‌های اسلامی هویت، عزت و کرامت بخشید. با این همه، اگرچه نقش رهبری انقلاب ویژه امام است، او به‌تنهایی نمی‌توانست این کار را به انجام رساند و یاورانش نیز بسیار مؤثر بودند. قدرت امام از حضرت علی، حسن و حسین(علیهم السلام) بالاتر نبود؛ اما آن بزرگان هم به مدد نیروهای مؤمن و اصحاب فداکار توانستند بر دشمن چیره شوند. خداوند متعال مقدر فرمود یارانی نصیب امام خمینی(رحمه الله) شود که مبانی فکری انقلاب را در میان مردم زنده کنند تا زیربنای اعتقادی این نهضت را بشناسند؛ باور کنند و در عمل صداقت و پاکی رهبران را ببینند و ایمان بیاورند که آنان به‌راستی خیرشان را می‌خواهند. این درخت مبارک و این شجره طیبه نیاز به آبیاری داشت. به‌تحقیق می‌توان گفت پس از امام خمینی(رحمه الله) هیچ‌کس به اندازه شهید مطهری در تقویت مبانی فکری و اعتقادی این انقلاب مؤثر نبود.(184) درست است که زندگی او پس از انقلاب طولی نکشید، اما زحماتی که در طول سالیان متمادی
‌﴿ صفحه 221 ﴾
متحمل شد؛ کتاب‌هایی که نوشت؛ افکاری که به بار آورد؛ مقالاتی که به نگارش درآورد و شاگردانی که پرورش داد توانستند مسیر انقلاب را هموار، و آن را در برابر مکاتب انحرافی و سایر آفت‌ها صیانت کنند.
جوّ فکری جامعه چگونه بود. در آن زمان گفته می‌شد جهان به دو بخش امپریالیسم(185) و سوسیالیسم(186) تقسیم می‌شود. جبهه امپریالیسمْ که آمریکا و کشورهای اروپایی مروج آن بودند. از سوی دیگر چین، شوروی و اقمارشان رو در روی‌ آنان در خط سوسیالیسم قرار داشتند. دسته اول محافظه‌‌کار بودند و دلشان می‌خواست وضع موجود باقی بماند، تا بتوانند ملت‌ها را استثمار کنند، اما دسته دوم می‌خواستند تحولی ایجاد کنند. آنان یک ایدئولوژی ـ به تصور خودشان ـ مبتنی بر علمْ تدوین کرده بودند و تأکید داشتند اگر کسی بخواهد انقلاب کند و جلوی ستمگران، متجاوزان و ابرقدرت‌ها بایستد، تنها راهش پیروی از مکتب سوسیالیسم است. اگر کشوری می‌خواست انقلابی انجام دهد و علیه وضع موجود قیام کند، مانند بسیاری از کشورهای آفریقایی، آمریکای مرکزی و جنوبی، باید به‌سوی شوروی و چین اقبال نشان می‌داد و به این ابرقدرت‌های شرقی تکیه می‌کرد. و راه دیگری فراروی خود نمی­دید. یا باید امپریالیسم و تبعیت از او را
﴿ صفحه 222 ﴾
پذیرفت، آن‌چنان که رژیم‌های دیکتاتوری و از جمله شاه ایران پذیرفته بودند، یا باید انقلاب کرد و در این راستا پیرو محض شوروی یا چین شد. اگر می‌خواستند در برابر اردوی غرب مقاومت کنند، به سلاح، حمایت فکری و تبلیغی نیاز داشتند که همه اینها در اردوی شرق وجود داشت. اصلاً این فکر به ذهن نمی‌رسید که کسی بتواند در آنِ واحد با این دو ابرقدرت مبارزه کند. این خیالی خام و محال می‌نمود.
ایران تحت سیطره امریکا بود و مستشارهای امریکایی همه اعماق وجودش را زیر نظر داشتند. ده‌ها هزار مستشار غربی در نقاط گوناگون کشور حضور داشتند و تمام کارها با اجازه، نظارت و برنامه‌ریزی آنان انجام می‌‌شد. کسانی که می‌خواستند از نظر فکری از زیر بار این فشار سیاسی بیرون آیند، باید به مارکسیسم و سوسیالیسم اعتقاد می‌داشتند. سوسیالیست‌ها تفکر خود را با روزنامه‌ها، نشریات، جزوات، کتاب‌ها و بحث‌های ایدئولوژیک در دانشگاه‌ها و محافل مبارزاتی رواج می‌دادند.
در این فضای تیره و آلوده که استبداد داخلی تنگناهایی فراهم کرده بود، استکبار و ابرقدرت‌ها فشار می‌آوردند، و اندیشه‌های مارکسیستی اوضاع را مشوش ساخته بودند. در این میان، یک متفکر مسلمان، یک عالم روحانی آمد؛ فریاد زد؛ سخنرانی کرد؛ آموزش داد؛ کتاب نوشت و هشدار داد که ما یک مبانی فکری و اعتقادی استوار، پویا و پر جوش و خروش به نام اسلام و برگرفته از قرآن، سنت و عترت نبی اکرم(صلى الله علیه وآله) داریم که با اینها مخالف است؛ نه امپریالیسم را می‌پذیرد، نه تفکر مادی را قبول دارد و نه استبداد را تحمل می‌کند. ما برتر از آنان هستیم.(187) شهید مطهری با غواصی دقیق، گوهر‌های نابی که در جامعه‌ ناشناخته مانده بود شکار کرد و این مروارید‌ها را به‌دست آورد. شهید مطهری اعلام داشت حاضریم ثابت کنیم فکر ما از آنان عالی‌تر است؛ این
‌﴿ صفحه 223 ﴾
گوی و این میدان. البته او ثابت هم کرد و ادعای خود را به اجرا درآورد و کاربردی ساخت. این کارش تقریباً بیست سال پیش از پیروزی نهضت اسلامی آغاز شد. او با یک دور‌اندیشی ویژه، فهمید ضعف کجاست و خطر از چه ناحیه‌ای است. مطهری گفت اندیشه اسلامی برای اداره جامعه برنامه دارد؛ موضع‌گیری اسلام در مسائل سیاسی و اجتماعی روشن است و این مبانی اعتقادی بسیار والاتر و بالاتر از فلسفه ماتریالیسم و ایدئولوژی مارکسیسم است. او تأکید کرد آن مکتب‌های غربی و شرقی همه ناقص‌اند و ما باید به فرهنگ اسلامی خود بازگردیم؛ خویشتن اصیل خود را زنده کنیم؛ هویت مذهبی‌مان را قوت بخشیم و تعالیم حیات‌بخش قرآن و سنت را به‌درستی و متناسب با عصر و تشنگی نسل جوان عرضه کنیم.
آری، او مبانی فکری نهضت را از سال‌ها پیش آماده کرد و جامعه مسلمان را به این حقایق توجه داد. بیان توانا، نوشته‌های شیوا و رسا و درس‌ها و بحث‌های مطهری توانست چنان این اصول را به خوبی و زیبایی عرضه کند که دیگر همه مکتب‌ها در صحنه‌های مبارزاتی عقب‌نشینی کردند و نیروهای مذهبی حضوری پرقدرت و متکی بر تفکر اسلامی در صحنه یافتند.
این حرکت شهید مطهری موجب شد اصالت فکر اسلامی تثبیت گردد. این انقلاب برقی نبود که ناگهان بدرخشد و جامعه را عوض کند، بلکه این تحول متکی به زمینه‌سازی‌های فکری و اعتقادی پیشینی بود که باغبان‌هایی چون مطهری موفق به انجامش شدند. حال می‌توان اینها را به دقت بررسی و ارزیابی کرد و فهمید یک عالِم دینی می‌تواند چه نقش برجسته‌ای در جامعه داشته باشد. اگر کوشش‌های مطهری در عرصه‌های گوناگون علمی، فرهنگی، تبلیغی، سیاسی و آموزشی نبود و اگر او در جمع پزشکان، مهندسان، فرهیختگان، دانشجویان و دیگر قشرهای جامعه آن مباحث ناب و معارف ارزشمند را مطرح نمی‌کرد، تفکر اسلامی به این زودی پذیرفته نمی‌شد و
‌﴿ صفحه 224 ﴾
انقلاب اسلامی به ثمر نمی‌رسید؛ مگر اینکه خداوند کسان دیگری را می‌فرستاد. البته خزانه لطف و رحمت الاهی هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی خالی نیست، ولی در این شرایط چنین مقدر شده بود که شهید مطهری آن سرچشمه را جاری کند، تا ما از جویبارهایش استفاده کنیم و البته باید قدردان این فداکاری باشیم و از خدا بخواهیم به ما توفیق دهد از آثار بابرکت آن درست بهره‌برداری کنیم و راهش را ادامه دهیم.(188)