آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

فراست و سرسختی

استاد شهید مرتضی مطهری با التقاط و انحراف از اسلام ناب محمدی سرسختانه مبارزه می‌کرد و تا مدت‌ها تنها کسی بود که به این خطر توجه داشت. تا سال‌های 1352 و 1353 بسیاری از علما، فضلا و محققان در تهران، قم، مشهد و شهرهای دیگر به این خطر توجه نمی‌کردند. آنان نوشته‌های مجاهدین خلق، غرب‌گرایان و دیگر گروه‌های التقاطی را می‌خواندند؛ مطالب اشتباه و انحراف را نیز تشخیص می‌دادند و به‌خوبی
‌﴿ صفحه 210 ﴾
می‌فهمیدند که اگر این متن با منابع قرآنی و روایی سنجیده شود،‌ دارای مشکلات، نارسایی‌ها و آفات بسیار است، ولی متأسفانه به این مسئله با دیده اغماض می‌نگریستند. در این میان شهید مطهری به‌طور مطلق و قاطع برخاست؛ اغماض را روا ندانست و سخت‌گیرانه و موشکافانه این نقاط ضعف و مطالب انحرافی را بیرون کشید. به تعبیر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) باید گفت شهید مطهری در مبارزه با التقاط نقش و درجه نخست را دارد. مقام معظم رهبری درباره این جنبه از تلاش‌های فکری و اعتقادی شهید مطهری گفته‌اند:
... تا سال 1349 و 1350 شمسی مسائل انحرافی در محیط مبارزه به چشم نمی‌خورد. وقتی که منافقین دستشان را رو کردند و نوشته‌های ایدئولوژیک آنها کم‌کم پخش شد، آقای مطهری بیش از همه ما حساسیت نشان داد و ما باید اعتراف کنیم که ایشان بعد از امام بیش از همه حساسیت نشان داد، چون من به یاد دارم که در سال 1351 شمسی تلاش فراوانی شد که امام را وادار کنند که این حرکت جوان‌ها را تأیید کنند که به نام مجاهدین و... بودند، اما امام سخت ابا کردند و یک‌بار کتاب‌های مجاهدین را خوانده بودند و گفته بودند اینها همان حرف‌های لنین و ارانی است، پس حرف‌های شما کدام است. مرحوم مطهری در معرفی اینها به امام نقش داشتند و خودشان آن‌قدر حساسیت نشان دادند تا عملاً کنار کشیدند و آن وقت مجاهدین ایشان را متهم کردند به اینکه سازش‌کارند و اهل مبارزه نیستند و حال اینکه کنار کشیدن ایشان حساسیت ایشان را نشان می‌داد و مؤثر و مفید هم واقع شد و ایشان در آن موقع کار ایدئولوژیک‌شان را زیاد کردند و اثرش این بود که در سه چهار سال بعد حقانیت حرکت ایشان روشن شد و حرکت صحیح
‌﴿ صفحه 211 ﴾
اسلامی دوباره از سال 1354 شمسی رو به رشد رفت و کم‌کم خط امام تبلور یافت....»(180)
شهید مطهری در شناخت ماهیت افراد و گروه‌های مختلفِ انحرافی و نیز پیش‌بینی خطرات آنان به چند دلیل موفق بود. نخست اینکه او به دلیل هوش و ذکاوت ذاتی‌اش، وقتی کتاب‌های اینان را مطالعه و بررسی می‌کرد، به زودی هدف نویسنده را درمی‌یافت و می‌گفت او می‌خواهد فلان مسئله مادی و مارکسیستی را در ظاهری اسلامی به اثبات رسانده، آیات قرآن و روایات را با نظریه‌های ماتریالیستی تطبیق دهد. دلیل دوم این بود که او به معارف اسلامی آگاهی کامل داشت و آثار انحرافی را با منابع اصیل و متون اساسی شیعه می‌سنجید. عامل سوم اینکه وی درباره افکار اروپاییان و مکاتب جدید، مطالعاتی گسترده‌ داشت و با ریشه‌یابی این تحریفات به‌درستی تشخیص می‌داد که هر یک از کدام مکتب وارداتی تغذیه می‌شود. او در برخی نشست‌های خود با علما و نیروهای مؤمن و مسلمان می‌گفت این سازمان مجاهدین می‌تواند در آینده خطراتی به مراتب بدتر از استبداد رژیم پهلوی داشته باشد، زیرا یک سازمان مارکسیستی است که اسلام را وسیله‌‌ای برای رسیدن به اهداف شوم و پلید خود قرار داده است. این در حالی بود که سازمان مجاهدین خلق در میان جوانان، قشرهای تحصیل‌کرده، دانشگاهیان و حتی برخی روحانیان و طلاب طرفدارانی داشت و اگر کسی شهامت به خرج داده، با اینان مخالفت می‌کرد، او را همکار رژیم قلمداد می‌کردند. التقاط و تحریفات اعتقادی این فرقه منحط، حتی برای بسیاری از نیروهای مبارز مؤمن و معتقد قابل هضم نبود و به همین دلیل، آن حقیقتی را که شهید مطهری در سال‌های اختناق، بین 1352 تا 54 به آنان گوشزد می‌کرد، سال‌ها بعد و حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی دریافتند.(181)
‌﴿ صفحه 212 ﴾
این موضع قاطع و درست شهید مطهری موجب شد منافقان او را مورد تهاجم تبلیغی شدید منفی قرار دهند و با تهمت‌های بی‌پایه، برای ترور شخصیت ایشان گام‌هایی بلند بردارند. تخریب ایشان چنان با بی‌انصافی همراه شد که در وصف نمی‌‌‌گنجد. ‌در ذهن دانشجویان چنین القا کردند که او در مسیر رژیم پهلوی گام برمی‌دارد و به همین دلیل است که ساواک برای تدریس وی در دانشکده الاهیات دانشگاه تهران هیچ مانعی نمی‌تراشد. آنان می‌گفتند: اصلاً شهید مطهری اسلام مترقی و مبارزاتی را نپذیرفته است؛ بر پایه بافته‌های ذهنی و برخی موهومات خشک فلسفی، آثاری می‌نگارد و به همین دلیل نوشته‌هایش قابل خواندن نیست؛ آثار علمی ندارد؛ ذهن‌گرایی می‌کند و از واقعیت‌های جامعه فاصله دارد. این تبلیغات منفی بدان سبب بود که آنان می‌دانستند اگر افشاگری‌های شهید مطهری برای افراد جامعه جا بیفتد، دیگر آنان راه زوال را خواهند پیمود. آنان حتی در زندان کتاب‌های آن استاد متعهد را می‌گرفتند و صفحات میانی آنها را درآورده، کتاب‌ها را ناقص می‌کردند، تا مبادا خوانندگان از آنها بهره‌ای ببرند؛ حقایق برایشان آشکار شود و خودشان در انزوا و مورد نفرت قرار گیرند.

نقد نیرنگ

شهید آیت‌الله مطهری، تحریف آیات قرآن کریم را از نیرنگ‌های مهم افکار مادی در ایران دانسته است؛ شیوه‌ای که می‌کوشد با حفظ ظاهر الفاظ،‌ آیاتی را به شکل مادی تفسیر کند. آن شهید پس از ریشه‌یابی این مسئله، چنین نتیجه می‌گیرد که این نیرنگ، همان طرح کارل مارکس برای ریشه‌کن ساختن دین از اذهان توده‌‌های معتقد است. طرح مارکس این است که برای مبارزه با مذهب باید از مذهب علیه خودش استفاده کرد؛‌ به این شکل که مفاهیم مذهبی از محتوای معنوی و اصلی خود تهی و از محتوای
‌﴿ صفحه 213 ﴾
مادی پر شود، تا مردم مذهب را به صورت یک مکتب مادی دریابند و چون چنین موفقیتی به دست آمد،‌ دور افکندن پوسته ظاهری دین ساده است.
مارکس می‌گفت باید تاریخ را به گونه‌ای مادی تفسیر کنید و خاستگاه مادی همه گرایش‌ها، از جمله گرایش‌های مذهبی را چنان بیان کنید که توده‌های مردم بفهمند ریشه طبقاتشان کجاست. هنگامی که آنان بفهمند همه پدیده‌های اجتماعی ریشه مادی دارد، خود به خود ارتباط خویش را با مذهب قطع می‌‌کنند.
شهید مطهری تأکید می‌‌کند هنگامی که مارکسیسم نتوانست از راه منطق، استدلال و خود‌آگاهی طبقاتی مذهب را از مردم بگیرد و تشخیص داد دیانت قوی‌ترین نیرو در میان ایرانیان است، این توطئه را به کار گرفت که از مذهب بر ضد خودش بهره جوید. آن شهید روی توطئه‌ای عظیم انگشت می‌گذارد که چنین شگردی را به کار گرفته‌اند تا مذهب را از صحنه زندگی سیاسی، اجتماعی و مناسبات مردم با یکدیگر حذف کنند و سپس می‌افزاید نویسندگان این تحلیل‌ها گمراه شده‌اند و به‌درستی نمی‌دانند چه می‌کنند، یا آنکه از روی عمد و غرض به تفسیر‌های ماتریالیستی دست می‌زنند و مقدسات مذهبی مردم را تهدید می‌کنند.
اینان به تعبیر شهید مطهری، ماتریالیست منافق‌اند که می‌گویند: «اراده خدا تنها بر این اصل استوار است که توده‌های ضعیف و محروم‌شدگان تاریخ بر قدرتمندان، اربابان و صاحبان زر و زور چیره شوند و خداوند برای تحقق این هدف حزب تشکیل داده است تا همه نیروهای متکامل جهان را در پوشش خود قرار دهد». آنان همه حکمت‌های الاهی را در این خلاصه کرده‌اند که خداوند حزبی تشکیل داده تا محرومان را بر قدرتمندان پیروز سازد. البته بی‌شک مبارزه با افراد طغیان‌گر جزء برنامه‌های قرآن است و اسلام هیچ ستمی را نمی‌پذیرد، ولی این‌گونه نیست که قرآن تنها به چنین مسائلی بسنده کند.
‌﴿ صفحه 214 ﴾
شهید مطهری یک برداشت انحرافی و التقاطی دیگر را ارزیابی می‌کند. منافقین در جزوة‌ خود نوشته‌اند باید تفسیرها، تفسیر امام باشد، اما پیگیری سخن امام ضرورتی ندارد و تنها باید تفکر او را پی گرفت. آنان می‌گویند زمانی این تفکر عملی می‌شود که فرد از نظر طبقاتی در طبقه امام، که همان محرومان تاریخ هستند قرار گیرد و عملاً درگیری‌های طبقاتی او را داشته باشد، ‌همچون او تجربه کند و بیندیشد.
شهید مطهری پس از اشاره به این موضوع تحریفی، می‌گوید اینان می‌خواهند به این وسیله مردم را اغفال کنند. استاد می‌نویسد این منحرفان از تاریخ صدر اسلام ناآگاه‌اند. «سالم» یک ایرانی آزاد شده اهل اصطخر(182) است که یورش به خانه حضرت علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(علیها السلام) و آتش زدن آنجا را رهبری می‌کرد. منافقین و به دلیل همین نا‌آشنایی، تنها به علت اینکه سالم از محرومان تاریخ و اسیران است، او را یک مؤمن انقلابی جلوه داده و در ردیف سلمان و ابوذر قلمداد کرده‌ و به دلیل همین ویژگی طبقاتی، سیمایی درخشان از او ترسیم کرده‌اند. مطهری به آنان گوشزد می‌کرد معیارهایشان در فلسفه تاریخ با این تحلیل‌ها بی‌اعتبار می‌شود و باید در ارزیابی‌های خویش تجدید نظر کنند و به خود اجازه ندهند که قضاوت‌ها و تفکرات هزار ساله مفسران، حکیمان، فقیهان و عارفان را به گونه‌ای مادی و طبقاتی توجیه کنند.
اینان تفسیرشان از غیب و ایمان به آن، چنین بود که مبارزان بدانند انقلاب یک مرحله پنهانی دارد و در این حالت نظام حاکم هنوز مسلط است و با رشد تدریجی و تغییر کمی به کیفی، نظام جدید مستقر می‌شود و از مرحله غیب به شهادت می‌رسد. شهید مطهری چنین برداشتی را برگرفته از اصل چهارم دیالکتیک مارکسیستی می‌داند و می‌افزاید این تفکرات منحط موضوع ایمان و اعتقادات مسلمانان راستین را منتفی تلقی
‌﴿ صفحه 215 ﴾
می‌کند که دور از حقیقت است. شهید مطهری در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری، برخی دیگر از تفسیرهای باطل این گروه‌ها را به بوته نقد می‌گذارد و همه این تحلیل‌ها را با اهداف مقدس قرآن و وحی مغایر می‌داند و خاطرنشان می‌سازد که بسیار شگفت‌انگیز است که فرهنگ انقلابی برخی بدین معناست که محتوای معنوی را از قرآن و اسلام بگیرند و به جای آن یک برداشت مادی جایگزین سازند. انقلاب رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدی(علیهم السلام) به مسائل اقتصادی، محرومیت‌زدایی و امور مربوط به خوراک و شکم منحصر نمی‌شد و هدف آن بزرگان والاتر و بالاتر از اینهاست. انقلاب صدر اسلام که پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایه‌گذارش بود و امامان پیگیر آن بودند، تحولی در روح، روان، رشد معنوی، تزکیه و اصلاح رفتارهای مردم بود و چنین برداشت‌ها و توجیهات مادی نمی‌تواند با فرهنگ انقلابی و مشی اسلامی منطبق باشد، بلکه تبلیغاتی به سود ماتریالیسم است.(183)
‌﴿ صفحه 216 ﴾
‌﴿ صفحه 217 ﴾

فصل نهم: میهمان قدسیان

‌﴿ صفحه 218 ﴾
‌﴿ صفحه 219 ﴾