آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

بیداری در برابر بدعت‌ها

از وقتی که شهید مطهری فهمید اینان درصدد ایجاد چنین انحرافی برآمده‌اند و می‌خواهند یک ایدئولوژی ساختگی، التقاطی و همراه با بدعت و تحریف را گسترش
‌﴿ صفحه 206 ﴾
دهند و بر پایه آن، فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را سامان دهند، بسیار ناراحت شد و بنابر احساس مسئولیت، بسیاری از کارهایش را تعطیل کرد و درصدد برآمد تا برای مقابله با این مرداب متعفن، حرکتی عالمانه و محققانه انجام دهد. او اعتقاد داشت که این کار به همراهان و همکارانی بسیار نیاز دارد،
زیرا پیش‌بینی می‌کرد برای خنثاسازی این موج کوشش فرهنگی و علمی گسترده‌ای لازم است. این افراد سازمان مجاهدین و دیگر گروه‌های التقاطی با سیمایی فریبنده پیش آمده بودند؛ شعارهای اسلامی را مطرح می‌کردند و در لابلای جزواتشان که از مارکسیست‌ها اقتباس شده بود، آیات، احادیث و برخی مباحث کلامی اسلامی دیده می‌شد. بنابراین مطهری برای فضلای جوان درسی را آغاز کرد. زمان کلاس‌ها روزهای پنج‌شنبه و جمعه بود. وی با جدیت و انگیزه‌ای قوی به قم می‌آمد تا بنیه علمی، قدرت فکری و توان شاگردان خود را چنان بیفزاید که بتوانند در برابر شبهات التقاطی، با توضیحات و پاسخ‌های منطقی، مستدل و قانع‌کننده بایستند. روش ممتاز آن شهید و پاسخ‌های دندان شکن او چنان مؤثر واقع شد که حتی نظریه‌پردازان گروهک‌های مارکسیستی گفته بودند: مطهری سخنان ما را بهتر از خودمان درک، تجزیه و تحلیل می‌کند! علامه مطهری به صورت سطحی، تبلیغی، شعاری، مصرفی و موقتی با مسائل روبرو نمی‌شد، بلکه بسیار ریشه‌ای، برنامه‌ریزی شده و با پرهیز از سر و صداهای تبلیغی، نخست تحریفات و مطالب التقاطی را حلاجی می‌کرد؛ سپس پیرامون آنها به بحث می‌پرداخت؛ جوانبش را در نظر می‌گرفت و با کمال دقت و با بهره‌مندی از آن توانایی علمی، هوشیاری ویژه و ژرف‌اندیشی، جمله جمله نوشته‌ها و ادعاهای آنان را ارزیابی و نقد می‌کرد و بُطلانشان را به گونه‌ای مستدل و منطقی ثابت می‌ساخت. دشمن نیز به خوبی فهمید که او می‌تواند نقشه‌هایشان را نقش بر آب کند و به همین دلیل، درصدد برآمد تا او را از میان بردارد.
‌﴿ صفحه 207 ﴾
البته مطهری با مشکلاتی نیز روبرو بود. برخی افراد که نیتشان نیز خیر بود، چنان از جاذبه‌های کاذب این گروه‌ها اثر پذیرفته بودند که نمی‌خواستند باور کنند چنین تشکل‌ها و افرادی در باتلاق گمراهی غوطه خورده‌اند و امکان دارد جامعه را به ورطه‌های هلاک‌کننده بکشانند. من خود در مجلسی شاهد گفت‌وگوی شهید مطهری با نزدیک‌ترین دوستانش بودم. البته این راز سر به مهری است که نباید از پرده برون افتد. استاد مطهری هر چه کوشید به دوست خود ثابت کند که این سران مجاهدین خلق گمراه‌اند؛ اسلام را به نابودی می‌کشند و خطرناک‌اند، آن شخص بزرگوار لبخندی تمسخرآمیز به شهید مطهری می‌زد و می‌‌گفت: این گونه سخن نگویید؛ اینان مسلمان‌ا‌ند؛ دارند در راه اسلام زحمت می‌کشند؛ حافظ قرآن و اهل تهجدند. اما مطهری خون دل می‌خورد. می‌دانست اینان دارند ریشه اسلام را می‌زنند. کمتر کسی بود که بتواند حرفش را درک، و باور کند که این مسلمان‌نمایان، مصداقی بارز از چهره نفاق و نمونه‌ای از نهروانیان هستند.‌ او بود که پیشقدم شد این فتنه را خنثا کند.
گروه‌هایی که ایدئولوژی التقاطی داشتند، چند دسته بودند. یک دسته‌شان مجاهدین خلق بودند. برخی کسانی بودند که حتی پیشینه تحصیلات حوزوی داشتند، ولی چون تحصیلاتشان عمقی نداشت و به‌ویژه در مسائل فلسفی و معرفتی تخصصی نداشتند، از افکار مارکسیستی اثر پذیرفته بودند. یکی از اینان که بااستعداد بود و بهترین نمره‌ها را در کلاس من می‌گرفت، دچار همین کژروی شد. او مدتی در زندان بود و پس از انقلاب اسلامی به هلند گریخت. او طلبه‌ای درس‌خوانده بود و هوشی فوق‌العاده‌ داشت، اما گرفتار گونه‌ای بیماری خودکم‌بینی و حقارت روحی بود، که برخی شرایط محیطی این مشکلات را برایش به‌وجود آورده بود. با اینکه شهید بزرگوار، آیت‌الله قدوسی بسیار کوشید او را درست پرورش دهد و ما نیز به سهم خود برای پرورش او تلاش کردیم، مشکل درونی‌اش باعث شد تحت تأثیر آن گروهک‌ها و شبکه‌های الحاد
‌﴿ صفحه 208 ﴾
و نفاق قرار گیرد و خود یکی از افراد آنان شود و اکنون نیز در خارج از کشور به سر می‌برد. به هر روی این موج به دلیل آراسته بودن به برخی مسائل اسلامی، حتی طلاب را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد. بنابراین مرحوم علامه مطهری با آن روشن‌بینی ویژه، تصمیم گرفت حرکتی پایه‌ای را آغاز کند. هیچ‌کس به اندازه آن شهید از سوی این گروه‌ها احساس خطر نمی‌کرد. برخی نامه‌هایی که او برای حضرت امام(رحمه الله) نوشته، چاپ شده است. او در این آثار و نیز در کتاب‌هایش از این احساس مسئولیت حکایت می‌کند از اینکه چنین خطر شدیدی از سوی ایدئولوژی‌های التقاطی وی را رنج می‌داده است.(178)
کسانی دیگر نیز بودند که با نهایت حُسن نیت و با وجود فداکاری در مسائل مبارزاتی و دلسوزی برای انقلاب اسلامی، این توطئه را جدی نمی‌گرفتند و حتی به اینان کمک مادی نیز می‌کردند. شهید مطهری به خاطر همین سخت‌کوشی و مواضع
‌﴿ صفحه 209 ﴾
سرسختانه‌ در برابر اینان، بسیاری از دوستان خود را از دست داد. این مطلبی است که بنده از نزدیک از آن آگاهی دارم.‌ اگر روزگاری مصلحت ایجاب کند، اسناد مربوط به این ماجرا را خواهم گفت، ولی هنوز فکر نمی‌کنم این شرایط فرا رسیده باشد. اگر استاد مطهری به شهادت نرسیده بود، امروز معرفتی درست درباره‌اش نداشتیم. به هر روی این وضع مرارت‌بار گذشت و او نیز در بحبوحه حوادث و فشارهای درونی و بیرونی به وظیفه خود عمل کرد و از هیچ چیز نهراسید. با اینکه دوستانش می‌گفتند: اینان خطری ندارند؛ بی‌اهمیت‌اند؛ وقتی انقلاب پیروز شود در مشت ما هستند و نقشه‌هایشان بی‌رنگ می‌شود، شهید مطهری استدلالش این بود که خطر فکری با خطر نظامی تفاوت دارد؛ یورش‌های نظامی را می‌توان با سلاح سرکوب کرد، اما تهاجم فکری را باید با ارائه بینشی درست پاسخ داد و خنثا‌سازی چنین شبهاتی که امواج التقاطی به‌وجود می‌آورند، یک کار منطقی و درازمدت می‌طلبد. از آنجا که او یار و یاوری نداشت، خود آستین همت را بالا زد و به‌تنهایی به مبارزه با این معضل پرداخت.(179)

فراست و سرسختی

استاد شهید مرتضی مطهری با التقاط و انحراف از اسلام ناب محمدی سرسختانه مبارزه می‌کرد و تا مدت‌ها تنها کسی بود که به این خطر توجه داشت. تا سال‌های 1352 و 1353 بسیاری از علما، فضلا و محققان در تهران، قم، مشهد و شهرهای دیگر به این خطر توجه نمی‌کردند. آنان نوشته‌های مجاهدین خلق، غرب‌گرایان و دیگر گروه‌های التقاطی را می‌خواندند؛ مطالب اشتباه و انحراف را نیز تشخیص می‌دادند و به‌خوبی
‌﴿ صفحه 210 ﴾
می‌فهمیدند که اگر این متن با منابع قرآنی و روایی سنجیده شود،‌ دارای مشکلات، نارسایی‌ها و آفات بسیار است، ولی متأسفانه به این مسئله با دیده اغماض می‌نگریستند. در این میان شهید مطهری به‌طور مطلق و قاطع برخاست؛ اغماض را روا ندانست و سخت‌گیرانه و موشکافانه این نقاط ضعف و مطالب انحرافی را بیرون کشید. به تعبیر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) باید گفت شهید مطهری در مبارزه با التقاط نقش و درجه نخست را دارد. مقام معظم رهبری درباره این جنبه از تلاش‌های فکری و اعتقادی شهید مطهری گفته‌اند:
... تا سال 1349 و 1350 شمسی مسائل انحرافی در محیط مبارزه به چشم نمی‌خورد. وقتی که منافقین دستشان را رو کردند و نوشته‌های ایدئولوژیک آنها کم‌کم پخش شد، آقای مطهری بیش از همه ما حساسیت نشان داد و ما باید اعتراف کنیم که ایشان بعد از امام بیش از همه حساسیت نشان داد، چون من به یاد دارم که در سال 1351 شمسی تلاش فراوانی شد که امام را وادار کنند که این حرکت جوان‌ها را تأیید کنند که به نام مجاهدین و... بودند، اما امام سخت ابا کردند و یک‌بار کتاب‌های مجاهدین را خوانده بودند و گفته بودند اینها همان حرف‌های لنین و ارانی است، پس حرف‌های شما کدام است. مرحوم مطهری در معرفی اینها به امام نقش داشتند و خودشان آن‌قدر حساسیت نشان دادند تا عملاً کنار کشیدند و آن وقت مجاهدین ایشان را متهم کردند به اینکه سازش‌کارند و اهل مبارزه نیستند و حال اینکه کنار کشیدن ایشان حساسیت ایشان را نشان می‌داد و مؤثر و مفید هم واقع شد و ایشان در آن موقع کار ایدئولوژیک‌شان را زیاد کردند و اثرش این بود که در سه چهار سال بعد حقانیت حرکت ایشان روشن شد و حرکت صحیح
‌﴿ صفحه 211 ﴾
اسلامی دوباره از سال 1354 شمسی رو به رشد رفت و کم‌کم خط امام تبلور یافت....»(180)
شهید مطهری در شناخت ماهیت افراد و گروه‌های مختلفِ انحرافی و نیز پیش‌بینی خطرات آنان به چند دلیل موفق بود. نخست اینکه او به دلیل هوش و ذکاوت ذاتی‌اش، وقتی کتاب‌های اینان را مطالعه و بررسی می‌کرد، به زودی هدف نویسنده را درمی‌یافت و می‌گفت او می‌خواهد فلان مسئله مادی و مارکسیستی را در ظاهری اسلامی به اثبات رسانده، آیات قرآن و روایات را با نظریه‌های ماتریالیستی تطبیق دهد. دلیل دوم این بود که او به معارف اسلامی آگاهی کامل داشت و آثار انحرافی را با منابع اصیل و متون اساسی شیعه می‌سنجید. عامل سوم اینکه وی درباره افکار اروپاییان و مکاتب جدید، مطالعاتی گسترده‌ داشت و با ریشه‌یابی این تحریفات به‌درستی تشخیص می‌داد که هر یک از کدام مکتب وارداتی تغذیه می‌شود. او در برخی نشست‌های خود با علما و نیروهای مؤمن و مسلمان می‌گفت این سازمان مجاهدین می‌تواند در آینده خطراتی به مراتب بدتر از استبداد رژیم پهلوی داشته باشد، زیرا یک سازمان مارکسیستی است که اسلام را وسیله‌‌ای برای رسیدن به اهداف شوم و پلید خود قرار داده است. این در حالی بود که سازمان مجاهدین خلق در میان جوانان، قشرهای تحصیل‌کرده، دانشگاهیان و حتی برخی روحانیان و طلاب طرفدارانی داشت و اگر کسی شهامت به خرج داده، با اینان مخالفت می‌کرد، او را همکار رژیم قلمداد می‌کردند. التقاط و تحریفات اعتقادی این فرقه منحط، حتی برای بسیاری از نیروهای مبارز مؤمن و معتقد قابل هضم نبود و به همین دلیل، آن حقیقتی را که شهید مطهری در سال‌های اختناق، بین 1352 تا 54 به آنان گوشزد می‌کرد، سال‌ها بعد و حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی دریافتند.(181)
‌﴿ صفحه 212 ﴾
این موضع قاطع و درست شهید مطهری موجب شد منافقان او را مورد تهاجم تبلیغی شدید منفی قرار دهند و با تهمت‌های بی‌پایه، برای ترور شخصیت ایشان گام‌هایی بلند بردارند. تخریب ایشان چنان با بی‌انصافی همراه شد که در وصف نمی‌‌‌گنجد. ‌در ذهن دانشجویان چنین القا کردند که او در مسیر رژیم پهلوی گام برمی‌دارد و به همین دلیل است که ساواک برای تدریس وی در دانشکده الاهیات دانشگاه تهران هیچ مانعی نمی‌تراشد. آنان می‌گفتند: اصلاً شهید مطهری اسلام مترقی و مبارزاتی را نپذیرفته است؛ بر پایه بافته‌های ذهنی و برخی موهومات خشک فلسفی، آثاری می‌نگارد و به همین دلیل نوشته‌هایش قابل خواندن نیست؛ آثار علمی ندارد؛ ذهن‌گرایی می‌کند و از واقعیت‌های جامعه فاصله دارد. این تبلیغات منفی بدان سبب بود که آنان می‌دانستند اگر افشاگری‌های شهید مطهری برای افراد جامعه جا بیفتد، دیگر آنان راه زوال را خواهند پیمود. آنان حتی در زندان کتاب‌های آن استاد متعهد را می‌گرفتند و صفحات میانی آنها را درآورده، کتاب‌ها را ناقص می‌کردند، تا مبادا خوانندگان از آنها بهره‌ای ببرند؛ حقایق برایشان آشکار شود و خودشان در انزوا و مورد نفرت قرار گیرند.

نقد نیرنگ

شهید آیت‌الله مطهری، تحریف آیات قرآن کریم را از نیرنگ‌های مهم افکار مادی در ایران دانسته است؛ شیوه‌ای که می‌کوشد با حفظ ظاهر الفاظ،‌ آیاتی را به شکل مادی تفسیر کند. آن شهید پس از ریشه‌یابی این مسئله، چنین نتیجه می‌گیرد که این نیرنگ، همان طرح کارل مارکس برای ریشه‌کن ساختن دین از اذهان توده‌‌های معتقد است. طرح مارکس این است که برای مبارزه با مذهب باید از مذهب علیه خودش استفاده کرد؛‌ به این شکل که مفاهیم مذهبی از محتوای معنوی و اصلی خود تهی و از محتوای
‌﴿ صفحه 213 ﴾
مادی پر شود، تا مردم مذهب را به صورت یک مکتب مادی دریابند و چون چنین موفقیتی به دست آمد،‌ دور افکندن پوسته ظاهری دین ساده است.
مارکس می‌گفت باید تاریخ را به گونه‌ای مادی تفسیر کنید و خاستگاه مادی همه گرایش‌ها، از جمله گرایش‌های مذهبی را چنان بیان کنید که توده‌های مردم بفهمند ریشه طبقاتشان کجاست. هنگامی که آنان بفهمند همه پدیده‌های اجتماعی ریشه مادی دارد، خود به خود ارتباط خویش را با مذهب قطع می‌‌کنند.
شهید مطهری تأکید می‌‌کند هنگامی که مارکسیسم نتوانست از راه منطق، استدلال و خود‌آگاهی طبقاتی مذهب را از مردم بگیرد و تشخیص داد دیانت قوی‌ترین نیرو در میان ایرانیان است، این توطئه را به کار گرفت که از مذهب بر ضد خودش بهره جوید. آن شهید روی توطئه‌ای عظیم انگشت می‌گذارد که چنین شگردی را به کار گرفته‌اند تا مذهب را از صحنه زندگی سیاسی، اجتماعی و مناسبات مردم با یکدیگر حذف کنند و سپس می‌افزاید نویسندگان این تحلیل‌ها گمراه شده‌اند و به‌درستی نمی‌دانند چه می‌کنند، یا آنکه از روی عمد و غرض به تفسیر‌های ماتریالیستی دست می‌زنند و مقدسات مذهبی مردم را تهدید می‌کنند.
اینان به تعبیر شهید مطهری، ماتریالیست منافق‌اند که می‌گویند: «اراده خدا تنها بر این اصل استوار است که توده‌های ضعیف و محروم‌شدگان تاریخ بر قدرتمندان، اربابان و صاحبان زر و زور چیره شوند و خداوند برای تحقق این هدف حزب تشکیل داده است تا همه نیروهای متکامل جهان را در پوشش خود قرار دهد». آنان همه حکمت‌های الاهی را در این خلاصه کرده‌اند که خداوند حزبی تشکیل داده تا محرومان را بر قدرتمندان پیروز سازد. البته بی‌شک مبارزه با افراد طغیان‌گر جزء برنامه‌های قرآن است و اسلام هیچ ستمی را نمی‌پذیرد، ولی این‌گونه نیست که قرآن تنها به چنین مسائلی بسنده کند.
‌﴿ صفحه 214 ﴾
شهید مطهری یک برداشت انحرافی و التقاطی دیگر را ارزیابی می‌کند. منافقین در جزوة‌ خود نوشته‌اند باید تفسیرها، تفسیر امام باشد، اما پیگیری سخن امام ضرورتی ندارد و تنها باید تفکر او را پی گرفت. آنان می‌گویند زمانی این تفکر عملی می‌شود که فرد از نظر طبقاتی در طبقه امام، که همان محرومان تاریخ هستند قرار گیرد و عملاً درگیری‌های طبقاتی او را داشته باشد، ‌همچون او تجربه کند و بیندیشد.
شهید مطهری پس از اشاره به این موضوع تحریفی، می‌گوید اینان می‌خواهند به این وسیله مردم را اغفال کنند. استاد می‌نویسد این منحرفان از تاریخ صدر اسلام ناآگاه‌اند. «سالم» یک ایرانی آزاد شده اهل اصطخر(182) است که یورش به خانه حضرت علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(علیها السلام) و آتش زدن آنجا را رهبری می‌کرد. منافقین و به دلیل همین نا‌آشنایی، تنها به علت اینکه سالم از محرومان تاریخ و اسیران است، او را یک مؤمن انقلابی جلوه داده و در ردیف سلمان و ابوذر قلمداد کرده‌ و به دلیل همین ویژگی طبقاتی، سیمایی درخشان از او ترسیم کرده‌اند. مطهری به آنان گوشزد می‌کرد معیارهایشان در فلسفه تاریخ با این تحلیل‌ها بی‌اعتبار می‌شود و باید در ارزیابی‌های خویش تجدید نظر کنند و به خود اجازه ندهند که قضاوت‌ها و تفکرات هزار ساله مفسران، حکیمان، فقیهان و عارفان را به گونه‌ای مادی و طبقاتی توجیه کنند.
اینان تفسیرشان از غیب و ایمان به آن، چنین بود که مبارزان بدانند انقلاب یک مرحله پنهانی دارد و در این حالت نظام حاکم هنوز مسلط است و با رشد تدریجی و تغییر کمی به کیفی، نظام جدید مستقر می‌شود و از مرحله غیب به شهادت می‌رسد. شهید مطهری چنین برداشتی را برگرفته از اصل چهارم دیالکتیک مارکسیستی می‌داند و می‌افزاید این تفکرات منحط موضوع ایمان و اعتقادات مسلمانان راستین را منتفی تلقی
‌﴿ صفحه 215 ﴾
می‌کند که دور از حقیقت است. شهید مطهری در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری، برخی دیگر از تفسیرهای باطل این گروه‌ها را به بوته نقد می‌گذارد و همه این تحلیل‌ها را با اهداف مقدس قرآن و وحی مغایر می‌داند و خاطرنشان می‌سازد که بسیار شگفت‌انگیز است که فرهنگ انقلابی برخی بدین معناست که محتوای معنوی را از قرآن و اسلام بگیرند و به جای آن یک برداشت مادی جایگزین سازند. انقلاب رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدی(علیهم السلام) به مسائل اقتصادی، محرومیت‌زدایی و امور مربوط به خوراک و شکم منحصر نمی‌شد و هدف آن بزرگان والاتر و بالاتر از اینهاست. انقلاب صدر اسلام که پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایه‌گذارش بود و امامان پیگیر آن بودند، تحولی در روح، روان، رشد معنوی، تزکیه و اصلاح رفتارهای مردم بود و چنین برداشت‌ها و توجیهات مادی نمی‌تواند با فرهنگ انقلابی و مشی اسلامی منطبق باشد، بلکه تبلیغاتی به سود ماتریالیسم است.(183)
‌﴿ صفحه 216 ﴾
‌﴿ صفحه 217 ﴾