آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

استمرار روشنگری‌ها

شهید مطهری برای مبارزه با افکار الحادی، به توضیحات و پاورقی‌ها در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم بسنده نکرد و در پژوهش‌ها و تألیفاتی دیگر و نیز برنامه‌های آموزشی و تبلیغی به افشای این مسیر باطل و نقد افکار مادی پرداخت.(163)
آن شهید برای خنثاسازی تفکرات مارکسیستی فعالیت‌هایی را نیز در دانشگاه آغاز کرد و در مجامع علمی و آموزشی، ضمن تبیین مسائل اساسی اسلام و روشن ساختن ابعاد فرهنگ اسلامی، ضعف‌ها و نارسایی‌های مکاتب بشری، به‌ویژه ماتریالیسم را بازگفت. وی با ورودش به دانشگاه توانست افکار اسلامی را در آنجا گسترش دهد و با شبهات الحادی مبارزه کند.
آن شهید در آذرماه 1350 مدیریت گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشکده الاهیات دانشگاه تهران را پذیرفت. کسانی دیگر نیز عضو این گروه بودند و هدف از تشکیل آن،
‌﴿ صفحه 187 ﴾
بسط و احیای اندیشه‌های فلسفه الاهی و گسترش معارف اسلامی بود. بنابراین کسانی که در این گروه عضو بودند، می‌بایست به اندیشه‌های فلسفی و معارف اسلامی تعهد و تسلط کامل می‌داشتند، اما عضویت کسی مانند امیرحسین آریان‌پور،(164) نظریه‌پرداز مارکسیست‌ها در این گروه، توجیهی نداشت جز آنکه رژیم پهلوی با تحمیل وی به گروه فلسفه و حکمت اسلامی، می‌خواست تضاد میان اسلام و مارکسیسم را افزایش دهد و با فرستادن وی به دانشکده الاهیات، مانع تبلیغات و پیشرفت فعالیت استاد مطهری شود. اگر فرستادن آریان‌پور به این دانشکده، دلیل موافقت و همکاری نامبرده با دستگاه ستم نباشد، دست‌کم این موضوع مسلم است که مارکسیست‌ها آلت دست شاه بودند. رفته‌رفته کارشکنی‌های آریان‌پور به جایی رسید که شهید مطهری در خرداد 1354، در ظاهر به دلیل خستگی و در باطن به دلیل رفتارهای این مارکسیست، از سمت مدیریت گروه فلسفه و حکمت اسلامی استعفا کرد، اما از تلاش برای افشای طرز فکری که مارکسیست‌ها به تبلیغ و نشر آن می‌پرداختند هرگز خسته نشد.
البته مطهری به آزادی فکر، بیان و قلم اعتقاد داشت و حتی از آن حمایت می‌کرد، اما معتقد بود آزادی اندیشه با فریبکاری تفاوت دارد و کسی نباید به نام آزادی به اغوا و فریبکاری بپردازد. امیرحسین آریان‌پور که مارکسیست بود، با نقشه ساواک از دانشکده ادبیات به دانشکده الاهیات منتقل شد و با اینکه دکترای فلسفه نداشت، به گروه فلسفه و حکمت اسلامی آمد.‌ او فریبکارانه، در لابه‌لای درس، برای مارکسیسم
﴿ صفحه 188 ﴾
تبلیغ می‌کرد و به رد و انکار اصول اسلامی می‌پرداخت. برخورد استاد مطهری با وی بسیار منصفانه و عالمانه و نشانه‌ای بارز از روحیه آزادگی و حقیقت‌جویی آن استاد گرانمایه بود. استاد، خود این قضیه را چنین شرح می‌دهد:
چند سال قبل در دانشکده الاهیات، یکی از استادها که ماتریالیست بود،‌ به‌طور مرتب سر کلاس‌ها تبلیغات مارکسیستی و ضد اسلامی می‌کرد. دانشجویان به این عمل اعتراض کردند و کم‌کم نوعی تشنج در دانشکده ایجاد شد. من نامه‌ای به طور رسمی به دانشکده نوشتم که عین این نامه را در حال حاضر در اختیار دارم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین‌جا که دانشکده الاهیات است، یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس شود و استادی هم که وارد این مسائل باشد و به این فلسفه معتقد باشد، تدریس این درس را عهده‌دار گردد. این طریق صحیح برخورد با مسئله است و من با آن موافقم، اما این که فردی پنهانی و به صورت اغوا و اغفال بخواهد دانشجویان ساده و کم‌مطالعه را تحت تأثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ کند، این قابل قبول نیست.
بعدْ من به همان شخص هم چند بار پیشنهاد کردم که شما به عوض آنکه حرف‌هایت را با چند دانشجوی بی‌اطلاع در میان بگذاری، آنها را با من در میان بگذار و اگر هم مایل باشی می‌توانیم این کار را در حضور دانشجویان انجام دهیم و حتی اگر لازم باشد جمعیت بیشتری حضور داشته باشند،‌ می‌شود از اساتید و دانشجویان دانشگاه‌ها دعوت کرد و در یک مجمع عمومی چند هزار نفری ما دو نفر حرف‌هایمان را مطرح می‌کنیم و به اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم. حتی به او گفتم با اینکه من حاضر نیستم به هیچ قیمتی در رادیو (زمان شاه) صحبت کنم و یا در تلویزیون حاضر شوم، ولی برای این کار حاضرم...(165)
‌﴿ صفحه 189 ﴾
اما آریان‌پور زیر بار این پیشنهاد نرفت و برخوردهای منافقانه و فریبکارانه خود را ادامه داد و تا آنجا پیش رفت که در کلاس درس و در دانشکده الاهیات، برای دانشجوی مسلمان آگاهی که به سخنان او درباره دین و خدا اعتراض کرده بود چاقو کشید. روش غیر‌علمی و دور از منطق آریان‌پور موجب اعتراض شماری بسیار از دانشجویان و حتی استادانی چون شهید مفتح شد و سرانجام مطهری برای اعتراض به این روش مذموم از دانشکده خارج شد.(166)
مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) فرموده‌اند:
جریان آریان‌پور این بود که او ـ یک فرد معتقد به مارکسیسم ـ در دانشکده الاهیات مدرس بود و این جزء شگفتی‌های آن زمان بود که در دانشکده الاهیات و علوم اسلامی یک کسی تدریس می‌کند که اصلاً اسلام را مطلقاً قبول ندارد.
مرحوم مطهری می‌گفت که من بارها با آریان‌پور راجع به مسائل اسلامی صحبت کردم. آریان‌پور می‌گفت: آقا! بی‌خود می‌گویند، من معتقد به مسائل اسلامی هستم! ایشان مقابل آقای مطهری که می‌رسیدند با قاطعیت و جرئت می‌گفتند که خلاف می‌گویند که من همان وقت‌ها این را به بعضی از شاگردان آریان‌پور گفتم. اینها از تعجب شاخ در‌می‌آوردند که چطور این آدمی که این‌طور ضد اسلام در کلاس است، پیش آقای مطهری که می‌رسد آن‌طوری صحبت می‌کند...(167)
‌﴿ صفحه 190 ﴾
‌﴿ صفحه 191 ﴾

فصل هشتم: قاطعیت در برابر التقاط

‌﴿ صفحه 192 ﴾
‌﴿ صفحه 193 ﴾

نغمه نفاق

پس از یک دهه که امواج الحاد، مادی‌‌گرایی و تبلیغات مارکسیستی اندکی فروکش کرد و شهید مطهری و دیگران توانستند تا حدّی جلوی این تخریب‌های فکری و فرهنگی را بگیرند، یک موج جدید پدیدار شد. این جریان خزنده، موجی مادی‌گرایانه، پوشش‌دار و نفاق‌آمیز بود که آن را موج التقاط می‌گویند. یعنی کسانی آمدند و ادعا کردند ما هم اسلام را قبول داریم و هم مارکسیسم را. نمونه بارز این افراد، مجاهدین خلق(168) هستند.
‌﴿ صفحه 194 ﴾
آنان‌ می‌گفتند ما با اسلام موافق هستیم؛ یعنی نماز می‌خواندند و روزه می‌گرفتند. در آغاز برخی از سران آنان اهل تهجد و نماز شب، و گروهی از آنان نیز حافظ نهج‌ البلاغه
‌﴿ صفحه 195 ﴾
بودند، اما اعتقاد داشتند که گرچه دین، قرآن و نهج‌ البلاغه‌ خوب، سودمند و اثرگذارند، به تنهایی کافی نیستند. یعنی دین یک بال است و بال مورد نیاز دیگر برای اوج‌گیری، پرواز و رونق مارکسیسم است. باید این دو را توأمان پذیرفت و ترویج کرد. نتیجه این تفکر، شد التقاط که نمونه بارزش گروه مجاهدین خلق، گروهک فرقان(169) و برخی گروهک‌های دیگر بودند.
اینان عناصری از تفکر مارکسیسم را با مذهب می‌آمیختند، یا مبانی مذهبی و معارف دینی را آن‌گونه تعبیر و تفسیر می‌کردند که با اندیشه‌های مادی هماهنگ باشد. ایشان اسلام را نفی نمی‌کردند، ولی دیالکتیک مارکس را هم قبول داشتند؛ یعنی به گونه‌ای مرموز و با جمع نقیضین، هم می‌گفتند ملحدان درست می‌گویند و هم ادعا می‌کردند اسلام آیین خوبی است و ما هر دو را به‌طور هماهنگ و هم‌سو قبول داریم؛ این دو، یکدیگر را تکمیل می‌کنند و ما را برای رسیدن به رشد و پویایی یاری می‌دهند!
در دوران مبارزات مردم مسلمان علیه رژیم پهلوی، این افراد التقاطی برای اینکه
﴿ صفحه 196 ﴾
بتوانند در جامعه اسلامی نفوذ یابند و اوضاع اجتماعی و سیاسی را به‌دست گرفته، خودی نشان دهند، این حرکت منافقانه را تشدید کردند. این شیوه‌ای است که در طول تاریخ، در همه کشورهای دنیا به کار گرفته شده است. هرگاه بخواهند در جریان‌های فعال سرزمینی نفوذ یابند، ظاهر و الفاظ را حفظ می‌کنند،
ولی محتوایی دیگر به آن می‌دهند. در برخی کتاب‌ها این جمله معروف به چشم می‌خورد: «فرم و شکل را حفظ کنید؛ محتوا را تغییر دهید». در بین نویسندگان معاصر، از زمان مشروطه به بعد، نخستین کسی که بر این مسئله تأکید کرد، فتحعلی آخوندزاده(170) بود. وی از نویسندگان بسیار فعال و از کسانی بود که در ترویج اندیشه‌های سکولاریسم و لائیک در ایران بسیار مؤثر بود. او به دوستان خود سفارش می‌کرد آشکارا با اسلام و موازین مذهبی مخالفت نکنید، زیرا مردم به این زودی‌ها از دیانت و اعتقاداتشان دست برنمی‌دارند. ظواهر و الفاظ را نگاه دارید و بکوشید معنایی دیگر به آنها بدهید. ایشان برای رسیدن به هدف خود، در پس واژه‌ها و مباحثی که مسلمانان به آنها حساسیت نداشتند، کارشان را پی‌ می‌گرفتند و این نیرنگی بود که بسیاری از گروه‌های دیگر نیز از آن بهره‌ می‌بردند. همچنین مارکسیست‌های دوران نهضت اسلامی می‌گفتند ما قرآن و سنت اسلامی را قبول داریم، اما معنا و تفسیر این اسلام، غیر از تفسیر متداول است که
‌﴿ صفحه 197 ﴾
شماری از علما و اهل مذهب مطرح می‌کنند، بلکه باید یک قرائت دیگر از مفاهیم اسلامی ارائه کرد.
بد نیست به منزله یک نکته تاریخی و برای یادآوری و عبرت‌آموزی جوانان، به برخی کژاندیشی‌های آن دوران اشاره شود. گروهی پیدا شدند که برخی از آنان درس‌های علوم اسلامی را در حوزه‌ها خوانده بودند؛ حتی برخی از ایشان در درس‌های ما هم شرکت کرده بودند. اینان در آغاز انسان‌هایی معتقد، متدین و خوش‌فکر بودند، اما ناگهان دچار انحراف شدند. گاه یک انسان در سلامت کامل به سر می‌برد و مشکلی هم ندارد. ناگهان می‌بینی رنجور و ضعیف شده؛ رنگ چهره‌اش پریده و سر و کارش با پزشک، دارو و بیمارستان می‌افتد. شگفت‌زده می‌شوی که ای آقا! شما که باکی نداشتی؛‌ بیمار نبودی؛ چطور شد؟ پاسخ می‌دهد ویروسی به اندام‌های بدنم هجوم آورده و مبتلایم ساخته است. پس از بررسی معلوم می‌شود سلول‌های ایمنی بدن و عواملی که باید وی را در برابر بیماری‌ها نگاه دارند، ضعیف بوده است. بنابراین میکروب‌ها به خون راه یافته و او را درگیر بیماری کرده‌اند. در مسائل عقیدتی و فکری نیز این‌گونه است. آن شاگرد درس‌خوان، مؤمن و اهل عبادت گرفتار یک انحراف و التقاط شده است و لذا ناگهان می‌آید و می‌گوید ما قرآن را قبول داریم؛ اسلام را می‌پذیریم؛ ولی معنای آیات قرآن چیزی دیگر است. برای نمونه می‌گفتند کلمه «آخرت»، «یوم آخر» و «قیامت» به معنای روز قیام، فرمان جنبش و حرکت است، که البته نباید این قیام را آشکار کرد؛ ‌فعالیت زیرزمینی است و اگر زمان و چگونگی قیام افشا شود نمی‌توان به مبارزه ادامه داد. همچنین می‌گفتند «جن» یعنی مخفیانه عمل کردن،‌ استراتژیک بودن و رعایت تاکتیک‌ها. برای «غیب» نیز تفسیرهایی انحرافی داشتند. آنان در زمینه تفسیر قرآن کتاب‌ها نوشتند و برخی شخصیت‌ها همین مطالب را به نام تفسیر قرآن درس می‌دادند. از جمله آثاری که با این روش آفت‌زده و بیمار به رشته نگارش در‌‌ آمد، کتاب
‌﴿ صفحه 198 ﴾
توحید، از فردی به نام حبیب‌الله آشوری است. آشوری از مشهد به قم آمده بود و در مدرسه آیت‌الله بروجردی بحث می‌کرد، و با گیرایی و حرارتی ویژه برای طلبه‌های جوان به سخنرانی می‌پرداخت. او در کتاب خود نوشته است ما نه با ماتریالیسم فلسفی، که با ماتریالیسم اخلاقی مخالفیم. گروهی ظاهربین که فریفته جذابیت‌های ظاهری وی شده بودند، به تهران می‌رفتند و به هر قیمت، گاه به طور قاچاقی این کتاب را می‌خریدند، و قربه الی‌الله در قم پخش می‌کردند. از مطالب عجیب این کتاب، این بود: اگر ماتریالیسم فلسفی پویا و زایا باشد بد نیست. یعنی اگر انسان به خدا اعتقاد نداشته باشد، اشکال ندارد؛ آنچه اهمیت دارد این است که اخلاق مادّی نداشته باشد و ماتریالیسم و روح ماده‌گرایی در رفتار آدمی رسوخ نکند.
ایشان خود را بسیار ساده و زاهد می‌نمایاندند؛ غذای ساده می‌خوردند و ظاهرسازی‌هایی عجیب می‌کردند، ولی در باطن رفتارشان گونه‌ای دیگر بود. آشوری که با ظاهری مذهبی و کسوتی دینی در قم سخنرانی می‌کرد، رفته بود در شهری ـ ظاهراً شاهرود ـ و در بین دوستان خود گفته بود ما به‌گونه دسته‌جمعی ازدواج، و این سنت را احیا می‌کنیم، زیرا مطابق قرآن است! حتی طرفدارانش، دخترها و پسرها همه را جایی گرد آورده بود تا با هم به طور جمعی ازدواج کنند و به این آیات استناد کرده بود: نساؤکم حرث لکم؛(171) أُحِلَّ لَکمْ لَیلَه الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلَی نِسَآئِکم.(172) او گفته بود: «نساء» به «کُم» نسبت داده شده است، پس مجموعه‌ای از زنان می‌توانند متعلق به مجموعه‌ای از مردان باشند!
این‌ اعمال را به نام دین انجام می‌دادند و چنین کسانی، با این نگرش‌های التقاطی و باطل می‌خواستند سیر نهضت اسلامی را منحرف و جامعه اسلامی را به کارهایی بیهوده
‌﴿ صفحه 199 ﴾
و نادرست سرگرم کنند. اگر معلوم شود چه کسانی حتّی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از حبیب‌الله آشوری حمایت می‌کردند، همگان شگفت‌زده می‌شوند.‌ برخی جوانانِ با استعداد این‌گونه مبتلا شدند و به دام تحریف و التقاط افتادند.
کسی که پای در میدان نهاد و در برابر اینان ایستاد، شهید مطهری(رحمه الله) بود. هیچ‌کس مانند او توان درک و پیش‌بینی این آفت‌ها و بلاها را نداشت. دیگران به هر دلیل اشتباهاتی داشتند و رفتار این گروه‌ها را توجیه، بلکه در دوران مبارزه، از آنان حمایت می‌کردند. حبیب‌الله آشوری خود را با کسانی که مسلمان بودند و مبارزه می‌کردند همسو نشان می‌داد و آنان نیز در برابر تحریفات وی خاموش بودند، تنها شهید مطهری بود که فریاد زد ما باید خط اسلام ناب، مسیر قرآن و سنت محمدی و راه اهل‌بیت(علیهم السلام) را از خط کفر و نفاق جدا کنیم. مبارزه، برای نگهداری اسلام است. نمی‌توانیم برای اینکه در قلمرو سیاسی با آن منافق و ضد دیانت هدفی مشترک داریم، در عقاید اسلامی، چشم خود را بر روی جریان التقاطی ببندیم.
مطهری نمی‌پذیرفت کسی دین‌دار و مسلمان باشد و عقاید منکران خدا را هم بپذیرد. این روند امروز نیز همچنان ادامه دارد. در آن روزها می‌گفتند «قرائت مارکسیستی از اسلام» و امروز از چندین برداشت یا پلورالیسم سخن می‌گویند. اینان نه مشرکان، کفار و بی‌دین‌ها، بلکه کسانی هستند که خود را پشتیبان اسلام و نظام اسلامی می‌دانند. این فتنه‌ها همیشه بوده است و خواهد بود. مسلمانان هستند که باید بکوشند درکی درست از جامعه داشته باشند؛ آفات را بشناسند و وظیفه خود را در این مواقع تشخیص دهند.(173)
‌﴿ صفحه 200 ﴾