آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

برکات کتاب

پیش‌تر درباره انگیزه نوشتن این کتاب اشاراتی شد. در درجه نخست درگیری بحث‌های
‌﴿ صفحه 182 ﴾
تطبیقی بین فلسفه اسلامی و غربی و نیز نقادی مارکسیسم مطرح بود. در واقع این کتاب پاسخی دندان‌شکن به کتاب‌ها و آثاری بود که درباره ماتریالیسم انتشار می‌یافت. به‌ویژه مجله دنیا که افکار نظری مارکسیسم را با جنبه‌های فلسفی بیان می‌کرد و دکتر ارانی در آنجا مقالاتی می‌نوشت که از نظر اهمیت فکری در جهان مارکسیسم و کشورهای کمونیستی و حامیان ماتریالیسم اهمیتی بسزا داشت. نقش مرحوم مطهری در تهیه این کتاب بسیار زیاد بود و زحمت نگارش دوسوم این کتاب بر عهده ایشان بود. اما برای روشن شدن آثاری که این نوشتار بر تفکر معاصر داشته و در آینده هم خواهد داشت، به ناچار باید ابتدا درباره مسیر تفکر فلسفی در ایران و سایر نقاط جهان اسلام، پیش از نگارش این کتاب سخن گفت.
پس از اینکه فلسفه با علل و عواملی گوناگون وارد جهان اسلام شد، بیشتر مطالبی که به نام فلسفه در بین مسلمان‌ها گسترش یافت، افکار ارسطو، نوافلاطونیان و قدمای یونان ـ ‌که شیخ اشراق به آنها اهمیت زیادی می‌دادـ بود. بدین ترتیب دو مکتب فلسفی در جهان اسلام رواج یافت.‌ ابتدا مکتب مشاییان(161) بود که چهره‌های برجسته‌اش فارابی و ابن‌سینا بودند و دیگری مکتب اشراقی بود که پس از شیخ اشراق، هم در کشور ما و هم در جهان اسلام مطرح شد. اشراقیان بیشتر تلاش خود را صرف فلسفه افلاطون و فلاسفه قدیم می‌کردند. این جریان ادامه داشت تا اینکه صدرالمتالهین در قرن یازدهم
‌﴿ صفحه 183 ﴾
هجری این افکار مشایی و اشراقی را به نقد کشید. او علاوه بر مطالبی که در این دو مکتب مطرح شده بود، از مسائل عرفانی نیز بهره جست و با استفاده از متون دینی، تربیت اسلامی و آشنایی با قرآن کریم و روایات ائمه(علیهم السلام) یک مکتب فلسفی جدید بنیان نهاد و آن را حکمت متعالیه نامید. از قرن یازدهم هجری و پس از صدرالمتألهین تا قرن معاصر، روند حرکت فلسفی در ایران یکنواخت و بدون ابتکار و طرح مسائل جدید بود و نگرش‌های نوین و پژوهش‌های متناسب با نیازهای عصر به‌گونه شایسته مطرح نمی‌شد. بیشتر فعالیت‌های فلسفی، توضیح حرف‌های صدرالمتألهین و تنظیم همین مطالب بود. در طول این مدت که فلسفه‌ به این شکل در کشورهای اسلامی پیشرفت می‌کرد، ارتباط فلسفه اسلامی با حکمت غربی قطع بود.
اصولاً فلسفه از راه کشورهای اسلامی به اروپا وارد شد. با اینکه زادگاه و پرورشگاه فلسفه یونان بود، در قرون وسطا تفکر فلسفی دچار توقف و جمود شده و حتی افکار ارسطو و افلاطون در اروپا به‌درستی ناشناخته بود؛ تا اینکه کتاب‌های ابن‌رشد و ابن‌سینا در اندلس رواج یافت و از آنجا وارد اروپا شد. در واقع اروپا پس از عصر ایستایی قرون وسطا، از راه افکار فیلسوفان مسلمان با افکار یونان باستان آشنا شد. ولی پس از رنسانس تا زمان معاصر ارتباط روشنی بین مجامع فلسفی اروپا و محافل فلسفی شرق و اسلام وجود نداشت. در اروپا حرکت فلسفی روندی ویژه یافته و در اثر رواج تجربه‌گرایی و حس‌گرایی، مکاتب فلسفی جدیدی پیدا شده بود. البته به جای آنکه یک مسیر مستقیم و روال مداوم در فلسفه به وجود آید، افکاری پراکنده‌ در محافل فلسفی مطرح می‌شد که بسیار با هم متناقض و متفاوت بود و هیچ یک استحکام و اتقان کافی را نداشت. همه این مشرب‌های فلسفی، از مادی و الحادی تا آنها که از فلسفه الاهی دم می‌زدند، بدون اینکه از افکار حکمای اسلامی آگاه باشند، راه خود را می‌پیمودند. از سوی دیگر در شرق اسلامی نیز فلسفه سنتی بدون توجه به افکار فلسفی غربی به مسیر
‌﴿ صفحه 184 ﴾
طبیعی خودش ادامه می‌داد. این روند برای فلسفه به منزله یک علم و مجموعه‌ای از افکار و اندیشه‌ها زیان‌بخش بود؛ زیرا وقتی برخورد صحیح و منطقی بین مکاتب و نظریات مختلف وجود نداشته باشد، فلسفه رشد کافی نخواهد یافت. بنابراین در شرق اسلامی به دلیل نبود ارتباط با افکار حکمای غربی، یک حالت جمود دیده می‌شد و فیلسوفان غربی نیز از افکار درخشان ملاصدرا و شاگردان و نشردهندگان اندیشه وی محروم بودند. اما در قرن اخیر به سبب رفت‌ و آمد بسیار دانشجویان کشورهای اسلامی به کشورهای اروپایی، آشنایی‌هایی غیرمستقیم، پراکنده و ناقص با مکاتب غربی پیدا شد. به‌ویژه پس از اینکه ماتریالیسم دیالکتیک به منزله یک فلسفه علمی مطرح شد و شعار طرفداری از علوم و استفاده از کاوش‌های علمی را برای پی‌ریزی فلسفه و تبیین مبانی فلسفی بیان کرد، در کشورهای اسلامی حامیانی به‌دست آورد.
این روند، نیازی پایه‌ای را برای بحث‌های تطبیقی و تبیین موضع مستحکم و استوار فلسفه اسلامی در برابر دیگر مکاتب فلسفی پدید آورد تا جلوی این توهم که روزگار حکمت اسلامی سپری شده و اکنون نوبت فلسفه جدید است گرفته شود. علامه طباطبایی و شهید مطهری در پاسخ به این ضرورت دست به کار شدند. ایشان ضمن تبیین فلسفه اسلامی و نقادی فلسفه‌های وارداتی مفاهیم فلسفی را به گونه‌ای بیان کردند که قشرهای گوناگون مردم با آن آشنا شوند، زیرا افکار غربی در ذهن توده مردم رسوخ یافته بود و مارکسیست‌ها با عبارات ادبی زیبا و نثرهای جذاب، خوراک‌هایی مسموم عرضه کرده بودند. این کار بسیار سخت بود، زیرا مباحث فلسفه دشوار و دیرفهم است و تنها عده‌ای خاص، ممتاز و نمونه می‌توانند از این سفره حکیمانه استفاده کنند. اما چاره‌ای نبود؛ فلسفه باید گسترش می‌یافت، تا مسائل فلسفی از چهارچوب و مدار اختصاصی و محافل ویژه‌اش خارج شود و در دسترس فرهنگیان، دانشجویان و تحصیل‌کرده‌های جوان قرار گیرد و آنان نیز بتوانند مضامین آن را، ‌با
‌﴿ صفحه 185 ﴾
فلسفه‌های دیگر مقایسه کنند و دریابند که حنا‌ی آن مکاتب وارداتی در برابر حکمت اسلامی رنگی ندارد.
بدیهی است اگر این کتاب با زبان علمی اسلامی، یعنی عربی نگاشته و مباحثش در قالب واژه‌های ویژه فلسفی تدوین می‌شد، فراگیران نمی‌توانستند از آن چنین استفاده گسترده‌ای بکنند. بنابراین نویسندگان کوشیدند کتاب به زبان فارسی باشد؛ از اصطلاحات فهم‌پذیرتر استفاده شود و نیز نثر کتاب ساده و رسا باشد. بدین روی می‌توان ویژگی‌های کتاب را در محورهای زیر خلاصه کرد:
الف) عرضه مباحث در قالب جدید و متناسب با مقتضیات زمان؛
ب) پاسخگویی به اشکالاتی که فلسفه‌های غربی و مادی مطرح می‌کردند؛
ج) ارائه مباحثی جدید از سوی مرحوم علامه، همکاران و شاگردانش، به‌ویژه ‌شهید مطهری که فلسفه سنتی را غنی و پربار می‌کرد؛
د) سادگی، روانی و فهم‌پذیر بودن برای همه علاقه‌مندان.
با نشر این اثر، فضلایی بسیار، با افکار غربی آشنا شدند؛ توان نقادی در برابر فلسفه‌های اروپایی به‌دست آوردند؛ توانستند به شبهات و پرسش‌ها به درستی پاسخ دهند و نیز به معارف غنی اسلامی پی برده، هویت علمی خود را باز یابند.
این برکات، پیشرفت‌ها و روشنگری‌ها، مرهون زحمات این دو متفکر بزرگوار شیعی است و چنین نهال ناب و پرباری به‌دست چنین بزرگانی پرورش یافت. امیدواریم در آینده، این حرکت سترگ تداوم یابد، و سرعتش افزایش یابد. خوشبختانه به برکت پیروزی انقلاب اسلامی، امکان فعالیت‌های علمی و فرهنگی در کنار کوشش‌های سیاسی و اقتصادی فراهم شده و رو به گسترش است‌ و پژوهندگانی تلاشگر در این عرصه‌ها گام‌هایی سودمند برداشته و آثاری ارزشمند عرضه کرده‌اند.(162)
‌﴿ صفحه 186 ﴾

استمرار روشنگری‌ها

شهید مطهری برای مبارزه با افکار الحادی، به توضیحات و پاورقی‌ها در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم بسنده نکرد و در پژوهش‌ها و تألیفاتی دیگر و نیز برنامه‌های آموزشی و تبلیغی به افشای این مسیر باطل و نقد افکار مادی پرداخت.(163)
آن شهید برای خنثاسازی تفکرات مارکسیستی فعالیت‌هایی را نیز در دانشگاه آغاز کرد و در مجامع علمی و آموزشی، ضمن تبیین مسائل اساسی اسلام و روشن ساختن ابعاد فرهنگ اسلامی، ضعف‌ها و نارسایی‌های مکاتب بشری، به‌ویژه ماتریالیسم را بازگفت. وی با ورودش به دانشگاه توانست افکار اسلامی را در آنجا گسترش دهد و با شبهات الحادی مبارزه کند.
آن شهید در آذرماه 1350 مدیریت گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشکده الاهیات دانشگاه تهران را پذیرفت. کسانی دیگر نیز عضو این گروه بودند و هدف از تشکیل آن،
‌﴿ صفحه 187 ﴾
بسط و احیای اندیشه‌های فلسفه الاهی و گسترش معارف اسلامی بود. بنابراین کسانی که در این گروه عضو بودند، می‌بایست به اندیشه‌های فلسفی و معارف اسلامی تعهد و تسلط کامل می‌داشتند، اما عضویت کسی مانند امیرحسین آریان‌پور،(164) نظریه‌پرداز مارکسیست‌ها در این گروه، توجیهی نداشت جز آنکه رژیم پهلوی با تحمیل وی به گروه فلسفه و حکمت اسلامی، می‌خواست تضاد میان اسلام و مارکسیسم را افزایش دهد و با فرستادن وی به دانشکده الاهیات، مانع تبلیغات و پیشرفت فعالیت استاد مطهری شود. اگر فرستادن آریان‌پور به این دانشکده، دلیل موافقت و همکاری نامبرده با دستگاه ستم نباشد، دست‌کم این موضوع مسلم است که مارکسیست‌ها آلت دست شاه بودند. رفته‌رفته کارشکنی‌های آریان‌پور به جایی رسید که شهید مطهری در خرداد 1354، در ظاهر به دلیل خستگی و در باطن به دلیل رفتارهای این مارکسیست، از سمت مدیریت گروه فلسفه و حکمت اسلامی استعفا کرد، اما از تلاش برای افشای طرز فکری که مارکسیست‌ها به تبلیغ و نشر آن می‌پرداختند هرگز خسته نشد.
البته مطهری به آزادی فکر، بیان و قلم اعتقاد داشت و حتی از آن حمایت می‌کرد، اما معتقد بود آزادی اندیشه با فریبکاری تفاوت دارد و کسی نباید به نام آزادی به اغوا و فریبکاری بپردازد. امیرحسین آریان‌پور که مارکسیست بود، با نقشه ساواک از دانشکده ادبیات به دانشکده الاهیات منتقل شد و با اینکه دکترای فلسفه نداشت، به گروه فلسفه و حکمت اسلامی آمد.‌ او فریبکارانه، در لابه‌لای درس، برای مارکسیسم
﴿ صفحه 188 ﴾
تبلیغ می‌کرد و به رد و انکار اصول اسلامی می‌پرداخت. برخورد استاد مطهری با وی بسیار منصفانه و عالمانه و نشانه‌ای بارز از روحیه آزادگی و حقیقت‌جویی آن استاد گرانمایه بود. استاد، خود این قضیه را چنین شرح می‌دهد:
چند سال قبل در دانشکده الاهیات، یکی از استادها که ماتریالیست بود،‌ به‌طور مرتب سر کلاس‌ها تبلیغات مارکسیستی و ضد اسلامی می‌کرد. دانشجویان به این عمل اعتراض کردند و کم‌کم نوعی تشنج در دانشکده ایجاد شد. من نامه‌ای به طور رسمی به دانشکده نوشتم که عین این نامه را در حال حاضر در اختیار دارم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین‌جا که دانشکده الاهیات است، یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس شود و استادی هم که وارد این مسائل باشد و به این فلسفه معتقد باشد، تدریس این درس را عهده‌دار گردد. این طریق صحیح برخورد با مسئله است و من با آن موافقم، اما این که فردی پنهانی و به صورت اغوا و اغفال بخواهد دانشجویان ساده و کم‌مطالعه را تحت تأثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ کند، این قابل قبول نیست.
بعدْ من به همان شخص هم چند بار پیشنهاد کردم که شما به عوض آنکه حرف‌هایت را با چند دانشجوی بی‌اطلاع در میان بگذاری، آنها را با من در میان بگذار و اگر هم مایل باشی می‌توانیم این کار را در حضور دانشجویان انجام دهیم و حتی اگر لازم باشد جمعیت بیشتری حضور داشته باشند،‌ می‌شود از اساتید و دانشجویان دانشگاه‌ها دعوت کرد و در یک مجمع عمومی چند هزار نفری ما دو نفر حرف‌هایمان را مطرح می‌کنیم و به اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم. حتی به او گفتم با اینکه من حاضر نیستم به هیچ قیمتی در رادیو (زمان شاه) صحبت کنم و یا در تلویزیون حاضر شوم، ولی برای این کار حاضرم...(165)
‌﴿ صفحه 189 ﴾
اما آریان‌پور زیر بار این پیشنهاد نرفت و برخوردهای منافقانه و فریبکارانه خود را ادامه داد و تا آنجا پیش رفت که در کلاس درس و در دانشکده الاهیات، برای دانشجوی مسلمان آگاهی که به سخنان او درباره دین و خدا اعتراض کرده بود چاقو کشید. روش غیر‌علمی و دور از منطق آریان‌پور موجب اعتراض شماری بسیار از دانشجویان و حتی استادانی چون شهید مفتح شد و سرانجام مطهری برای اعتراض به این روش مذموم از دانشکده خارج شد.(166)
مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) فرموده‌اند:
جریان آریان‌پور این بود که او ـ یک فرد معتقد به مارکسیسم ـ در دانشکده الاهیات مدرس بود و این جزء شگفتی‌های آن زمان بود که در دانشکده الاهیات و علوم اسلامی یک کسی تدریس می‌کند که اصلاً اسلام را مطلقاً قبول ندارد.
مرحوم مطهری می‌گفت که من بارها با آریان‌پور راجع به مسائل اسلامی صحبت کردم. آریان‌پور می‌گفت: آقا! بی‌خود می‌گویند، من معتقد به مسائل اسلامی هستم! ایشان مقابل آقای مطهری که می‌رسیدند با قاطعیت و جرئت می‌گفتند که خلاف می‌گویند که من همان وقت‌ها این را به بعضی از شاگردان آریان‌پور گفتم. اینها از تعجب شاخ در‌می‌آوردند که چطور این آدمی که این‌طور ضد اسلام در کلاس است، پیش آقای مطهری که می‌رسد آن‌طوری صحبت می‌کند...(167)
‌﴿ صفحه 190 ﴾
‌﴿ صفحه 191 ﴾

فصل هشتم: قاطعیت در برابر التقاط

‌﴿ صفحه 192 ﴾
‌﴿ صفحه 193 ﴾