آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

احساس خطر

پس از شهریور 1320 کتاب‌های زیادی در دفاع از ماتریالیسم و مارکسیسم منتشر ‌شد و برخی ‌کوشیدند دیدگاه‌های این تفکرات دیالکتیکی و انحرافی را برای خوانندگان تبیین کنند. شخصی به نام تقی ارانی(154) در این زمینه‌ها جزوات و کتاب‌هایی ‌نوشت. او قلم
‌﴿ صفحه 176 ﴾
خوبی داشت و در عالم مطبوعات و نشریات و رسانه‌های جمعی شهرتی به‌دست آورده بود. در ایرانِ آن زمان بیشتر کسانی که با انتشارات، جراید و کتاب آشنایی داشتند، تقی ارانی را می‌شناختند‌. او نظریه‌پرداز مارکسیسم بود و در رشته خود مهارت داشت و کتاب‌هایی هم در موضوعاتی ویژه می‌نگاشت؛ برای نمونه عرفان و اصول مادی کتابی بود که در آن کوشیده بود رابطه عرفان با اصول مادی را روشن کند. پس از او نیز سایر سران حزب توده و برخی از مارکسیست‌ها در این زمینه فعال بودند و برای ترویج مادی‌گری و الحاد روزنامه‌های فراوان و مجلات گوناگون منتشر می‌کردند.
یکی از سیاست‌های مارکسیست‌ها این بود که در هر کشوری وارد می‌شدند، عده‌ای از اهل ذوق، صاحبان قلم، ادیبان و داستان‌نویسان را شکار و ادبیات آن سرزمین را قبضه می‌کردند. در ایران و برخی کشورهای عربی، امریکای لاتین و نقاط دیگر مارکسیست‌ها بهترین نویسندگان بودند. آنان توجه ویژه‌ای داشتند که اعضا، حامیان و ناشرانِ افکار مادی را خوش‌قلم بارآورند و ادیب تربیت کنند و سبک‌های ادبی ویژه‌ای را گسترش دهند. در ایران نیز همین‌گونه بود. بهترین رمان‌ها و داستان‌ها در آن زمان از آنِ مارکسیست‌ها بود. زمانی که من به مدرسه می‌رفتم، گاه از دوستانم می‌خواستم کتابی برای تقویت درس انشا و ادبیات معرفی کنند و آنان نیز برخی آثار ادبی را برایم می‌آوردند. وقتی مطالعه می‌کردم، متوجه می‌شدم که اندیشه‌های مادی و مارکسیستی در آنها موج می‌زند، اما ادبیات و سبک نثرشان بسیار جذاب و شیوا بود و نویسنده از ظرافت‌هایی دل‌انگیز بهره برده بود.
به هر روی در آن دوران، افکار مارکسیستی از اندیشه‌های فلسفی و ماتریالیسم دیالکتیک تا افکار اعتقادی ـ اجتماعی سوسیالیستی بسیار رواج داشت. بهترین ادبیات آن عصر ویژه اینان بود. استادان دانشگاهی که بهترین کرسی‌ها را به‌ویژه در علوم اجتماعی و انسانی و مباحث اقتصادی اشغال کرده بودند، این افکار را گسترش
‌﴿ صفحه 177 ﴾
می‌دادند. از سوی دیگر در حوزه علمیه و محافل مذهبی سدی عظیم که بتواند جلوی این سیلاب را بگیرد، یا قله‌ای که چنین توفان‌هایی را خنثا کند وجود نداشت. آنچه در مراکز فراگیری علوم اسلامی و حوزه‌ها رواج داشت فقه و اصول بود و این علوم نیز در عرصه‌هایی دیگر پاسخگو بود، نه در این قلمرو. مرحوم شهید مطهری از اندک افراد پیشگامی بود که چنین خطری را احساس کرد و کوشید در خدمت علامه طباطبایی آن بحث‌های فلسفی را مطرح کند. آنان جلساتی را در روزهای پنج‌شنبه و جمعه تشکیل دادند. شب‌ها بحث می‌کردند و روزها می‌نوشتند. استاد متن را تنظیم می‌کرد و شاگرد برجسته‌اش پاورقی‌ها را تدارک می‌دید که نتیجه آن کتاب سترگ اصول فلسفه و روش رئالیسم است.
این حرکت در برخی کشورهای دیگر و از سوی متفکرانی برجسته‌ چون شهید سیدمحمدباقر صدر،(155) شیوه‌ای بسیار کاربردی و مؤثر بود و آن شهید نیز با تأثیرپذیری از علامه طباطبایی و شهید مطهری به نگارش کتاب‌هایی پرداخت که بتواند این امواج کشنده را خنثا یا دست‌کم اثرش را کم‌رنگ کند.(156)
زمانی که جوانان کتاب‌های مارکسیست‌ها را با آن جاذبه‌های ادبی می‌خواندند بی‌شک از قلم آنان اثر می‌پذیرفتند. این روند موج گسترده‌ای داشت و اگر به این منوال
‌﴿ صفحه 178 ﴾
پیش می‌رفت، اگر نه همه جوانان، بسیاری از آنان ملحد و منکر دین خدا می‌شدند. کسی که برای مبارزه کمر همت بست و جلوی این موج خروشان و ویرانگر ایستاد، استاد شهید مرتضی مطهری بود. او به استادش علامه طباطبایی پیشنهاد کرد در این زمینه بحثی جدی را آغاز و در بیانات آموزشی و نوشته‌های علمی و فلسفی، ماتریالیسم دیالکتیک را عالمانه و حکیمانه نقد کند. استاد نیز پذیرفت و ضمن تدوین اصول فلسفه اسلامی با روشی جدید و نگارشی نو، جذاب و خوش‌فهم، فلسفه غربی و مادی را نقد و رد کرد.(157)

کتابی پُر برگ و بار

کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در پنج جلد و مشتمل بر چهارده مقاله تنظیم شده است. شش مقاله‌اش مربوط به تعریف فلسفه و مباحث شناخت‌شناسی یا به اصطلاح اپیستمولوژی است و دیگر مقالات به هستی‌شناسی و مباحث فلسفه اولی پرداخته که مقاله چهاردهم درباره خداشناسی است. هر جلدِ این اثر از دو بخش متمایز تشکیل می‌شود. یکی متن کتاب که مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) آن را نگاشته و بخش دیگر مقدمه و پاورقی‌هایی که مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری نوشته است. آنچه با این اثر ارتباط بیشتری دارد و شاید کمتر درباره آن صحبت شده است، معرفی کوتاه فلسفه اسلامی از سه و نیم قرن پیش تاکنون است که متأسفانه هنوز آن‌چنان که باید در جهان معرفی نشده است. قهراً از سوی قشر جوان و تحصیل‌کرده‌های جدید خودمان که معمولاً آگاهی‌های آنان در این عرصه‌ها رنگ اروپایی دارد و متکی به منابع غربی است، توجهی که می‌بایست به فلسفه اسلامی نشده است.
‌﴿ صفحه 179 ﴾
این فلسفه را ـ‌‌‌‌که موسوم به حکمت متعالیه می‌باشد ـ صدرای شیرازی مشهور به ملاصدرا در قرن یازدهم هجری بنیان نهاد و از آن پس محور همه تعلیمات فلسفی در ایران، تحقیقاتی بود که این دانشمند در مسائل مهم فلسفی به عمل آورده بود.
از سوی دیگر در فلسفه جدید اروپا مسائلی جدید مطرح شده که کمتر مورد توجه قُدما بوده است. از زمان دکارت(158) تا عصر حاضر مکاتب فلسفی گوناگون پدید آمد و هر دسته از متفکران پیرو مکتبی خاص شدند. برخی حکمت عقلانی را مورد توجه قرار می‌دادند و عده‌ای به فلسفه‌ از دیدگاه علوم تجربی می‌نگریستند. ‌در مجموع تحقیق در نظام کلی عالم و توضیح سراپای هستی، چه در اروپای قرون وسطا و چه در دوره جدید، پیشرفت چشمگیری حاصل نشد و یک سیستم قوی و قانع‌کننده که فلسفه را از پراکندگی برهاند، به‌وجود نیامد و همین مسئله موجب پیدایش شیوه‌های ضد و نقیض در اروپا شد. اما فیلسوفان مسلمان که بیشتر تلاش خود را در این راه صرف کردند، از عهده این کار برآمدند و فلسفه یونان را که شامل دویست مسأله بود پیش بردند و به هفتصد مسأله رسانیدند و ابتکارات و خلاقیت‌های دیگری به‌وجود آوردند. اینها مطالبی است که در این سلسله مقالات با سندها و ادله استوار برای خوانندگان روشن شده است.
نکته دیگر اینکه موج فلسفه اروپا مدت‌ها پیش به ایران رسیده بود؛ آثار فلسفی متعددی از زبان‌های بیگانه به فارسی ترجمه شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته بود. اما آنچه تا پیش از تألیف این اثر، به عنوان فلسفه اسلامی نشر یافته بود، مطالبی آمیخته با فرضیه‌های طبیعی و فلکی کهن بود که پیشرفت علوم طبیعی و کیهانی جدید ضعف یا نادرستی آنها را ثابت کرده بود و اختلاط آنها با مباحث اصیل فلسفه زمینه
‌﴿ صفحه 180 ﴾
بدبینی نسبت به فلسفه اسلامی را فراهم می‌کرد. کتاب اصول فلسفه با روشی جدید نوشته شد. این کتاب حاوی مهم‌ترین مسائل فلسفی است که حتی‌الامکان با زبانی ساده و قابل فهم برای غیرمتخصصان بیان شده است.(159)
در این کتاب ضمن اینکه پژوهش‌های پرمایه هزار ساله حکمای اسلامی مورد استفاده قرار گرفته، به آرا، تفکرات و نتایج تحقیقات مشاهیر فلسفه اروپا توجهی شایسته شده‌ است. به علاوه، در این نوشتار مطالبی آمده که در فلسفه اسلامی و اروپایی بی‌سابقه است. مقاله پنجم و ششم دارای این ویژگی هستند. مطالب به گونه‌ای است که نیازهای فکری معاصر را در نظر داشته و اذهان کنجکاو را قانع می‌کند. نشریات روزافزون فلسفی اخیر و توجه جوانان تحصیل‌کرده به آثار فلسفی اروپا خود بیانگر این روح کنجکاو است.
علامه طباطبایی یک انجمن بحث و انتقاد فلسفی، مرکب از فضلا و در رأس آنها شهید مطهری را پایه‌گذاری کرد و در طول هر هفته مباحثی را ترتیب می‌داد. در جلسات این محفل علمی که دو شب در هفته انجام می‌شد، هر کس نظر اصلاحی، تکمیلی یا انتقادی داشت، بیان می‌کرد.
این روش، اقدام اساسی در قلمرو حکمت بود که فلسفه ایران را وارد مرحله‌ای جدید می‌کرد. طلاب علوم دینی و دانشجویانی که اطلاعاتشان منحصر به برخی کتاب‌های معمولی بود با مطالعه این اثر، هم دامنه اطلاعات خود را گسترش دادند و هم براهین فلسفی را ریشه‌ای‌تر و محکم‌تر فراگرفتند. آنان راه‌های مغالطه مخالفان را به خوبی یاد گرفتند و برای دفاع از مبانی حکمت اسلامی قوی‌تر شدند.
از سوی دیگر کتاب‌هایی بسیار با عنوان ماتریالیسم دیالکتیک در ایران منتشر می‌شد
‌﴿ صفحه 181 ﴾
و مارکسیست‌ها چنان راه مبالغه را می‌پیمودند که مادی‌گری را محصول علوم معرفی، و با صراحت ادعا می‌کردند یا باید تابع حکمت الاهی باشیم؛ وجود خدا را بپذیریم و منکر تمام علوم، صنایع، اختراعات و فناوری‌ها شویم، یا باید اینها را بپذیریم و از حکمت الاهی دوری کرده، به آن پشت پا بزنیم.
یکی از فرازهای مهم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم این است که خواننده مشتاقش پی به این حقیقت مسلم می‌برد که ماتریالیسم دیالکتیک و تمام اصول آن بر خلاف ادعای حامیانش، گونه‌ای از تحریفات و دریافت‌های نادرست شخصی است که برخی با سلیقه خود آن را مطرح کرده‌اند. پاورقی‌های مفصل علمی، مستند و دقیق شهید مطهری به گونة‌ چشمگیری بر ارزش کتاب افزوده و آن را برای علاقه‌مندان خواندنی‌تر و فهم‌پذیرتر کرده است. مطهری برای افشای انحرافات مارکسیسم و اثبات بی‌پایگی ماتریالیسم دیالکتیک، ادله فراوان عقلی و برهانی آورده و در جاهایی که عقاید مارکسیست‌ها و مادی‌گرایان را به نقد می‌کشد، به نوشته‌های تقی ارانی استناد کرده است.
بدیهی است اگر این پاورقی‌ها نبود، مباحث فلسفی کتاب با آن دشواری ذاتی‌اش، برای عموم مردم دیرفهم می‌شد. بنابراین لازم بود این موضوعات تبیین شوند، تا شعاع استفاده‌‌شان بیشتر و گسترده‌تر شود و در مجامع دانشگاهی، تحقیقاتی و حوزوی در دسترس مشتاقان قرار گیرد، تا مردم با هر سطحی از معلومات، بهتر بتوانند از این کتاب استفاده کنند.(160)

برکات کتاب

پیش‌تر درباره انگیزه نوشتن این کتاب اشاراتی شد. در درجه نخست درگیری بحث‌های
‌﴿ صفحه 182 ﴾
تطبیقی بین فلسفه اسلامی و غربی و نیز نقادی مارکسیسم مطرح بود. در واقع این کتاب پاسخی دندان‌شکن به کتاب‌ها و آثاری بود که درباره ماتریالیسم انتشار می‌یافت. به‌ویژه مجله دنیا که افکار نظری مارکسیسم را با جنبه‌های فلسفی بیان می‌کرد و دکتر ارانی در آنجا مقالاتی می‌نوشت که از نظر اهمیت فکری در جهان مارکسیسم و کشورهای کمونیستی و حامیان ماتریالیسم اهمیتی بسزا داشت. نقش مرحوم مطهری در تهیه این کتاب بسیار زیاد بود و زحمت نگارش دوسوم این کتاب بر عهده ایشان بود. اما برای روشن شدن آثاری که این نوشتار بر تفکر معاصر داشته و در آینده هم خواهد داشت، به ناچار باید ابتدا درباره مسیر تفکر فلسفی در ایران و سایر نقاط جهان اسلام، پیش از نگارش این کتاب سخن گفت.
پس از اینکه فلسفه با علل و عواملی گوناگون وارد جهان اسلام شد، بیشتر مطالبی که به نام فلسفه در بین مسلمان‌ها گسترش یافت، افکار ارسطو، نوافلاطونیان و قدمای یونان ـ ‌که شیخ اشراق به آنها اهمیت زیادی می‌دادـ بود. بدین ترتیب دو مکتب فلسفی در جهان اسلام رواج یافت.‌ ابتدا مکتب مشاییان(161) بود که چهره‌های برجسته‌اش فارابی و ابن‌سینا بودند و دیگری مکتب اشراقی بود که پس از شیخ اشراق، هم در کشور ما و هم در جهان اسلام مطرح شد. اشراقیان بیشتر تلاش خود را صرف فلسفه افلاطون و فلاسفه قدیم می‌کردند. این جریان ادامه داشت تا اینکه صدرالمتالهین در قرن یازدهم
‌﴿ صفحه 183 ﴾
هجری این افکار مشایی و اشراقی را به نقد کشید. او علاوه بر مطالبی که در این دو مکتب مطرح شده بود، از مسائل عرفانی نیز بهره جست و با استفاده از متون دینی، تربیت اسلامی و آشنایی با قرآن کریم و روایات ائمه(علیهم السلام) یک مکتب فلسفی جدید بنیان نهاد و آن را حکمت متعالیه نامید. از قرن یازدهم هجری و پس از صدرالمتألهین تا قرن معاصر، روند حرکت فلسفی در ایران یکنواخت و بدون ابتکار و طرح مسائل جدید بود و نگرش‌های نوین و پژوهش‌های متناسب با نیازهای عصر به‌گونه شایسته مطرح نمی‌شد. بیشتر فعالیت‌های فلسفی، توضیح حرف‌های صدرالمتألهین و تنظیم همین مطالب بود. در طول این مدت که فلسفه‌ به این شکل در کشورهای اسلامی پیشرفت می‌کرد، ارتباط فلسفه اسلامی با حکمت غربی قطع بود.
اصولاً فلسفه از راه کشورهای اسلامی به اروپا وارد شد. با اینکه زادگاه و پرورشگاه فلسفه یونان بود، در قرون وسطا تفکر فلسفی دچار توقف و جمود شده و حتی افکار ارسطو و افلاطون در اروپا به‌درستی ناشناخته بود؛ تا اینکه کتاب‌های ابن‌رشد و ابن‌سینا در اندلس رواج یافت و از آنجا وارد اروپا شد. در واقع اروپا پس از عصر ایستایی قرون وسطا، از راه افکار فیلسوفان مسلمان با افکار یونان باستان آشنا شد. ولی پس از رنسانس تا زمان معاصر ارتباط روشنی بین مجامع فلسفی اروپا و محافل فلسفی شرق و اسلام وجود نداشت. در اروپا حرکت فلسفی روندی ویژه یافته و در اثر رواج تجربه‌گرایی و حس‌گرایی، مکاتب فلسفی جدیدی پیدا شده بود. البته به جای آنکه یک مسیر مستقیم و روال مداوم در فلسفه به وجود آید، افکاری پراکنده‌ در محافل فلسفی مطرح می‌شد که بسیار با هم متناقض و متفاوت بود و هیچ یک استحکام و اتقان کافی را نداشت. همه این مشرب‌های فلسفی، از مادی و الحادی تا آنها که از فلسفه الاهی دم می‌زدند، بدون اینکه از افکار حکمای اسلامی آگاه باشند، راه خود را می‌پیمودند. از سوی دیگر در شرق اسلامی نیز فلسفه سنتی بدون توجه به افکار فلسفی غربی به مسیر
‌﴿ صفحه 184 ﴾
طبیعی خودش ادامه می‌داد. این روند برای فلسفه به منزله یک علم و مجموعه‌ای از افکار و اندیشه‌ها زیان‌بخش بود؛ زیرا وقتی برخورد صحیح و منطقی بین مکاتب و نظریات مختلف وجود نداشته باشد، فلسفه رشد کافی نخواهد یافت. بنابراین در شرق اسلامی به دلیل نبود ارتباط با افکار حکمای غربی، یک حالت جمود دیده می‌شد و فیلسوفان غربی نیز از افکار درخشان ملاصدرا و شاگردان و نشردهندگان اندیشه وی محروم بودند. اما در قرن اخیر به سبب رفت‌ و آمد بسیار دانشجویان کشورهای اسلامی به کشورهای اروپایی، آشنایی‌هایی غیرمستقیم، پراکنده و ناقص با مکاتب غربی پیدا شد. به‌ویژه پس از اینکه ماتریالیسم دیالکتیک به منزله یک فلسفه علمی مطرح شد و شعار طرفداری از علوم و استفاده از کاوش‌های علمی را برای پی‌ریزی فلسفه و تبیین مبانی فلسفی بیان کرد، در کشورهای اسلامی حامیانی به‌دست آورد.
این روند، نیازی پایه‌ای را برای بحث‌های تطبیقی و تبیین موضع مستحکم و استوار فلسفه اسلامی در برابر دیگر مکاتب فلسفی پدید آورد تا جلوی این توهم که روزگار حکمت اسلامی سپری شده و اکنون نوبت فلسفه جدید است گرفته شود. علامه طباطبایی و شهید مطهری در پاسخ به این ضرورت دست به کار شدند. ایشان ضمن تبیین فلسفه اسلامی و نقادی فلسفه‌های وارداتی مفاهیم فلسفی را به گونه‌ای بیان کردند که قشرهای گوناگون مردم با آن آشنا شوند، زیرا افکار غربی در ذهن توده مردم رسوخ یافته بود و مارکسیست‌ها با عبارات ادبی زیبا و نثرهای جذاب، خوراک‌هایی مسموم عرضه کرده بودند. این کار بسیار سخت بود، زیرا مباحث فلسفه دشوار و دیرفهم است و تنها عده‌ای خاص، ممتاز و نمونه می‌توانند از این سفره حکیمانه استفاده کنند. اما چاره‌ای نبود؛ فلسفه باید گسترش می‌یافت، تا مسائل فلسفی از چهارچوب و مدار اختصاصی و محافل ویژه‌اش خارج شود و در دسترس فرهنگیان، دانشجویان و تحصیل‌کرده‌های جوان قرار گیرد و آنان نیز بتوانند مضامین آن را، ‌با
‌﴿ صفحه 185 ﴾
فلسفه‌های دیگر مقایسه کنند و دریابند که حنا‌ی آن مکاتب وارداتی در برابر حکمت اسلامی رنگی ندارد.
بدیهی است اگر این کتاب با زبان علمی اسلامی، یعنی عربی نگاشته و مباحثش در قالب واژه‌های ویژه فلسفی تدوین می‌شد، فراگیران نمی‌توانستند از آن چنین استفاده گسترده‌ای بکنند. بنابراین نویسندگان کوشیدند کتاب به زبان فارسی باشد؛ از اصطلاحات فهم‌پذیرتر استفاده شود و نیز نثر کتاب ساده و رسا باشد. بدین روی می‌توان ویژگی‌های کتاب را در محورهای زیر خلاصه کرد:
الف) عرضه مباحث در قالب جدید و متناسب با مقتضیات زمان؛
ب) پاسخگویی به اشکالاتی که فلسفه‌های غربی و مادی مطرح می‌کردند؛
ج) ارائه مباحثی جدید از سوی مرحوم علامه، همکاران و شاگردانش، به‌ویژه ‌شهید مطهری که فلسفه سنتی را غنی و پربار می‌کرد؛
د) سادگی، روانی و فهم‌پذیر بودن برای همه علاقه‌مندان.
با نشر این اثر، فضلایی بسیار، با افکار غربی آشنا شدند؛ توان نقادی در برابر فلسفه‌های اروپایی به‌دست آوردند؛ توانستند به شبهات و پرسش‌ها به درستی پاسخ دهند و نیز به معارف غنی اسلامی پی برده، هویت علمی خود را باز یابند.
این برکات، پیشرفت‌ها و روشنگری‌ها، مرهون زحمات این دو متفکر بزرگوار شیعی است و چنین نهال ناب و پرباری به‌دست چنین بزرگانی پرورش یافت. امیدواریم در آینده، این حرکت سترگ تداوم یابد، و سرعتش افزایش یابد. خوشبختانه به برکت پیروزی انقلاب اسلامی، امکان فعالیت‌های علمی و فرهنگی در کنار کوشش‌های سیاسی و اقتصادی فراهم شده و رو به گسترش است‌ و پژوهندگانی تلاشگر در این عرصه‌ها گام‌هایی سودمند برداشته و آثاری ارزشمند عرضه کرده‌اند.(162)
‌﴿ صفحه 186 ﴾