آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

دفع امواج فرساینده

در عصر شهید مطهری دو خطرِ فرهنگی، اسلام و مسلمین را تهدید می‌کرد که یکی از سمت اردوگاه غرب بود و دیگری از طرف اردوگاه شرق. خطر مارکسیسم و کمونیسم در آن زمان بسیار جدی بود، زیرا یک جریان انحرافی کاملاً جدید بود که وارد جهان
‌﴿ صفحه 173 ﴾
اسلام می‌شد، همچنان ‌که در سراسر جهان یک حرکت تازه بود. این جریان جاذبه‌هایی ویژه داشت، زیرا مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها از محرومان، رنج‌دیدگان و افراد عقب‌افتاده اقتصادی به‌ ظاهر حمایت می‌کردند و در شعارها، تظاهرات و میتینگ‌ها سنگ طبقات پایین و پابرهنه را بر سر و سینه می‌زدند. از سوی دیگر در کشورهای اسلامی به دلیل فشارهای سیاسی ـ اقتصادی استکبار، حاکمیت رژیم‌های ضدمردمی و دیکتاتور و نیز برنامه‌ریزی‌های نادرست، مشکلات اجتماعی و اقتصادی بسیاری پدید آمده بود و از این روی بسیاری از محرومان و مستضعفان به شعارهای مارکسیستی و کمونیستی دل‌ بسته بودند و امیدوار بودند اینان از دشواری‌هایشان بکاهند. بدین روی این مرام منحرف و مسیر پر آفت با شدت و حدت بسیار رواج یافت و در میان قشرهای گوناگون مردم نفوذ قابل توجهی به‌دست آورد. بیشتر مردم که محروم و کم‌درآمد بودند، فریب شعارهای دروغین مارکسیسم را می‌خوردند و در کنارش محافل دانشگاهی و روشنفکری نیز سخت از این تفکرات و فلسفه‌های ماتریالیستی دیالکتیکی تأثیر پذیرفته بودند. بسیاری از اساتید مراکز علمی و دانشگاهی به طور رسمی به حمایت از این مکتب وارداتی منحرف می‌پرداختند و با صراحت در کلاس‌های درس، افکار مارکسیستی را به منزله اندیشه‌های علمی، معتبر، اثربخش و گره‌گشا تبلیغ می‌کردند!
کمابیش در دبیرستان‌ها هم این روند همراه با گمراهی وجود داشت. اساتید دانشگاه آن زمان کتاب‌هایی فراوان را در تأیید و ترویج مکتب مارکسیسم نگاشتند. هنوز هم برخی اساتید که در نظام اسلامی در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنند دارای چنین گرایش‌هایی هستند و بدشان نمی‌آید شرایطی فراهم‌ آید تا خفاش‌صفت به پرواز درآیند و به ترویج چنین تفکری که مغایر با اسلام و دیانت است بپردازند. به‌ویژه شرایط در رشته‌های علوم اجتماعی مساعدتر است.
به هر روی در آن زمان، این وضع خطری جدی تلقی می‌شد. انتشار افکار
‌﴿ صفحه 174 ﴾
مارکسیستی در محافل روشنفکری دانشگاهی مانند سرایت یک ویروس خطرناک بود و هر لحظه به تکثیر سرطانی خود می‌پرداخت. کسانی که بتوانند پاسخی دندان‌شکن به شبهات و امواج آنان بدهند و جلوی این پیشرفت سیل‌آسا و بنیان‌کن را بگیرند، کمتر در دانشگاه دیده می‌شدند.(152)
پس از سال ‌1332 به تدریج این افکار الحادی در کشور نفوذ یافت و روشنفکران و فارغ‌التحصیل‌های دانشگاه با مکاتب فلسفی مادی ‌آشنا ‌شدند. دانشجویان از راه مباحثی که مواد درسی دانشگاه بود، یا آنچه در دانشگاه‌های خارج می‌آموختند، یا در اثر مطالعه کتاب‌هایی که ترجمه یا به زبان‌های دیگر روانه بازار می‌شد، با این مکاتب خو می‌گرفتند. ‌اما در برابر این امواج فرساینده، رنج‌آور و آلوده در حوزه حکمت و فلسفه اسلامی کاری چشمگیر و درخور توجه که بتواند این موج را در هم بشکند دیده نمی‌شد. پس به تدریج دو گونه فلسفه به‌وجود آمد: یکی شرقی و اسلامی و دیگری غربی. مکاتب اروپایی در برخی نقاط دنیا از جمله ایران طرفدارانی داشت و در دانشکده‌های جهان مورد بررسی قرار می‌گرفت. کم‌کم این فکر در برخی اذهان شکل گرفت که شاید فلسفه اسلامی توان ایستادگی در برابر فلسفه‌های غربی و الحادی را ندارد. دانشجویان و تحصیل‌کرده‌ها تصور می‌کردند دیگر دوران فلسفه اسلامی گذشته و اکنون نوبت این مکاتب وارداتی جدید غربی است، در صورتی که اتقان و استحکام مباحث فلسفه اسلامی به مراتب بیشتر از فلسفه غربی بود. آنچه باید انجام می‌شد یک بحث تطبیقی و مقارنه‌ای بود که طی آن موضع فلسفه اسلامی در برابر مکاتب اروپایی تبیین و حقانیت فلسفه اسلامی و برتری آن بر این افکار غربی و الحادی ثابت شود. ولی در حوزه‌ها چنین کاری نشده بود و کسی هم وارد شدن به این عرصه را در ذهن
‌﴿ صفحه 175 ﴾
خویش نمی‌پرورانید. انجام این‌ کار گونه‌ای شجاعت، فداکاری و توانایی علمی فوق‌العاده را می‌طلبید که افرادی با این ویژگی‌ها از نوادر روزگار بودند.(153)
اینجا بود که علامه طباطبایی و آیت‌الله مطهری آستین بالا زدند تا جلوی این تهاجم را بگیرند.

احساس خطر

پس از شهریور 1320 کتاب‌های زیادی در دفاع از ماتریالیسم و مارکسیسم منتشر ‌شد و برخی ‌کوشیدند دیدگاه‌های این تفکرات دیالکتیکی و انحرافی را برای خوانندگان تبیین کنند. شخصی به نام تقی ارانی(154) در این زمینه‌ها جزوات و کتاب‌هایی ‌نوشت. او قلم
‌﴿ صفحه 176 ﴾
خوبی داشت و در عالم مطبوعات و نشریات و رسانه‌های جمعی شهرتی به‌دست آورده بود. در ایرانِ آن زمان بیشتر کسانی که با انتشارات، جراید و کتاب آشنایی داشتند، تقی ارانی را می‌شناختند‌. او نظریه‌پرداز مارکسیسم بود و در رشته خود مهارت داشت و کتاب‌هایی هم در موضوعاتی ویژه می‌نگاشت؛ برای نمونه عرفان و اصول مادی کتابی بود که در آن کوشیده بود رابطه عرفان با اصول مادی را روشن کند. پس از او نیز سایر سران حزب توده و برخی از مارکسیست‌ها در این زمینه فعال بودند و برای ترویج مادی‌گری و الحاد روزنامه‌های فراوان و مجلات گوناگون منتشر می‌کردند.
یکی از سیاست‌های مارکسیست‌ها این بود که در هر کشوری وارد می‌شدند، عده‌ای از اهل ذوق، صاحبان قلم، ادیبان و داستان‌نویسان را شکار و ادبیات آن سرزمین را قبضه می‌کردند. در ایران و برخی کشورهای عربی، امریکای لاتین و نقاط دیگر مارکسیست‌ها بهترین نویسندگان بودند. آنان توجه ویژه‌ای داشتند که اعضا، حامیان و ناشرانِ افکار مادی را خوش‌قلم بارآورند و ادیب تربیت کنند و سبک‌های ادبی ویژه‌ای را گسترش دهند. در ایران نیز همین‌گونه بود. بهترین رمان‌ها و داستان‌ها در آن زمان از آنِ مارکسیست‌ها بود. زمانی که من به مدرسه می‌رفتم، گاه از دوستانم می‌خواستم کتابی برای تقویت درس انشا و ادبیات معرفی کنند و آنان نیز برخی آثار ادبی را برایم می‌آوردند. وقتی مطالعه می‌کردم، متوجه می‌شدم که اندیشه‌های مادی و مارکسیستی در آنها موج می‌زند، اما ادبیات و سبک نثرشان بسیار جذاب و شیوا بود و نویسنده از ظرافت‌هایی دل‌انگیز بهره برده بود.
به هر روی در آن دوران، افکار مارکسیستی از اندیشه‌های فلسفی و ماتریالیسم دیالکتیک تا افکار اعتقادی ـ اجتماعی سوسیالیستی بسیار رواج داشت. بهترین ادبیات آن عصر ویژه اینان بود. استادان دانشگاهی که بهترین کرسی‌ها را به‌ویژه در علوم اجتماعی و انسانی و مباحث اقتصادی اشغال کرده بودند، این افکار را گسترش
‌﴿ صفحه 177 ﴾
می‌دادند. از سوی دیگر در حوزه علمیه و محافل مذهبی سدی عظیم که بتواند جلوی این سیلاب را بگیرد، یا قله‌ای که چنین توفان‌هایی را خنثا کند وجود نداشت. آنچه در مراکز فراگیری علوم اسلامی و حوزه‌ها رواج داشت فقه و اصول بود و این علوم نیز در عرصه‌هایی دیگر پاسخگو بود، نه در این قلمرو. مرحوم شهید مطهری از اندک افراد پیشگامی بود که چنین خطری را احساس کرد و کوشید در خدمت علامه طباطبایی آن بحث‌های فلسفی را مطرح کند. آنان جلساتی را در روزهای پنج‌شنبه و جمعه تشکیل دادند. شب‌ها بحث می‌کردند و روزها می‌نوشتند. استاد متن را تنظیم می‌کرد و شاگرد برجسته‌اش پاورقی‌ها را تدارک می‌دید که نتیجه آن کتاب سترگ اصول فلسفه و روش رئالیسم است.
این حرکت در برخی کشورهای دیگر و از سوی متفکرانی برجسته‌ چون شهید سیدمحمدباقر صدر،(155) شیوه‌ای بسیار کاربردی و مؤثر بود و آن شهید نیز با تأثیرپذیری از علامه طباطبایی و شهید مطهری به نگارش کتاب‌هایی پرداخت که بتواند این امواج کشنده را خنثا یا دست‌کم اثرش را کم‌رنگ کند.(156)
زمانی که جوانان کتاب‌های مارکسیست‌ها را با آن جاذبه‌های ادبی می‌خواندند بی‌شک از قلم آنان اثر می‌پذیرفتند. این روند موج گسترده‌ای داشت و اگر به این منوال
‌﴿ صفحه 178 ﴾
پیش می‌رفت، اگر نه همه جوانان، بسیاری از آنان ملحد و منکر دین خدا می‌شدند. کسی که برای مبارزه کمر همت بست و جلوی این موج خروشان و ویرانگر ایستاد، استاد شهید مرتضی مطهری بود. او به استادش علامه طباطبایی پیشنهاد کرد در این زمینه بحثی جدی را آغاز و در بیانات آموزشی و نوشته‌های علمی و فلسفی، ماتریالیسم دیالکتیک را عالمانه و حکیمانه نقد کند. استاد نیز پذیرفت و ضمن تدوین اصول فلسفه اسلامی با روشی جدید و نگارشی نو، جذاب و خوش‌فهم، فلسفه غربی و مادی را نقد و رد کرد.(157)

کتابی پُر برگ و بار

کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در پنج جلد و مشتمل بر چهارده مقاله تنظیم شده است. شش مقاله‌اش مربوط به تعریف فلسفه و مباحث شناخت‌شناسی یا به اصطلاح اپیستمولوژی است و دیگر مقالات به هستی‌شناسی و مباحث فلسفه اولی پرداخته که مقاله چهاردهم درباره خداشناسی است. هر جلدِ این اثر از دو بخش متمایز تشکیل می‌شود. یکی متن کتاب که مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) آن را نگاشته و بخش دیگر مقدمه و پاورقی‌هایی که مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری نوشته است. آنچه با این اثر ارتباط بیشتری دارد و شاید کمتر درباره آن صحبت شده است، معرفی کوتاه فلسفه اسلامی از سه و نیم قرن پیش تاکنون است که متأسفانه هنوز آن‌چنان که باید در جهان معرفی نشده است. قهراً از سوی قشر جوان و تحصیل‌کرده‌های جدید خودمان که معمولاً آگاهی‌های آنان در این عرصه‌ها رنگ اروپایی دارد و متکی به منابع غربی است، توجهی که می‌بایست به فلسفه اسلامی نشده است.
‌﴿ صفحه 179 ﴾
این فلسفه را ـ‌‌‌‌که موسوم به حکمت متعالیه می‌باشد ـ صدرای شیرازی مشهور به ملاصدرا در قرن یازدهم هجری بنیان نهاد و از آن پس محور همه تعلیمات فلسفی در ایران، تحقیقاتی بود که این دانشمند در مسائل مهم فلسفی به عمل آورده بود.
از سوی دیگر در فلسفه جدید اروپا مسائلی جدید مطرح شده که کمتر مورد توجه قُدما بوده است. از زمان دکارت(158) تا عصر حاضر مکاتب فلسفی گوناگون پدید آمد و هر دسته از متفکران پیرو مکتبی خاص شدند. برخی حکمت عقلانی را مورد توجه قرار می‌دادند و عده‌ای به فلسفه‌ از دیدگاه علوم تجربی می‌نگریستند. ‌در مجموع تحقیق در نظام کلی عالم و توضیح سراپای هستی، چه در اروپای قرون وسطا و چه در دوره جدید، پیشرفت چشمگیری حاصل نشد و یک سیستم قوی و قانع‌کننده که فلسفه را از پراکندگی برهاند، به‌وجود نیامد و همین مسئله موجب پیدایش شیوه‌های ضد و نقیض در اروپا شد. اما فیلسوفان مسلمان که بیشتر تلاش خود را در این راه صرف کردند، از عهده این کار برآمدند و فلسفه یونان را که شامل دویست مسأله بود پیش بردند و به هفتصد مسأله رسانیدند و ابتکارات و خلاقیت‌های دیگری به‌وجود آوردند. اینها مطالبی است که در این سلسله مقالات با سندها و ادله استوار برای خوانندگان روشن شده است.
نکته دیگر اینکه موج فلسفه اروپا مدت‌ها پیش به ایران رسیده بود؛ آثار فلسفی متعددی از زبان‌های بیگانه به فارسی ترجمه شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته بود. اما آنچه تا پیش از تألیف این اثر، به عنوان فلسفه اسلامی نشر یافته بود، مطالبی آمیخته با فرضیه‌های طبیعی و فلکی کهن بود که پیشرفت علوم طبیعی و کیهانی جدید ضعف یا نادرستی آنها را ثابت کرده بود و اختلاط آنها با مباحث اصیل فلسفه زمینه
‌﴿ صفحه 180 ﴾
بدبینی نسبت به فلسفه اسلامی را فراهم می‌کرد. کتاب اصول فلسفه با روشی جدید نوشته شد. این کتاب حاوی مهم‌ترین مسائل فلسفی است که حتی‌الامکان با زبانی ساده و قابل فهم برای غیرمتخصصان بیان شده است.(159)
در این کتاب ضمن اینکه پژوهش‌های پرمایه هزار ساله حکمای اسلامی مورد استفاده قرار گرفته، به آرا، تفکرات و نتایج تحقیقات مشاهیر فلسفه اروپا توجهی شایسته شده‌ است. به علاوه، در این نوشتار مطالبی آمده که در فلسفه اسلامی و اروپایی بی‌سابقه است. مقاله پنجم و ششم دارای این ویژگی هستند. مطالب به گونه‌ای است که نیازهای فکری معاصر را در نظر داشته و اذهان کنجکاو را قانع می‌کند. نشریات روزافزون فلسفی اخیر و توجه جوانان تحصیل‌کرده به آثار فلسفی اروپا خود بیانگر این روح کنجکاو است.
علامه طباطبایی یک انجمن بحث و انتقاد فلسفی، مرکب از فضلا و در رأس آنها شهید مطهری را پایه‌گذاری کرد و در طول هر هفته مباحثی را ترتیب می‌داد. در جلسات این محفل علمی که دو شب در هفته انجام می‌شد، هر کس نظر اصلاحی، تکمیلی یا انتقادی داشت، بیان می‌کرد.
این روش، اقدام اساسی در قلمرو حکمت بود که فلسفه ایران را وارد مرحله‌ای جدید می‌کرد. طلاب علوم دینی و دانشجویانی که اطلاعاتشان منحصر به برخی کتاب‌های معمولی بود با مطالعه این اثر، هم دامنه اطلاعات خود را گسترش دادند و هم براهین فلسفی را ریشه‌ای‌تر و محکم‌تر فراگرفتند. آنان راه‌های مغالطه مخالفان را به خوبی یاد گرفتند و برای دفاع از مبانی حکمت اسلامی قوی‌تر شدند.
از سوی دیگر کتاب‌هایی بسیار با عنوان ماتریالیسم دیالکتیک در ایران منتشر می‌شد
‌﴿ صفحه 181 ﴾
و مارکسیست‌ها چنان راه مبالغه را می‌پیمودند که مادی‌گری را محصول علوم معرفی، و با صراحت ادعا می‌کردند یا باید تابع حکمت الاهی باشیم؛ وجود خدا را بپذیریم و منکر تمام علوم، صنایع، اختراعات و فناوری‌ها شویم، یا باید اینها را بپذیریم و از حکمت الاهی دوری کرده، به آن پشت پا بزنیم.
یکی از فرازهای مهم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم این است که خواننده مشتاقش پی به این حقیقت مسلم می‌برد که ماتریالیسم دیالکتیک و تمام اصول آن بر خلاف ادعای حامیانش، گونه‌ای از تحریفات و دریافت‌های نادرست شخصی است که برخی با سلیقه خود آن را مطرح کرده‌اند. پاورقی‌های مفصل علمی، مستند و دقیق شهید مطهری به گونة‌ چشمگیری بر ارزش کتاب افزوده و آن را برای علاقه‌مندان خواندنی‌تر و فهم‌پذیرتر کرده است. مطهری برای افشای انحرافات مارکسیسم و اثبات بی‌پایگی ماتریالیسم دیالکتیک، ادله فراوان عقلی و برهانی آورده و در جاهایی که عقاید مارکسیست‌ها و مادی‌گرایان را به نقد می‌کشد، به نوشته‌های تقی ارانی استناد کرده است.
بدیهی است اگر این پاورقی‌ها نبود، مباحث فلسفی کتاب با آن دشواری ذاتی‌اش، برای عموم مردم دیرفهم می‌شد. بنابراین لازم بود این موضوعات تبیین شوند، تا شعاع استفاده‌‌شان بیشتر و گسترده‌تر شود و در مجامع دانشگاهی، تحقیقاتی و حوزوی در دسترس مشتاقان قرار گیرد، تا مردم با هر سطحی از معلومات، بهتر بتوانند از این کتاب استفاده کنند.(160)