آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

دفاع مقدس در برابر تهاجم فکری

چیزی که مطهری، سال‌هایی پر‌‌برکت از عمر با‌عزتش را برایش صرف کرد و جانش را نیز بر سر آن نهاد، مبارزه با انحرافات فکری بود، که امروز نمونه‌هایی بسیار در جامعه ما دارد. بی‌شک اگر او اکنون زنده بود، اجازه نمی‌داد برخی از این کژ‌روی‌های فکری مطرح شود، زیرا پیش از طرح شبهه، پاسخش را می‌نوشت؛ بحث می‌کرد و اصلاً زمینه طرح چنین شبهه‌هایی را از بین می‌بُرد. برای نمونه همین قرائت‌های جدید که با آن مبانی فکری اسلام، انقلاب و حتی سخنان امام خمینی(رحمه الله) و شهید مطهری(رحمه الله) را تحریف می‌کنند، چیزی جز نسبت دروغ نیست و اگر مطهری زنده بود، بی‌شک هیچ یک از اینها را نمی‌پذیرفت.(124)
در روزگار مطهری، اگر شبهه‌ای مطرح می‌شد، این‌گونه نبود که در لابه‌لای کتاب‌های فلسفی و کلامی بگردند و پاسخش را بیابند، بلکه ـ به قول علامه طباطبایی(رحمه الله) ـ شبهه‌ها نقل قهوه‌خانه‌ها شده بود. تردیدهای گوناگونی که از در و دیوار می‌بارید، در باورها و انسجام مذهبی مردم گُسل‌ها و گُسست‌هایی به وجود می‌آورد. نشریات، جراید و رسانه‌ها به‌ویژه تئاتر و سینما نیز با دامن زدن به شبهات، به افزایش این امواج ویرانگر کمک می‌کردند.
برخی فکر می‌کردند با همان روش فقه و اصول که پیش از این در حوزه‌ها برای رفع نیازهای روزمره استفاده می‌شده، می‌توان شبهات را پاسخ داد؛ ولی طولی نکشید که روشن شد این‌طور نیست، بلکه اینها مقولاتی ویژه است و روشی ویژه‌ می‌طلبد. می‌پرسند آیا اصلاً خدایی وجود دارد؟ اگر خدایی هست، آیا حق دارد به بنده‌اش تکلیف کند؟ اگر خدا به کسی چیزی الهام کند، آیا راست است؟ این شبهات را امروز
‌﴿ صفحه 151 ﴾
نیز در کتاب‌ها، نشریات و کلاس‌های دانشگاه‌ مطرح می‌کنند. یادم هست در روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، استادی که حتی مدعی دفاع از اسلام بود، سر کلاس دانشکده الاهیات گفته بود هیچ دلیلی برای اثبات وجود خدا نداریم و همه دلیل‌هایی که پیش از این ارائه شده،‌ مخدوش است.
آیا می‌توان در برخورد با چنین شبهه‌ای که اساس دین را مورد تردید قرار می‌دهد، از روایت و حدیث بهره برد؟ البته شاید در برخی از فرمایش‌های ائمه(علیهم السلام) یک استدلال عقلی، کلامی یا برهانی باشد، که خوب است انسان آن را یاد بگیرد و برای طرف نقل کند. البته آن هم نه به منزله تعبد، بلکه در حکم درسی از مکتب امام، می‌تواند در مناظره با مخالفان و شبهه‌ها مفید باشد. خود ائمه(علیهم السلام) با دهریون(125) مبارزه می‌کردند. اما آیا می‌توانیم پاسخ هر شبهه‌ای را از میان متون دینی، یا با ابزاری که در فقه به وسیله قواعد اصول استدلال می‌شود بیابیم؟ خیر؛ زیرا این کار نیازمند نوعی مطالعات، و روش ویژه‌ای در بحث است، که با شیوه‌های ما در علوم نقلی و به‌ویژه فقه و اصول تفاوت دارد. لازم بود با نگاهی نو و نگرشی جدید، با استناد به منابع اصیل مندرج در قرآن و حدیث این کار انجام شود. شهید مطهری پایه‌گذار چنین سبکی بود، تا بتواند در برخورد با بحث‌ها و شبهات، هم از عقاید اسلامی دفاع کند و هم با اصول محکم عقلی و برهانی، به پرسش‌های تردید بر‌انگیز پاسخ دهد. او با چنین روشی، راه ارزشمندی را پیش روی ما نهاد و ما باید آن را ادامه داده، در مسیر خود پیش رویم و این گونه آفت‌ها و علف‌های هرز را از میان برداریم.(126)
‌﴿ صفحه 152 ﴾
برخی می‌خواهند ایمان و پایبندی به ارزش‌ها را از مردم بگیرند و با گام نهادن در مسیر شیطان، همان کاری را بکنند که استادشان از روز اول سوگند خورد انجام می‌دهد.
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیتَنِی لأُزَینَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِین؛(127) «[شیطان] گفت: ای پروردگار من، چون مرا نومید کردی، در روی زمین بدی‌ها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه کنم، مگر آنها که بندگان بااخلاص تو باشند».
اغواکنندگان جنی و انسی هرگز تمام نمی‌شوند:
وَکذَلِک جَعَلْنَا لِکلِّ نِبِی عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّک مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یفْتَرُون؛(128) «و همچنین برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین جن و انس قرار دادیم، برای فریب یکدیگر، سخنان آراسته القا می‌کنند. اگر پروردگارت می‌خواست، ‌چنین نمی‌کردند؛ پس با افترایی که می‌زنند، رهایشان ساز».
همه شیطان‌ها جنی نیستند. انسان‌هایی شیطان‌صفت، با باطنی ابلیس‌گونه وجود دارند که در میان ما زندگی‌ می‌کنند. نباید قیافه‌های حق به جانب، سخن‌های به‌ظاهر جذاب و نوشته‌های جالب آنان فریبمان دهد. باید در عمق افکار و ژرفای اظهاراتشان اندیشید و از اهداف و انگیزه‌هایشان برای طرح چنین موضوعاتی آگاه شد. برخی افراد به نام تقویت اسلام و در قالب یک موضوع دقیق فلسفی، در جمع گروهی که با این مفاهیم و الفاظ حتی آشنایی مقدماتی ندارند، شبهه‌هایی را مطرح‌ و بی‌هیچ پاسخی، جلسه را ترک می‌کنند.
گاهی انسان در یک محفل علمی، با متفکران همتای خود وارد بحث علمی‌ شده، سؤالی
‌﴿ صفحه 153 ﴾
می‌پرسد و پاسخش را نیز می‌خواهد. این اشکالی ندارد. ابن‌کمونه(129) از حکما بود. او شبهه‌ای را در توحید مطرح کرد که بسیاری از حکیمان بزرگ نتوانستند پاسخش را بدهند؛ اما طرح این شبهه در یک جلسه فلسفی و در جمع خواص حکمت بود. اگر کسی انگیزه علمی دارد، باید پرسش خود را از حکیمان و اهل فن بپرسد، نه اینکه با طرح و نشر شبهات ذهن جوانان را آشفته سازد. کدام دشمن اسلام و انقلاب و با چه نیرویی می‌تواند این‌گونه با اعتقادات و مقدسات بجنگد و باورهای اصیل و پاک را ضعیف کند؟ اینان از بعثی‌ها خطرناک‌ترند. بعثی‌ها به سرزمین ایران یورش آوردند؛ گروهی جوان جان بر کف در برابرشان به دفاعی مقدس برخاستند و پس از رزمی بی‌امان و به خذلان افکندن دشمن به شهادت رسیدند. گرچه متجاوزان جان اینها را گرفتند، موفق نشدند ایمانشان را به سرقت برند. اما این مارهای خوش خط و خال در لابه‌لای قشرهای جامعه با ظاهری آراسته می‌خزند، تا نیش زهرآگین خود را در روح و ایمان جوانان فرو برند. ایشان به نام بحث‌های کلامی، اعتقادی و فلسفی می‌گویند چیزی را نمی‌توانیم اثبات کنیم و حکمت و کلام پایه‌ای ندارد. اگر به ایشان بگویی شما خود در آن کتابتان به این مسائل استناد کرده‌اید، پاسخ می‌دهند: آن کتاب را نُه سال پیش نوشته‌ایم و دیگر از آن وضع بیرون
آمده‌ایم؛ پوست انداخته‌ایم و آنها را باور نداریم. چاره این شبهه‌افکنی‌ها، مراجعه به اهل فن و تشکیل مناظره‌های تلویزیونی است. سال‌هاست پنبه این افکار شووینیستی(130) و این
‌﴿ صفحه 154 ﴾
سفسطه‌ها(131) زده شده است. مطهری به دنبال این بود که اجازه ندهد چنین قارچ‌های سمی در جامعه برویند و تکثیر سرطانی بیابند. بی‌شک اگر مطهری در بین ما بود ـ گرچه اکنون روحش حضور دارد ـ می‌گفت من عمر و جانم را در این راه فدا کردم تا تحریفی به‌ وجود نیاید و در عقاید مردم فسادی شکل نگیرد. او نسل جوان را از این تلاطم فکری و اعتقادی می‌رهانید و فریاد می‌زد اگر به راه من ایمان دارید، همان را طی کنید. البته باید از این خطرها استقبال کرد.(132)

بیان حقایق

باید میراث معنوی انبیا و اولیا را، نه‌تنها به مردم مسلمان و امت مؤمن، که به همه انسان‌ها برسانیم. هدایت مردم به گروهی خاص منحصر نمی‌شود، بلکه امانتی است در دست علما، که باید در حد توان و با رعایت شرایط به جوامع بشری برسانند. برخی از کسانی که خدمت وجود مقدس ولی‌عصر(ارواحنا‌ له الفدا)رسیده‌اند، با اعتراض آن حضرت روبرو شده‌اند که چرا معارف ما را به همه مردم روی زمین نمی‌رسانید؛ چرا زبان اقوام را یاد نمی‌گیرید تا این علوم را به زبان هر ملت برایشان بیان کنید. صرف نظر از اینکه شاید این نقل برای ما حجیت نداشته باشد، دلایل عقلی و نقلی فراوانی هست که علما نباید تنها به عمل کردن به دستورات الاهی و موازین قرآن و سنت اکتفا کنند، بلکه پس از بهره‌مندی از هدایت الاهی، موظف‌اند دیگران را راهنمایی کنند:
وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکتَابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَکتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء
‌﴿ صفحه 155 ﴾
ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مَا یشْتَرُون؛(133) «خدا از صاحبان کتاب پیمان گرفت که کتاب خدا را برای مردم آشکار سازند و پنهانش نکنند، ولی آنها پس پشتشان افکندند و در مقابلْ بهای اندکی گرفتند. چه بد معامله‌ای کردند».
خداوند تأکید می‌کند مبادا نکته‌ای پنهان بماند و مبادا اغراض، وسوسه‌ها و ‌شبهه‌هایی مانع رساندن حقایق دین به مردم و کتمان این میثاق الاهی شود. البته با وجود پیمان محکمی که از علما گرفته شده تا حقایق را تبیین کنند، گاهی ایشان عمل نکرده‌اند. شاید یکی از دلیل‌های این مسئله تنبلی، سُستی و کاهلی باشد، اما گاهی از این هم بدتر بوده است؛ یعنی برخی برای به دست آوردن یا از دست ندادن منافع مادی، تسهیلات و تکریم از سوی قدرت‌های حاکم، به جای اینکه امانت الاهی را به اهلش، که همه انسان‌ها هستند برسانند، در برابر بهره‌ای ناچیز از قدرت‌ سکوت کرده‌اند. این پنهان‌سازی بسیار خسارت‌بار است و از نتایج مهم آن، این است که مردم گمراه می‌شوند. تعبیر قرآن برای چنین عالمانی بسیار کوبنده و سخت است:
إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَینَاتِ وَالْهُدَی مِن بَعْدِ مَا بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکتَابِ أُولَـئِک یلعَنُهُمُ اللّهُ وَیلْعَنُهُمُ اللاعِنُون؛(134) «افرادی که دلایل روشن و هدایت‌کننده ما را پس از آنکه در کتاب برای مردم بیانشان کردیم کتمان می‌کنند، هم خداوند لعنت می‌نماید و هم دیگر لعنت‌کنندگان».
علمای بنی‌اسرائیل برای به‌دست آوردن دل سلاطین، برخورداری از جاه و مقام و نیز دریافت ثروت، حقایق دین را کتمان یا تحریف می‌کردند. وقتی پذیرفتیم بالاترین نعمت برای انسان‌ها وحی الاهی است، پس بزرگترین گناهان نیز محروم کردن مردم از این معنویت است.
‌﴿ صفحه 156 ﴾
این همه روایاتی که درباره ارزش علم، تعلیم، علما و منزلت دانشمندان نزد خداوند بیان شده برای چیست؟ برای اینکه آنان وسیله‌ای برای انتقال ارزشمندترین مواهب الاهی به مردم هستند. شهید مطهری در زمره عالمانی بود که در صف مقدم این میدان ایستاد؛ موازین دین را با ملاحتی ویژه و در حد درک همه قشرهای جامعه باز گفت؛ هنگامی که گروهی می‌خواستند در تبیین این مباحث و معارف تحریفی انجام دهند، به افشاگری پرداخت؛ کلامشان را نقد کرد و اشتباهاتشان را یادآور شد.(135)
آن شهید از کج‌اندیشی‌هایی که برخی درباره ایدئولوژی اسلام روا می‌داشتند و می‌خواستند با سوءاستفاده از جایگاه‌های سیاسی و مبارزاتی، چهره واقعی اسلام را دگرگون کرده، حقایق اسلامی را به‌ویژه برای نسل جوان وارونه جلوه دهند، سخت رنج می‌برد. از سویی مقابله با این منحرفان را، آن هم در شرایطی که همه قشرهای جامعه باید علیه استبداد و استکبار بسیج شوند، روا نمی‌دانست و از سوی دیگر نمی‌توانست در برابر این انحرافات فکری سکوت کند. او خود می‌فرمود: بیم آن دارم مشمول این آیه شریفه واقع شوم که اگر سکوت کنید لعن الاهی را شامل حال خود کرده‌اید. بنابراین او بین این دو حالت قرار گرفت؛ پس می‌کوشید در سخنرانی‌ها و نوشته‌های گوناگون، لغزش‌گاه‌ها را روشن و مردم را متوجه برخی تحریفات کند، تا مبادا در آنها سقوط کنند. سرانجام مرحوم مطهری، قربانی همین هدف مقدس شد؛ یعنی بیان حقایق اسلام و مبارزه با انحرافات فکری و عقیدتی و بدعت‌هایی که در دین به‌وجود آورده بودند.رهبر عظیم‌الشأن انقلاب در سخنانی که به مناسبت شهادت ایشان بیان کردند، ایشان را اسلام‌شناس راستین معرفی و تأکید فرمودند همه مردم برای شناختن اسلامِ صحیح، از آثار شهید مطهری استفاده کنند. به برکت این فرمایش،
‌﴿ صفحه 157 ﴾
کتاب‌های آن مرحوم مکرر چاپ شده، در دسترس همه قرار گرفت و جوانانی که جویای حق هستند از این نوشته‌های ارزشمند بهره‌ می‌برند و اسلام واقعی را می‌شناسند. به این ترتیب گرایش‌های انحرافی هم تا حدی بسیار به انزوا کشیده شد.(136)

تفکیک حق از باطل

هر کس، هر ادعای باطلی داشته باشد، می‌تواند آن را با پیرایه‌هایی از حقیقت تدوین کند و این مسئله، دارای پیشینه‌ای بسیار است.‌ از هزاران سال پیش‌، شیاطین این مسائل را القا می‌کردند؛ همان مطالبی را که امیرمؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده‌اند.
فَلَو أَنَّ الباطل خَلَصَ من مزاج الحقّ لَم‌ یخف علی المرتادین ولَو انّ الحقَ خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه السُنُ المعاندین ولکن یوخذ من هذا ضغث فَیمزجان فهنا لک یستولی الشّیطان علی اولیائه وینجو... .(137) «پس اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد بر طالبان، حق پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می‌گشت، زبان دشمن قطع می‌گردید. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می‌گیرند و به هم می‌آمیزند. آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می‌گردد. (و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات می‌یابند).»
فطرت انسان در پی باطل نیست، بلکه حق را دوست دارد و انسان‌ها هنگامی که بفهمند چیزی حق نیست به دنبالش نمی‌روند. البته حق هیچ‌گاه با باطل کنار نمی‌آید، بلکه شیاطین مردم را فریب می‌دهند. آنان ظاهری از حقیقت می‌سازند، ولی محتوا و باطنش باطل است. اگر باطل و حق با هم ترکیب نمی‌شدند، دشمنان دستمایه‌ای برای مخالفت با حق نداشتند، پس با شرارت‌ می‌کوشند دستاویزی بیابند، تا ‌علیه مؤمنان و
‌﴿ صفحه 158 ﴾
حق‌جویان سخن گویند. البته وقتی لغزش‌ها وجود داشته باشد، بهانه و دستاویز فراهم می‌شود. اگر می‌شد حق را به طور کامل از عناصر باطل تفکیک کرد، دیگر امکان مخالفت وجود نداشت. معاندان در صورتی می‌توانند با حق درگیر شوند که پیرایه‌هایی به آن بسته و خرافاتی به آن ضمیمه شود؛ آن‌گاه جرئت می‌یابند تبلیغات خود را آغاز و انتقاد یا زبان‌درازی کنند؛ زیرا شهامت مخالفت با خود حق را ندارند زیرا سرشت مردم ملکوتی و حق‌جوست.
اهل باطل حرکتی خلاف را در نظر می‌گیرند؛ پوششی از حق برایش فراهم می‌کنند و آنرا به صورتی زیبا جلوه می‌دهند و در واقع، یک ماده سمی، تلخ، مرارت‌آور و هلاک‌کننده را با لایه‌ای از شیرینی می‌آرایند و می‌گویند بفرمایید! وقتی مردم می‌چشند، می‌گویند خوشمزه است، اما نمی‌دانند وقتی این سطح شیرین مکیده شد، آن زهر کشنده، حیات انسانی را تهدید می‌کند. اهل باطل می‌گویند ما اصلاح‌طلب هستیم، ولی می‌خواهند آنچه را مصلحان انجام داده‌اند، ویران کنند؛(138) ادعا دارند ما دموکرات هستیم، ولی مردم را عذاب می‌دهند و امنیت را از آنان می‌گیرند.
خوشبختانه بسیاری از علما و فضلا در این زمینه‌ها قلم زدند و کتاب‌هایی نوشتند. اهل فن بی‌کار نمی‌نشینند؛ احساس مسئولیت کرده، حقایق را روشن می‌سازند و کف‌های باطل را از این جویبار با‌صفا کنار می‌زنند. اما گروهی که فرصت این بررسی‌ها را ندارند و توانایی تحقیق را هم در خود نمی‌بینند، باید در سخنان دشمنان دقت کنند، زیرا حرف‌های آنها متناقض است و یک جور حرف نمی‌زنند. آنان نخست می‌گویند دین و اسلام را قبول داریم، سپس می‌گویند آخوندها بد فهمیده‌اند و آنچه ما درک کرده‌ایم درست است؛ پس از آن هم یکی دو اشتباه از کسی که معصوم و مصون از
‌﴿ صفحه 159 ﴾
خطا نیست پیدا می‌کنند. برای نمونه در حاشیه کتاب اسفار که چندین جلد است حاج ملاهادی سبزواری عبارتی دارد. در میان این همه مطلب علمی و فلسفی می‌کاوند تا یک جمله از این حکیم بیابند و بگویند پس حرف آخوندها باطل است و ما درست می‌گوییم. می‌پرسیم: بسیار خوب، این مطلب شما مطابق با اسلام است. بنابراین آیا باید این‌گونه عمل کنیم؟ می‌گویند: نه، ما سند نمی‌دهیم. می‌پرسیم: پس چه می‌فرمایید؟ پاسخ می‌دهند: فهم انسان متغیر است و هر روز امکان دارد مطلب جدیدی بیابد!
اگر از ایشان بپرسیم: آیا قرآن را که اصلی‌ترین منبع شناخت اسلام است قبول دارید؟ می‌گویند ما با قرآن مشکلی نداریم‌؛ اما وقتی براساس قرآن مطلبی را که انکارپذیر هم نیست با کمال وضوح اثبات می‌کنیم، چون با هوس‌های آنان سازگاری ندارد می‌گویند معلوم نیست این مطلب واقعاً گفته خداوند باشد! اول می‌گفتند میان همه منابع دینی، این کتاب شریف را قبول داریم؛ اما اکنون وقتی در قرآن نکته‌ای پیدا می‌شود که برخلاف نظرشان است، در آن نیز تردید روا می‌دارند. آنان از اول نمی‌گویند کلام وحی درست نیست؛ بلکه در عصمت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تشکیک، می‌کنند که احتمال دارد او در فهم و دریافت سخنان خدا دچار خطا شده است. آنچه به ما رسیده، فهم و تفسیر پیامبر از وحی است نه خود وحی! در پایان به اینجا می‌رسند که دلیلی بر وجود خدا نداریم!
هرگز روشن نیست اینان از چه اسلامی دفاع می‌کنند و در پی احیای چه چیزی هستند. در اسلام اعتقاد به خدا و پیامبر از ضروریات دین است. آیا می‌توان دین‌دار بود و اصول مسلم آن را مورد انکار یا تردید قرار داد؟
چنین افرادی معتقدند احکام اسلام نیز هیچ ارتباطی با قوانین اجتماعی ندارند و دین یک رابطه شخصی‌ با خداست. آنان فرقی بین دین داشتن و کفر قائل نمی‌شوند، ولی تظاهر می‌کنند که اسلام را قبول دارند. اینها نمونه‌ای از آمیختن حق و باطل است.
‌﴿ صفحه 160 ﴾
ایشان چیزی را با صراحت انکار نمی‌کنند، اما به‌تدریج پیش می‌روند و می‌گویند خدا و پیامبر نقدپذیر هستند؛ احکام شرعی نیز مربوط به گذشته است و اسلام با اجتماع و سیاست کاری ندارد.‌ از همین چندگونه سخن‌ گفتن می‌توان فهمید اینان دروغگو، شیاد و منافق‌ا‌ند. این پراکنده‌گویی،‌ زیر و رو کردن و انکار احکام، ضروریات و معارف اسلام که نامش را حمایت از اسلام نهاده‌اند، چه معنایی دارد؟
حرف هرکسی را نباید دربست پذیرفت. وقت کافی بگذارید؛ مسائل را بررسی کنید؛ به مطالعه بپردازید؛ هر چیزی را از اهلش بپرسید؛ کتاب‌های مدعی را بخوانید؛ خودتان درصدد تحقیق برآیید و حق را از باطل تفکیک کنید.
شهید آیت‌الله مطهری در صف مقدم کسانی بود که این تفکرهای انحرافی و مخرب را معرفی و نقد کرد و حقایق را روشن ساخت و با تأکید بر این مطلب که باطلْ وجودی تبعی، طفیلی و موقت دارد، یادآور شد آنچه استمرار دارد حق است. جامعه‌ای که به سوی این باطل‌ها می‌گراید محکوم به فناست. از حق بریدن یعنی فانی شدن: کل شیء هالک الاّ وجهه؛(139) و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام.(140)
باطل‌‌اندیشانِ حق‌نما تظاهر به مذهب می‌کنند، در حالی‌که در باطن ضد مذهب‌اند. اینان می‌خواهند مؤمنان را فریب دهند. پس تلاش‌های فکری خود را در خدمت هوای نفس و شیطنت قرار می‌دهند. امکان دارد باطل به‌طور ظاهری و موقت پیروز شود، اما ناگهان حق از کمین‌گاه بیرون می‌آید و آن را نابود می‌کند.
شهید مطهری تأکید می‌کرد این نمودهای باطل و فراگیری ظلمت آن نباید شما را ناامید کند. البته باید به ایمان و تقوا مجهز، و مراقب باشید که اینها شما را فریب ندهند، زیرا باطل نیروی حق را به خدمت می‌گیرد و مانند انگلی که از خون بدن انسان تغذیه
‌﴿ صفحه 161 ﴾
می‌کند، به سوء‌استفاده از نیروی حق می‌پردازد. نیروهای باطل از وجدان، شرف، اعتماد و اطمینانی که مردم به یکدیگر دارند سوءاستفاده می‌کنند، زیرا این‌ عوامل هستند که اساس جامعه را تشکیل می‌دهند. آنان می‌خواهند در پناه این الفاظ دروغین زندگی کنند. در پناه آزادی، آزادی را از بین می‌برند. اینها تأکیدهای شهید مطهری است. به تعبیر ایشان که البته از نهج ‌البلاغه الهام گرفته است، برخی انسان‌ها تحت تأثیر هواهای نفسانی خود قرار می‌گیرند و به دنبال خواسته‌های خویش می‌روند. آنان برای اینکه در این مسیر نادرست موفق شوند از نیروی حق استفاده، و بدعتی را در لباس دین وارد می‌کنند،(141) زیرا می‌دانند اگر بگویند این را خود گفته‌ایم، کسی حرفشان را نمی‌پذیرد. بنابراین چیزی را به نام دین بیان و سپس افرادی را برای دفاع از همان بدعت با یکدیگر متحد و متفق می‌کنند. از آنجا که حق را با باطل می‌آمیزند، امر بر مردم مشتبه می‌شود. اما هنگامی که حق از پوشش باطل جدا و آزاد شد، زبان بدخواهان قطع می‌شود، زیرا خرابی‌ها و آثار بد از آنِ باطل است و حقِ محض، عوارض فاسد ندارد.(142)
شهید مطهری یادآور می‌شود اگر منحرفان، بدعت‌گذاران و مدعیان دروغین دین و مذهب در کارهای خود موفق شده‌اند، بدان جهت است که لباس حق بر تن کرده‌اند و مردم حقیقت‌جو را فریب داده‌اند. آنان مانند کفی که روی آب است بر دوش حق سوار می‌شوند. البته باطل از دید سطحی و حسی و نه دید تحلیلی و تعقلی در حرکت و جولان است و غلبه ظاهری و گسترده‌ای مانند سیل دارد. مطهری با استناد به قرآن
‌﴿ صفحه 162 ﴾
می‌گوید دیدتان را گسترده سازید و در شناخت افراد به ظاهر حکم نکنید؛ مراقب باشید؛ آگاهی‌های خود را افزایش دهید؛‌ کف‌ها را معیار قضاوت قرار ندهید و بدانید باطل می‌خواهد به نام حق و در سایه آن زندگی کنید. تنها بصیرتی ژرف می‌تواند این دو را از هم تمیز دهد.(143)
‌﴿ صفحه 163 ﴾