آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

کشتی نجات

گرچه همه مؤمنان نیروهای نهفته درونی بسیاری دارند، ظرفیت خود را نمی‌شناسند و نمی‌دانند با تلاش خود چقدر می‌توانند دیگران را از گمراهی نجات دهند. نمونه‌‌ای نادر که موفق شد در راه هدایت نسل جوان و سایر قشرها گام‌هایی سودمند و ارزنده بردارد، استاد مطهری بود. فضایل این مرد بسیار بود، اما شاید بزرگ‌ترین امتیازش آن
‌﴿ صفحه 140 ﴾
باشد که در هر حال و هر بُرهه‌ای از عمرش، کوشید تا بفهمد وظیفه‌اش چیست و بزرگ‌ترین خدمت در راه راهنمایی دیگران و رهایی‌شان از گمراهی کدام است. او از هیچ فرصتی برای گام برداشتن در این راه کوتاهی نکرد؛ همواره می‌خواست رو به جلو برود؛ چه آن زمانی که در حوزه بود و چه آن وقتی که احساس کرد به دلیل شرایطی، باید به جز روش سنتی حوزه، از روشی دیگر بهره برد. او می‌دانست که سربازان شیطان، سنگرهای دانشگاه را اشغال کرده‌اند و در این محیط علمی و آموزشی، کسی نیست که بتواند پاسخگوی شبهات و اشکالات وارد شده بر دین باشد، و اگر هم باشد، راه استفاده‌اش را نمی‌داند. او فهمیده بود که عده‌ای چنین توانی دارند، اما حصاری دور خود کشیده، مشغول کارها و پژوهش‌های خویش هستند؛ توجهی به محیط پیرامون، نسل جوان و قشرهای جامعه که در معرض الحاد و نابودی هستند ندارند و اگر هم دارند، نمی‌دانند باید چگونه و از کجا آغاز کنند.
بنابراین او کوشید در حوزه علمیه معلوماتی کسب کند، تا بتواند تکلیفی را که بر او واجب شده، و وظیفه‌‌ای را که خداوند برایش معین کرده است، انجام دهد. در کنار فراگیری علم، با مطالعاتی جنبی، خود را آماده کرد تا بتواند در محیط دانشگاه، برای این نسل تشنه و در معرض نابودی و گمراهی، خدمات فرهنگی مناسب ارائه کند. استاد مطهری عهده‌دار چنین برنامه‌ای شد تا ناب‌ترین، عمیق‌ترین و ژرف‌ترین مباحث کلامی و حکمت اسلامی را به زبانی ساده، رسا و قابل فهم و درک برای نسل جوان و نیز با برخوردی صمیمی، عاطفی و با ملاحت بیان کند. وی عاشق کارش بود و به شدت با التقاط و انحرافات عقیدتی مبارزه می‌کرد. گرچه گاهی در گوشه و کنارْ برخی شاگردانش حرکاتی می‌کردند و او را یاری می‌دادند، ولی مطهری، خودش محور مبارزات در دانشگاه، ـ یعنی مرکز نشر افکار گوناگون ـ بود.(105)
‌﴿ صفحه 141 ﴾
شما نیز می‌توانید با درس خواندن‌، در مسیری گام بردارید که بسیار باارزش باشد. در روایتی آمده است که شخصی از امام معصوم می‌پرسد: من از ثواب مرزبانی و مرزداری بسیار شنید‌ه‌ام؛ آیا بروم نگهبان مرزهای سرزمین مسلمین شوم و از قلمرو آنان دفاع کنم، یا به دنبال آموختن بروم؟ حضرت پاسخ می‌دهند: این دو قابل مقایسه نیست. ثواب تحصیل معارف و نقشی که این تلاش برای هدایت انسان‌ها دارد با پاداش مرزبانی و جهاد در راه خدا برابر نخواهد بود. آن شخص شگفت‌زده می‌شود و امام که این شگفتی را می‌بینند، می‌فرمایند: اگر تو مرزبان شوی، نفعش برای جامعه اسلامی، جلوگیری از یورش دشمن به سرزمین مسلمین است و این یعنی حفظ‌ بخشی از سرزمینی که امکان دارد به دست دشمن بیفتد؛ نگهداری قسمتی از دارایی‌های مسلمین که در صورت کوتاهی از مرزبانی در اختیار دشمن قرار می‌گیرد و در نهایت شاید نجات جان چند نفر که در مخاطره قرار می‌گیرد. چه بسا این جان‌های نجات یافته، پس از مدتی بدون توشه به سرای دیگر بروند و سعادت جاویدان را در آغوش نگیرند. حال اگر یک نفر جامعه‌ای را از گمراهی نجات دهد؛ کشتی غرق شدگان شود؛ به امدادشان شتافته و گروهی را هدایت کند، تلاش او موجب می‌شود که آنان تا ابد از عذاب الاهی رهایی یابند و به رحمت بی‌پایان الاهی برسند.
این مثال اهمیت و ارزش راهنمایی مردم در مسائل دینی و اعتقادی را به خوبی نشان می‌دهد. اهمیت این مسئله وقتی روشن‌تر می‌شود که جامعه اسلامی در معرض خطر گمراهی باشد؛ ضلالتی سیل‌آسا که چون توفانی شدید مردم را تهدید می‌کند. اگر مسلمانان هدایت شده در معرض کفر و الحاد قرار بگیرند، خسارتش بسیار بیشتر از آن است که کافری در گمراهی خود باقی بماند. مؤمنانْ دوستان خوب ما و سرمایه‌های معنوی ارزشمندی‌ هستند که امکان دارد به دشمن تبدیل شوند. اگر کسانی بتوانند در سطحی گسترده، از این فساد جلوگیری و فریب‌خوردگان را راهنمایی کنند، کارشان با هیچ عبادت دیگری قابل مقایسه نیست.
‌﴿ صفحه 142 ﴾
تقریباً نیم قرن پیش، امواجی منفی که آهنگ ماتریالیسم(106) و کفر ‌داشتند به ایران هجوم آوردند و گروهی از جوانان را در کام ماده‌گرایی و افکار مُلحدانه فرو بردند. مؤمنان و عالمان متعهد بسیار خون دل خوردند. عالمی مجتهد زحمت می‌کشید و جوانی را با اسلام، دیانت، نماز و مسجد پرورش می‌داد؛ وقتی این جوان وارد دانشگاه می‌شد، نمازشب‌خوان بود؛ اما پس از یک سال در آن فضای غبار آلود و ناامید کننده، می‌شد منکر خدا! کسی که دامن همت به کمر زد و در برابر این امواج خروشان ایستاد، علامه مطهری بود و او علامه طباطبایی را کمک کرد تا فلسفه‌های مادی را نقد و از موازین اعتقادی، با حکمت‌های عالی و برهان‌های قوی دفاع کند. اگر شهید مطهری در این عرصه‌ها گام نمی‌نهاد، شاید میلیون‌ها مسلمان گمراه می‌شدند. او بود که این التهاب‌های انحرافی را سرکوب و این موج مخرب را برطرف کرد.(107)

افشای انحراف

تبلیغات دروغین، داستانی است که هم تاریخ به گونه انکارناپذیر نقل کرده، هم در
‌﴿ صفحه 143 ﴾
متون دینی آمده است؛ و نیز بالاتر از همه اینها، قرآن به روشنی بر آن تصریح می‌کند. قرآن بارها می‌فرماید هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر اینکه او را مسخره کردند؛(108) هیچ پیامبری مبعوث نکردیم، مگر اینکه گفتند شاعر است یا دیوانه.(109) پس یکی از رفتارهای کفار با انبیا این بود که کاری کنند تا دیگران به سخن و دعوت آنان بی‌اعتنا باشند. اگر این تبلیغات دروغین مؤثر می‌شد، به هدف خود می‌رسیدند. آن‌گاه نه کسی به فرستادگان الاهی ایمان می‌‌آورد و نه کسی تصدیقشان می‌کرد. دشمنان نیز هنگامی که حامیانی می‌یافتند، مسئله را جدی‌تر گرفته، به آزار روانی و فیزیکی ‌انبیا، مانند تبعید کردن و کشتن آنان می‌پرداختند.(110) اینها نمونه‌هایی بسیار دارد.
یکی از راه‌هایی که برای مبارزه با دعوت انبیا به کار می‌رفت، تحریف تعالیم و آموزه‌های آنان بود. یعنی وقتی در روش‌های پیش‌‌گفته موفق نمی‌شدند، برای اینکه مردم را از مسیر حق منحرف کنند و به مقاصد شوم خود برسند، می‌گفتند ما می‌پذیریم که این شخص پیامبر، و کلامش صحیح است، اما آنچه او گفته، این نیست که شما می‌گویید. ما گفته‌های او را بهتر می‌دانیم:
فَوَیلٌ لِّلَّذِینَ یکتُبُونَ الْکتَابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیلٌ لَّهُم مِّمَّا کتَبَتْ أَیدِیهِمْ وَوَیلٌ لَّهُمْ مِّمَّا یکسِبُون؛(111) «پس وای بر آنهایی که کتاب را
‌﴿ صفحه 144 ﴾
به دست خویش می‌نویسند تا سودی اندک برند و می‌گویند که از جانب خدا نازل شده. پس وای بر آنها بدانچه نوشتند، وای بر آنها از سودی که می‌بردند».
عده‌ای بودند که نمی‌گفتند حضرت موسی(علیه السلام) یا سایر انبیا دروغ می‌گویند، یا پیامبر نبوده‌اند، بلکه می‌گفتند پیامبر بوده‌اند، اما توراتی که حضرت موسی(علیه السلام) آورده، نزد ماست(112) و آنکه شما می‌گویید، تورات نیست. این یکی از کارهایی بود که در زمینه تحریف لفظی انجام می‌دادند. اما اینکه اوضاع آن روزگار چگونه بود که می‌توانستند با تورات چنین کنند، خود داستانی دارد. در آن دوران امکانات چاپ یا مانند آن نبود. هنگامی که کتاب آسمانی نازل می‌شد، تنها گروهی اندک می‌توانستند بنویسند و نسخه‌برداری کنند. همیشه از افتخارات رجال کنیسه(113) این بود که نسخه‌های تورات را پیش خود نگاه می‌داشتند و آنها را به کسی نشان نمی‌دادند. به همین سبب، گاهی فرصتی پیش می‌آمد که خودشان هم چیزی بنویسند و بگویند اینها نسخه‌هایی است که نزد ما بوده‌ است. شایع‌تر از تحریفات لفظی، تحریف معنوی بود؛ یعنی می‌گفتند منظور حضرت موسی(علیه السلام) یا عیسی(علیه السلام) از فلان سخن، این است که ما می‌گوییم؛ نه آنچه شما می‌فهمید. این عیناً همان تفسیر متون یا قرائت جدید از یک متن دینی است، که در ادیان پیشین فراوان به چشم می‌خورد. پیگیری پیشینه تاریخی این موضوع نشان می‌دهد، اگرچه تفسیر متون به منزله شاخه‌ای از فلسفه مطرح نبوده، ولی تفسیرهای نادرست متون دینی پیشینه‌ای بسیار دیرین دارند.
در اسلام برخی از این کارها انجام‌شدنی نبود. تحریف لفظی قرآن امکان ندارد؛
‌﴿ صفحه 145 ﴾
زیرا خداوند، خود ضمانت کرده است که الفاظ قرآن تا روز قیامت دست‌نخورده باقی ‌ماند.(114) بنابراین کسی نمی‌تواند ادعا کند قرآن راستین نزد من است. اما کتاب‌های آسمانی پیشین چنین نبوده‌اند. برای نمونه از کتاب اصلی حضرت عیسی، یعنی انجیل، چیزی باقی نمانده است. چهار کتاب هست که چهار نفر دیگر نوشتند و به نام کتاب مقدس در اختیار مسیحیان گذاشتند.(115) از کتاب‌های پیامبرانی چون نوح و ابراهیم(116) و زبور داوود(117) هم چندان اطّلاعی در دست نیست.
گرچه قرآن از تحریف لفظی مصون است، ولی تحریفات معنوی امکان دارد. اگر نهج البلاغه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را مرور کنید، خواهید دید در آن زمان که هنوز چند سال از رحلت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نگذشته بود، امام علی(علیه السلام) از دست کسانی که قرآن را غلط تفسیر می‌کنند، می‌نالد:
وَانّه سیاتی علیکم من بعدی زمان لیس فیه شی اخفی من الحقّ ولا اظهر من الباطل
‌﴿ صفحه 146 ﴾
والا اکثر من الکذب علی الله ورسوله ولَیسَ عند اهل ذلک الزمان سلعه أَبور من الکتاب اذا تُلِی حق تلاوته ولا انفق منه اذا حُرِّفَ‌ عَن مواضعه ولا فی البلاد شیء انکر من المعروف ولا اعرف من المنکر فقد نبذ الکتاب حملته وتناساه حفظته فالکتاب یومئذ واهله طریدان منفیان وصاحبان مُصطَحِبان فی طریق واحد لا یؤویهما مؤو، فالکتاب واهله فی ذلک الزمان فی الناس ولیسا فیهم ومَعَهُم ولَیسا مَعَهُم لانّ الضلاله لا توافق الهُدی وان اجتمعا:(118) «همانا پس از من روزگاری بر شما فراخواهد رسید که چیزی پنهان‌تر از حق و آشکارتر از باطل و فراوان‌تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد. و نزد مردم آن زمان کالایی کسادتر از قرآن نیست، اگر آن را درست بخوانند و تفسیر کنند و متاعی پر رونق‌تر از قرآن یافت نمی‌شود، آن‌گاه که آن را تحریف کنند و معانی دلخواه خود را رواج دهند. در شهرها چیزی ناشناخته‌تر از معروف و شناخته‌تر از منکر نمی‌باشد. حاملان قرآن آن را واگذاشته و حافظان قرآن آن را فراموش می‌کنند. پس در آن روز قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و مهجور می‌گردند و هر دو غریبانه، در یک راهِ ناشناخته سرگردانند و میان مردم پناهگاهی ندارند. پس قرآن و پیروانش در میان مردم‌اند، اما گویا حضور ندارند. با مردم‌ا‌ند، ولی از آنها بریده‌اند، زیرا گمراهی و هدایت هرگز هماهنگ نشوند، گرچه کنار یکدیگر قرار گیرند».
این پیشگویی‌ها را اکنون می‌توان درک کرد. کسانی که از تحریف لفظی قرآن ناامیدند و چاره‌ای جز بازی با معانی قرآن ندارند، نظریه‌ای را مطرح، و آن را دستاویز خود ساخته‌اند؛ نظریه‌ای که می‌گوید از یک کلام حق می‌توان فهم‌های متفاوتی به‌دست‌ آورد و معلوم نیست فهم شیعه از قرائت سنی‌ها بهتر باشد و چه بسا قرائت پیروان ادیان دیگر از قرائت ما مسلمانان جالب‌تر باشد. البته این مسئله چیز تازه‌ای نیست، اما کسی‌
‌﴿ صفحه 147 ﴾
که امروز دامی نو گسترانیده، جان هیک(119) است. او کتاب‌هایی در این زمینه نوشته، که مطالبش مورد انتقاد بزرگان قرار گرفته است.
البته عواملی نیز وجود دارد که کمک می‌کند گروهی فریب‌ این تحریفات را بخورند؛ از جمله آنکه التزام به موازین دینی در دنیای کنونی برای برخی دشوار است. امروز نظریاتی جدید با جاذبه‌هایی دروغین مطرح است، که گرچه دین آنها را نمی‌پسندد، افراد ظاهربین را قانع می‌کند. بنابراین، شرایط برای گمراهی آنان و سقوطشان در این مرداب فراهم‌ می‌شود.
هیچ جنایتی بدتر از پنهان‌سازی حقایق دین، جلوگیری از گسترش آنها یا تحریفشان وجود ندارد. در اقوام گذشته این تحریفات می‌شد و در امت اسلامی نیز این کارها امکان دارد. علمای اسلام وظیفه دارند نخست جلوی این تحریفات را بگیرند، سپس مردم را به سوی راه حق ارشاد کنند و آنان را از غلطیدن در این گرداب‌‌ها بر حذر دارند. ادله عقلی، شرعی و روایی فراوان وجود دارد که این حرکت ضروری است و اگر واجبِ عینی قطعی نباشد، برای علما واجب کفایی است. آنان باید حقیقت دین را آشکارا به مردم بگویند و اگر سکوت کرده، در برابر تحریفات خاموش باشند و اجازه دهند حقایق دین با تحریفات لفظی و معنوی وارونه، و باعث گمراهی مردم شود، بی‌تردید به فاجعه‌ای رضایت داده‌اند که از جنایت بنی‌امیه در کربلا، بدتر و اسف‌بارتر
‌﴿ صفحه 148 ﴾
است. قاتلان سیدالشهدا گناهی سنگین مرتکب شدند؛ عزیزترین افراد و پاک‌ترین خون‌ها را بر زمین ریختند و آن همه ظلم و جنایت کردند، اما چقدر توانستند به دیانت مردم ضرر بزنند و آنها را گمراه کنند؟ خداوند اراده فرمود، با وقوع این حادثه در کربلا، نه‌تنها آسیبی به ارزش‌ها نرسید، دین الاهی و سنت محمدی، زنده و ارزش‌های معنوی شکوفا شدند.
شهید مطهری برای جلوگیری از تحریفات به پاخاست؛ قلم به‌دست گرفت؛ سخنرانی کرد؛ کلاس تشکیل داد؛ به افشاگری پرداخت؛ مقاومت کرد و حقایق را بازگفت؛ زیرا می‌دید گروهی دارند با روش‌های گوناگون اعتقادات، باورها و سنت‌های اصیل را تحریف می‌کنند. او هنگامی که دید بحث جبر و اختیار، عدل الاهی و موضوع سرنوشت انسان‌ها به‌گونه‌ای تحریف‌‌‌‌شده‌ در میان جوامع اسلامی مطرح شده است و مردم برداشت‌هایی نادرست از این موضوعات دارند و حتی برخی می‌خواهند انحطاط مسلمانان را به سرنوشت جبری آنان مرتبط کنند، با سخنرانی و نوشته‌هایی ارزشمند، حقیقت بحث‌های کلامی و فلسفی مسائل اسلامی را در این قلمرو بازگفت. همچنین زمانی که مشاهده کرد در نشریاتِ برخی گروه‌های به‌ظاهر اسلامی و آثار شماری از روشنفکران مسلمان، تحریفاتی درباره جهان‌بینی اسلامی وجود دارد، مجموعه‌ای را در همین موضوع طی سال‌های ۵۶ و۵۷ نگاشت.(120)
آن شهید وقتی می‌دید برخی مداحان، مرثیه‌سرایان، روضه‌خوان‌های حرفه‌ای کم‌سواد و نیز تعزیه‌خوانان برای ایجاد سوز و گداز کاذب و گریاندن مردم، از حوادث کربلا و حماسه عاشورا برداشتی نادرست دارند؛ هدف امام حسین(علیه السلام) را تحریف می‌کنند و تاریخ این قیام شکوهمند را از مسیر اصلی و هدف مقدس آن خارج
‌﴿ صفحه 149 ﴾
می‌کنند، در یک مجموعه سخنرانی‌ و یادداشت‌ ارزشمند ـ که همه آنها چاپ شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است ـ مردم و شیفتگان ساحت خامس آل عبا را از این تحریفات آگاه کرد و حقایق و وقایع اصیل این حرکت پربار و مقدس را برای آنان بازگفت.(121)
همچنین در زمان رژیم پهلوی، گروهی از نویسندگان داخلی و نیز برخی مستشرقان، با نوشتن کتاب‌های تاریخی کوشیدند تحریفی در مسیر تاریخ ایران پدید‌ آورده، روابط ایران و اسلام را برخلاف آنچه بوده است، معرفی کنند و مردم را به دوران باستان و روزگار پیش از اسلام توجه دهند. برای نمونه تأکید کردند برخی مقاومت‌ها، مانند شعوبیه، گسترش زبان فارسی، تصوف و حتی تشیع، ایستادگی روح ایرانی در برابر اسلام است و ادیبان و حکیمانی چون فردوسی و شیخ شهاب‌الدین سهروردی مظهری از این مقاومت‌اند. شهید مطهری در برابر این تحریف به پاخاست. او نخست طی سخنرانی‌هایی با عنوان خدمات متقابل اسلام و ایران، حقایقی را در این زمینه بازگفت‌. سپس خطاهای این مورخان و اغراض برخی نویسندگان داخلی و خارجی را افشا کرد.(122) تکمیل‌شده ا‌ین بیانات، با افزوده‌هایی در قالب کتابی چاپ شد.(123)
‌﴿ صفحه 150 ﴾

دفاع مقدس در برابر تهاجم فکری

چیزی که مطهری، سال‌هایی پر‌‌برکت از عمر با‌عزتش را برایش صرف کرد و جانش را نیز بر سر آن نهاد، مبارزه با انحرافات فکری بود، که امروز نمونه‌هایی بسیار در جامعه ما دارد. بی‌شک اگر او اکنون زنده بود، اجازه نمی‌داد برخی از این کژ‌روی‌های فکری مطرح شود، زیرا پیش از طرح شبهه، پاسخش را می‌نوشت؛ بحث می‌کرد و اصلاً زمینه طرح چنین شبهه‌هایی را از بین می‌بُرد. برای نمونه همین قرائت‌های جدید که با آن مبانی فکری اسلام، انقلاب و حتی سخنان امام خمینی(رحمه الله) و شهید مطهری(رحمه الله) را تحریف می‌کنند، چیزی جز نسبت دروغ نیست و اگر مطهری زنده بود، بی‌شک هیچ یک از اینها را نمی‌پذیرفت.(124)
در روزگار مطهری، اگر شبهه‌ای مطرح می‌شد، این‌گونه نبود که در لابه‌لای کتاب‌های فلسفی و کلامی بگردند و پاسخش را بیابند، بلکه ـ به قول علامه طباطبایی(رحمه الله) ـ شبهه‌ها نقل قهوه‌خانه‌ها شده بود. تردیدهای گوناگونی که از در و دیوار می‌بارید، در باورها و انسجام مذهبی مردم گُسل‌ها و گُسست‌هایی به وجود می‌آورد. نشریات، جراید و رسانه‌ها به‌ویژه تئاتر و سینما نیز با دامن زدن به شبهات، به افزایش این امواج ویرانگر کمک می‌کردند.
برخی فکر می‌کردند با همان روش فقه و اصول که پیش از این در حوزه‌ها برای رفع نیازهای روزمره استفاده می‌شده، می‌توان شبهات را پاسخ داد؛ ولی طولی نکشید که روشن شد این‌طور نیست، بلکه اینها مقولاتی ویژه است و روشی ویژه‌ می‌طلبد. می‌پرسند آیا اصلاً خدایی وجود دارد؟ اگر خدایی هست، آیا حق دارد به بنده‌اش تکلیف کند؟ اگر خدا به کسی چیزی الهام کند، آیا راست است؟ این شبهات را امروز
‌﴿ صفحه 151 ﴾
نیز در کتاب‌ها، نشریات و کلاس‌های دانشگاه‌ مطرح می‌کنند. یادم هست در روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، استادی که حتی مدعی دفاع از اسلام بود، سر کلاس دانشکده الاهیات گفته بود هیچ دلیلی برای اثبات وجود خدا نداریم و همه دلیل‌هایی که پیش از این ارائه شده،‌ مخدوش است.
آیا می‌توان در برخورد با چنین شبهه‌ای که اساس دین را مورد تردید قرار می‌دهد، از روایت و حدیث بهره برد؟ البته شاید در برخی از فرمایش‌های ائمه(علیهم السلام) یک استدلال عقلی، کلامی یا برهانی باشد، که خوب است انسان آن را یاد بگیرد و برای طرف نقل کند. البته آن هم نه به منزله تعبد، بلکه در حکم درسی از مکتب امام، می‌تواند در مناظره با مخالفان و شبهه‌ها مفید باشد. خود ائمه(علیهم السلام) با دهریون(125) مبارزه می‌کردند. اما آیا می‌توانیم پاسخ هر شبهه‌ای را از میان متون دینی، یا با ابزاری که در فقه به وسیله قواعد اصول استدلال می‌شود بیابیم؟ خیر؛ زیرا این کار نیازمند نوعی مطالعات، و روش ویژه‌ای در بحث است، که با شیوه‌های ما در علوم نقلی و به‌ویژه فقه و اصول تفاوت دارد. لازم بود با نگاهی نو و نگرشی جدید، با استناد به منابع اصیل مندرج در قرآن و حدیث این کار انجام شود. شهید مطهری پایه‌گذار چنین سبکی بود، تا بتواند در برخورد با بحث‌ها و شبهات، هم از عقاید اسلامی دفاع کند و هم با اصول محکم عقلی و برهانی، به پرسش‌های تردید بر‌انگیز پاسخ دهد. او با چنین روشی، راه ارزشمندی را پیش روی ما نهاد و ما باید آن را ادامه داده، در مسیر خود پیش رویم و این گونه آفت‌ها و علف‌های هرز را از میان برداریم.(126)
‌﴿ صفحه 152 ﴾
برخی می‌خواهند ایمان و پایبندی به ارزش‌ها را از مردم بگیرند و با گام نهادن در مسیر شیطان، همان کاری را بکنند که استادشان از روز اول سوگند خورد انجام می‌دهد.
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیتَنِی لأُزَینَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِین؛(127) «[شیطان] گفت: ای پروردگار من، چون مرا نومید کردی، در روی زمین بدی‌ها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه کنم، مگر آنها که بندگان بااخلاص تو باشند».
اغواکنندگان جنی و انسی هرگز تمام نمی‌شوند:
وَکذَلِک جَعَلْنَا لِکلِّ نِبِی عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّک مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یفْتَرُون؛(128) «و همچنین برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین جن و انس قرار دادیم، برای فریب یکدیگر، سخنان آراسته القا می‌کنند. اگر پروردگارت می‌خواست، ‌چنین نمی‌کردند؛ پس با افترایی که می‌زنند، رهایشان ساز».
همه شیطان‌ها جنی نیستند. انسان‌هایی شیطان‌صفت، با باطنی ابلیس‌گونه وجود دارند که در میان ما زندگی‌ می‌کنند. نباید قیافه‌های حق به جانب، سخن‌های به‌ظاهر جذاب و نوشته‌های جالب آنان فریبمان دهد. باید در عمق افکار و ژرفای اظهاراتشان اندیشید و از اهداف و انگیزه‌هایشان برای طرح چنین موضوعاتی آگاه شد. برخی افراد به نام تقویت اسلام و در قالب یک موضوع دقیق فلسفی، در جمع گروهی که با این مفاهیم و الفاظ حتی آشنایی مقدماتی ندارند، شبهه‌هایی را مطرح‌ و بی‌هیچ پاسخی، جلسه را ترک می‌کنند.
گاهی انسان در یک محفل علمی، با متفکران همتای خود وارد بحث علمی‌ شده، سؤالی
‌﴿ صفحه 153 ﴾
می‌پرسد و پاسخش را نیز می‌خواهد. این اشکالی ندارد. ابن‌کمونه(129) از حکما بود. او شبهه‌ای را در توحید مطرح کرد که بسیاری از حکیمان بزرگ نتوانستند پاسخش را بدهند؛ اما طرح این شبهه در یک جلسه فلسفی و در جمع خواص حکمت بود. اگر کسی انگیزه علمی دارد، باید پرسش خود را از حکیمان و اهل فن بپرسد، نه اینکه با طرح و نشر شبهات ذهن جوانان را آشفته سازد. کدام دشمن اسلام و انقلاب و با چه نیرویی می‌تواند این‌گونه با اعتقادات و مقدسات بجنگد و باورهای اصیل و پاک را ضعیف کند؟ اینان از بعثی‌ها خطرناک‌ترند. بعثی‌ها به سرزمین ایران یورش آوردند؛ گروهی جوان جان بر کف در برابرشان به دفاعی مقدس برخاستند و پس از رزمی بی‌امان و به خذلان افکندن دشمن به شهادت رسیدند. گرچه متجاوزان جان اینها را گرفتند، موفق نشدند ایمانشان را به سرقت برند. اما این مارهای خوش خط و خال در لابه‌لای قشرهای جامعه با ظاهری آراسته می‌خزند، تا نیش زهرآگین خود را در روح و ایمان جوانان فرو برند. ایشان به نام بحث‌های کلامی، اعتقادی و فلسفی می‌گویند چیزی را نمی‌توانیم اثبات کنیم و حکمت و کلام پایه‌ای ندارد. اگر به ایشان بگویی شما خود در آن کتابتان به این مسائل استناد کرده‌اید، پاسخ می‌دهند: آن کتاب را نُه سال پیش نوشته‌ایم و دیگر از آن وضع بیرون
آمده‌ایم؛ پوست انداخته‌ایم و آنها را باور نداریم. چاره این شبهه‌افکنی‌ها، مراجعه به اهل فن و تشکیل مناظره‌های تلویزیونی است. سال‌هاست پنبه این افکار شووینیستی(130) و این
‌﴿ صفحه 154 ﴾
سفسطه‌ها(131) زده شده است. مطهری به دنبال این بود که اجازه ندهد چنین قارچ‌های سمی در جامعه برویند و تکثیر سرطانی بیابند. بی‌شک اگر مطهری در بین ما بود ـ گرچه اکنون روحش حضور دارد ـ می‌گفت من عمر و جانم را در این راه فدا کردم تا تحریفی به‌ وجود نیاید و در عقاید مردم فسادی شکل نگیرد. او نسل جوان را از این تلاطم فکری و اعتقادی می‌رهانید و فریاد می‌زد اگر به راه من ایمان دارید، همان را طی کنید. البته باید از این خطرها استقبال کرد.(132)