آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

فصل ششم: سدی در برابر سیل تحریفات و شبهات

‌﴿ صفحه 132 ﴾
‌﴿ صفحه 133 ﴾

اهمیت شبهه‌زدایی

گرچه مردم مسلمان با مفهوم جهاد و شهادت آشنا هستند و ارزش آن‌ها را می‌دانند، درباره مراتب آن کمتر بحث شده است. باید دانست جایگاه شهیدان با هم تفاوت دارد. برای شناخت دیدگاه اسلامی درباره رتبه‌های شهدا می‌توان به حدیثی از امام یازدهم اشاره کرد. شخصی نزد امام حسن عسکری(علیه السلام) آمد و گفت: ای آقای ما، اگر یکی از برادران شیعه ما در دست کفار اسیر شده، جانش در خطر باشد؛ از سویی دیگر شخصی از شیعیان گرفتار یک فرد بد‌اندیش و گمراه شده که البته نمی‌خواهد او را بکشد، ولی شبهه‌هایی القا می‌کند که ایمانش ضعیف شود، نجات دادن کدام یک ارزش بیشتری دارد؟ گرچه شاید برای رهایی شخص اول خود به خطر افتاده، کشته شوم، رهایی شخص دوم تنها نیازمند فرصت و نیرویی است که نگذارم عقیده‌اش دگرگون و ایمانش زایل شود، با آنکه خودش سالم و حتی به دور از زیان مالی و جانی است. امام در پاسخ فرمودند: آیا می‌دانی این دو قلمرو چقدر با هم تفاوت دارند؟ آن مرد گفت: ‌آمده‌ام از شما بپرسم در میان این دو راه تکلیفم چیست. امام(علیه السلام) فرمودند: در کنار دریایی ایستاده‌ای، گنجشکی در دریا افتاده و در حال غرق شدن است؛ در کنارش هم مؤمنی شریف و ارزشمند در آب غوطه می‌خورد و هر لحظه امکان دارد در آب غرق شود. باید کدام را نجات دهی؟ ثواب کدام بیشتر و نجات کدام مقدم است؟ اگر آن پرنده را برهانی، آن دیگری که انسانی شریف است خفه می‌شود. مرد پاسخ داد: بسیار روشن
‌﴿ صفحه 134 ﴾
است. البته باید آن شخص را نجات ‌دهم؛ زیرا آن پرنده در برابر چنین انسانی ارزشی اندک دارد. امام فرمودند: به همان اندازه‌ که نجات آن مؤمن بر نجات آن پرنده کوچک برتری دارد، حفظ ایمان یک انسان از امواج شبهه‌ها بر نجات مسلمانی که تنها از نظر بدنی و جانی در دست کفار اسیر است و هر لحظه امکان دارد کشته شود، برتری دارد. حضرت نفرمودند: چون امام هستم و چنین می‌گویم، باید تعبداً و بدون چون و چرا بپذیری، بلکه با استدلال، ذکر مثال و مقایسه کاری کردند که آن شخص با فکر و خرد خود اهمیت موضوع را درک کند.
امام فرمودند: شخصی که در دست کفار یا مشرکان اسیر است و تو نتوانستی نجاتش دهی و سرانجام به شهادت رسید، یا با شکنجه و آزار از پای درآمد، طبعاً به بهشت می‌رود. پس چه چیزی را از دست داده است؟ چند روزی زندگی در این دنیا و لحظاتی نفس کشیدن را. او نه‌تنها چندان زیانی نکرده، مقامی ارجمند را هم به‌دست آورده است. اما شخصی که در باتلاق شبهه‌ها گرفتار شده است و‌ هر لحظه بیم آن می‌رود که ایمانش از دست برود، اگر یک قرن هم در این دنیا زندگی کند، سرانجام چون از نظر اعتقادات دچار مشکل شده، بدبخت می‌شود و شاید به جهنم برود. این فرد اگرچه چند روز از زندگی دنیوی را به دست بیاورد ولی خوشبختی جاویدان او در سرای دیگر دچار خطر می‌شود. از دست دادن چند روز از این ایام فناپذیر بهتر است یا باختن آن زندگی طیبه جاوید؟ به همان اندازه که سعادت ابدی ارزشش بیش از زندگی چند روزه این دنیای ناپایدار است، رهایی آن مؤمن از دست شیاطین و شبهه‌افکنان، ثواب بیشتری دارد.
اگر از بزرگی نام و مقام گوینده این سخنان بگذریم و وجوب احترام و فرمان‌برداری در برابر امام یازدهم را هم فراموش کنیم، خود ماجرا بسیار واضح، دارای استدلالی قوی و مقایسه‌ای جالب توجه است و با تأمل در آن، می‌توان اهمیت شبهه‌زدایی از دل‌های مؤمنان را دریافت.
‌﴿ صفحه 135 ﴾
تفاوت شهید مطهری با دیگر شهدای گرانقدر این است که او در راه نجات دل‌های انسان‌های مؤمن از شر زندیقان و مُلحدان به شهادت رسید. او در خون خویش غلطید تا مردم مسلمان در مرداب انحراف غوطه نخورند. او رفت تا اسلام بماند و تا زمانی که انسان‌ها از آثار فکری شهید مطهری بهره می‌گیرند و خط، نوشته یا سخنی از او باقی است، همواره برایش ثواب شهادت می‌نویسند. او با خدا پیمان بست که جان، فکر و عمرش را در راه حق تقدیم کند و به پیمانش وفا کرد. برخی به او گفتند: دست از این کارها بردار؛ به بهای جانت تمام می‌شود. اما او در پاسخ گفت: آیا مرا از چیزی که آرزویش را دارم بیم می‌دهید؟!(98)

چراغ هدایت

تا آنها خودشان حق را از باطل تشخیص دهند، گروهی می‌کوشند به مردم بقبولانند شما قدرت تمییز ندارید و هیچ نمی‌فهمید. کلام وحی مهم‌ترین مسائل را پیش روی تعقل و خرد مردم قرار می‌دهد و می‌گوید در اینها تأمل کنید؛ مگر عاقل نیستید؟
فَذَلِکمُ اللّهُ رَبُّکمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّی تُصْرَفُون؛(99) «این الله پروردگار حقیقی شماست. بعد از حقیقت جز گمراهی چیست؟ پس به کجا می‌روید؟»
أَفَمَن یهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یهِدِّی إِلاَّ أَن یهْدَی فَمَا لَکمْ کیفَ تَحْکمُون؛(100) «آیا آنکه به حق راه می‌نماید به متابعت سزاوارتر است، یا آنکه به حق راه می‌نماید و خود نیز نیازمند هدایت است. شما را چه می‌شود؟ چگونه حکم (قضاوت =ارزشیابی) می‌کنید؟»
‌﴿ صفحه 136 ﴾
أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کالْمُجْرِمِینَ مَا لَکمْ کیفَ تَحْکمُونَ ... أَمْ لَکمْ أَیمَانٌ عَلَینَا بَالِغَه إِلَی یوْمِ الْقِیامَه إِنَّ لَکمْ لَمَا تَحْکمُونَ سَلْهُم أَیهُم بِذَلِک زَعِیم؛(101) «آیا با تسلیم شدگان چون مجرمان رفتار می‌کنیم؟ شما را چه می‌شود؟ چه‌سان داوری می‌کنید یا با ما پیمانی که به روز قیامت کشد بسته‌اید، به هر کدام حکم کنید حق با شما باشد؟ از ایشان بپرس کدامشان ضامن چنین پیمانی است».
مگر پس از راه حق جز گمراهی وجود دارد؟ راه حق یکی و جز آن هر چه هست گمراهی است. این بیان قرآن است، اما برخی می‌گویند: نه! راه‌ها چندان تفاوتی ندارند؛ یکی می‌خواهد از این سمت برود و دیگری از آن سوی، نباید حساس بود.(102) اما این منطق درست نیست. وقتی چراغ‌های هدایت و نورافکن‌ها راه را روشن کردند، می‌توان آن را به وضوح تشخیص داد. اکنون اگر کسی بگوید نشناختم، از او پذیرفته نیست.
آیا در راه شناخت حق می‌توانیم آزادانه تلاش کنیم، تا حق را بشناسیم؟ بی‌تردید کسی برای درک این حقیقت جلوی شما را نمی‌گیرد، اما آن تلاشی ارزش دارد که در راه درست قرار گیرد. اگر کسی در یک مسیر بیابانی، وسط صحرا حرکت ‌کند و در حالی که به کویر و نمک‌زار خیره شده است، بکوشد تا به مشهد برسد، تلاشش ثمری ندارد، زیرا هر چه تندتر برود، از مقصد دورتر می‌شود. گرچه انگیزه‌اش درست بوده، امّا شرطش را رعایت نکرده است. انسان آزاد است برای شناخت حق تحقیق کند و کسی نباید جلوی او را بگیرد، اما راه شناخت حق آثار و نشانه‌هایی دارد. خداوند
‌﴿ صفحه 137 ﴾
آدمی را چنان رها نکرده است که به هیچ روی نتواند حق را از باطل بازشناسد؛ اگر چشم بصیرت و دیده خرد را بگشاید به زودی‌ و آسانی گمراه نمی‌شود.
راهزنان مسیر حق، نخست خرد و عقل افراد را می‌دزدند و می‌گویند شناخت عقلانی نداریم. این موج فکری نو که در کشور برخاسته، بدین سبب است که برخی می‌خواهند قدرت تعقل را از انسان بگیرند. دیگر هر چه داد بزنیم، می‌گویند: دور بشوی، نزدیک بشوی، حق اصلاً قابل شناخت نیست؛ معرفت یقینی امکان ندارد؛ ما این راه را رفته‌ایم و به جایی نرسیده‌ایم. اما قرآن در این باره نظر درخور توجهی دارد:
قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ ینفَعُنَا وَلاَ یضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَی أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ کالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الأَرْضِ حَیرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ یدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدَی وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِین؛(103) «بگو: آیا سوای الله کسی را بخوانیم که نه برایمان سود دارد و نه زیان می‌رساند؟ و آیا پس از آنکه خداوند ما را هدایت کرده است همانند آن کس که شیطان گمراهش ساخته و حیران بر روی زمین رهایش کرده، از دین بازگردیم؟ او را یارانی است که به هدایت ندایش می‌دهند، که نزد ما بازگرد. بگو هدایتی که از سوی خدا باشد، واقعی است و به ما فرمان رسیده که در برابر پروردگار جهان تسلیم باشیم».
مکاتب فلسفی گوناگون، فرقه‌ها و احزاب مختلف، هرکدام انسان را به سوی خود می‌کشند، تا آنجا که گیج و گمراه شده، نمی‌داند چه بگوید و کدام را انتخاب کند. قرآن می‌گوید راه صحیح و روشن داریم: خدا در وجودت عقل قرار داد و در بیرون پیامبران را فرستاده تا تو را هدایت کنند. با وجود این دو حجت باطنی و ظاهری، چرا به وسوسه‌های شیاطین گوش می‌دهی؟
دست‌کم نخست باید بررسی شود راهی که خدا و پیامبران مشخص کرده‌اند کدام
‌﴿ صفحه 138 ﴾
است؛ سپس مکتب‌ها، فرقه‌ها و حزب‌ها بررسی شود. مخالفان می‌گویند شناخت برای انسان میسر نیست؛ حتی اگر هزار سال هم در پی آن باشد، چیزی به‌دست نمی‌آورد و حق را از باطل بازنمی‌شناسد. استاد مطهری در این مسیر تکاپو می‌کرد تا هوشیاری و بیداری در مردم و به‌ویژه در نسل جوان پدید آورد، که مراقب راه‌های باطل باشند؛ به ترکستان نروند؛ سرگردان نشوند؛ قوه درونی و خرد خویش را به کار انداخته، به دنبال چراغ هدایت باشند و فریب ظاهر‌سازی‌های فرقه‌های باطل را نخورند. چشمه معرفت آنان را سیراب می‌نماید، در حالی که آب شور و تلخ گودال‌های نمکی، بر تشنگی می‌افزاید و چه بسا باعث وخامت حال آدمی شود.
مطهری همچون یک دیده‌بان، مردم را راهنمایی می‌کرد تا در میان امواج تبلیغات خطرناک، جان به سلامت ببرند و به هدف مطلوب انسانی خود برسند. تأکید او بر این بود که پیمودن راه حق سخت است، اما همت‌های بلند، هدف‌های عالی و انگیزه‌های قوی این دشواری‌ها را تحمل‌پذیر و آسان می‌کند.
راستی چرا انسان نیروهای درونی را تنها در جهت ساختن یک زندگی مرفه و بی دغدغه به کار گیرد؟ این وضع چقدر دوام دارد؟ اگر عواملی این آسایش را تهدید نکنند یا از بین نبرند، باز پایداری آن بسیار نیست و سرانجام پس از چند صباحی به پایان می‌رسد. اما اگر هدف والاتر شود؛ یعنی تنها به فکر فراهم کردن وسایل آسایش نباشد، بلکه به این بیندیشد که چه کنم تا خداوند از من راضی باشد و انسانیتم کامل شود؛ چه خدمات ارزنده‌ای می‌توانم برای جامعه انجام دهم، تا دِین خود را به پاسداران دیانت، فداکاران و شهیدان ادا کرده باشم، آن‌گاه راحت‌تر زندگی می‌کند؛ نگرانی‌اش کاهش می‌یابد؛ فشارهای روحی‌اش کم می‌شود؛ با مردم راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کند و بدبینی‌ها، نفرت‌ها و کینه‌هایش کم می‌شود. شهید مطهری در پی این بود که نگرش مردم را به چنین سمت و سویی بکشد.
‌﴿ صفحه 139 ﴾
او به جوانان آموخت در برابر جریان‌های فکری مرتبه خطر را باور، و در مقابل این تهدیدهای کشنده احساس مسئولیت کنند. وی به آنان گوشزد می‌کرد هنگامی که این آفت‌ها را به درستی شناختید، آستین بالا زنید و معرفت و ایمان خود را افزایش دهید. سپس این موفقیت‌ها را به دیگران نیز سرایت دهید؛ منتظر نباشید دیگران برایتان کاری کنند، بلکه خودتان به میدان بیایید تا کار پیش رود.
شخصیت استاد مطهری به ‌گونه‌ای بود که دردها را شناسایی می‌کرد و در پی درمان آنها بود. البته مرتبه تقوا و ایمان او با این تقوایی که در برخی از افراد وجود دارد، بسیار تفاوت داشت. برخی تا جایی پیش می‌روند که به منافعشان آسیبی نمی‌رسد؛ جان خود را از همه چیز عزیزتر می‌دانند؛ تا جایی انجام وظیفه می‌کنند که نان و آبشان فراهم باشد و تا زمانی احساس مسئولیت می‌کنند که خطری تهدیدشان نکند. اما شهید مطهری با آن بصیرت، زیربنای فکری قوی و تقوای شدید و آگاهانه‌اش به پیشواز خطرها می‌رفت و چون احساس مسئولیت می‌کرد، می‌گفت اسلام از جان من عزیزتر است. بیاییم بکوشیم همچون مطهری ارزش اسلام را درک کنیم و درجات تقوای خود را بالا ببریم، تا بتوانیم در این راهی که آن عزیزان سرافرازانه رفتند، گام‌هایی درست، سودمند و اثربخش برداریم.(104)