آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

ظاهر‌گرایی دینی، آفت جامعه اسلامی

آیا کافی است ما نیز مانند برخی بگوییم: چون صرفیین چنین کردند، ما هم چنین می‌کنیم؟ آیا با این نوع رفتار، پاسخ خدا را داده‌ایم؟ باید با هوشیاری بیشتر، خطرهایی را که در کمین عقاید، ارزش‌ها، احکام و نظام اسلامی است شناسایی کنیم. بالاترین خطرها کدام است؟ دقت کنید! این جمله را یادداشت کنید؛ اگر باور کردید، پیگیری وگر‌نه روی آن فکر کنید.
«شدیدترین خطرهایی که دین و جامعه اسلامی را تهدید می‌کند، انحرافاتی است که به‌نام دین انجام می‌شود و کسانی با لباس دیانت ‌آنها را مطرح می‌کنند». اگر یک کافر ملحدی سخنی علیه دین بگوید، تأثیر چندانی ندارد، زیرا مردم می‌دانند چنین کسی دشمن دیانت و مخالف اسلام است؛ اما اگر کسی با عنوان طرفدار دین، به‌ویژه اگر لباس دینی
‌﴿ صفحه 127 ﴾
بر تنش باشد، علیه مبانی فکری، اعتقادی و ارزشی کار کند؛ سخنی بگوید یا رفتاری نشان دهد، خطرش هزاران بار بیشتر از خطر کفار است. این همان آفت کشنده‌ای است که مولا امیرمؤمنان(علیه السلام) در سراسر نهج ‌البلاغه از آن نالیده است. ما باید هوشیار باشیم و آن روزنه‌هایی که شیطان از آنها وارد می‌شود و ایمان جوانان ما را هدف قرار می‌دهد بشناسیم و بدانیم این روزنه‌ها را چه کسانی می‌گشایند. انحرافات دینی را دشمنان آغاز نمی‌کنند و اگر هم بخواهند انحرافی در دیانت پدید آورند، کسی به حرفشان گوش نمی‌دهد. طبق نص قرآن کریم، انحرافات دینی را اغلب علما آغاز می‌کنند:
وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَینَاتُ بَغْیا بَینَهُم؛(90) «ولی جز کسانی که کتاب بر آنها نازل شده و حجت‌ها آشکار گشته بود، از روی حسدی که نسبت به هم‌ می‌ورزیدند در آن اختلاف نکردند».
إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَینَهُم؛(91) «هر آینه دین نزد خدا اسلام است و اهل کتاب راه خلاف نرفتند، مگر از آن پس که به حقانیت دین آگاه شدند و نیز از روی حسد (این مسیر را پیش گرفتند)».
وَمَا تَفَرَّقُوا إِلا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَینَهُم؛(92) «از روی حسد و عداوت فرقه فرقه نشدند، مگر از آن پس که به دانش دست یافتند».
وَآتَینَاهُم بَینَاتٍ مِّنَ الأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمْ الْعِلْمُ بَغْیا بَینَهُم؛(93) «و آنها را درباره آن، دلایلی روشن دادیم و در آن از روی حسد و کینه اختلاف نکردند، مگر آن‌گاه که دانش یافتند».
‌﴿ صفحه 128 ﴾
باید از این خطرها آگاه باشیم وخود را برای پاسخ‌گویی، به هر قیمت ممکن آماده کنیم. حد پایانی این کار شهادت، و آن نیز افتخار ماست. امیرالمؤمنین(علیه السلام) درخطبه‌ای که نوف بکالی نقل کرده، می‌فرماید:
ما ضَرَّ اِخوانَنَا الّذین سُفِکَت دِماءهم ـ و هم بصفّین ـ ألاّ یکونوا الیوم احیاء یسیغوُنَ الغُصص وَ یشرَبُونَ الرَّنق! قَد ـ والله ـ لَقواللهَ فَوَفّاهُم أُجورَهُم و أحَلَّهُم دارَ الأمنِ بَعدَ خَوفِهم. أَینَ اخوانِی الّذین رَکَبوا الطّریق و تضوا عَلَی الحَقَّ؟ أینَ عَمّار و أینَ ابنُ التّهیان و أینَ ذوالشهادتین؟ و اَینَ نظرائهم من اخوانهم الّذین تعاقدوا علی المنیه و اُبرد برؤوسهم الی الفجره؛(94) «آری! آن دسته از برادرنی که در جنگ صفین خونشان ریخت هیچ زیانی نکرده‌اند،‌ که امروز وجود ندارند تا خوراکشان غم و غصه و نوشیدنی آنان خونابه دل باشد. به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات کردند و پاداش آنها را داد و پس از دوران خوف آنان را در سرای امن خویش جایگزین فرمود. کجایند برادرانی که به راه حق رفتند و با حق درگذشتند؟ کجاست عمّار؟ کجاست پسر تیهان؟(95) و کجاست ذوالشهادتین؟(96) و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟» سپس امام دست به محاسن مبارک خویش گرفته، مدتی گریست و به بیانات خود ادامه داد.
شهید آیت الله مطهری نه‌تنها زیان نکرد، بلکه با شهادت به آرزوی دیرینه خود رسید. زیان برای ماست که این شخصیت ارزشمند را از دست دادیم، و تا مدت‌ها جانشینی برای او نخواهیم یافت. باید گوشه‌هایی از کارهایی که ایشان یا امثالش انجام
‌﴿ صفحه 129 ﴾
دادند، دنبال کرده، خطرش را به جان بخریم و ‌در راه ترویج دین نه از دشمنان بترسیم، نه از ظاهرسازان. کسانی که به ظواهر و مسائل سطحی بسنده می‌کردند نمی‌توانستند حرکت عمیق و ریشه‌ای مطهری را تحمل کنند و بدین جهت، او را با سرزنش‌های خود می‌آزردند. مطهری نیز تاب ظاهرگرایی آنان را نداشت و بدین سبب تنها بود. اما او از راهش دست برنداشت و هنگامی که وظیفه‌اش را بازشناخت، پیش رفت، تا در تاریکی‌هایی که این خودی‌های نادان به ‌وجود آورده بودند، چراغ‌هایی را روشن کند. او تنها به دادن شعار بسنده نکرد و به میدان عمل گام نهاد. مطهری از اینکه محافل و مراسمی گسترش می‌یابد که در آنها دوستی بدون شناخت نسبت به دین و معصومین ترویج می‌شود، ناراحت بود. وی نوحه‌خوانان غوغاگری را که در این مجالس فریاد می‌زدند و گهگاه تحریفات، بدعت‌ها، خرافات و مسائل متضاد با سیره و سخن ائمه(علیهم السلام) مطرح می‌کردند، نمونه کسانی می‌دانست که در سوره حجرات از آنها یاد شده است. همانان که با فریاد و نعره رسول خدا را مخاطب قرار داده، جملاتی عوامانه بر زبان جاری می‌ساختند. خداوند این افراد را از چنین روشی نهی کرده، زیرا بی‌ادبی مقدمه‌ای برای از بین بردن اعمال است. قرآن اعتراض می‌کند که چرا اینان با عباراتی سخیف، لحنی نامناسب و نامأنوس به گفت‌وگو با رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) می‌پردازند.
نباید فراموش کرد، همین ظاهرگرایی‌ و پرهیز از ژرفابخشی به فرهنگ مذهبی و معنوی است که برخی جوامع را به انحراف کشانده است. ظاهرگرایی بنی‌اسرائیل موجب شد آنان گوساله سامری را هم‌سنگ معجزات نبی خدا تلقی کنند و همان‌گونه که با اژدها شدن عصایی به موسی ایمان آوردند، با در آمدن صدایی از حلقوم گوساله، به طریقه سامری دل بستند. جنبه مهم خیانت اهل کوفه به حضرت علی(علیه السلام) و بهانه‌جویی در یاری آن حضرت و فرزندانش امام حسن و امام حسین(علیه السلام)، همین سطحی‌نگری‌ها،‌ توجه به احساسات و ترویج مسائلی به دور از معرفت بود. در تبیین شخصیت‌ها باید
‌﴿ صفحه 130 ﴾
کوشید انگیزه‌ها، اهداف، ‌جهت‌گیری‌های دینی و سیاسی اصل قرار گیرد، نه شکل کارها. شهید مطهری، به این امور توجه داشت و می‌کوشید جامعه را از انجماد فکری و کلامی بپیراید و در این راه، وظیفه‌اش را انجام داد و از هیچ چیز نهراسید. اگرچه احترام کردن و شعار دادن نیکوست و ثواب دارد، ولی این کجا و آن کجا.(97)
‌﴿ صفحه 131 ﴾

فصل ششم: سدی در برابر سیل تحریفات و شبهات

‌﴿ صفحه 132 ﴾
‌﴿ صفحه 133 ﴾

اهمیت شبهه‌زدایی

گرچه مردم مسلمان با مفهوم جهاد و شهادت آشنا هستند و ارزش آن‌ها را می‌دانند، درباره مراتب آن کمتر بحث شده است. باید دانست جایگاه شهیدان با هم تفاوت دارد. برای شناخت دیدگاه اسلامی درباره رتبه‌های شهدا می‌توان به حدیثی از امام یازدهم اشاره کرد. شخصی نزد امام حسن عسکری(علیه السلام) آمد و گفت: ای آقای ما، اگر یکی از برادران شیعه ما در دست کفار اسیر شده، جانش در خطر باشد؛ از سویی دیگر شخصی از شیعیان گرفتار یک فرد بد‌اندیش و گمراه شده که البته نمی‌خواهد او را بکشد، ولی شبهه‌هایی القا می‌کند که ایمانش ضعیف شود، نجات دادن کدام یک ارزش بیشتری دارد؟ گرچه شاید برای رهایی شخص اول خود به خطر افتاده، کشته شوم، رهایی شخص دوم تنها نیازمند فرصت و نیرویی است که نگذارم عقیده‌اش دگرگون و ایمانش زایل شود، با آنکه خودش سالم و حتی به دور از زیان مالی و جانی است. امام در پاسخ فرمودند: آیا می‌دانی این دو قلمرو چقدر با هم تفاوت دارند؟ آن مرد گفت: ‌آمده‌ام از شما بپرسم در میان این دو راه تکلیفم چیست. امام(علیه السلام) فرمودند: در کنار دریایی ایستاده‌ای، گنجشکی در دریا افتاده و در حال غرق شدن است؛ در کنارش هم مؤمنی شریف و ارزشمند در آب غوطه می‌خورد و هر لحظه امکان دارد در آب غرق شود. باید کدام را نجات دهی؟ ثواب کدام بیشتر و نجات کدام مقدم است؟ اگر آن پرنده را برهانی، آن دیگری که انسانی شریف است خفه می‌شود. مرد پاسخ داد: بسیار روشن
‌﴿ صفحه 134 ﴾
است. البته باید آن شخص را نجات ‌دهم؛ زیرا آن پرنده در برابر چنین انسانی ارزشی اندک دارد. امام فرمودند: به همان اندازه‌ که نجات آن مؤمن بر نجات آن پرنده کوچک برتری دارد، حفظ ایمان یک انسان از امواج شبهه‌ها بر نجات مسلمانی که تنها از نظر بدنی و جانی در دست کفار اسیر است و هر لحظه امکان دارد کشته شود، برتری دارد. حضرت نفرمودند: چون امام هستم و چنین می‌گویم، باید تعبداً و بدون چون و چرا بپذیری، بلکه با استدلال، ذکر مثال و مقایسه کاری کردند که آن شخص با فکر و خرد خود اهمیت موضوع را درک کند.
امام فرمودند: شخصی که در دست کفار یا مشرکان اسیر است و تو نتوانستی نجاتش دهی و سرانجام به شهادت رسید، یا با شکنجه و آزار از پای درآمد، طبعاً به بهشت می‌رود. پس چه چیزی را از دست داده است؟ چند روزی زندگی در این دنیا و لحظاتی نفس کشیدن را. او نه‌تنها چندان زیانی نکرده، مقامی ارجمند را هم به‌دست آورده است. اما شخصی که در باتلاق شبهه‌ها گرفتار شده است و‌ هر لحظه بیم آن می‌رود که ایمانش از دست برود، اگر یک قرن هم در این دنیا زندگی کند، سرانجام چون از نظر اعتقادات دچار مشکل شده، بدبخت می‌شود و شاید به جهنم برود. این فرد اگرچه چند روز از زندگی دنیوی را به دست بیاورد ولی خوشبختی جاویدان او در سرای دیگر دچار خطر می‌شود. از دست دادن چند روز از این ایام فناپذیر بهتر است یا باختن آن زندگی طیبه جاوید؟ به همان اندازه که سعادت ابدی ارزشش بیش از زندگی چند روزه این دنیای ناپایدار است، رهایی آن مؤمن از دست شیاطین و شبهه‌افکنان، ثواب بیشتری دارد.
اگر از بزرگی نام و مقام گوینده این سخنان بگذریم و وجوب احترام و فرمان‌برداری در برابر امام یازدهم را هم فراموش کنیم، خود ماجرا بسیار واضح، دارای استدلالی قوی و مقایسه‌ای جالب توجه است و با تأمل در آن، می‌توان اهمیت شبهه‌زدایی از دل‌های مؤمنان را دریافت.
‌﴿ صفحه 135 ﴾
تفاوت شهید مطهری با دیگر شهدای گرانقدر این است که او در راه نجات دل‌های انسان‌های مؤمن از شر زندیقان و مُلحدان به شهادت رسید. او در خون خویش غلطید تا مردم مسلمان در مرداب انحراف غوطه نخورند. او رفت تا اسلام بماند و تا زمانی که انسان‌ها از آثار فکری شهید مطهری بهره می‌گیرند و خط، نوشته یا سخنی از او باقی است، همواره برایش ثواب شهادت می‌نویسند. او با خدا پیمان بست که جان، فکر و عمرش را در راه حق تقدیم کند و به پیمانش وفا کرد. برخی به او گفتند: دست از این کارها بردار؛ به بهای جانت تمام می‌شود. اما او در پاسخ گفت: آیا مرا از چیزی که آرزویش را دارم بیم می‌دهید؟!(98)