آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

استاد فلسفه

برای بررسی نقش استاد شهید مرتضی مطهری در فلسفه نوین اسلامی، باید به وضع فلسفه در کشورهای اسلامی و به‌ویژه ایران، پیش از فعالیت‌های علمی ایشان و پس از آن، نگاهی اجمالی بیفکنیم تا تفاوت حاصل‌شده و تأثیر او در این تحول، روشن گردد.
با تأسف باید گفت، فلسفه در جوامع اسلامی، چنان‌که باید رشد نکرده بود و نزدیک سه قرن پیاپی، یعنی از زمان ملاصدرا به بعد، حکمت اسلامی راه رکود می‌پیمود. اکنون در پی آن نیستیم که عوامل این تنزل فکری و علمی را توضیح دهیم؛ ولی به دلیل این واقعیت اسف‌بار، نیازهای فلسفی معاصر پاسخ داده نمی‌شد. از آغاز پیدایش فلسفه در میان مسلمانان، باروری این شاخه از دانش به دست مشاهیر اسلامی صورت گرفت که از سرچشمه‌های قرآن و عترت بهره گرفته بودند و مباحث اعتقادی، همواره به کمک این براهین فلسفی تبیین، و اشکالات پاسخ داده می‌شد. شهید مطهری در برخی نوشته‌های خویش، به این نکته اشاره کرده است که متکلمان مسلمان چه نقش مهمی در پیشبرد فلسفه اسلامی ایفا کرده‌اند. حق نیز همین است؛ زیرا مردمی که به باورهای خویش اهمیت می‌دهند و می‌دانند همه چیز در پرتو اعتقاد شکل می‌گیرد، باید می‌کوشیدند فلسفه را در خدمت به بنیان‌های عقیدتی به کار گیرند. متأسفانه در قرون اخیر، این کار انجام نشد. با تشریف‌فرمایی علامه طباطبایی(رحمه الله) به قم، ایشان به این خلأ در حوزه علمیه پی برد و با ژرف‌نگری و دوراندیشی، وظیفه الهی خویش دانست
‌﴿ صفحه 69 ﴾
که مباحث فلسفی را برای بیان مباحث کلامی و اعتقادی به کار گیرد. وی به دفاع از عقاید اسلامی و جهان‌بینی الهی و پاسخگویی به شبهات مکتب‌های بشری همت گماشت و افرادی چون شهید مطهری را برای این برنامه تربیت کرد. به‌راستی آن شهید ژرف‌نگر بهترین بهره‌ها را در این شاخه از علوم اسلامی، از محضر علامه برد و حتی در همان قدم‌های نخستین، مددکار علامه بود و در شکوفایی این نهال پربار، سهم به‌سزایی داشت. نمونه این فعالیت و نتیجه‌اش کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم است(47) که پاورقی‌های محققانه و روشنگرانه مطهری که بسیار بیشتر از حجم متن کتاب است، درک مطالب آن را آسان ساخته است.
مطهری اشتیاق بسیار به پیشرفت این کار، یعنی تحول فلسفه اسلامی برای پاسخگویی به مشکلات فکری و کلامی داشت و در این زمینه، احساس مسئولیت می‌کرد و از هیچ تلاشی رویگردان نبود؛ زیرا می‌خواست این مباحث ژرف و پیچیده آن‌چنان روشن شود که طبقات میانه جامعه بتوانند از آنها بهره گیرند. این کتاب که نگارش متن و پاورقی‌های آن از سال 1331 شمسی آغاز شد، همچنان از بهترین آثار برای پاسخگویی به شبهه‌های مادی‌گرایان است. البته این نخستین اثر بود و آنان که صلاحیت کار را داشتند، محصول خوبی عرضه کردند. اکنون لازم است افرادی توانا و مسلط بکوشند این کتاب را تکمیل کنند. هر وقت احساس کنیم کاری پایان یافته و نیاز
‌﴿ صفحه 70 ﴾
برطرف شده، ابتدای رکود، جمود و خمودی است. هیچ‌گاه نباید مسائل فلسفه اسلامی، به‌ویژه در زمینه پاسخگویی به شبهه‌های افراد و مکاتب گوناگون را پایان یافته بدانیم، بلکه همواره باید در این اندیشه باشیم که این کار را بارورتر کنیم و قدم‌های بلندتر و استوارتری در این راستا برداریم.(48)

پیشگام احیای حکمت اسلامی

آری؛ مهم‌ترین بُعد شخصیت استاد مطهری، بُعد فلسفی ایشان بود و در این راه زحماتی بسیار کشید. او هم از جهت تحصیل و هم به لحاظ تدریس و تحقیق، در پیدایش، احیا، شکوفایی و گسترش این رشته از معارف اسلامی در سطوح گوناگون، نقش ارزنده‌ای را عهده‌دار بود. برای اینکه ارزش تلاش این متفکر را در این راستا درک کنیم، باید توضیحی دهیم:
اصولاً فلسفه در همه جوامع دانشی دشوار شناخته شده است؛ یعنی دارای مفاهیم دقیق و ظریفی است که تمامی افراد به آسانی نمی‌توانند درک کنند و فهم درست آن به ذوق و استعدادی ویژه نیاز دارد. همین جهت کافی است تا جویندگان فلسفه کم شوند و شماری اندک در پی فراگیری آن باشند؛ در بین همین افراد نیز شمار افرادی که می‌خواهند مباحث آن را ژرف‌یابی کنند، بسیار ناچیز است. نکته دیگر اینکه بیش از هر علم دیگر، واژه‌های مشترک و مشابه در فلسفه وجود دارد؛ به‌طوری ‌که امکان دارد یک لفظ با معانی مختلفی به کار رود که حتی در ظاهر امر بین آنها تضاد باشد و در نقطه مقابل هم قرار گیرند. این مطالب که هر مفهومی حکم ویژه‌ای دارد، برای کسانی که از مباحث حکمت آگاهی درستی ندارند، چنین توهمی را به وجود می‌آورد که بین کلمات
‌﴿ صفحه 71 ﴾
فیلسوفان تناقض وجود دارد و در جایی، برای اثبات مفهومی از اصطلاحی استفاده می‌کنند، اما در عرصه‌ای دیگر آن را نقض می‌نمایند. اتفاقاً این توهم از قرون پیش، برای اشخاص بزرگی چون غزالی به وجود آمده بود. او حتی کتابی به نام تهافت الفلاسفه(49) را به نگارش درآورده، که به زعم خودش تناقض‌ گفته‌های فیلسوفان را در آن تدوین کرده است. از سوی دیگر، این تشابهِ اصطلاحات موجب می‌شود کسانی که به معنای دقیق فلسفی این مفاهیم آشنا نیستند، آنها را بر مبنای عرفی‌اش حمل، و خیال کنند این کلمات همان معنای رایج عرفی را در فلسفه دارد؛ و آن وقت نتیجه بگیرند فلان مطلب فلسفی با دیانت و مباحث اعتقادی و کلامی مخالفت دارد. این اشتراک اصطلاحات موجب می‌شود بسیاری از افراد متعهد نیز چنین برداشت نمایند که مطالب فلسفی با مبانی دینی در تباین است و با یک تردید و حتی بدبینی به فلسفه بنگرند و این گونه نگرش از رویکرد عده‌ای دیگر به فلسفه می‌کاهد.
به‌علاوه این علم همچون دانش‌های دیگر مراحل مختلفی را گذرانیده است و مکتب‌های گوناگونی داشته و دارد. بنابراین مسائل فلسفی از دیدگاه مکاتب مختلف، راه‌های گوناگون و پاسخ‌های متفاوت خواهد داشت و تعدد نظریات به‌طور طبیعی در نظر عده‌ای، برخی را غیر صحیح و نادرست جلوه می‌دهد. البته آرای باطل هم در بین دیدگاه‌های گوناگون دیده می‌شود. این روند و وجود اختلاف نظرهای بسیار، برای عده‌ای این نتیجه‌گیری را به وجود می‌آورد که اصولاً مسائل فلسفی به‌طور یقینی قابل حل نخواهند بود؛ پس چرا ما بیهوده و بی‌جهت وقت خودمان را صرف این مسائل لاینحل کنیم. این هم وجه دیگری است که مشتریان معلومات فلسفی را کاهش می‌دهد.
‌﴿ صفحه 72 ﴾
نکته دیگر اینکه در اروپا پس از رنسانس، علوم تجربی کم‌کم رواج بیشتری یافت و باعث پیدایش اختراعات، فناوری و صنایعی شد که در زندگی انسان‌ها تحولی چشمگیر به وجود آورد و برای بهبود رفاه فردی و اجتماعی مؤثر بود. این مسئله موجب شد که توجه دانشمندان به علوم طبیعی معطوف شود و چنین استنتاجی شکل گیرد که علوم فلسفی به‌اصطلاح تجریدی و انتزاعی هستند و قابل تجربه و محک‌زنی نمی‌باشند. بنابراین در اثر گسترش علوم طبیعی، بسیاری از آثار فیلسوفان سابق باطل شد. برای نمونه وقتی نظریه افلاک نه‌گانه - در فلکیات قدیم مطرح بود که زمین مرکز عالم است و خورشید به دور آن می‌چرخد - باطل شد، افرادی فکر کردند دیگر آرای فلسفی هم به همین نحو و غیرقابل اعتماد است. این عامل نیز از گرایش به فلسفه کاست.
در دوران اخیر مکتب‌های مادی که مایه‌های فلسفی محکم و استواری نداشتند و بیشتر در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی کار می‌کردند، برای آنکه حریف خود را خلع سلاح کنند و حریف در میدان نبرد ایدئولوژیک دست‌خالی باشد، تبلیغاتی به راه انداختند که اساساً فلسفه یک عامل رکود و بی‌تحرکی است و با تلاش‌های مبارزاتی و قیام‌های مردمی و جنبش‌های خودجوش مناسبتی ندارد و کسانی که می‌خواهند در عرصه‌های سیاسی و مبارزه با استکبار و استبداد گام بردارند باید فلسفه را به کناری نهند.
متأسفانه این تبلیغات در قشر وسیعی از جامعه ما اثر گذاشت و حتی گویندگان و نویسندگان دلسوز و متعهدی که واقعاً می‌خواستند برای اسلام و تقویت نهضت اسلامی کار کنند، ناآگاهانه در گفته‌ها و نوشته‌های خویش، گاه و بی‌گاه به فلسفه حمله کردند؛ ولی کسانی در این میان بودند که چون صخره‌های استواری در برابر این توفان‌ها ایستادند و باور داشتند که فلسفه برای تبیین مباحث کلامی و اثبات بنیان‌های اعتقادی و دفاع از باورهای دینی و الهی ضرورت دارد. با توجه به این مشکلات بسیار، اهمیت
‌﴿ صفحه 73 ﴾
نقش آن کسانی که در این شرایط آشفته و طاقت‌فرسا اقدام به احیای فلسفه اسلامی کردند، روشن می‌شود.
اینها، تیرهای اتهامات و حتی ملامت‌ها و سرزنش‌های دوستان و آشنایان را به جان و دل پذیرا شدند(50) و فلسفه را از سقوط و ویرانی نجات دادند. از جمله این افراد که در خط مقدم قرار گرفت و به چنین عرصه آشفته‌ای گام نهاد تا ابهام‌ها را بزداید و اوضاع را در این جهت مهیا سازد و برهان‌های فلسفی را برای تقویت مبانی دینی به کار گیرد، شهید آیت‌‌الله مطهری بود.
‌﴿ صفحه 74 ﴾
ایشان مطالعات وسیع، دقت فکری، ریزبینی و موشکافی در حل مسائل فلسفی و به کارگیری این دانش در گره‌گشایی از معضلات کلامی و پاسخ به پرسش‌های فکری و اعتقادی داشت. در واقع می‌توان او را پیش‌گام پرتلاش احیای فلسفه اسلامی نامید.
شهید مطهری به‌خوبی درک کرده بود که اگر مسائل فلسفی و به طور کلی معارف دینی در فضای حوزه‌ها محدود بماند، دیر یا زود جامعه با یک خلأ فکری و ایدئولوژیک روبه‌رو می‌شود و به همین دلیل کوشید دانشجویان، به ویژه آنهایی را که در آینده نقش مهمی عهده‌دار خواهند بود، با این مسائل آشنا کند و نسل تحصیل‌کرده را با تشویق و برخوردهای صمیمی به سوی تفکر اسلامی راغب سازد.(51)

فهم‌پذیر کردن فلسفه

شهید مطهری علاوه بر آنکه برای احیای فلسفه اسلامی در حوزه و دانشگاه کوشش فراوانی کرد، کوشید در چگونگی مباحث، تحولاتی پدید آورد و با بیانی قابل فهم، پیچیدگی‌های مباحث را برطرف کند و فلسفه را از آن شیوه‌های قدیمی به قالب‌های بدیع و ابتکاری منتقل سازد؛ یعنی محتوا همان بود که علمای سلف و مشاهیر گذشته مطرح کرده‌اند، ولی وی و استادش علامه طباطبایی به تدریس فلسفه سنتی بسنده نکردند، بلکه با همکاری عده‌ای دیگر از اهل فضل، حکمت اسلامی را در یک قالب جدید و طرحی نو عرضه کردند که متناسب با نیازهای عصر و پاسخگوی شبهات مادی‌گرایان و اهل الحاد بود. باید اعتراف کرد که شهید مطهری فلسفه اسلامی را وارد مرحله نوینی کرد. این تلاش در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم و سایر دروس و نوشته‌های مطهری که به حکمت و فلسفه اختصاص دارد قابل مشاهده است.
‌﴿ صفحه 75 ﴾
در آثار وی شکل و شیوه عرضه مطالب با آن روش‌های سنتی تفاوتی آشکار دارد؛ به گونه‌ای که برای خواننده قابل استفاده است و به‌خوبی می‌تواند از محتویات آنها سر در بیاورد؛ البته خواننده‌ای که زمینه‌ای در این‌ باره داشته و ظرفیت‌های لازم برای فهم مباحث فکری و حکمی را به دست آورده باشد. علاوه بر شیوه نوین و تلاش برای ساده‌نویسی و قابل فهم کردن مضامین، برخی مسائل در آثار این شهید مطرح شده که قبلاً در کتاب‌های فلسفی مطرح نبوده است؛ برای نمونه مفاهیم اعتباری برای نخستین بار در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم طرح شده است. از اینها که بگذریم شهید مطهری برخلاف سبک‌ قدما، موضوعات فلسفی را به زبان عربی تدوین نکرده که تنها عده‌ای خاص از آن استفاده کنند؛ یعنی حتی‌المقدور کوشیده برای طرح مطالب از زبان فارسی سلیس و روان بهره گیرد تا شمار بیشتری از خوانندگان بتوانند از آن بهره ببرند. این نیز گامی است برای بیرون آوردن فلسفه از حوزه محدود و محصور متخصصین و فیلسوفان و گسترش این بخش از علوم اسلامی در سطح جامعه. و به همین دلیل نسل جوانِِ علاقه‌مند به موضوعات فلسفی به‌راحتی می‌تواند به این نوشته‌ها مراجعه، و نیاز خویش را با مطالعه آنها برآورده کند. هر چقدر که زمان می‌گذرد، اهمیت نوشته‌های شهید مطهری برای دانش‌پژوهان حوزه و دانشگاه روشن‌تر می‌شود و بیشتر و بهتر از این کتاب‌ها استقبال می‌کنند و برای بهتر شناختن حقایق اسلام و مجهز شدن به سلاح‌های فکری و مهیا شدن برای دفاع از اعتقادات، محصولات استاد مطهری را مأخذ و مرجع آگاهی‌های خود قرار می‌دهند.(52)
‌﴿ صفحه 76 ﴾
‌﴿ صفحه 77 ﴾